جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

87 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
84 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 4 تیر 1404 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: هلن داولیش

ملقب به: بانوی جواهرات

تاریخ تولد: 18 دسامبر

محل تولد:لندن، بریتانیا

گروه هاگوارتز: ریونکلاو

پاترونوس: سمور آبی

چوبدستی: چوب افرا با هسته تار موی اژدها 9.5 اینچ

علایق: جواهرات، دوئل، جادوی سیاه، موسیقی

تنفرات: کارهای ناقص

ویژگی های ظاهری:
هلن دختری‌ست با چشمان سبز یشمی و موهای موج دار بلوند. سبک لباس پوشیدنش وینتیجه و بلوز و دامن بلند، شنل کوتاه، کلاه فرانسوی، دستکش های چرمی و بوت های بلند با جواهری درخشان به شکل هلال ماه و گردنبند های زمردی بخش های اصلی لباس بانوی جواهراتن.

اخلاقیات:
بانو داولیش فردی سختگیر و جدی در کارشه؛ هر قدمی که به سمت هر یک از کارگران نزدیک میشه اون‌ها رو یه مرحله به سکته نزدیک‌تر می‌کنه. علاقه‌منده که همیشه از حتی کوچکترین چیز هم ایراد بگیره و اگه چیزی پیدا نکرد یه ایراد الکی بهتون میپرونه و شما مجبورین چیزی رو درست کنین که اصلا وجود نداره! سعی می‌کنه در کنار کارش به عنوان مرگخوار به اربابش یاری برسونه.

سرگذشت:
روزی از روزهای سرد زمستان رو به روی شومینه‌ای سنگی هلنا تایلر جادوگر دختری به دنیا آورد و پس از زیمان درگذشت. پدر دختر کوچولو‌ی قصه‌ی ما به یاد همسرش نام او را « هلن » گذاشت. توماس دالویش که پس از مرگ همسرش به افسردگی دچار شده بود خود را در اتاق حبس کرده بود و بی وقفه نقاشی می‌کشید. وقتی که مادر‌بزرگش امیلی از این موضوع با خبر شد تصمیم گرفت که سرپرستی هلن را بر عهده گیرد.

امیلی جادوگری جواهر فروش بود که کارش برایش از جانش هم عزیز تر بود، در نتیجه بزرگ کردن هلن در کنار اجرای وظایفش به عنوان مسئول یک جواهر فروشی بزرگ برایش سخت بود پس تصمیم گرفت هر دو کار را همزمان انجام دهد! این شد که دختر کوچولوی قصه‌ی ما از همان اول در دنیایی از جواهرات متفاوت بزرگ شد.
برخلاف تصور عموم امیلی هیچ مشکلی در رابطه با بزرگ کردن نوه‌اش نداشت، او وی را ستگیرانه و همچون یک بانوی متشخص بزرگ کرد و درکنار آن نیز کارش را هم رونق بیشتری داده بود؛ چرا که آن‌طور که معلوم شد هلن استعداد عجیبی در کارهای حسابداری و ریاضی داشت و هرگونه تخلف و کم و کاستی در حساب ها بلافاصله توسط دختر کوچولوی مغازه لو می‌رفت.

هلن در طول سال های تحصیلش در مدرسه‌ی جادوگری هاگوارتز علاقه‌مندی شدیدی به جادوی سیاه پیدا کرد؛ گویی که جاذبه‌ی این جادو هلن را به سوی خود می‌کشید. نامه ای برای مادربزرگش نوشت و از او خواست مقداری از جواهرات را برای او ارسال کند. داولیش سعی کرد با استفاده از جادو تغییراتی بر روی یاقوت های سرخ و زمرد های مغازه ایجاد کرد و در نهایت نتیجه‌ی عملیاتش را برای مادربزرگش باز فرستاد. امیلی که از جواهرات جدید خوشش آمده بود دستور داد تا بر روی هر سنگ جادویی اجرا شود؛ جادویی که هلن کلید آن را زده بود.

اکنون مغازه‌ی جواهرفروشی داولیش در دستان هلن است و او با تمام وجود می‌کوشد تا میراث مادربزرگش را حفظ کند.

شناسه‌ی قبلی


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/4/4 17:11:32
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1404 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
🪩 مشخصات کلی !
نام: کاسیوپا بلک.
گونه: انسان، اصیل‌زاده.
چوب‌دستی: چوب درخت بید، مغز موی تک‌شاخ، ۲۱ اینچ.
گروه: گریفیندور.
( بله، تعجب نکنید! کاسیوپا قانون را شکسته و کلاه‌ گروه‌بندی، اسلیترین را که بیشتر خاندان بلک در آن گروه‌بندی شده اند، برای او انتخاب نکرده! )
جبهه: مرگ‌خوار.
القاب: کَسی، آیریس.
پاترونوس: دلفین.
سن: ۱۷

------
🥿 علایق !

