جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1386 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دوباره هری در خونه دورسلی ها بود. صبح بود و با صدای چیزی از خواب بیدار شد.سریع عینکش رو به چشمش زد و در اخرین لحظات دادلی رو دید که داخل اتاقش شده و شمشیر گودریک گریفندور رو از اونجا برداشته.
هری: داری چه غلطی میکنی؟
ولی دادلی جوابشو نداد و فوری با شمشیر از اتاق خارج شد و به سمت شیروانی رفت.هری هم چوبدستیشو برداشت و دنبالش رفت و توی شیروانی گیرش انداخت.دادلی فورا با فریاد پدرشو به کمک طلبید و عمو ورنون بدون هدر دادن زمان خودشو در حالیکه یه تبر هم حمل میکرد به اونجا رسوند.
عمو ورنون: اهای پسره لعنتی با اون چوب مسخره ت میخوای چه بلایی سر پسرم بیاری؟
هری فهمید که دوباره بازجویی های عمو ورنون شروع شده.
هری: اون بی اجازه وارد اتاقم شده و وسایلو دزدیده.
عمو ورنون با خشم فریاد کشید: ساکت باش بچه! من دیگه تو رو کاملا شناختم. میدونم که ذاتت خرابه و هرچقدر هم که پیش اون دوستای عجیب غریبت خودتو مظلوم نشون بدی واسه من نمیتونی فیلم بازی کنی. بالاخره یه روز اون هویت واقعی تو رو واسه همه مردم برملا میکنم.
هری عصبانی شد وناخواسته از چوبدستیش جرقه ای بیرون اومد و به نقطه ای از سقف برخورد کرد و اونجا رو خراب کرد.
عمو ورنون: زود باش گندی رو که زدی درستش کن! یالله تعمیرش کن.
هری در حالی که صداش می لرزید گفت: متاسفم ما خارج از مدرسه اجازه نداریم جادو کنیم.
عمو ورنون دستای گوشتالوی چنگال مانندشو دور تبرش حلقه کرد و به هری حمله کرد.
دادلی: پدر! اون تبر اثر نداره بیا با این شمشیر بزنش!
ولی دیگه هری از خواب بیدار شده بود.همش رویا بود و سال ها از اون دوران گذشته بود!

بيشتر از 10 خط نوشتي..كوتاه تر بنويس!تاييد نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/24 16:55:22
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 21 بهمن 1386 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
عینک – شیروانی- نقطه – چنگال- شمشیر- بازجویی- برملا- تعمیر- خشم – حمل
جاناتان به تنهایی در اتاق زیر شیروانی نشسته بود حدود یک ساعت بود که که عینکش را برداشته بود از پنجره به نقطه ای در دوردست خیره شده بود.در کنار پنجره تابلویی نقاشی از مردی که با خود شمشیری یاقوت نشان را حمل می کرد افتاده بود.جاناتان همیشه فکر می کرد چقدر شبیه اوست و امروز صبح راز این شباهت برملا شده بود.نامه ای که صبح پشت در افتاده بود زندگی اش را متحول کرد. وقتی که فهمیده بود چه کسی است.خشم امانش نمی داد.آخر چرا این همه سال پنهانکاری و چرا او باید برای فهمیدن بزرگترین راز زندگی اش عمویش را بازجویی کند؟از عصبانیت تلویزیون را چنان شکسته بود که تعمیرش غیر ممکن به نظر می رسید.به خود گفت:پس اون چنگالی که عمو به عنوان یادگار خانوادگی نگه داشته بود واقعا مال گریفیندور بوده.دیگر مطمئن شده بود که جادوگر است و از نوادگان گریفیندور.

تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/21 16:08:44
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1386 10:07
نمایش جزئیات
آفلاین
هري عينکش را که بخار گرفته بود تميز کرد. از خشم دستانش را مشت کرده بود. نمي دونست براي بازجويي تو دفتر اسنيپ چي کار بايد بکنه و در مورد شمشير چي به اون بگه! در همين موقع هدويک رسيد و چنگالش رو روي شونه ي هري گذاشت. انگار از دست هري ناراحت بود. اما هري به اون توجهي نکرد و تو ي اين فکر بود که راز بين اسنيپ و مالفوي رو بر ملا کنه. اون مالفوي رو هنگامي که اون جعبه رو حمل ميکرد از روي شيرواني ديده بود. هدويک از بي توجهي هري نا را حت شد و پر زد و مثل نقطه اي در هوا پرواز مي کرد. اما هري هنوز تو فکر جعبه و تعميرش توسط مالفوي بود...

خوب بود.تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Edeline Ravenclaw در 1386/11/20 10:12:33
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/20 15:56:08
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 02:19
نمایش جزئیات
آفلاین
هری احساس کرد که عینکش روی چشمش نیست چون از شدت خشم جلوی چشماش و نمیدید .... چنگالش و کنار انداخت حوصله ی غذا خوردن و نداشت نگران بازجویی بود که اون روز عصر انتظارش و می کشید. نمی ترسید اما نگران بود که رازش برملا بشه...مالفوی هنگام حمل اون شمشیر سحر آمیزروی شیروانی دیده بودش و چند ساعت بعد اسنیپ اون و به دفترش احضار کرده بود! یعنی مالفوی فهمیده بود که اونا دارن چه کاری میکنن؟؟. به یه نقطه خیره شده بود و به جلسه بعد از ظهر با اسنیپ فکر می کرد.وقتی از دردفتر بیرون اومد خیالش راحت تر بود.چون اسنیپ از شمشیر حرفی نزده بود. ولی تمام روز یک شنبه رو باید برای تعمیر دخمه اسنیپ می رفت . اسنیپ بخاطر خراب بودن معجون و خراب شدن یه قسمت از دخمه مجازاتش کرده بود و باید بدون استفاده از جادو اون جا رو درست می کرد و این یعنی تمرین کوییدیچ تعطیل. با وجود همه ی این ها ته دلش خوشحال بود که اسنیپ از ماجرا چیزی نفهمیده بود .

