پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

90
نفر همین الان آنلاین‌اند 31 نفر در «انجمن»
0 عضو 90 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

شخصیت خودتون رو معرفی کنید

نوع تاپیک: غیر رول

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 5 اردیبهشت 1405 10:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مشخصات:
.نام:فلور ایزابل دلاکور
.رده خونی:⅖پریزاد و ⅗پاک‌نژاد
.گروه:گریفیندور
.بوگارت:از دست دادن خانواده اش
.پاترونوس:قو

چوب‌دستی:
.چوب:چوب درخت ویلارلا
.طول:۲۴ اینچ
.مغذی:موی سر پریزاد
.انعطاف ناپذیر

ویژگی های ظاهری:
.قد متوسط
.پوست سفید
.چشمان آبی
.‌موهای درخشان و بلوند
.چهره ظریف و جذاب

ویژگی های اخلاقی:
.خانواده دوست
.شجاع
.وفادار

علایق:
.کشور فرانسه
.رمان های فانتزی
.هنر و طراحی

زندگی نامه:
.فلور دلاکور، زاده‌ی فرانسه، در خانواده‌ای اصیل و فرهیخته پرورش یافت. ریشه‌های او به دنیای جادوگری اصیل و طبقات بالای جامعه‌ی جادوگران بازمی‌گشت، جایی که علم، هنر و آداب معاشرت در هم تنیده بودند. این پیشینه، از همان دوران کودکی، بذرهای عشق به دانش، استقلال فکری و اعتماد به نفس را در وجود او کاشت.

دوران تحصیل فلور در مدرسه جادوگری هاگوارتز، دورانی سرشار از تلاش برای اثبات خود بود. او که به هوش سرشار، شجاعت ذاتی و زیبایی اش شناخته می‌شد، همواره می‌کوشید تا فراتر از نام خانوادگی و پیشینه‌اش، با توانایی‌های منحصر به فرد خود بدرخشد. شخصیت مستقل او، در کنار وفاداری عمیقش به خانواده و دوستان، تصویری از دختری قوی و در عین حال مهربان را از او ترسیم می‌کرد. دوران تحصیل او با چالش‌ها و موفقیت‌های بسیاری همراه بود که هر کدام به شکل‌گیری شخصیت قوی و مصمم او کمک کرد.

در جوانی و پس از پایان تحصیلات، مسیر زندگی فلور با بیل ویزلی، پسر ارشد خانواده‌ی ویزلی، گره خورد. عشقی عمیق و پایدار میان آن‌ها شکل گرفت که بنیان زندگی مشترکشان را بنا نهاد. فلور، با وجود تمام توانایی‌هایش، پس از ازدواج، تمرکز خود را بر ساختن خانه‌ای گرم و پر از عشق برای خانواده‌اش گذاشت. او به گرمی و استحکام پیوندهای خانوادگی سخت باور داشت و تلاش می‌کرد تا میراثی از عشق و حمایت را به فرزندانش منتقل کند.زندگی مشترک فلور و بیل با تولد سه فرزند دوست‌داشتنی، شکوفا شد.ویکتوریا،دومینیک و لوئیس.

فلور در کنار بیل، سعی در پرورش نسلی دارد که ارزش‌های خانواده، وفاداری و تلاش برای رسیدن به اهداف را سرلوحه زندگی خود قرار دهند. او با همان دقت و ارزشی که برای دوستانش قائل بود، اکنون تمام عشق و توجه خود را صرف تربیت و حمایت فرزندانش می‌کند تا آن‌ها نیز بتوانند در دنیای جادوگری، راه خود را با افتخار بیابند.

جایگزین شه لطفا


انجام شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/5 12:16:35
𝐋𝐚 𝐯𝐢𝐞 𝐞𝐬𝐭 𝐭𝐫𝐨𝐩 𝐜𝐨𝐮𝐫𝐭𝐞 𝐩𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐧𝐟𝐢𝐞𝐫 𝐧𝐨𝐭𝐫𝐞 𝐜œ𝐮𝐫 à 𝐜𝐞𝐮𝐱 𝐪𝐮𝐢 𝐧𝐞 𝐬𝐚𝐯𝐞𝐧𝐭 𝐩𝐚𝐬 𝐚𝐩𝐩𝐫é𝐜𝐢𝐞𝐫 𝐬𝐚 𝐝é𝐥𝐢𝐜𝐚𝐭𝐞𝐬𝐬𝐞.تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 5 اردیبهشت 1405 00:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نام و نام خانوادگی: گروگان استامپ

سن: در حال ورود به ۳۱ سالگی

گروه: هافلپاف

رده خونی: اصیل زاده

پاترونوس: گرگ

بوگارت: نیمه‌ی بیمار شخصیتش

ویژگی‌های ظاهری:
دارای چشمان مشکی، سیاهی زیر چشم، موی طلایی/زرد ، قد بلندتر از میانگین، استخوان درشت و اضافه وزن.
به‌ دلیل مشکلات روان‌جادویی پیش آمده برخلاف قبل چندان حواسش به ظاهرش نیست و لباس‌هایی تمام پاره و از رنگ و رو رفته به تن دارد.

داستان زندگی:
گروگان استامپ ساختمان‌ساز، معامله‌گر، املاکی و کارآفرین جوانی است که مهارت زیادی در جادوی ساخت و ساز دارد. وی به تازگی سازمان استامپ را تاسیس کرده بود که...



