هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۵:۵۸ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴

ایواناold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۰ جمعه ۳۱ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۲۴ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
از تالار خصوصی گریفیندور!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 246
آفلاین
ایوی:هوم! تاریخ عروسی دست زاخی نیست ، خودم پیشنهاد دادم! در ضمن شاید خودمم نرسم بیام(کارت اینترنتم تموم داره میشه)پس......

الی:میندازیش عقب؟

ایوی:مجبورم....خب پس میندازیم برای یکشنبه! خوبه؟

الی:وای دستت درد نکنه ایوی! :bigkiss:

ایوی:حالا نگران نباش!این جشنی که زاخی میخواد راه بندازه یه هفته طول میکشه....ببینم یکشنبه هستی؟چون ما نمیتونیم این جریانو اینقدر کشش بدیم....

الی:هستم...

ایوی:خب دیگه بسه....(حالت داد زدن)زاخی میای بریم قدم بزنیم؟ باید یه سری چیز میز بهت بگم!

زاخی:اوکی...وایسا الان میام....

ایوی و الی از کمد جاروها بیرون اومدن....

ایوی:وای
زاخی چیکار میکنی؟!


!!Let's rock 'n' ROLE



Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۵:۴۳ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴

پروفسور گرابلی پلنک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۱۲ سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶
از قاتی اشباح تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 69
آفلاین
الی:هوووومک.. ببین ها...اونقدر تاریخ عروسی رو عقب انداختند تا بلاخره زمانی افتاد که من نیستم
ایوی:چی؟؟؟تو نیستس مگه کجا می خوای بری؟؟؟
الی:نیستم دیگه باید برم یه جایی نمی تونم بیام
اندی:خوووبه .من به جای تو می رم
ایوی:2 دقیقه صبر کن ببینم حالا جمعه رو نیستی بلاخره شنبه که میای؟؟؟
الی:هووومک... مشکل همین جاست ..من تاروز یک شنبه نیستم
ایوی:اخی .. حالا گریه نکن ...
الی:عکساتو اول خودممی بینم ها؟!!
زاخی:شما اجازه بده ما عروسی رو بگیریم ..بعد سر ائل دیدن عکس ها چونه بزن
الی: خوب من که نمی تون بیام عروسی حداقل عکساتونو ببینم...ایوی 2دقیقه بیا
ایوی:چیه؟؟چه کار داری؟؟/
الی:ایوی ..با زاخی یه حرفی بزن شاید بتونی راضی اش کنی فقط 1 روز ..فقط 1روز عقب بندازیش
ایوی:فکر نکنم راضی شه !!! ولی سعی می کنم
الی: :bigkiss: مرسی
ایوی:من که هنوز کاری نکردم
الی:ولی می خوای انجام بدی!!!


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴

ایواناold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۰ جمعه ۳۱ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۲۴ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
از تالار خصوصی گریفیندور!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 246
آفلاین
ایوی:ما قرار گذاشتیم که برای عقد( ) بریم تالار پادمور ، بعدش بریم تو کل هاگزمید تفریح!!

همه:

زاخی:چیه؟اتفاقی افتاده؟!

رزی:نه..چیزه..خیلی خب پس لااقل بگین تاریخ عروسی کیه؟

ایوی:اوا راست میگی....زاخی بیا بریم مشورت کنیم!

اندرو:بسه بابا....این که مشورت نداره!

ایوی:خیلی خب........شروعش که...اگه همتون وقت داشته باشین بیاین از فردا جمعه ست! حالا من نمیدونم زاخی میخواد چند روز طولش بده!

رزی:آخیش!منم میشینم با خیال راحت....

اندرو یه لگد به پای رزی زد!

رزی:چیه بابا...خیلی خب...

الی:فردا؟!فردا؟!تو هنوز نه لباس عروستو سفارش دادی ، نه کیک عروسی، نه هیچی....

زاخی:

الی:چیه؟

ایوی:زاخی فکر همه کارارو کرده! :bigkiss:

رزی و اندرو هنوز در حال جر و بحث بودن:

ـــ ببین اندرو ما باید..........................


