تو سوژهی باهوشی هستی. با یه پیرنگ قوی و یه عالمه گره و خرده روایت و قهرمان و ضدقهرمان و دیگر اصطلاحات داستانی که نمیگم تا ریا نشه که چقدر بلدم. 
سوژه سرش را برگرداند تا ببیند سگ سیاهی که مثابلش ظاهر شده با کدام یک از سوژههای پشت سرش کار دارد اما سوژهای پشت سرش نبود!
- ها؟ کی؟ من؟ من که اصلا سوژهای ندارم.

- نداری؟ بمیرم ... چی کشیدی! حتما به خاطر بی توجهی لرد توسط مرگخواراش بایکوت شدی.

- اتفاقا من از روز تولدم تا 4 سال همینجوری ول بودم.
همین لردی که میگی اومد سراغم و بعد مرگخواراش با این که سوژهای نداشتم دو صفحه پیش بردنم!- هان! منم دقیقا همینو میگم! چرا باید فقط مرگخوارا بهت توجه کنن؟ این چه تبعیضیه؟

- خوب جلوی بقیه رو که نگرفته بودن! اتفاقا دو تا محفلی هم ...
- بله شاید الان جلوی کسی رو نگرفته باشن. اما اگر از اول موقعی که داشتن شروعت میکردن عدالتی برقرار بود ...

سیریوس چشمانش را بسته و دهانش را باز کرده بود. یک لحظه آمد نفس بگیرد و همین کافی بود تا ببیند سوژه را چه کسی آغاز کرده و از ادامهی دیالوگش منصرف شود.
- اصلا چرا انقدر توی گذشته گیر کنیم؟ بگذار خودم راست و ریست کنم ... الان محتوای انتقادی نسبت به فضای ایفای نقش بهت تزریق میکنم.

- اتفاقا نبودی همین دو پست قبل هوریس داشت همین کارو میکرد.
- چی؟ هوریس؟! نه نه نه ... دیگه این حرفو نزنیا! اون دستمال به دسته و از هر کسی که مثل لرد تو موضع قدرت باشه چشم بسته حمایت میکنه!

- اتفاقا داشت از خود لرد انتقاد میکرد.

- اومدی و نسازیا حاجی! گفتم دستمال به دسته یعنی دستمال به دسته دیگه. واقعیتو فراموش کن! این جا رول منه. بگو هست. الکی مثلا! این منم که چون ققنوسی از خاکستر ایفا برخواستم و میخوام چون سوپرمنی یه تنه جلوی همه وایسم و چون چگوارایی با حرکات انقلابی به این خفقان ... عه! سوژه؟ کجا رفتی حاجی؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






باشه خوب. سوژه جان ... بیا یه روایت موازی در چهار مکان و زمان مختلف بهت تزریق کنم عششش کنی. 
» فنریر گفت:«چرا نخورم؟
» سوسیس گفت: «مگه تو کالباس خور نبودی؟» فنریر پاسخ داد:«بودم ... با معدم ناسازگاری داشت، گذاشتم کنار.» و سوسیس را بلعید. در بطن سوژه همچنان هیچ اتفاق خاصی رخ نمیداد.