فاز یک: مهمان ناخوانده



طنزپردازی:

مرگخوارا گروگانو به گروگان گرفتن! اما این پایان ماجرا نبود؛
بعد از این اتفاق یه نیمه شخصیتی تازه خودشو به گروگان‌‌ نشون می‌ده. نیمه‌ای که مبتلا به "سندروم استکهلم" هست یعنی نسبت به هر کس که اونو به گروگان‌‌ بگیره احساس نزدیکی، رفاقت و حتی عشق می‌کنه.

شخصیت بیمار خودشو "گروگان‌" خطاب می‌کنه اما شخصیت اصلی با "استامپ" به خودش اشاره می‌کنه.


نیمه بیمار: گروگان

× گروگان با کوچک‌ترین علامتی فکر می‌کنه شما اونو گروگان گرفتید. کافیه اسمشو صدا بزنید، یه لطف کوچیک در حقش بکنید یا حتی بدشانسی بیارید و فقط نزدیکش باشید.

× اگر گروگان به کسی بگه "گروگانتم." یعنی اون فردو به عنوان گروگانگیرش شناخته.

× گروگان اسم گروگانگیراشو با خود کلمه گروگانگیر ترکیب می‌کنه.

مثال: گرو‌ارباب‌گیر، گلرت‌گان‌گیر، هلمُزگانگیر و...

× ایموجی () نشون از صحبت گروگان‌‌ داره.

× هر وقت گروگان بخواد از کسی بد بگه اونو گروگان‌نَگیر لقب می‌ده.


شخصیت واقعی: استامپ

× فعلا زورش به نیمه بیمار نمی‌رسه و خیلی اوقات حرفاش توسط اون قطع می‌شن، البته برعکسش هم ممکنه.

مثال:
- من، استامپ کبیر! بهترین ساختمون‌ساز بریتانیا و ایرلند به این ذلت تن نمی‌د َ... دستور بده تا من اجرا کنم گرو‌ارباب‌گیر.


× دوستی و آشنایی نزدیکی با سانتورهای جنگل ممنوعه داره و توی حرف زدن بهشون اشاره می‌کنه.

مثال: سانتور وکیلی، حتی بدبین‌ترین سانتور هم اینو ندیده بود، سانتورصفت و...

× بیشتر با () شناخته می‌شه.

× رفرنس‌های ریز و درشتی به همون املاکی معروف می‌ده.

مثال: فیک نیوز! ، عظمت را به ... برگردانیم، تو ماچ وینینگ! برد بسیار و...

× بسیار اغراق‌گره.