!!Let's rock 'n' ROLE



Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۱:۴۵ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴

پروفسور گرابلی پلنک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۱۲ سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶
از قاتی اشباح تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 69
آفلاین
الی: اینا هم که ول کن نیستن هی می رن ..بابا یکی نیست بهشون بگه بسه
اندی:بابا بذار حرفاشونو بزنن زودتر تصمیم بگیرن
الی:میگم حال می ده ها یه جشن دیگه هم توی تالار بگیرن
اندی:اوهوم ..فقط دیگه تا 3 ماه لازم نیست چیزی بخوریم
الی:اگه می خوای اونجا اون قدر بخوری که خودتو بکشی که کاملا واضحه ... ولی ما که نخورده نیستسم هستیم؟؟؟
اندی:نه..
الی:پس بی خیال ... ا تشریف اوردن
اندی:چی شد؟
ایوی :ما به این نتیجه رسیدیم که....زاخی خودت بگوو
رزی:بلاخره می خواین بگشید؟؟
زاخی :اگه اجازه بفر مایید میگم .. ما قرار گذاشتیم..
ادامه بدید


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۹:۰۰ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴

اندرومیداold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۶ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۰۱ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۹
از معلوم نیست!دوره گردم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 665
آفلاین
ایوی : ولی..ولی...
اندرو : ولی چی؟؟
رزی : دیگه چیزی نمونده که بخواین اجاره کنین!!
ایوی : ولی چو..ولی چو از ما دعوت کرده بریم اون تالار!!
زاخی : تو قبول کردی ایوی!!
ایوی : می دونم..
اندرو : می خوای اونجا رو هم اجاره می کنیم.برای..برای..
رزی :یه جشن دیگه هم بعدش می گیریم که اونجا باشه واون وقت یه سری افراد خاص رو دعوت کن.
الی : خیلی خوبه!!
اندرو : ولی یه روز فاصله باشه جا داشته باشیم چیز بخوریم!!
زاخی : خوبه!..یعنی خوبه؟؟
ایوی : می دونم.باید فکر کنم.
اندرو : فکر کردن نداره دیگه!!
ایوی : زاخی بیا باید یه کم دیگه با هم صحبت کنیم..
همه :

----------------------------------------------
ببخشید کوتاه شد!!


" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "


فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۷:۱۴ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 837
آفلاین
نقل قول:

ايوانا نوشته:
زاخی:خب ببينين...قرارمون اين شد که.............................

خب اين يعني اينكه من بايد بگم چي شده :ygrin پس بخونين و لذت ببرين
-------------------------------------------------------------------
زاخي:بچه هاي يه لحظه وايستين ميخوام يه چيزي بگم!
همه باز صحبت ميكنن.
زاخي:گوش كنين يه خبر مهم دارم!
همه باز دارن صحبت ميكنن و به زاخي و ايوي توجه نميكنن.
زاخي:بابا گوش كنين چي ميخوام بگم!
رزي:هان چيه؟
اندي:بگو.
زاخي:بچه ها ديشب نازي جون زنگ زد گفت دوباره داره برميگرده!
اندي:عمرا!
رزي:عمرا!
همه:عمرا!
زاخي:بابا به خدا داره برميگرده!
الي:ميبينم رنگ و روت باز شده ها!
زاخي:آخه خوشحااااالم!!!!!!!1
آها....بيا آهنگو....ها ها ها ها(خنده!)

