از جاده بوی متعفنی برخاست...
هری به یک نقطه خیره شد...افسونی که ولدمورت برایش فرستادناپدید شد..به سنگی خورد وترک برداشت احساس بدی داشت...
به جینی فکر کرد و عاشقانه به او فکر کرد ... او چه کار میکرد ... او به همراه دوستانش به دهکده ی هاگزمید میروند ولی هری نیست که با او همراه شود...بعد از ربوده شدن الیوندر او ترسی در خود احساس میکرد .
ناگهان هاگرید را دید که به دور خود حلقه کرده است...
تایید نشد !!!
یک بار دیگه بنویسی فکر کنم بهتر باشه (پادمور)
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
25 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

هری بوی متعفن موش خرمایی مرده ای را که در گوشه ی قبری افتاده بود به سختی تحمل می کرد.
او ناخودآگاه به نقطه ای در انتهای جاده ی خالی نگاهی انداخت.چراغ های کم نور دهکده در بالای تپه سوسو می زدند باز به قبر پدر و مادرش نگاهی انداخت و سخت در خود فرو رفت.چطور می توانست باور کند که آنها او را در کودکی اش ترک کرده اند و شاهد ازدواج تنها پسرشان با دختر ویزلی ها نیستند.
جینی با افسونی که از هرمیون یاد گرفته بود حلقه ی گل رز قرمزی را درست کرده بود و بر سر قبر والدین هری گذاشته بود.
جینی:هری!
هری از جا پرید,برگشت و به جینی چشم دوخت.جینی با نگاه عاشقانه ی خود به او تمام حرف هایش را گفت.
تمام غم و غصه های هری ناپدید شد...
تایید شد !!!(پادمور)
او ناخودآگاه به نقطه ای در انتهای جاده ی خالی نگاهی انداخت.چراغ های کم نور دهکده در بالای تپه سوسو می زدند باز به قبر پدر و مادرش نگاهی انداخت و سخت در خود فرو رفت.چطور می توانست باور کند که آنها او را در کودکی اش ترک کرده اند و شاهد ازدواج تنها پسرشان با دختر ویزلی ها نیستند.
جینی با افسونی که از هرمیون یاد گرفته بود حلقه ی گل رز قرمزی را درست کرده بود و بر سر قبر والدین هری گذاشته بود.
جینی:هری!
هری از جا پرید,برگشت و به جینی چشم دوخت.جینی با نگاه عاشقانه ی خود به او تمام حرف هایش را گفت.
تمام غم و غصه های هری ناپدید شد...
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1386/6/21 18:12:43
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1386/6/21 23:01:55
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1386/6/21 23:02:31
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/22 8:19:21
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1386/6/21 23:01:55
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1386/6/21 23:02:31
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/22 8:19:21
هری در کنار شومینه نشسته بود به کتاب بیدل نقل فکر میکرد.
به وقتی فکر میکرد که با مودی و هدویگ با جاروی پرنده سوار بر اسمان بودند واو و هاگرید در موتور ماگول نما شان بودند.ایا پروفسور اسنیپ کسی که دامبلدور به او اعتماد داشت مرگخوار است؟وقتی در سرسرای هاگوارتز به عنوان مدیر راه میرفت چه احساسی دارد؟ بعد از کشتن دامبلور .به ویکتور کرام فکر میکرد که
در جشن با پدر لونا بحثشان شده بود...
-هری
هرمیون از اشپزخانه چادرشان دو لیوان قهوه اورد و چپ چپ به هری نگاه میکرد.
-اوه!تویی..دستت درد نکنه
-هیس
ناگهان صدایی امد هرمیون چوبدستی اش را فورا بیرون کشید .
-چیزی نیست صدای شومینه بود.
هری از عکس العمل هرمیون متحیر شد.
تایید شد !!!(پادمور)
به وقتی فکر میکرد که با مودی و هدویگ با جاروی پرنده سوار بر اسمان بودند واو و هاگرید در موتور ماگول نما شان بودند.ایا پروفسور اسنیپ کسی که دامبلدور به او اعتماد داشت مرگخوار است؟وقتی در سرسرای هاگوارتز به عنوان مدیر راه میرفت چه احساسی دارد؟ بعد از کشتن دامبلور .به ویکتور کرام فکر میکرد که
در جشن با پدر لونا بحثشان شده بود...