جدی‌پردازی:
بزودی...





~~~~~~~~~

لطفا جایگزین بشه.


انجام شد.
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/2/5 0:20:10
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/2/5 0:42:27
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/2/5 0:45:59
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/5 1:05:15
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 4 اردیبهشت 1405 20:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام و نام خانوادگی: هلنا ریونکلاو

لقب: بانوی خاکستری ولی اصلا از شنیدنش خوش‌حال نمی‌شه! شاید باید به بانوی نقره‌ای تغییر کنه.

سن: 16 سال بعنوان ساحره زنده + هزار سال بعنوان روح

گروه: ریونکلاو

سپر مدافع: عقاب

ویژگی‌های ظاهری: چون روحه بدنش شفافه و یه پیراهن سفید دخترونه می‌پوشه. رنگ موهاشم همیشه به رنگ آبیه (بالاخره وقتی مامانت روونا باشه، راهی پیدا می‌کنی که در عالم روحی هم موهات رنگی دیده بشه!).

ویژگی‌های شخصیتی: هلنا یه روح شاد و شنگوله که همه جا می‌پلکه و هر لحظه ممکنه به طور ناگهانی وسط هر گفتگویی ظاهر بشه و اظهار نظر کنه. در واقع یکم زیادی فضوله کنجکاوه! خیلیم مراعات نمی‌کنه که دست و پاشو از تو بدن ملت رد نکنه یا یه عبورِ روحی نصیبشون نکنه! اونقد دنیا رو دوست داره که برای هر کوچک‌ترین چیزی در دنیا ارزش قائله، دارای احساس می‌دونه و باهاشون حرف می‌زنه. از حیوانات و گیاهان گرفته تا موجودات غیر زنده. از طرفی خیلی سریع هرچیزی رو بهونه‌ای برای بد و بیراه گفتن به بارون خون‌آلود می‌کنه. جدای از اینا چند تا ویژگی بارز داره!
1. چون روحیه که هزار سال عمر کرده، در مورد این که چیزای زیادی از گذشته می‌دونه ادعاش می‌شه. ولی اگه دقت کنین می‌فهمین وقتی چیزی تعریف می‌کنه، هر بار جزئیاتش تغییر می‌کنه.
2. دستش کجه (یعنی زیاد از ملت چیز می‌دزده) که در حالت عادی اصلا دست خودش نیست و ناخودآگاه انجامش می‌ده انگار که باهاش عجین شده باشه. با این حال در اکثر مواقع مقاومتی در نگه‌داشتن چیزایی که کش می‌ره نداره و اگه بخواین بهتون پسش می‌ده. (اما چون خیلیا متوجه گم شدن وسایلشون نمی‌شن یه کلکسیون بزرگ از چیزای مختلف داره. گفته می‌شه گاهی کاملا از روی قصد خودشو شبیه دزدای دریایی می‌کنه تا به غارت اموال ملت بپردازه و کلکسیونش غنی‌تر بشه.)
3. اگه خیلی عصبانی بشه هرجایی که هست رو دچار روح‌گرفتگی می‌کنه! یعنی وسایل اطراف رو تسخیر می‌کنه و تکون‌تکونشون می‌ده.

زندگینامه: هلنا دختر روونا ریونکلاوه که بعنوان یکی از باهوش‌ترین جادوگران تاریخ شناخته می‌شه. برای همین همیشه هوشش زیر ذره‌بین همه بوده و چون همه‌ش با مادرش مقایسه می‌شده در حالی که به همون اندازه باهوش نبوده، می‌خواسته بدونه پدرش کیه.

و حالا وقت اعترافه... هلنا دختر روونا ریونکلاو و سالازار اسلیترینه! چیزی که هلنا تا سال ششم تحصیل در هاگوارتز نمی‌دونه و وقتی بالاخره با خوندن دفترچه خاطرات مادرش حقیقت رو می‌فهمه، از لجبازی و عصبانیت و با این خیال که با دیهیم (نیم‌تاج) می‌تونه باهوش‌تر بشه تا بتونه سالازارو پیدا کنه و برای یک‌بار هم که شده پدرشو ببینه، دیهیم رو از مادرش می‌دزده و از هاگوارتز فرار می‌کنه در جستجوی پدر. در همین حین روونا از غم دوری دخترش و خیانتی که بهش شده، به شدت بیمار می‌شه و تنها خواسته‌ش دیدار دخترش قبل از مرگ می‌شه. بنابراین بارونو که همیشه عاشق هلنا بوده رو می‌فرسته سراغش تا اونو برگردونه. بارون زودتر از این که هلنا بتونه به پدرش برسه، پیداش می‌کنه و چون هلنا خیال می‌کنه بیماری مادرش دروغه تا اونو دوباره پیش خودش برگردونه و از پیدا کردن پدرش منصرف کنه، حاضر به برگشت به هاگوارتز نمی‌شه. در نتیجه‌ش بارون که آدم زودجوشی بوده اونو می‌کشه و از غم کاری که کرده خودکشی می‌کنه. هلنا تبدیل به روح می‌شه و روحش به هاگوارتز برمی‌گرده و اونجا تازه متوجه می‌شه که مادرش واقعا بیمار بوده و فوت کرده. این ضربه‌ی روحی بزرگی براش می‌شه که باعث فاصله گرفتنش از بقیه و کم‌حرف شدنش می‌شه. تا این که بالاخره بعد از گذشت هزار و اندی سال، متوجه می‌شه برای روونا ریونکلاو این دخترش هلنا بوده که با ارزش‌ترین تو زندگیش بوده و نه نیم‌تاجی که ساخته. پس دست از سرزنش کردن خودش بابت مرگ مادرش برمی‌داره و زندگی‌ای رو در پیش می‌گیره که می‌دونه روونا با دیدنش خوش‌حال می‌شه.


جایگزین شه لطفا.


انجام شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/4 21:00:15