متاسفانه اين داستان شما نبود!داستان شما خيلي جذاب تر از اينه! (بي مزه! )
----------------------------------------------------------------------
زاخي و ايوي ميان بيرون.همه توجهشون به اون دوتا جلب ميشه و ساكت وايميستن تا ببينن اون دوتا چي ميگن.
زاخي:خب بچه ها!
رزي:بچه خودتي
زاخي: قرارمون بر اين شد كه جشن رو تويه كل هاگزميد بگيريم.
الي: مطمئني؟؟؟يعني ايوي قبول كرد؟؟
زاخي:بله
الي:ولي من اصلا فكرشو نميكردم
رزي تو دلش:يك حالي ازت بگيرم زاخي من مجاني بدم آره؟؟؟
زاخي:منظورت چيه مادام؟؟
رزي:مگه تو شنيدي من چي گفتم؟؟
زاخي:نه.ولي اوني كه داشت اين نمايشنامه رو مينوشت بهم گفت
رزي:هر كي بود بگو برم پدرشو دربيارم يعني چي؟؟تو ميخواي مغازه منو مجاني براي عروسيت بزاري؟؟
زاخي:نه مادام شما از اول اشتباه فهميدي.من منظورم اين بود كه مغازت رو براي 48 ساعت اجاره كنيم.
رزي: اااامن فكر ديگه اي كردن.ببخشيد
زاخي:خواهش ميكنم.داشتم ميگفتم.قرار شد عروسي تويه كل هاگزميد باشه.در ضمن هيچ شخصي در اين عروسي كار نميكنه.ميخوام همه از عروسي لذت ببرن.حتي نورممد هم استراحت ميكنه
رزي:پس كي كار ميكنه؟؟كي سرويس مغازه منو ميزنه؟؟
زاخي:آها.اونش سريه.بعدا ميفهمين داشتم ميگفتم.همه بايد از عروسي لذت ببرن.هر كي ميخواد ميتونه هر كاري دلش بخواد تو هاگزميد بكنه.ميتونه اصلا ذخيره يك سال خوراكشو ورداره ببره
الي:ولي من كارت ندارم
ايوي:نداري؟؟ ولي من اولين نفر به تو دادم كه
الي:ولي من الان ديگه ندارم.من كارت مادام رزمرتا رو پاره كردم و بعد مجبور شدم كارت خودمو بهش بدم.
زاخي:هيچ اشكالي نداره الناز جان.بابا كارت كه تموم نميشه.چيزي كه زياده كارته.
ايوي:خب ديگه بسته.من بايد يه چيزي رو اعلام كنم.دقت كنين.درسته كه من بر خلاف ميل باطنيم قبول كردم عروسي تويه كل هاگزميد باشه....ولي.....
=============================
بقيش با شما
--------------------------



Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱:۰۲ پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴

ایواناold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۰ جمعه ۳۱ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۲۴ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
از تالار خصوصی گریفیندور!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 246
آفلاین
وقتی الی ميخواست به ايوانا بگه چيکارم داری ؟!ديد تو انبار داره با ذوق و شوق با زاخی صحبت ميکنه:

ــ ولی زاخی ما نبايد لطف چو رو ناديده بگيريم...اين بی احتراميه...

ــ آره عزيزم ولی ما بايد باشکوه ترين عروسی قرن رو بگيريم! تو که نميخوای بعدا که ازدواج کرديم مردم پشت سر ما حرف بزنن و بگن ببين چقدر پول..

ــ برای من مهم نيست بقيه چی ميگن زاخی....تو زيادی به ماديات اهميت ميدی!

ــ من؟! اگه اهميت ميدادم که نميرفتم تو هزار و يکجا کار کنم تا نشون بدم....

الی طاقت نياورد و از پشت در داد زد:

ـــ وای بس کنين ديگه!

ايوی درو نصفه باز کرد تا ديد الی اون پشته زود درو بست!

الي:ايوی حالت خوبه؟!

ايوی از پشت در:آره...اوخ...من خوبم الی کاری داشتی؟!

الی:نه...اندرو گفت تو صدام کردی...

ايوی:من؟! نه بابا...من فعلا مشغول مذاکره با زاخيم...حالا ميشه لطف کنی بری ببينی کارتا کامل پخش شده يا نه؟!

خلاصه بعد از مدتی ايوی و زاخی از انباری اومدن بيرون!

زاخی:خب ببينين...قرارمون اين شد که....................................


!!Let's rock 'n' ROLE



Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴

پروفسور گرابلی پلنک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۱۲ سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶
از قاتی اشباح تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 69
آفلاین
الی با عجله وارد مغازه می شه
الی:اندی رزی این جا بوده؟؟؟
اندی:اره ..چطور مگه؟؟؟
الی:اوه ..بدبخت شدم
ایوی:سلام الی کارت هارو پخش کردی
الی:سلام اِ اِ ..راستش ماله رزی هنوز دستمه
ایوی:چرا؟
الی:آخه پیدا نکردمش
ایوی:خیلی خوب شد بده من کارتشو محل عروسی تغییر کرده؟
الی: الان بهت می دم
در همین موقع زاخی وارد می شه
زاخی:سلام
ایوی:سلام زاخی ببین من بلاخره چه کار کنم؟عروسی رو کجا می خوای بگیری ..الناز الان کارت ها دستشه بگو تا عوض کنم
الی:ایوی من برمی گردم
ایوی:کجا کار دارم با کارت ها!!!
الی:سری بر میگردم
وخودشو سری به مادام رزمرتامی رسونه
الی:رزی صبر کن
مادام رزمرتا:چیه؟سریع بگوکار دارم
الی:رزی یه چیزی بگم به ایوی نمی گی ؟؟؟
-:بگو ببینم
-:من 3 ساعت دنبالت گشتم پیدات نکردم ...بعد..
-:بعد چی؟
-:بعد اعصابم خراب شد کارتتو پاره کردم ببین من کارت خودمو اسمشو عوض می کنم بخت می دم فقط تو چیزی به ایوی نگو ...اوکی؟
-: منو بگو که چقدر از دسته ایوی و زاخی عصبانی بودم
-: رزی خواهش می کنم بیا اینم کارت
-:اگه دیگه تکرار نمی شه من حرفی ندارم اخه بچه جان چرا انقدر زود عصبانی می شی؟؟؟
-:گفتم که دفعه آخر بود .حالا ن باید برم که ایوی کار داره