-هری
هرمیون از اشپزخانه چادرشان دو لیوان قهوه اورد و چپ چپ به هری نگاه میکرد.
-اوه!تویی..دستت درد نکنه
-هیس
ناگهان صدایی امد هرمیون چوبدستی اش را فورا بیرون کشید .
-چیزی نیست صدای شومینه بود.
هری از عکس العمل هرمیون متحیر شد.
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/22 7:54:34
هری ا
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/06/20
آخرین ورود: پنجشنبه 6 دی 1386 09:27
از: [fa]گورستان[/fa][en]ΠΣCЯΘΡΘLІδ[/en]
پستها:
10

سلام. خسته نباشید.
بوی تعفن زباله ها در مقابل مغازه دوک های عسلی در دهکده موجب گشته بود تا پادمور با دست جلوی بینی را گیرد، به سختی نفس می کشید،آرام آرام قدم بر می داشت. فضا تاریک و رعب انگیز بود، نگاه وی به نقطه ای از آن سوی جاده دهکده افتاد که در مقابل سه دسته جارو، اخگر یک افسون به درب کافه اصابت کرد. به فکرش افتاد که سریع تر آن موقعیت نحس را ترک کند. اما نباید این موقعیت را از دست می داد، هر لحظه ممکن بود دالاهوف از دیدگانش ناپدید شود. به سرعت به سوی کافه قدم برداشت، درب از جا کنده شده بود، پادمور می توانست پیکر شنل پوش دالاهوف را ببیند که در مقابلش رزمرتا زانو زده بود، لبخند مصنوعی ای برلب داشت، یک نگاه عاشقانه مصنوعی به دالاهوف انداخت، حلقه ربوده شده را در کف دست داشت،آن را به سوی انگشت دالاهوف هدایت میکرد، اما دست دالاهوف تکان خورد و با چوبدستی صورت او را هدف گرفت.
تایید شد !!!(پادمور)
بوی تعفن زباله ها در مقابل مغازه دوک های عسلی در دهکده موجب گشته بود تا پادمور با دست جلوی بینی را گیرد، به سختی نفس می کشید،آرام آرام قدم بر می داشت. فضا تاریک و رعب انگیز بود، نگاه وی به نقطه ای از آن سوی جاده دهکده افتاد که در مقابل سه دسته جارو، اخگر یک افسون به درب کافه اصابت کرد. به فکرش افتاد که سریع تر آن موقعیت نحس را ترک کند. اما نباید این موقعیت را از دست می داد، هر لحظه ممکن بود دالاهوف از دیدگانش ناپدید شود. به سرعت به سوی کافه قدم برداشت، درب از جا کنده شده بود، پادمور می توانست پیکر شنل پوش دالاهوف را ببیند که در مقابلش رزمرتا زانو زده بود، لبخند مصنوعی ای برلب داشت، یک نگاه عاشقانه مصنوعی به دالاهوف انداخت، حلقه ربوده شده را در کف دست داشت،آن را به سوی انگشت دالاهوف هدایت میکرد، اما دست دالاهوف تکان خورد و با چوبدستی صورت او را هدف گرفت.