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/5 1:03:52
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1405 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
برایان باود
اندکی گذر کرده از 31 سالگی
مامور سابق سازمان اسرار (نگو و نپرس) – دوران اشتغال در این ارگان جزو دوران کمابیش پر حاشیه زندگیش حساب میشه .
یک مرد بلند قد اسکاتلندی با چهره گندم گون روشن با موهای مشکی ، هرچند دونستن رنگ موهاش فرقی نداره بحالتون چون از وقتی سازمان رو ترک کرد موهاشو میتراشه کلا ... سال هاست نمای چهره اش رو با عینکی با عدسی های بزرگ عادت داده ، معمولا اجازه نمیده بیشتر از نیمی از پیشانیش زیر لبه کلاه فدوراش پنهان بشه ...
امروز روز فعلا مشغول گذران یک زندگی نسبتا آروم در یک جای دنج توی ادینبورگ هستش ...
از اونجایی که علاقه داره به شکلات سازی ترجیح میده توی همین شهر یا احتمالا نقل مکان به یک شهر کوچیک تر ، یک شکلات سازی راه اندازی کنه و به طبعش وقتش رو توی فروشگاه شکلات خودش سپری کنه – ایده های زیادی برای انواع شکلات جادویی تو ذهنش داره - البته این رو هم خوب میدونه دیر یا زود به خاطر اطلاعات و تجاربی که داره افراد مختلفی چون همکاران سابقش یا جادوگران کنجکاو بیان سراغش و باعث تغییر موقت روتین روزمره ایده آلش بشن ، برای همین ماجراجویی رو در آینده از مسیر زندگیش جدا و بعید نمیبینه ...

این رو هم بگم شاید بعد از جادو ، گوش دادن به موسیقی میتونه چیزی باشه که جای جادو رو براش پر کنه ، از نظرش موسیقی مثل یک شوالیه به وقت تشویش در میدان رزم روزمرگی ها به کارزار میزنه و پرچم آرامش رو میگیره دستش ...

هرچند حیوانات اونقدرا باهاش ارتباط نمیگیرن ولی برایان سگ ها رو دوستشون داره هنوز بعد از گذشت 19 سال از مرگ سگش "جری" دلتنگش میشه ... مضاف بر سگ علاقه داشت حیوونش توی هاگوارتز یه طوطی میبود ، یه طوطی ماکائو ... بگذریم ...

هر چند توی جمع ساکت و گوشه گیره اما از لذت بردن دیگران لذت میبره و در همون لحظه از صرفا توی جمع بودن احساس خوبی داره .
هرچند دوست داره از کنار مسیر خلوت گذر کنه اما برای معاشرت آغوش بازی داره ... از هر گروهی یا از هر نژادی (جادوگر یا غیر جادوگر ) ...

و اما در هاگوارتز ؛ درون وجود او یک نیرویی در جریانه بنام هافلپاف ... یک منزل ... جایی برای مأوای درون ... برای مأنوس بودن پیرامون ... جایی که زندگی رو با همه سختی ها و تاریکی هاش امیدوار کننده میکنه برات ... جایی که حتی انگار مرگ هم دوست داشتنی میشه .



ازونجایی که یه شخصیت دیگه تو جادوگران داریم که علاقه به شکلات بخشی از شخصیت‌پردازیشه (ریموس لوپین)، توصیه می‌کنم حتما صحبتی باهاش داشته باشی تا مبادا شخصیت‌پردازیتون مشابه هم نشه. شاید حتی بتونین ارتباطی بین شخصیت‌هاتون پیدا کنین.

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/2 0:43:36
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1405 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:
وین هاپکینز

گروه:
هافلپاف!

چوبدستی:
چوب درخت سپیدار، مغز سبیل موش کور!

پاترونوس:
سگ آبی (Beaver)

ویژگیهای ظاهری:
موهای بلند سیاه داره. چشماش زرد تیره ان و بیشتر اوقات بی روح به نظر می‌رسن، اما تو همون کمتر اوقات که جوگیر باشه می‌تونین چشاش رو ببینین که مثل خورشید می‌درخشن! قدش نسبت به سنش بلنده. روی لباساش همیشه می‌تونین گرد و خاک یا لکه های سیاه نفت رو به وضوح ببینین. گاهاً میتونین اون رو ببینین که عینک ته استکانی می‌زنه، ولی خوب این مورد به ندرت پیش میاد.

ویژگیهای اخلاقی:
از ویژگیهای بارزش اینه که دقیقه و به جزئیات توجه داره. آدم صبوریه و نقطه جوشش تقریباً بالاست، با این حال متعصبه و بعضی وقتا ممکنه روی ارزش هاش بیش از حد حساسیت نشون بده. میل زیادی به پیشرفت و ترقی داره و حداقلش تلاش میکنه که مسئولیت پذیر باشه. آدم جدی و مرموزیه و جور شدن باهاش سخت، ولی عزیزانش رو مثل سنگ های قیمتی میدونه!

توضیحات:
اون توی یه خانواده کم جمعیت و معمولی به دنیا اومد. توی بچگی همیشه مرلین گم و گور بود و مامان و باباش دائما دنبال این بودن که بچه کجاست. توی این دوران بازی مورد علاقش، ساختن قلعه شنی بود که مهارت عجیبی هم توی این کار از خودش نشون می‌داد‌. وقتی به سن مدرسه رسید، معمولاً با بقیه بچه ها رفتار صمیمانه ای نداشت و خودش رو جزو اونا نمی‌دونست. توی این سن در نتیجه قصه هایی که شنیده بود، همیشه رویای پیدا کردن گنج زیرزمینی رو داشت و دائم داشت حیاط مدرسه رو بیل می‌زد و این دلیل خنده همکلاسی هاش بود.

