برای اینکه ارباب تاریکی بود و دوست نداشت کسی بهش نزدیک بشه و تنها دختری که تونست بهش نزدیک بشه بلاتریکس لسترنج بود که اون هم ول د مورت از خودش روند و یک دلیل دیگش هم اینه که دوست نداشت دیگران بدلیل مشکلات خانوادگی ازش ناراضی باشند و دوست نداشت که حواسش بدلیل مسائل خانوادگی حواسش از تسخیر دنیا پرت بشه و وجدانش یکم تحریکش کنه
چه قلب ها که شکسته نشد از زبان های بریده ! و چه حرف ها زده نشد از ذهن های پریده! و چه چشم ها که پر از کشتی های در اشک بود . و چه دل ها گرفته نشد از کشتی های غرق شده.
1- لرد سیاه موجودی بس مغرور فکر کنم در انتظار بوده بیان خواستگاریش 2- لازمه زن گرفتن وابستگی که ولدمورت کلا نمی تونسته وابستگی به چیزی رو حتی سنگ جادو تحمل کن زن که دیگه جای خود دارد
3- این که رفته خواستگاری بهش زن ندادن رولینگم ذکر نکرده
مونالیزا در پست قبلی چیزی که بنظرش دلیل اصلی ازدواج نکردن ولدمورت بود رو توضیح داده و تاپیک رو قفل کرده بود و گفته بود فکر میکنه جواب قطعی همینه و نیاز به بحث بیشتر نیست. مونالیزا گفته بود اینکه ولدمورت بویی از عشق نبرده دلیل اصلی این قضیه بوده.
منتها بنظر من این سوال جوابش اینقدر قطعی یا ساده نیست. درسته که متنفر بودن از عشق و عاشقی یکی از بزرگترین دلایل ازدواج نکردن ولدمورت بود منتها معمولا خیلی چیزها باعث میشن که شخصیت یه شخصی شکل بگیره و تصمیماتی که برای زندگیش میگیره قطعی بشه. حتی سیاه ترین و پلیدترین جادوگران یعنی ولدمورت. اگه زندگی سیاه ترین شخصیت خلق شده توسط رولینگ رو بررسی کنیم میبینیم که ولدمورت در بچگی به یتیم خانه رفته بود به دلیل اینکه سابقه ازدواج ناموفق پدر و مادرش را داشت. ازدواجی که نه تنها روی زندگی اون ها تاثیر گذاشت که روی زندگی ولدمورت هم تاثیر گذاشت. این یکی دیگه از دلایلی میتونه باشه که ولدمورت به ازدواج علاقه ای نداشت.
گذشته از این ولدمورت حتی وقتی توی یتیم خانه و دنیای پست مشنگی بود هم اعتماد به نفس مثال زدنی ای در نوع خودش پیدا کرده بود اونقدر که وقتی دامبلدور رو دید فهمید که همه حدسیاتش در مورد قدرت های عجیب و غریبش درست بوده و وقتی وارد هاگوارتز شد متوجه شد که چقدر میتونه قوی بشه و ولدمورت اصولا خیلی جاه طلب بود بنابراین نه تنها به ازدواج فکر نکرد که حتی بر خلاف پیش بینی همه که فکر میکردن به وزارتخونه میره و یه روزی وزیر میشه از وزارتخونه هم کناره گیری کرد و به جنگل های دور دستی رفت تا تحقیقاتش در مورد جادوی سیاه رو تکمیل کنه. بنابراین ازدواج یکی از کوچکترین دغدغه های زندگی ولدمورت بود. اون چیزهایی در ذهنش داشت که اصلا با محدودیت ازدواج جور در نمیومد.
از این ها گذشته ولدمورت وقتی در جادوی سیاه غرق شد و به قول دامبلدور روحشو چندین تکه کرد و جان پیچ درست کرد بنظر میرسید که حتی شکل ظاهریش هم عوض شد و شبیه جادوگران معمولی حتی از لحاظ ظاهری نبود. شبیه مارها شده بود.() و بنابراین شاید حتی از لحاظ جسمانی و روحی و عاطفی هم احتیاجی به ازدواج کردن و رابطه با جنس مخالف نداشت.
