جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

62 کاربر(ها) آنلاین هستند (37 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
61
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  198 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: یکشنبه 21 آبان 1396 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی سوژه:

پرسی و ایگور همانطور غرق در شگفتی آنجا ایستادند.
و ایستادند.
و حتی باز هم ایستادند!
ایگور و پرسی آنقدر آنجا ایستادند که حتی سال ها گذشت. بر اثر گذشت سال ها، زیر پایشان علف سبز شد. علف های سبز شده نیز رشد کردند و تبدیل به درخت شدند. مدیریت هاگوارتز هم که دچار فساد مالی شده بود، آنها را قطع کرد و چوبشان را فروخت. اما ایگور و پرسی همچنان ایستادند!

آنها آنقدر ایستادند که حتی خود کلمه "ایستادن" به سراغشان آمد.
- تکون نمیخورید شماها، نه؟
- نه!
- نه!

و "ایستادن" که نمیتوانست جلوی آنها کم بیاورد، گفت:
- پس منم وایمیسم و وای‌خواهم‌ساد!

و او هم ایستاد.
و آن سه سالها ایستادند، تا اینکه بالاخره ایگور بر اثر کهولت سن، تبدیل شد به شناسه های بسته شده.
حتی خود "ایستادن" هم بالاخره خسته شد و از صحنه محو شد.
اما پرسی ایستاد و تبدیل شد به مجسمه و حتی شروع کرد به پخ کردن دانش آموزان و پیشت کردن گربه فیلچ تا شاید رستگاری را پیدا کند.

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: پنجشنبه 19 مرداد 1391 02:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- اهن، اوهون، دیگه مردم .... آخ ... اوخ ...!

- چی شد لی؟

- دارن میان الفیاس، ولی شانس آورم! پرسی میخواست منو توجیه کنه واسه مراسم ورودش!

- میرفتی دیگه! اینطوری یکمی معطل میشدش! ای بابا، زود باشین دیگه، اوهوی تو، یکمی کار کن، یا میخوای بری تو لیست توجیهی ها؟

- نه نه نه! غلط کردم! الان همه ی تالار رو تمیز میکنم برات فقط اسم منو ننویس تو لیست!: :worry:

نیم ساعت بعد:

- ایگور، خیلی دلم برای گریف تنگ شده، هنوزم استرجس اینا هستن تو تالار ؟

- آره، هنوز هستش، یکی دو نفر هم از وقتی که رفتی اومدن توی گریف! راستی، بیا بریم اون قسمتی رو که توی حیاط تازگی ها اضافه کردیم رو ببین! خیلی خوب شده!

داخل مخیلات پرسی:
- به به! استر و چند نفر دیگه! باید ایگور رو بپیچونم!
بیرون مخیلات پرسی:
- ایگور، خیلی خسته شدم، یه احساس تهی بودن دارم تو کمرم! بهتره برم یکمی تو گریف استراحت کنم!

- باشه برو!

در لحظه ی خداحافظی پرسی، یوهویی یه صدایی شبیه صدای آبرفورث مرحوم توی راهرو میپیچه:

- فقط دیالوگ! فضا سازی باید داشته باشه! وگرنه ....

ایگور:

-

پرسی:

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: یکشنبه 15 مرداد 1391 02:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور :

پرسی لبخندی زد و پرسید : شناختی منو !؟

ایگور : پ ... پ ... پ ... پَ نَ پَ

پرسی و ایگور با خوشحالی به سمتِ هم دوییدن و فیلم هندی وارانه همدیگه رو بغل و بوس و تنفس و مصنوعی ( :bigkiss: ) و اینها کردند و به مناسبتِ وصالشون بعد از مدت ها ، ایگور دستِ پرسی رو میگیره و به اتاق خوابِ مدیر که در پشتِ مجسمه ی عقاب طلایی قرار داره اشاره میکنه و با هم به اتاقِ ایگور میرن که جشن بگیرن و تا ساعت ها اونجا میمونن و همینطوری هی جشن میگیرن و راز و نیاز میکنن و خوش میگذرونن .