این دوران هم گذشت و وین رفت هاگوارتز. بدلیل اینکه توی مدرسه ماگلی همیشه توی چاله چوله هایی که کنده بود دنبال گنج می‌گشت، یجورایی عادت کرده بود به زیرِ زمین بودن. نور چشماش رو میزد انگار. این اتفاق براش یه عادت عجیب ایجاد کرده بود: وین زیرِ زمین قلعه هاگوارتز یه شبکه وسیع حفر کرده بود و از این طریق، همیشه پشت سر دانش آموزا ظاهر میشد و این باعث شده بود که وین توی سکته دادن دانش آموزا، همکار چهار روح هاگوارتز باشه!

یکی از چیزایی که نسبت بهش وسواس نشون میده، سنگای قیمتی ان. یکی از آرزوهاش اینه که یه کلکسیون از اونا درست کنه.

اون همیشه یه بیل همراهش داره که علاوه بر کند و کاو، بعنوان سلاح هم ازش استفاده میکنه و اگه کسی رو مخش بره، در استفاده ازش تردیدی نداره!

وین توی فعالیت های عمرانی ادعای زیادی داره، اما اگه دوست ندارین در حالی که خواب هفت پادشاه می‌بینین سقف روی سرتون خراب شه، هیچگونه پروژه ای رو بهش نسپارین!
---
دسترسیمو لطف میکنین؟


تایید شد. خوش برگشتی.
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1405/2/1 21:28:16
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/2/1 21:34:21
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 31 فروردین 1405 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: نیمفادورا تانکس
نژاد: دو رگه ،متامورفوماگوس
پاترونوس: ابتدا خرگوش صحرایی و بعدها گرگ
بوگارت: بی قدرتی و ضعف
گروه: هافلپاف

دورا فرزند عزیز کرده ی تد تانکس و آندرومادا بلک است. به دلیل موافق نبودن خانواده ی آندرومادا با این وصلت و ماگل بودن خانواده ی پدری، کودکی نسبتا منزوی ای را سپری کرد اما با ورود به دنیای جادوگری به سرعت یادگرفت که چطور می تواند با استعداد تغییر شکلش به نقل مجلس تبدیل شود.
همچنین بسیار زودتر از همسالان خود متوجه تاثیر ظاهر بر قضاوت و رفتار دیگران نسبت با خودش شد و انطباق پذیری با محیط روانی اطرافش را تمرین کرد.
به طوری که افرادی که بتوانند افکار تانکس را از ظاهر حواس پرت کن او تشخیص بدهند روز به روز کاهش یافتند.
شاید به همین دلیل تانکس با وجود تمام جلب توجه هایی که خواسته یا ناخواسته انجام داده بود و تعداد ناشمار آشنایانی که در جامعه ی جادوگری برای خودش دست و پا کرده بود توانست انزوای خود را تا دوران بزرگسالی کش بدهد.
دوران تحصیل تانکس در هاگوارتز فارغ از حاشیه نبود. از مهم ترین رسوایی های وی می توان به گیر افتادن هنگام جاسازی شکلات قلبی در وسایل مادام هوچ در روز ولنتاین اشاره کرد.

وی همچنین از سال سوم به فعالیت های اجتماعی تندرو در تمامی محافل هاگوارتز پرداخت‌. خاطره انگیز ترین آنها ماجرای تاسیس هفته ی کوررنگی می باشد که طی آن تانکس درحالی که در دست راست خود کراوات هایی از چهار گروه باستانی گریفیندور، اسلیترین ، ریون کلاو و هافلپاف داشت و با دست چپش جماعت حاضر در تالار اصلی را مورد خطاب قرار می داد روی میز ایستاده و نطقی غرا درباره ی تاثیر گروه بندی بر تفرقه افکنی بین آینده سازان بریتانیای جادویی و طرح زنی کلیشه وار روح دست نخورده و شکل پذیر نوجوانان داشت. در پایان این سخنرانی جمعیت دست و هورا کشیده، شال گردن یا کراوات ها را از خودشان کنده، پای تانکس را از سینه ی بوقلمون بیرون کشیده و او را قلمدوش کرده بودند. علارغم مخالفت های مینروا مک گوناگل، این درخواست به تصویب رسید و آلبوس دامبلدور سوت زنان مجوز ایجاد هفته ی کوررنگی را امضا کرد. سپس دانش آموزان همانطور که داشتند برای تبدیل این سبک تفکر به یک سنت نقشه می ریختند سر میز گروه های خودشان نشستند،
و با دوستان سابقشان درباره ی باقی گروه ها به غیبت پرداختند و یک ساعت بعد کل ماجرا به فراموشی سپرده شد.
در سال چهارم تانکس، گزارش دیده شدن یک مرگخوار در هاگزمید و به دنبال آن وقوع قتل های سریالی و پیدا شدن تکه های جسد در هر سو به شدت هیاهو ایجاد کرده بود. هر روز صبح روزنامه ها به میز صبحانه سرازیر می شدند ، هر روز ظهر جادوآموزانی بودند که ادعا کنند مرگخوار یا آثارش را در مدرسه دیده اند و هر شب سال اولی های بیشتری دچار بی خوابی، کابوس یا حتی شب ادراری می شدند. نیمفادورا تانکس به اعتراض برخواسته بود که کودکان باید مورد حفاظت روانی قرار بگیرند و سفارش دیلی پرافیت باید به پروفسورها و جادوآموزان بالای پانزده سال محدود گردد. وی در همین سال هفته نامه ی هاگوارتز را تاسیس کرد و در آن به اشاعه ی فرهنگی پرداخت.