فقط گریفندور !!!


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۲:۳۶ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴

اندرومیداold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۶ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۰۱ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۹
از معلوم نیست!دوره گردم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 665
آفلاین
اندرو با خودش میگه : اخه به تو چه دختر!!کی به تو گفت به سوال اون درست جواب بدی؟؟تو که همه ی کارت ها رو نرسوندی و دادی به اون اقاهه که به همه بده به تو چه اخه؟؟
ایوی میاد تو.
ایوی : وای مرسی.تو به قولت عمل کردی.پس منم بهت می گم زاخی بهم چی گفت.
اندرو (عذاب وجدان پیدا کرده) :
ایوی : زاخی گفت می خواد کل هاگزمید باشه و قصرمون تالار اصلی.بعد پارک جادوگران 1 و 2.رستوران سه دسته جارو رو هم كه به مادام رزمرتا ميگه كاملا مجاني به همه غذا و سرويس بده تا 48 ساعت.تمام اطاقاي هتل ملوان زبل رو هم براي فاميلايي كه از راه دور ميان رزرو ميكنه.موزه جادو و جادوگري رو هم بليطاشو ميخره مجاني ميده به همه.كافه معجون هاي شاديبخش هم مثل كافه مادام رزمرتا.عكاسخونه تبليغاتي هم مجاني.باشگاه ترك اعتادم مجاني.خلاصه همه ي جاهاي هاگزميد رو مجاني ميكرده و بعد تويه همه ي مغازه ها و پاركها صداي موسيقي پخش بشه.تمام اهالي هاگزميد بيان مراسم عروسي.همچنين اهالي دياگون.بعد هم محوطه ي خالي اي كه جلوي قصرمونم هستش رو پر ميز و صندلي ميكنيم .
اندرو که به زور سعی می کرد خودشو متعجب نشون بده : وای عالیه ایوی.ولی می گم برای ماه عسل کجا می رین؟؟
ایوی : وای اینو یادم رفت بپرسم.می رم و میام.
اندرو :
اندرو دوباره شنل رو می پوشه و غیب می شه.
..................................


" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "


Re: فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا
پیام زده شده در: ۱۰:۳۲ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۴

مادام رزمرتا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ جمعه ۲۴ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۱۹ پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 127
آفلاین
ايوي جان عجله كار شيطونه!!!! صبر كن !!!!
_________________________________

اندرو كه همه چيز رو شنيده بود ولي درست متوجه نشده بود بر مي گرده پيش رزي و همه چيز رو بهش مي گه :

رزي:اااااااااااا ................ پس مي خوان اين كارو كنن غذا از كافه من مجاني و منم فقط سرويس بدم .................. ناسلامتي منم مي خوام جزو مهمونا باشم نه سرويس دهنده ها
اندرو:خلاصه رزي جون اينه نقشه شون حواست باشه ها !!!
رزي:مي دونم 1 بلايي به سرشون بيارم ببينم اسم منم تو كارت ها بود ؟؟؟؟
اندرو :نمي دونم يادم نيست ( از قضا كارت رزي دست الي هست و الي هم داره در به در دنبال رزي مي گرده و پيداش نمي كنه در نتيجه اعصابش خورد مي شه كارت رو پاره مي كنه و با خودش مي گه : به ايوي مي گم بهش دادم)
رزي: پس واقعا يه همچين خيالي دارن واقعا از ايوي و زاخي انتظار نداشتم

و گريه كنان از فروشگاه بيرون ميره


[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.