باز هم از این گذشته بنظر من ولدمورت اینقدر مغرور بود و اینقدر خودش رو دست بالا میگرفت که اصلا فکر نمیکرد شخصی در حد و اندازه اون باشه که بخواد بهش خیلی نزدیک بشه چه برسه به اینکه همبستر و همسرش بشه.
خب موقع اين رسيده كه تايژيك قفل شه دوستان همونجوري كه تعدادي از شماها درست توضيح دادين ، تكرار ميكنم درست توضيح دادين بحث در اينجا به اتمام ميرسه من هم توضيحات دوستان رو تكميل تر ميكنم در كتاب اول صريحا توضيح داده شده ؛ در اين كتاب در اخراي كتاب زماني كه هري در بيمارستان در حالت بيهوشي به سر ميبره و و بعد از هوشياري كامل دامبلدور رو ميبينه بعد از چند تا سوال اين سوال رو از دامبلدور ميپرسه : اقا چرا كوييريل نتونست به من دست بزنه ؟ و دامبلدور هم جواب ميده : به خاطر اينكه در وجود تو ماده اي هست به نام عشق همين عشق باعث شد تا نتونه به تو دست بزنه چون لرد در تاريكي غرق شده و از اين نيرو عاجزه و تنفر داره ؛ نيروي كه هيچ وقت برد او رو درك نكرد
و در كتابهاي 4 و 5 و 6 هم همين موضوع اما كاملترش پيش مياد كه دامبلدور جواب ميده تو نيروي داري كه حتي لرد هم نداره و ازش عاجز ؛ نيروي برتر كه ارزوي هر كسي هست نيروي كه نمونه كوچيكش تو بخش اسرار وزارتخونه وجود داره ؛ تو وجود لبريز از اين نيرو ، اين نيروي حتي از نيروهاي لرد سياه هم قدرتمندتره چرا ؛ چون كه لرد هرگر مفهموم واقعي عشق رو درك نكرد
خب نتيجه اين تايپيك پس شد : لرد والده مورت هيچ وقت مفهموم عشق رو نفهميد ؛ عشق قدرتمند ترين نيروي هست كه لرد ازش عاجز و ناتوان هست
تايپيك قفل شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
How can you escape...if they can see everything? V.M
وقتی اونها میتونند همه چیز رو ببینند ... چطوری میتونی فرار کنی؟ وی ام
تام همیشه از ماگل ها نفرت داشت (حرفم بی ربط نیست) چرا ؟ چون مادرش در ازدواج با یک ماگل شکست عشقی خورده بود. این چیزیه که کم تر بهش توجه می شه . به این دلیل تام همون قدر که از ماگل ها بدش میومد ، از عشق هم نفرت داشت ( چیزی که باعث نا امیدی و مرگ مادرش شد.) پس تام از کودکی نفرت رو در وجودش (همراه با استعدادهای خارق العاده ای که داشت) پرورش داد. نه دوست داشتن رو. و هرگز به دوست داشتن فکر نکرد مگر با نفرت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Nur Liebe Und Die Richtigkeit!! تنها برای عشق و عد
کی میگه که ازدواج نکرده من خودم توی مراسم عروسیش شرکت کردم (خالی بستم نترسید) خوب جواب این سوال را میشه خیلی زود پیدا کرد مسلماهیچ دختری نیست که عاشق اون باشه شایدم وجود داره ولی اون که هیچ مهری توی قلبش نیست شایدم باشه......... پس باید گفت که امکان داره اون در داستانهای آتی زنم بگیره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جادوی پاتر:صحفه کتاب یا پرده سینما؟؟؟؟ [quote]اگر در دنیای عادی هری یک پسر بچه