از برجسته ترین گزارش های این هفته نامه می توان به نشر عکس های کمتر دیده شده از باسن سورس اسنیپ زیر چین های ردا، زاویه ی فک مادام هوچ و کلوزآپ هایی از صورت هاگرید و جانوران جادویی مدرسه نام برد. برای مورد آخر تانکس طی عکس برداری از صورت یک هیپوگریف به شدت مجروح شد و برای بستری فیزیکی و همچنین ارزیابی روانی یک هفته به سنت مونگوس فرستاده شد. علارغم بدگمانی مادام پامفری به دوقطبی بودن وی ، مدارک پزشکی موجود سلامت روانی نیمفادوراتانکس را اثبات کردند.
گزارش هایی که این ساحره در هفته نامه ی هاگوارتز می نوشت اگر چه گاه به گاه جنجال برانگیز بودند اما هرگز مورد پیگرد قانونی قرار نگرفتند و هیچ جریمه ای به او معطوف نگشت تا حدی که بعضی از جادوآموزان نسبت به این تبعیض لب به اعتراض گشودند. مخصوصا که نیمفادورا در تمام مقاطع تحصیلی همواره به عنوان پاچه خوار پروفسورها زبانزد خاص و عام بود. تنها برخورد قاطعی که نسبت به گزارش های او شد از طرف سوروس اسنیپ ، پروفسور معجون سازی بود که او را متهم به «مردم آزاری، سطحی نگری و "جلف"بودن » کرد. منابع نامعتبر می گویند پس از این واقعه تانکس تا ساعتها در دستشویی دختران گریه کرده است.
در سال ششم هاگوارتز با افزایش غیبت های ناگهانی تانکس شایعاتی مبنی بر احتمال گرگینه بودن او در میان جادوآموزان رواج پیدا کرد. این شایعات چنان محبوب شدند که پروفسور مک گوناگل شخصا سر یکی از وعده های غذایی اعلام کرد که ناپدید شدن های گاه به گاه این خانم جوان صرفا به دلیل یک بیماری ماگلی ارثی به نام میگرن می باشد و در صورتی که نگرانش هستند کافیست تا به درمانگاه مدرسه مراجعه و از دوستشان عیادت کنند.
نیمفادورا تانکس در جواب کنجکاوی اطرافیان اعلام کرد که اگر چه گرگینه نیست اما حتما هر کسی را که جرئت کند در آن دوران به ملاقاتش بیاید گاز خواهد گرفت. متاسفانه این اظهار نظر نا به جا صرفا منجر به افزایش کنجکاوی و شیطنت همکلاسی ها و مخصوصا پسران سال بالایی شد. تا جایی که مزاحمت های ایشان باعث اختلال در استراحت وی شد و دامبلدور برای ختم قائله کلبه ی کوچکی در هاگزمید را برای چنین مواقعی در اختیار او گذاشت.
این کلبه پر از وسایل قدیمی جادوآموز اسبق، ریموس لوپین بود و گشت و گذار در بین این وسایل زمینه ی علاقه مندی تانکس را به همسر آینده اش ایجاد کرد.
در همین سال پروفسور اسلاگهورن به نیمفادورا توصیه کرد اگر واقعا به هم مدرسه ای های جوان ترش اهمیت می دهد اخبار جرم و جنایت هایی که در دنیای واقعی پیش می آیند و نحوه ی حفاظت از خود در برابر آنها را در هفته نامه اش انتشار دهد.
تانکس سعی کرد تا با زبانی ساده و بدون ترساندن سال پایینی ها این مهم را به انجام رساند ، این کار تاثیر واضحی در شخصیت و علایق او داشت و پس از مدتی تلاش، به کلی نسبت به روزنامه نگاری بی میل شد و پس از یکسال و نیم مطالعه ی متمرکز و فارغ التحصیلی با نمرات درخشان به آکادمی کارآگاهان پیوست.


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
ویرایش شده توسط Lunathestone در 1405/1/31 22:46:44
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/31 22:58:47
یکی بود، یکی نبود؛ زیر گنبد کبود
هر چی که شد هر چی که بود...
همه از نگاه تو شروع شد.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 31 فروردین 1405 00:02
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: هرپوی کثیف

سن: ؟

گروه: ریونکلاو

جبهه: محفل ققنوس

پاترونوس: راسو

ویژگی‌های ظاهری:
یه پیرمرد ریزه‌میزه زبل و پاپتی و عینکی با دماغی به‌سان سیب‌زمینی و لباس‌های چرک و خاکی، تنی که بوی گند راسو می‌ده، موهای ریخته و ریش بلند شپشو!

افتخارات:
اولین کسی که باسیلیک رو با آزمایشات عجیبش به وجود آورد، جان‌پیچ رو ابداع کرد، و البته رکوردار گینس بزرگ‌ترین میکروب زنده در کل جهان!

زندگی:
وی در زمان‌های بسیار قدیم در یونان چشم به جهان گشود و انقدر ‌پررو بوده که هنوز هم چشم‌هاش رو نبسته به دنیا! هرپو طی قرن‌ها تلاش در راه اختراعات و ابداعاتش و تلاش برای دستیابی به جاودانگی تقریباً انسانیتش رو از دست داده و به‌سختی چیزی از گذشته‌ و جوانیش به‌یاد داره، در نتیجه ممکنه خاطراتی که برای شما تعریف می‌کنه واقعی نباشن و هربار تغییر کنن و حتی به هر شهری بره فکر کنه بچه‌ی ناف همونجاست! در کل حافظه خیلی خوبی نداره. ولی افتضاح هم نیست. چون کارهایی که باید انجام بده رو با ماژیک روی دست و پاش یادداشت می‌کنه تا یادش نره! این تلاش خیلی هم جدیه و قابل افتخار!