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/22 7:47:50
جزئیات کاربر

متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده - حلقه
روزی روزگاری در "نقطه"ای دوردست، در "دهکده"ای خفن و اینا ، هری ای میزیست که "افسون" سحر ساحره ای وی را از خود بی خود نموده و بود ، او چوچانگ بود ، او همون یا همان ساحره بود که در بالا قید یا ذکر یا هر جور رله ای شد و مهم این نیست و مهم نیت و دل پاک است ، خلاصه چوچانگ قصه ی ما بسیار "متعفن" و "ترک" بود و این ترک آن ترک نبود و یک ترک دیگر بود که در لای دیوار به صورت افقی عمودی و خطوط معناگرا بر اثر سخنان گهربار اساتیدی همچون ویلی ادوارد و غیرو حاصل می گردد ، و خلاصه هری بر اثر این طلسم "عاشقانه" وی را دوست می داشت و چوچانگ حقیقتاً وی را "ربوده" بود؛ و این حلقهمه دستمه دست خودم نیست زیاد شده مشکلات و چو تو خوشگلی و.. و "ناپدید" شدن حقیقت در این ماجرا(خودم می دونم ناپدیدو رسماً چپوندم ولی شما گذشت کن ، الان تو اونجایی پس فردا من اونجام تو اینجا بعد از من انتظار داری منم از تو دارم تو از من نداشته باش ، آره خلاصه اینجوری)*
*= اونارو تو متن ده خط حساب نیار دم شما گرامی!
تایید شد !!!(پادمور)
روزی روزگاری در "نقطه"ای دوردست، در "دهکده"ای خفن و اینا ، هری ای میزیست که "افسون" سحر ساحره ای وی را از خود بی خود نموده و بود ، او چوچانگ بود ، او همون یا همان ساحره بود که در بالا قید یا ذکر یا هر جور رله ای شد و مهم این نیست و مهم نیت و دل پاک است ، خلاصه چوچانگ قصه ی ما بسیار "متعفن" و "ترک" بود و این ترک آن ترک نبود و یک ترک دیگر بود که در لای دیوار به صورت افقی عمودی و خطوط معناگرا بر اثر سخنان گهربار اساتیدی همچون ویلی ادوارد و غیرو حاصل می گردد ، و خلاصه هری بر اثر این طلسم "عاشقانه" وی را دوست می داشت و چوچانگ حقیقتاً وی را "ربوده" بود؛ و این حلقهمه دستمه دست خودم نیست زیاد شده مشکلات و چو تو خوشگلی و.. و "ناپدید" شدن حقیقت در این ماجرا(خودم می دونم ناپدیدو رسماً چپوندم ولی شما گذشت کن ، الان تو اونجایی پس فردا من اونجام تو اینجا بعد از من انتظار داری منم از تو دارم تو از من نداشته باش ، آره خلاصه اینجوری)*
*= اونارو تو متن ده خط حساب نیار دم شما گرامی!
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سیریوس پاتر در 1386/6/19 0:18:02
ویرایش شده توسط آلبوس سیریوس پاتر در 1386/6/19 15:33:39
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/20 13:43:53
ویرایش شده توسط آلبوس سیریوس پاتر در 1386/6/19 15:33:39
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/20 13:43:53
این چیه؟
دیروقت بود. هری بعداز روزی خسته کننده به تخت خوابش درخوابگاه پسران می رفت. همه ی دانش اموزان مدت ها بود که خواب بودند. ناگهان هری صدایی شنید که کمک می خواست. تا رسید مهاجمین با جاروهایشان به طرف نقطه ای دوردست رفتند. خیلی سریع به طرف خوابگاه پسران دوید در راه دید که تخت هرمیون خالیست.به خودگفت که احتمالا این عوضیهای متعفن هرمیون را ربوده اند.
هری با سرعتی بیشتر به سمت خوابگاه دوید.رون را بیدارکرد و ماجرا را برای او تعریف کرد و آن دو با جارو ازپنجره بیرون پریدند وبا سرعت هاگوارتز را به جستوجوی مهاجمین ترک کردند. خیلی زود از روی جاده ای که به دهکده ی هاگزمید ختم میشد عبور کردند و در بالای آن دهکده که عاشقانه عاشقانه دوست می داشتند هرمیون را دیدند که مرگخوارها دور او حلقه زده بودند. باچند افسون بیهوشی حلقه ی انها را شکستند وهرمیون را نجات دادند.
