هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (سایروس_بلک)



پاسخ به: ارتباط با ناظر فن فیکشن
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲
#1
استاد جاگسون 3 تا فصل رو یکجا گذاشتم هری پاتر و اینده گنگ رو


اگر 50 میلیون نفر یک چیز احمقانه را باور کنند آن چیز هنوز یک چیز احمقانه است...


پاسخ به: **ثبت نام الف.دال**
پیام زده شده در: ۱۶:۳۷ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲
#2
جوخه که بستس.عامل نفوذی قبول نمیکنید!؟ :vay:


اگر 50 میلیون نفر یک چیز احمقانه را باور کنند آن چیز هنوز یک چیز احمقانه است...


پاسخ به: هری پاتر و آینده گنگ
پیام زده شده در: ۱۶:۲۸ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲
#3
چی شد پس!؟هیشکی نخونده!؟


اگر 50 میلیون نفر یک چیز احمقانه را باور کنند آن چیز هنوز یک چیز احمقانه است...


هری پاتر و آینده گنگ
پیام زده شده در: ۱۸:۲۵ جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
#4
سلام بچه ها.
این فن توی سایت دمنتور توسط اینجانب ساخته و پرداخته شد.کسایی که عضو بودن اونجا شناسم AMIRHOSSEIN POTTER بود.این 3 فصل اول رو براتون قرار میدم اگر نظرات زیاد بود ادامه میدم اگر هم نه که...

بفرمایید اینم لینک 3 فصل اول:



2 جا هم آپلود کردم که راحت باشید.

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cg ... 764a231543feaf81bb0e727b7




http://persiandrive.com/613855


منتظر نقد ها و نظراتتون هستم ;)



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۱۶ جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
#5
انجام شد.مطمنم تایید میشه.دوما ببخشید تازه واردم اشتباه شد.حالا نزن دوست من ;)

ای بابا، من کی زدم؟
تأیید شد دوست عزیزم.
به ایفای نقش خوش اومدی.


ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ ۱۲:۳۲:۴۴


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱ جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
#6
-آوردمشون قربان

فیلچ نگاهی شادمانه به هری و رون میکرد و خنده عصبی سر داد.
هری با اینکه میدانست اخراج میشود همچنان در صورت بی روح اسنیپ که اثری از ترحم و یا حتی خشم به چشم نمیخورد زل زده بود.هری صورت رون را نمیدید اما میتوانست نفس های سنگین او را حاکی از ترس احساس کند.
هری با پر رویی همانطور که به اسنیپ چشم دوخته بود گفت:
-برای چی مارو اوردید اینجا!؟
_جالبه پارتر!مطمئنی که نمیدونی!؟ مواد معجون سازی من ناپدید شدن.پوست موش صحرایی-فلس عقرب ماهی-برگ درخت اقاقیا و ریشه رز سیاه.
نگاهش تنفر را بازتاب میداد و هری ارزو میکرد کاش همانطور بی روح و احساس میماند و این گاه هایش را تمام میکرد.زیرا با هر ثانیه زل زدن اسنیپ به او دوست داشت دندان های اسنیپ را با یک حرکت خرد کند.سپس اسنیپ ادامه داد:
-میدونی این مواد تهیه کدوم معجونه پاتر!؟
اسنیپ وقتی دید حوابی نمیگرد با خشم فریاد کشید: میدونی پارتر!؟
هری بی اینکه اثری از ترس یا استرس در خود نمایان کند گفت:
-نه
اسنیپ که کنترل خود را از دست داده بود مانند ببر گرسنه ای که منتظر غذا بود به سمت هری رفت.یقه او را گرفت و محکم او را به دیوار دخمه کوبید.
-زود باش پاتر! اعتراف کن! دیگه اون پیر خرفت نیست تا ازت دفاع کنه! زود باش!بگو ببینم اون معجون محافظ رو برای چی میخواستی!؟
لحظه ای همه ساکت شدند و تنها صدای خنده های عصبی فیلچ در دخمه سرد و نمور و تا حدی تاریک به گوش میرسید.
اسنیپ در حالی که هری را به سمت فیلچ هل میداد با صدای خاکی از شوق و احساس پیروزی گفت:
-این مدرک خوبیه برای به دردسر انداختن این 2 تا.دیگه مینورا نمیتونه کمکی بهشون کنه.ببخششی در کار نیست.ببرشون به سیاهچال ها...


پ.ن:خب اینم یه قسمت کوتاه.البته میشد ادامه اش داد

اینم خوب بود ولی متأسفانه بازم غلط املایی و تایپی داشتی.
ولی بهتر از بازی با کلماتت شده بود.
توی ایفای نقش بیشتر بنویس و درخواست نقد بده تا پیشرفت کنی.
موفق باشی.