و البته که به‌علت کهولت سن فراوان، بینایی و شنوایی ضعیفی داره و خیلی احتمال می‌ره که چیزی که می‌گید رو اشتباه بشنوه؛ پس بلندتر بگید!

یه جفت دندون مصنوعی هم داره که خودش درست کرده و گاهی نقص فنی به هم می‌‌زنه و دچار رقص فنی می‌شه!

خیلی‌ها فکر می‌کنن هرپو دیوونه‌ست، چون یهو شروع می‌کنه به خندیدن و اصلاً هم معلوم نیست که به چی داره می‌خنده! یا شروع می‌کنه به رقصیدن، درحالی که دلیلی برای شادی دیده نمی‌شه! دیوانگی او به کسی ربط ندارد!

بسیار غیر بهداشتی. بدون دخالت دست، فقط با دخالت پا! به‌هرحال وقتی یه عمر با راسوها توی غار و بیشه زندگی کنید و سر جای خواب با هم‌دیگه دعواتون بشه همین می‌شه دیگه!

اما کثیف بودن هرپو فقط به بهداشت ختم نمی‌شه. روح و روانش هم آغشته به انواع رذائل و خبائث انسانی بوده، چون از جادوگران سیاه شریر نامدار قدیمه که در جستجوی یافتن راز جاودانگی دست به‌هرکاری می‌زده، اعم از پاره‌پاره‌کردن روح خودش با جان‌پیچ‌ها! اینه که الان چیزی جز این پوسته‌ی نسبتاً خالی از پیرمرد هپلی خل‌وچل و بی‌آزار ازش باقی نمونده. گاهی شبیه حیوون وحشی‌ای می‌شه که از چیزی ترسیده. مخصوصاً وقتی با جادوی سیاه مواجه می‌شه! البته معمولاً از اغلب مردم فراریه. ولی گاهی هم تلاش می‌کنه با کسی دوست بشه ولی نمی‌دونه چرا هیچوقت جواب نمی‌ده! آخه کی از اینکه یه ماهی مرده هدیه بگیره از خوشحالی شلوارش رو خیس نمی‌کنه؟! مردم این زمانه واقعاً محبت رو درک نمی‌کنن!

می‌تونه کینه‌ای باشه، ولی خیلی خودتون رو نگران نکنید، نهایتاً یه پوست موز می‌انداره جلوی پاتون! عاشق جویدن چیزهای مختلفه. نه به‌هدف خوردن. وقتی خوشحاله یا مضطرب یا ترسیده‌س شروع می‌کنه به جویدن هرچیزی که دم دستش بیاد. گاهی هم حسابی خارشش می‌گیره!

سطل‌های زباله از دوست‌های خوبشن و هروقت اونا رو ببینه بغلشون می‌کنه و باهاشون عاشقانه حرف می‌زنه.

ولی دلتون نسوزه... این پایان یکی از نوابغ شریر تاریخ نیست، اون هنوزم گاهی بارقه‌هایی از هوش و نبوغ خودش رو نشون می‌ده و بعد دوباره به دیوانگی برمی‌گرده! هرپو از هیچ‌کدوم از کارهاش توبه نکرده، فقط فراموششون کرده. مثل خیلی چیزهای دیگه. آیا این اون رو از جنایاتی که در گذشته انجام می‌ده مبرا می‌کنه؟ شما می‌تونید بگید که نه، ولی اون فعلا سعی داره در بی‌خبری و خوش‌خبری زندگی بهتری داشته باشه!

شناسه پیشین


برای گرفتن دسترسی محفل ققنوس باید از طریق رهبر این جبهه اقدام کنی.
تایید شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/31 2:50:35
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین

نام :روزالین اورست

نژاد: دو رگه

گروه: گریفیندور

پاترونوس: سمور جنگلی.

بوگارت: بوگارت روزالین مار بزرگی که میخواد نیشش بزنه(رونالد ویزلی عزیز ترس از عنکبوت شما کاملا قابل درک است)

ویژگی ظاهری :خب یه دختری با قد متوسط موهای کوتاه و خرمایی(هیچ وقت حوصله موی بلند رو ندارم)

ویژگی اخلاقی:

روزالین همیشه سعی میکنه مهربون باشه،سعی میکنه بقیه رو درک کنه و مفید باشه !

هروقت حس کردید درگیری سختی شدید و نمیدونید کجا باید برید لطفا برید پیش روزالین، هر وقت احساس کردید احتیاج دارید بغل یکی  دارید که گریه کنید سریع برید پیشش ( چون بغلاش معروف و همیشه بوی وانیل و شکلات میده)

هیچ وقت سعی نکنید وقتی گرسنس یا خوابش میاد اطرافش باشید!

لقب

مهتابی رو دوست داره ( ولی اگه باهاتون راحت بهش بگید رز )

چوب دستی

چوب دستیش از جنس چوب درخت آلبالو به اندازه 3.4 اینچ انعطاف پذیری متوسط و‌مغز پر‌ققنوس. 

روزالین همیشه اینجا هست تا اگر کسی نیاز به کمکش داشت سریعا ظاهر بشه!یه راز کوچولوام اگر بخوام ازش لو بدم کسیو تو هاگوارتز دوست داره اون‌ آدم هیچی ازش نمیدونه !

_____

سلام و شب بخیر میشه لطفنی جایگزینش کنید ؟

البته که می‌شه، ولی چرا به جای این که معرفی شخصیتت طولانی‌تر شه کم‌تر شد؟

لقب مهتابی رو فعلا وارد معرفی شخصیتت کردم ولی حواست باشه که این لقب ریموس لوپین تو کتاب بوده و بهتره یه چیز متمایز که مخصوص خودته برداری.

جایگزین شد.

ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/30 17:03:10
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ:رزالین اورست
ارسال شده در: دوشنبه 24 فروردین 1405 08:28
نمایش جزئیات
آفلاین

نام
روزالین اورست

نژاد
دو رگه

گروه
گریفیندور(امیدوارم کلاه گروه بندی گروه گریفیندور رو قبول کنه من واقعا نگرانم)