تایید شد !!!(پادمور)
هری با سرعتی بیشتر به سمت خوابگاه دوید.رون را بیدارکرد و ماجرا را برای او تعریف کرد و آن دو با جارو ازپنجره بیرون پریدند وبا سرعت هاگوارتز را به جستوجوی مهاجمین ترک کردند. خیلی زود از روی جاده ای که به دهکده ی هاگزمید ختم میشد عبور کردند و در بالای آن دهکده که عاشقانه عاشقانه دوست می داشتند هرمیون را دیدند که مرگخوارها دور او حلقه زده بودند. باچند افسون بیهوشی حلقه ی انها را شکستند وهرمیون را نجات دادند.
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ARTAS در 1386/6/18 22:37:59
ویرایش شده توسط ARTAS در 1386/6/18 22:40:25
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/19 21:09:06
ویرایش شده توسط ARTAS در 1386/6/18 22:40:25
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/19 21:09:06
:bat:
جزئیات کاربر

ان شب خانه ی ویزلی ها سرد بود . همه به اتاقشان رفتند . دیگر شب شده بود . شب کریسمس . جشن مام شده بودولی هنوز هری بر نگشته بود. جینی نگاهش را به شومینه دوخته بود . ناگهان رون و هرمیون از اتاقشامن بیرون امدند . رون به جینی گفت : نگران نباش . اون بهش گفت که امیدی برای برگشتش نیست . یکی از دلایلی هم که به ما اجازه نداد باهاش بیایم این بود که از تو مرراقبت کنیم. جینی به رون چپ چپ نگاه کرد و هرمیون را در اقوش گرفت. هرمیون دلرهمانه به او نگاه کرد. جینی رو به رون گفت : یادته اولین بار من هری رو در سرسرای بزرگ هاگوارتس دیدم . ولی حالا او به جنگ با ولدمورت رفته . اوتنها رفته . حتی یواشکی رفته که شما هم همراهش نبره .
رون با حالی که میخواهد او را دلداری دهد گفت : پرفسور دامبلدور هم همین جوری بود. تصور کن . هری هم بعد از رفتنش مانند دامبلدور یه همچین افتخواری را بیاورد و همیشه در یاد ها باشد. من هم با او دوست بودم . حالا یاد اون روزی افتادم که من و هری با ماشین بابا از رو سر ماگل ها گذشتیم و ان ها متحیر به ما نگاه میکردند.
جینی گریه را سر داد . زیرا شب کریسمس هری کنارش نبود و نخواهد بود. رون دلرهمانه از جیبش دستمنالی در اورد و به جینی داد و گفت : هیس . اروم باش جینی.
جینی از هرمیون برسید: هرمیون . وقتی که تو از ویکتور کرام جدا شدی چی شد.
هرمیون کمی فکر کرد . با این که خودش میدانشت که این حرف برای این موقع نیس ولی گفت : با یک نفر بهتر دوست شدم. و به رون نگاه کرد.
جینی هر چه فکر کرد نتوانست از هری بهتر را تصور کند. و نگاهی اندوهگین به عکس هری بر روی جاروی پرنده اش کرد.
تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)
رون با حالی که میخواهد او را دلداری دهد گفت : پرفسور دامبلدور هم همین جوری بود. تصور کن . هری هم بعد از رفتنش مانند دامبلدور یه همچین افتخواری را بیاورد و همیشه در یاد ها باشد. من هم با او دوست بودم . حالا یاد اون روزی افتادم که من و هری با ماشین بابا از رو سر ماگل ها گذشتیم و ان ها متحیر به ما نگاه میکردند.
جینی گریه را سر داد . زیرا شب کریسمس هری کنارش نبود و نخواهد بود. رون دلرهمانه از جیبش دستمنالی در اورد و به جینی داد و گفت : هیس . اروم باش جینی.
جینی از هرمیون برسید: هرمیون . وقتی که تو از ویکتور کرام جدا شدی چی شد.
هرمیون کمی فکر کرد . با این که خودش میدانشت که این حرف برای این موقع نیس ولی گفت : با یک نفر بهتر دوست شدم. و به رون نگاه کرد.
جینی هر چه فکر کرد نتوانست از هری بهتر را تصور کند. و نگاهی اندوهگین به عکس هری بر روی جاروی پرنده اش کرد.
تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد کاکتوس در 1386/6/18 16:31:12
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/18 20:08:57
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/18 20:08:57
پیروز باد تیم کویدیچ گریفندور
جزئیات کاربر

متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده – حلقه
هري و رون در حال قدم زدن در جاده ي دهكده ي هاگزميد بودند. باد دلنشيني به هنگام راه رفتن به صورت هايشان سيلي مي زد.بعد از يك تپه ، دهكده از ديد ناپديد شد. چند دقيقه اي مي گذشت كه هري و رون در حال ترك دهكده بودند.همين طور كه از دهكده دور مي شدند بوي متعفني بيشتر به مشامشان مي رسيد. هري در داشت فكر بود كه اين بو از كجا مي آيد كه يك دفعه رون نعره زد و نقطه اي را نشان داد. در انجا دو غول بزرگ با حالتي عاشقانه ايستاده بودند و غول بزرگ تر به غول كوچكتر حلقه ي طلايي را نشان مي داد.! بعد از نعره ي رون حواس دو غول به رون و هري جلب شد . غول بزرگ تر چوب دستي اي كه معلوم بود ربوده است را به طرف رون و هري نشانه گرفت و افسون سبزي را به طرف آنها شليك كرد!
-------------------------------------------------
ببخشيد يه ذره افتضاح شد
امروز من يه ذره خودم نبودم واسه همين اصلا شبه نوشته هاي خودم نشد.
تایید نشد !!!
یک بار دیگه بنویسی فکر کنم بهتر باشه !!!(پادمور)
هري و رون در حال قدم زدن در جاده ي دهكده ي هاگزميد بودند. باد دلنشيني به هنگام راه رفتن به صورت هايشان سيلي مي زد.بعد از يك تپه ، دهكده از ديد ناپديد شد. چند دقيقه اي مي گذشت كه هري و رون در حال ترك دهكده بودند.همين طور كه از دهكده دور مي شدند بوي متعفني بيشتر به مشامشان مي رسيد. هري در داشت فكر بود كه اين بو از كجا مي آيد كه يك دفعه رون نعره زد و نقطه اي را نشان داد. در انجا دو غول بزرگ با حالتي عاشقانه ايستاده بودند و غول بزرگ تر به غول كوچكتر حلقه ي طلايي را نشان مي داد.! بعد از نعره ي رون حواس دو غول به رون و هري جلب شد . غول بزرگ تر چوب دستي اي كه معلوم بود ربوده است را به طرف رون و هري نشانه گرفت و افسون سبزي را به طرف آنها شليك كرد!
-------------------------------------------------
ببخشيد يه ذره افتضاح شد
امروز من يه ذره خودم نبودم واسه همين اصلا شبه نوشته هاي خودم نشد.

تایید نشد !!!
یک بار دیگه بنویسی فکر کنم بهتر باشه !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در 1386/6/17 10:16:15
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در 1386/6/17 13:10:27
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در 1386/6/17 13:19:13
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/18 19:55:46
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در 1386/6/17 13:10:27
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در 1386/6/17 13:19:13
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/18 19:55:46
[img]http://i6.tinypic.com/4ot0u47.jpg
جزئیات کاربر

مردِی قد کوتاه و بی مو درست در مقابل (شومینه) زانو زده بود و اضطراب در چشماش موج میزد هری با دیدن این صحنه احساس لذت میکرد. هری ارام در کنار سر ماری که روی شانه اش بود (هیس) هیس کرد وسپس رو به مرد گفت پیتر تو یه (ماگل)