تأیید شد.


ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ ۱۲:۳۰:۱۶

اگر 50 میلیون نفر یک چیز احمقانه را باور کنند آن چیز هنوز یک چیز احمقانه است...


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۱:۵۳ جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
#7
بهترین، خورشید، دستمزد، اتاق، بی هدف، پیر، نویسنده، آخر، جارو، سال نو



نور "خورشید" از بین چاک پرده های خاک گرفته "اتاق" "نویسنده" "پیر"به داخل تراوش میکرد و صورت جوان را گرم میکرد.صبح دلپذیری را سپری میکرد و پس از آن همه نوشیدنی که خورده بود و او را تا مرز جنون برده بود این یک خواب خوب محسوب میشد.در حالی که هنوز هم کمی گیج میزد بدون این که تکانی به خودش دهد بی "بی هدف" دستانش را روی میز حرکت میداد تا شاید عینکش را پیدا کند.سر انجام دسته عینک نیم دایره ای اش را گرفت و بصورتش زد.در حالی که خمیازه میکشید مقداری توتون از محفظه زیر کشوی کارش برداشت و در پیپ اش ریخت.در حالی که سعی میکرد با فندک فلزی قدیمی اش آنرا روشن کند به "بهترین" "دستمزد" عمرش که قرار بود برای آن داستان مزخرفی که از او خواسته بودند بنویسد و در ان پر از چیز های شبیه چوب "جارو " و جغد و این چیز ها بود بگیرد فکر میکرد.اگر او زودتر آن داستان نفرت انگیر را تمام میکرد میتوانست این "سال نو " را با صرف کمی 'گوشت لذیذ لابستر بگذراند.درحالی که پوکی از پیپ اش میکشدی و بوی توتون مانده در اتاق میپیچید پرده هارا کمی عقب زد تا بهتر بیرون رو ببیند.در حالی که سنگ فرش های خیابان را تماشا میکرد ناگهان چیز عجیبی نظرش را جلب کرد.کلاغی از روی ساختمان کثیف و آجری رو برو به او زل زده بود.نگاهش مثل نگاه های حیوان ها نبودومثل نگاه انسانی بود که چیزی میخواهد بگوید ناگهان....


خب بنده این متن رو تو زمان کوتاهی نوشتم و سابقه فن نویسی و رمان نویسی و داستان نویسی رو تو سطح استان هم دارم.امیدوارم راضی بشید.اینم یه تیکه مقدمه بود که میتونست یک داسان کامل بشه...

خوب و قشنگ نوشته بودی دوست من.
فقط غلط های تایپی و املایی زیادی که داشتی توی ذوق میزد.
حتماً قبل از این که دکمه ی ارسال رو بزنی یه دور از روی پستت بخون و این غلط ها رو درست کن.
تأیید شد.


ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ ۱۲:۲۰:۲۸
ویرایش شده توسط سایروس_بلک در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ ۱۲:۲۶:۰۲
ویرایش شده توسط سایروس_بلک در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ ۱۲:۲۶:۳۵

اگر 50 میلیون نفر یک چیز احمقانه را باور کنند آن چیز هنوز یک چیز احمقانه است...


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۱۶ جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
#8
نام :سایروس بلک(یا همون سایروس دیکنز توی دمنتور )
توضیح: سایروس به معنی کوروش است.
گروه : اسلایترین
جنس:مذکر
سن:17
تحصیلات:اخراجی
پاترونوس:کلاغ
جانورنما----->کلاغ سیاه (زاغ)
چوبدستی: چوب گردو و ریسه قلب اژدها- شلاقی -شدیدا هجومی
مو:سیاه
قد: 178
رییس گروه تشکیلات خودگردان جادوگران مترود
چشم:قهوه ای


پ.ن:بر اساس داستان هری پاتر و اینده گنگ:اینجانب جادوگری رو در مغازه بورگین و برکس یاد گرفتم و چند سال در اونجا شاگردی کردم .

علاقه مندی ها:تماشای ماه کامل-رز سیاه-کلاغ ها-گربه های سیاه-

شخصیت:سایروس هیچوقت ادم بد نبود و به همون اندازه هیچوقت ادم خوبی نبود.سایروس یک ادم خاص و ناشناخته و پنهان کاره...

دوست عزیز شما اول باید در بازی با کلمات و بعد در کارگاه نمایشنامه نویسی شرکت کنید و بعد از تأیید اقدام به معرفی شخصیت کنید.
تأیید نشد.


ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۳ ۱۱:۴۰:۲۵

اگر 50 میلیون نفر یک چیز احمقانه را باور کنند آن چیز هنوز یک چیز احمقانه است...






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.