پاترونوس
پاترونوس من یک سمور جنگلی‚ چون من حتی قشنگ ترین خاطراتمم تو جست کردن و لمس کردن و تجربه کردن اتفاقات.

بوگارت

بوگارت من مار بزرگی که منو میخواد نیش بزنه(رونالد ویزلی عزیز ترس از عنکبوت شما کاملا قابل درک است)
در جستجوی ...

ویژگی ظاهری
خب من یه دختری با قد متوسط هستم موهای کوتاه و خرمایی(هیچ وقت حوصله موی بلند رو ندارم)

ویژگی اخلاقی
خب من عاشق خانم وزیر یعنی خانم گرنجر هستم ایشون الگو من هستند عاشق کتابخوندنم. و وقتی پام به هاگوارتز برسه تمام کتاب های کتابخونه رو میخوام بخونم بنابراین از الان باید برنامه ریزی داشته باشم که هم به درسا برسم هم به کتاب خوندن
خیلی هیجان زده هستم و عاشق گریفیندورم و از ته قلبم از کلاه گروه بندی میخوام که منو در گروه گریفیندور قرار بده.
امیدوارم بتونم فرد مفیدی در جامعه جادو گری باشم
یه ویژگی که از بچگی داشتم و این فکر به سرم زد که شاید من جادوگر باشم این بود وقایع که قرار اتفاق بیوفته از قبلش تو ذهن من هست و این خیلی ترسناک بود البته نه برای مادرم که ساحره بود و از اون موقع متوجه شدم که من هم یک ساحره هستم.

لقب
از اونجایی که کراش کوچولوویی روی پرفسرور لوپین دارم(البته امیدوارم که روحشون در آرامش باشه و ناراحتم که نتونستن استاد من باشن) دوست دارم اطرافیانم منو مهتابی صدا کنند البته که عاشق ماه هم هستم و ساعت ها دوست دارم ماه رو نگاه کنم

چوب دستی
هنوز افتخار این رو نداشتم که با آقای الیوندر ملاقات کنم ولی حتما اگر مشخص شد بهتون میگم که چوب دستیم چیه

خب من اگر بخوام اطلاعات بیشتری راجب خودم بدم برای من خانواده حرف اول رو میزنه و همیشه عاشق خانواده هستم در هر حالی.
وقتی فهمیدم میتونم بیام هاگوارتز بهترین خاطره عمرم بود برای همین هر وقت میخوام پاترونوس درست کنم به اون فکر میکنم 
از مرگخوار بودن متنفرم چون پس تکلیف عشق و علاقه و دوستی چی میشه تا وقتی بخوایم خودخواهی و منفعلت طلبی سرلوحه  کارمون قرار بدیم(البته با اون افرادی که فک میکنند مرگخوار بودن باحاله کاری ندارم)
امیدوارم کارم هیچ وقت به دلوورس آمبریج و ریتا اسکیتر نخوره چون از جفتشون متنفرم خیلی دلم میخواد پرفسور لانگ باتم و مکگوناگول و روبیوس هاگرید رو هرچه زودتر ببینم و باهاشون صحبت کنم 
از اینکه با پرفسور هاگرید به جنگل ممنوعه برم هیجان زده هستم
امیدوارم یه روزی بتونم با جینی ویزلی در روزنامه پیام امروز به عنوان صاحره ای مفید مصاحبه داشته باشم





تایید شد. 

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده. 
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/24 12:11:18
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1405 16:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام
جینی ویزلی

نژاد
اصیلزاده

گروه
گریفیندور

پاترونوس
پاترونوس جینی، روباهه که نشون دهنده ی ارامش و افکارشه.

بوگارت
بزرگ ترین ترس جینی خودشه در حالی که نیمه ی شرور وجودش درونشو پر کرده و دیگه بخش خوبی درونش وجود نداشته باشه.

ویژگی ظاهری
جینی یه دختر قد بلند، با موهای لخت سرخ و چشمای ابی رنگه و پوست نسبتا روشنی داره.

چوبدستی
30.5 سانتی متر با چوب سرو نقره ای و موی ققنوس اتش سفید

حیوان خانگی
جینی یه جوجه شاه جغد اوراسیایی داره که از برادرش پرسی زمانی که توی کوچه دیاگون بودن هدیه گرفته. این جغد کوچولو خیلی مهربون و مسئولیت پذیره.

علایق و سرگرمی
عاشق کتابخوندنه
از بودن کنار دوستانش لذت می بره
دوست داره چیزای جدید رو امتحان کنه
هر از چند گاهی هم با بقیه شوخیای خنده دار می کنه
ولی بیشتر از همه ی اینها، دوست داره به مردم کمک کنه و معتقده:
- اگه انجام یه کاری باعث بشه حتی لحظه ای فرد مقابل خوشحال بشه و غم و غصه هاشو یادش بره نباید از انجامش دریغ کرد.

زندگی نامه
جینی بعد از چندین نسل، اولین دختری بود که توی خانواده ی ویزلی، دنیا اومد و به همین دلیل زندگیش از همون اول، پر از چالش بود، اون از بچگیش کتابخوندنو به بازی و سرگرمی ترجیح داد و برای همین کلاه گروهبندی کمی برای فرستادنش در گریفیندور شک داشت.
کلاه در نهایت شجاعت را در درونش دید و به گریفیندور رفت.
اونجا با هری پاتر اشنا شد و در نتیجه بچه هاش جیمز، البوس و لیلی به دنیا اومدن.
اون الان یه زندگی نه چندان اروم در کنار خونوادش داره و از زندگیش راضیه


جایگزین شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/21 16:47:49
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.