پرسی که از اینهمه جشن و سرور خسته شده بود ، دستی بر روی بالش ِ ایگور کشید و پرسید : راستی ببینم ایگور ، توی این مدتی که من نیستم ، یعنی از اون موقع که من نیستم تا امروز ، چند نفر رو توجیه کردی ؟

ایگور که ملافه های روی تخت را مرتب میکرد ، بدونِ اینکه به پرسی نگاه کند ، پرسید : تا امروز ؟ یا امروز ؟ :zogh:


یک ساعت بعد

خب پرسی ، فک کنم دیگه خسته شدی از دفتر مدیریت و اینا ، بیا بریم یه کم توی محوطه ی هاگوارتز و تالار ِ گروه ها و سرسرای اصلی و اینا بگردیم ، من یه کم دانش آموزای جدید و اینا رو بهت معرفی کنم یه تنوعی بشه ، موافقی ؟

پرسی :

کمی آن طرف تر در تالار گریفیندور جنب و جوش بسیاری دیده میشد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1391 03:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور لب پنجره نشسته بود و پرونده های مختلف رو بررسی میکرد .بعد از غیبت طولانی مدتش ، کارهای زیادی براش باقی مونده بود . از لب پنجره به بیرون نگاهی انداخت و 2 دختر ترم هفتمی رو دید بر روی چمن های نشسته و در حال حرف زدن هستن. دلش میخواست که کارها رو ول کنه و به جمع اونها بپیونده ولی نسبت به هاگوارتز احساس مسوولیت میکرد .

از لب پنجره پایین اومد ، به طرف میز کارش رفت . چند مدل معروف خارجی از اتاق خواب دفتر مدیریت بیرون اومدن و چشمکی به ایگور زده و از دفتر خارج شدن . تو ذهنش تصویرهای شب قبل رو گذروند و لبخندی ناخودآگاه بر دهانش نشست .

تق تق

صدای در افکار شیرین ایگور رو پاره کرد . خودش رو جمع و جور کرد و با بی حوصلگی گفت :

-بفرمایید

منشی در رو باز کرد و وارد شد . رو به ایگور کرد و گفت :

-ببخشید جناب مدیر ، شخصی به نام پرس ...

پرسی از پشت منشی وارد دفتر شد و با لبخند به ایگور خیره شد . سکوت سنگینی حاکم شده بود ، هیچکس حرف نمیزد ، منشی که جرات نمیکرد سکوت رو بشکنه ، به آهستگی خارج شد و پشت سرش در رو بست .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

پاسخ به: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1391 02:58
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی با بی میلی در سالن های و طبقاتِ مختلف هاگوارتز قدم میزد و خاطراتِش با دانش آموزان و اساتید و داوران و همه ی اشخاصی که زمانی به هاگوارتز پا گذاشته بودند را از نظر میگذارند . شنیده بود که هاگوارتز به روالِ سابق ِ خودش بازگشته و دانش آموزان و اساتید ، برای مشکلات و صحبت هایشان با مدیر جدید هاگوارتز به دفتر مدیریت مراجعه میکنند ، همانطور که در این فکر ها بود ، تابلوی بزرگی که در انتهای راهرو آویزان شده بود ، توجهش را جلب کرد : دفتر مدیریت هاگوارتز

غرولندی کرد و با گام های بلندتری به سمتِ آنجا حرکت کرد . واردِ دفتر مدیریت که شد ، دانش آموزانی که با عصبانیت در موردِ اساتید و نمره هایشان صحبت میکردند و اساتیدی که در راستای شکایت کردن از دانش آموزان برای ورود به دفتر مدیر به تب و تاب افتاده بودند و منشی ِ دفتر که با بی میلی به برگه هایی که روی میزش قرار گرفته بود نگاه میکرد ، را مشاهده کرد . به سمتِ میز منشی حرکت کرد ، دستش را روی میز گذاشت ، کمی خم شد و گفت : میتونم جنابِ مدیر رو ببینم !؟

منشی بدونِ اینکه سرش را از روی برگه ها بلند کند ، با دست به حاضرین اشاره کرد و گفت : همه ی اینایی که اینجا ان ، میخوان پروفسور کارکاروف رو ببینن !