زاده ای و این رو به من نگفته بودی.مرد با صدایی که به سختی شنیده میشد گفت سرورم شما... اما دیگه نتونست ادامه بده چون مار دور گردنش خزیده بود و نیشش رو در بدن مرد فرو کرده بود. وقتی هری به خودش اومد هنوز (جشن) تموم نشده بود.رون و هرمیون داشتند در مورد (ویکتور کرام) بحث میکردند.رون گفت اگه اون (جاروی پرنده)رو نداشت یه بازیکن معمولی بود.با گفتن این حرف هرمیون (چپ چپ)به او نگاه کرد.رون هم رویش را از او برگردوند و با قیافه ای (متحیر) به صورت رنگ پریده هری نگاه کرد.هرمیون نیز وقتی متوجه هری شد جیغ بلندی کشید و(پروفسور)مک گونگال را صدا کرد . هری وقتی چشمهاشو باز کرد که از (سرسرا)خارج شده بود و روی یکی از تختهای درمانگاه دراز کشیده بود و نمیتونست به چیزی جز مرگ پیتر فکر کند
تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)
زاده ای و این رو به من نگفته بودی.مرد با صدایی که به سختی شنیده میشد گفت سرورم شما... اما دیگه نتونست ادامه بده چون مار دور گردنش خزیده بود و نیشش رو در بدن مرد فرو کرده بود. وقتی هری به خودش اومد هنوز (جشن) تموم نشده بود.رون و هرمیون داشتند در مورد (ویکتور کرام) بحث میکردند.رون گفت اگه اون (جاروی پرنده)رو نداشت یه بازیکن معمولی بود.با گفتن این حرف هرمیون (چپ چپ)به او نگاه کرد.رون هم رویش را از او برگردوند و با قیافه ای (متحیر) به صورت رنگ پریده هری نگاه کرد.هرمیون نیز وقتی متوجه هری شد جیغ بلندی کشید و(پروفسور)مک گونگال را صدا کرد . هری وقتی چشمهاشو باز کرد که از (سرسرا)خارج شده بود و روی یکی از تختهای درمانگاه دراز کشیده بود و نمیتونست به چیزی جز مرگ پیتر فکر کند
تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Morfin در 1386/6/15 7:02:44
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/16 20:43:17
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/16 20:43:17
جزئیات کاربر

هری به نقطه ای خیره شده بود،و به حرفی که قرار بود به جینی بزند،فکر می کرد.
در همان لحظه جینی هری را صداکرد؛هری که رنگ صورش سرخ شد،تلاش کرد عادی باشد.
هری و جینی در جاده ی زیبای دهکده ی هاگزمیدبا هم صحبت میکردندو به هم حرف های عاشقانه می گفتند.بعداز مدتی هری چیز مکعب مانندی از جیب خود دراوردوآن را باز کرد؛درآن یک حلقه ی طلایی زیبا قرارداشت؛آن رابه جینی نشان داد.جینی لحظه ای مردد ماند،وبعد گفت قبول میکنم!!!
پس از کمی قدم زدن آن دو هاگزمید را ترک کردند و به هاگوارتز برگشتندوجینی به خوابگاه دختران رفت.
هری از این که دل جینی را ربوده بود،خوشحال بود.
__________________________________________
این پست را برای اینکه شما همین را در پایین بررسی نکردید،میزنم.
ممنون.
شما در پست قبلیتون تایید شدید !!!(پادمور)
در همان لحظه جینی هری را صداکرد؛هری که رنگ صورش سرخ شد،تلاش کرد عادی باشد.
هری و جینی در جاده ی زیبای دهکده ی هاگزمیدبا هم صحبت میکردندو به هم حرف های عاشقانه می گفتند.بعداز مدتی هری چیز مکعب مانندی از جیب خود دراوردوآن را باز کرد؛درآن یک حلقه ی طلایی زیبا قرارداشت؛آن رابه جینی نشان داد.جینی لحظه ای مردد ماند،وبعد گفت قبول میکنم!!!
پس از کمی قدم زدن آن دو هاگزمید را ترک کردند و به هاگوارتز برگشتندوجینی به خوابگاه دختران رفت.
هری از این که دل جینی را ربوده بود،خوشحال بود.
__________________________________________
این پست را برای اینکه شما همین را در پایین بررسی نکردید،میزنم.
ممنون.
شما در پست قبلیتون تایید شدید !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی *** در 1386/6/14 20:41:36
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 21:09:51
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 21:09:51
So Dark Is The Con Of Man
بس ظلمانی است مکر آدمی.
بس ظلمانی است مکر آدمی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج