سوار بر گولم های آتشین بر فراز دیاگون پرواز کرد. پشت سرش هیزل استیکنی داشت به او لبخند میزد. هیزل معمولا با نیکلاس با احترام و خوشرویی برخورد میکرد که همین نیکلاس را حسابی می ترساند.
-نیکلاس...اونجاست..همون مغازه ی بوقلمون و خامه فروشی که یکی از مرگخوار ها آدرسشو داده بود.
-خوبه. همونجا فرود میایم.
گولم ها بعد از فرود دوباره شکل خاک و خمیر شدند و داخل جوب فرو رفتند.
-فقط یادت باشه ها هیزل نباید پولی بهشون بدیم. حالا یا میگیم توی غذاتون مو بود. یا چراغارو خاموش میکنیم و فرار میکنیم.
-اَه. نمیشه یه بار...فقط یه بار درست بریم یه جا غذا بخوریم و پولش رو پرداخت کنیم؟
نیکلاس حالت صورتش منزجر شد اما چیزی نگفت و به راه افتاد. هیزل هم پشت سرش...
من چرا دارم اینجا رول میزنم؟
من اون مغازه رو به رویی رو میخواستم. به عنوان شعبه ی 2 بانک گرینگوتز تا فعال بشه.
تاپیک به صورت ادامه دار و طنز فعالیت خواهد کرد. سوژه ی فعالی هم که الان اونجاست ادامه داده میشود.
خیلی ممنون.
تاپیک درخواستی برای خرید :
بانک گرینگوتز - بانک جادوگران