پرسی با اصرار بیشتری گفت : امکانش هست اطلاع بدید که من اومدم !؟ برای توجیه ِ دانش آموزا و اساتید !

منشی با بی میلی سرش را از روی برگه ها بلند کرد و گفت : بگم چه کسی میخواد ملاقاتشون کنه ؟!

پرسی که به یکی از دانش آموزانِی که به نظر میرسید سال اولی باشد ، لبخند میزد ، گفت : بگید پرسی اینجاس ، پرسی ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 شهریور 1388 01:11
نمایش جزئیات
آفلاین
امتيازات رو كه پيوز زودتر گفت درست كردم ،گفتم رنك هيستيا رو هم بدن !

بعد يه سوال براي من به وجود اومد.هيستيا خودش زبون نداره؟چرا تمام مسائلشو اين و اون ميان ذكر ميكنن؟

در ضمن چون پرسي از سايت رفته ديگه كسي نيست براش كارنامه درست كنه.

موفق باشيد !

----------
اين تاپيك قفل شد تا شايد به تاريخ بپيونده و شايد توسط مدير بعدي ازش استفاده بشه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=6600FF][font=Arial][url
Re: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: دوشنبه 30 شهریور 1388 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
اول اینکه کارنامه ها هیچ کدوم درست نیستن ، نمیدونم برای من مشکل داره یا کلی هست اما وقتی ترورس هم همین نظر رو داره پس باید کلی باشه .

یه نگاه بندازین .

دوم اینکه هستیا جونز با 882 امتیاز نفر پنجم هاگوارتز هستند ، منتهی برای کس دیگه ای کارنامه صادر شده . لطف کنید کارنامه ایشون رو هم درست کنید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: دوشنبه 30 شهریور 1388 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


قرار بود با نظر معاون هاگوارتز مقدار زیادی از هافلپاف کم بشه ، که دو امتیاز کم شد ! قرار بود سه امتیاز هم از گریفیندور کم شه ، که من کردمش دو امتیاز ، تابلوی شنی رو هم ویرایش کردم !

در مورد پستِ زاخاریاس هم ، من تشخیص دادم که هر دو تیم به اندازه کافی تلاش کردن و حالا مشکلات داوری و غیره باعث شد نتونن به حقشون برسن ، در نتیجه هر دو تیم با هم قهرمان هستند .

موفق باشید


ممنون از همه دانش آموزانی که در این ترم مارو یاری کردن و فعالیت کردند ... اسم دفتر توجیهات عالیه دوباره مثل قبل شد ... خواهشی که از مدیر بعدی دارم این هست اسم اینجا رو تغییر نده و با دفتر مدیریت ادغامش نکنه ، اگر نخواست هم از اینجا استفاده کنه ، همینطوری قفلش کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1388/6/30 13:17:30
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: دوشنبه 30 شهریور 1388 12:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


فکر میکنم در احتساب امتیازها کمی اشتباه کردی .


امتیازهای قبل از مسابقه آخر :

هافل : 95
گریف : 94


امتیازهای مسابقه آخر :

هافل : 51
گریف : 48

که در کل میشه :


هافل : 146
گریف : 142


* سه امتیاز کسر امتیاز از گریف که قبلاً قرار بود کسر بشه و قرار بود با به روز شدن تابلوی شنی انجام بشه...
* دو امتیاز کسر امتیاز هافل به خاطر داوری !


و در هر صورت امتیازها میشه :

هافل : 144
گریف : 139



این چیزی که ارسال کردی کلی اشتباه داره ، لطفاً سریعتر امتیازات درست رو محاسبه کنید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: دفتر توجیهات عالیه
ارسال شده در: یکشنبه 29 شهریور 1388 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
والا الان اصلاً بیخالش شین چون من هنوز از بابت ریپر مطمئن نیستم که پست رو گرفته یا نه .

این مورد رو هم اگر مطرح کردم چون همین دو سه صفحه قبل ریپر اجازه گرفته بود که پست هستیا رو بفرسته و تایید منیره هم هست .

البته خب حالا که پست سر وقت نرسیده ، اگر قبول نشه بازم هیچ مشکلی نیست .چون در هر صورت جام آتش یه چیز فردیه و ربطی به گروهها نداره .

مرسی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!