خوب بود..تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/17 15:35:26
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 10 بهمن 1386 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با خشم به اتاقش که در زير شيرواني بود رفت عينکش را به گوشه اي پرت کرد و شروع به تعمير چوب دستي اش کرد زيرا فاميل هاي شوهر خاله اش به انجا اومده بودند و بچه کوچک انها با نشان دادن چوب دستي وي داشت راز جادوگر بودن او را بر ملا ميکرد هري به نقطه اي خيره شد زيرا مطمئن بو فردا مورد باز جويي قرار خواهد گرفت

تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/10 16:30:06
من هری رو به خاطر هری بودنش دوست دارم
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 7 بهمن 1386 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
روی سقف شیروانی خانه شماره چهار پریوت درایو که احساس میشد نیاز به یک تعمیر اساسی دارد گربه ای عینکی نشسته بود!...مدتی خیره به نقطه ای در انتهای کوچه خیره میشد و مدتی نیز با خشم پنجه هایش را بر سقف میکشید انگار خسته شده بود،سابقه نداشت پیرمرد دیر کند...دلش شور افتاده بود...ولی این دلشوره دیری نپائید،دوباره دلش قوت گرفت،دامبلدور از انتهای کوچه به آرامی در حالی که جسم دراز و براقی را حمل میکرد به جلو می آمد و ناگهان غیب شد و کنار گربه ظاهر شد..._پرفسور مک گونگال عزیز مشکلی پیش نیامد؟
_نه همه چیز مرتبه
_خوبه باید بدون سر و صدا شمشیر گودریک رو به هری برسونیم،مادامی که راز رودرروئی اجتناب ناپذیر هری و ولدمورت برملا بشه اون ممکنه همینجا هم به سراغ هری بیاد و اون وقته که این شمشیر میتونه مانند چنگال هیپوگریف گریفندور در بدن مار صفت اسلایترینی تام فرو بره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 6 بهمن 1386 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
می دانست که با کوچکترین تحقیقی رازشان برملا می شد...
با خشم چنگال را به سیب زمینی سرخ کرده فرو کرد ، باید شمشیر را تعمیر می کرد !
اگر شیروانی خانه ی ویزلی ها بازجویی می شد ، آنها متوجه نبود رون می شدند .
با حواس پرتی به نقطه ی نامعلومی خیره شد..، و بی توجه به عینک شکسته اش بر روی میز ، به فکر چاره ای افتاد... قبل از اینکه اتفاقی بیفتد و رون را هم مانند هرمیون از دست بدهد...


سعي كن كمي جملاتت رو به هم بيشتر مربوط كني اينجوري داستانت قشنگ تر ميشه.تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سلطان گونت در 1386/11/6 18:35:43
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/6 19:48:56
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/6 19:56:23
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 5 بهمن 1386 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هری از خواب بیدار شد عینکش را به چشم زد ولی هنوز از نقطه ی سوراخ شیروانی اب چیکه می کرد.او هنوز از دست رون به خاطر دعوایی که بر سر شمشیر کرده بودند خشمگین بود.زود به طبقه ی پایین رفت تا صبحانه بخورد همین که چنگال را از روی میز بر می داشت چشمش به دادلی افتاد که پلی استیشنش را به طرف ظرف اشغال حمل می کرد.


سعي كن رو نوشته هات بيشتر وقت بذاري.تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/5 16:06:44
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی نقش حبابی بر لب دریا کشید
Reبازگشت پروفوسور مودی: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 4 بهمن 1386 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی هری از خواب بلند شد صدای سوت و هورایی می شنید که از سرسرا میامد ظاهرا بچه ها جشن گرفته بودند او از این متحیر بود که بچه ها به چه مناسبتی جشن گرفته اند زود لباسش را از کنار شومینه برداشت وپوشید به سرسرا رفت وقتی به انجا رسید متوجه شد که جشن به خاطر بازگشت پروفسور مودی است.هری در بین بچه ها ویکتور کرام را دید که ظاهرا امروز میهمان هاگوارتز بود و با هرمیون مشغول صحبت کردن بود در طرف دیگر سرسرا رون را دید که ان دو را چپ چپ نگاه می کرد.

با اين كلمات بنويس!
عینک – شیروانی- نقطه – چنگال- شمشیر- بازجویی- برملا- تعمیر- خشم - حمل

تاييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیروس بزرگ در 1386/11/4 13:54:34
ویرایش شده توسط سیروس بزرگ در 1386/11/4 13:56:22
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/4 18:00:49
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی نقش حبابی بر لب دریا کشید
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 3 بهمن 1386 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید یکی به من بگه کجا باید داستان بازی با کلماتم رو بنویسم که کلمات رنگی بشه

تقريبا زير همين پست بغل عنوان يه چيزي هست به نام پاسخ.رو اون كليك كن و وقتي به صفحه پاسخ رفتي با كمك كد هاي زوپس ميتوني به راحتي كلمات رو رنگي كني.براي سوال بيشتر در اين مورد به تاپيك گفتگو با مديران مراجعه كن.چون جاي اين پست اين تاپيك نيست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/3 15:49:42
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/3 15:51:31
من هری رو به خاطر هری بودنش دوست دارم