کفش‌های مری‌جین، رنگ آبی، جوجه اردک‌ها، کلاس گیاه‌شناسی، شطرنج، بازی‌های ویدیویی، گردنبند یاقوتش که هدیه‌ای از مادرش است.

------
❗️نه‌چندان موردعلاقه‌ها !

کلاس معجون‌سازی، تابستون، شال‌گردن، تحقیر کردن، آدم‌های خنگ و کسانی که گروه‌های هاگوارتز را مسخره می‌کنند.

------
🎐 ویژگی‌های شخصی !

چشمان مشکی، قد نسبتا بلند، ابروهای نازک، موهای کوتاه و مشکی، پیرسینگ گوش و بینی، تتوی مرگ‌خواران روی دست راست، کک و مک، مژه‌های بلند.
گردنبند یاقوتی که بعضی اوقات می‌درخشد - و دلیلش مشخص نیست.

تایپ شخصیتی: ENTP
حیوان‌خانگی: دو جوجه اردک.
زادگاه: روسیه.

------
🎱 زندگی‌نامه و اطلاعات بیشتر !
کاسیوپا دختری با هوش و ذکاوت بود.
خاندان بلک؛ به او افتخار می‌کردند.
تا اینکه به هاگوارتز فرستاده شد، و در گروه گریفیندور افتاد.
او طرد شد.
خاندانش از او ناراحت و ناامید شدند،
اما زندگی به قدری کوتاه است، که زمان گوش دادن به حرف آنان را نداشت.
در هاگوارتز با کسان زیادی دوست شد و دوستان خوبی پیدا کرد.
بعد از فارغ‌التحصیلی‌اش، به جبهه‌ی مرگ‌خواران پیوست و با آنان زندگی کرد، و اعتماد خانواده‌اش را نیز، دوباره به دست آورد.
او در سال ۱۹۰۶ متولد و در ۱۹۸۸ به دست فردی ناشناس، به قتل رسید.
او به معماها علاقه‌ی زیادی داشت و همیشه دنبال کاراگاه‌بازی بود.
کاسیوپا متولد ۲۲ آپریل بود.
او در مادام فارغ‌التحصیل شدنش، با مشکلی بزرگ رو‌به‌رو شد. - دوستانش مرگ‌خوار بودنش را نپذیرفتند اما همان‌طور که درباره‌ی خاندانش اهمیتی نداد، دوستانش را نیز ترک کرد؛ و دوستان جدید و بهتری توی جبهه‌ی مرگ‌خواران پیدا کرد.
(و بعد دوستانی که از پشت بهش خنجر زده بودن رو، کشت و خانواده‌ش نیز به‌خاطر مر‌گخوار شدنش، او را پذیرفتند‌.)


جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاسیوپا بلک در 1404/3/31 18:56:28
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/31 20:46:06
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 18 خرداد 1404 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
نام کامل: ریگولوس آرکچروس بلک.
اسامی مستعار: رگی، رگ، ر.ا.ب(تخلص نویسندگی)، ریگی.
گروه: تو اسلیترین گروهبندی شده ولی تو تالار خصوصی هافلپاف زندگی می‌کنه.
پاتروناس: قوی سفید.
چوبدستی:چوب بلوط جنگلی با هسته‌ی موی تکشاخ، سی و سه سانتی متر.
ویژگی‌های ظاهری:
لاغر، روز به روز هم لاغرتر میشه و هیچ‌چیز نتونسته جلوی کاهش وزنش رو بگیره. قد متوسط. موهای مشکی زبر. چشمای آبی که بیشتر اوقات حالت متفکر دارن. به‌شدت رنگ‌پریده‌ست؛ اونقدر که بعضیا فکر می‌کنن خون‌آشامه.
ویژگی‌های اخلاقی:
اولین چیزی که میشه ریگولوس رو باهاش توصیف کرد اینه"منزوی و خجالتی." اون به ندرت می‌تونه ارتباط برقرار کنه. تو دوره‌ی تحصیلش هم فقط سه دوست داشت، پاندورا روزیه، سوروس اسنیپ و ریموس لوپین. البته اگر اوژنی، شخصیت اصلی رمانش رو فاکتور بگیریم.

ریگولوس یه سلف هیتر درجه یکه. اصولا خودش رو به خاطر ضعف جسمی شدید و نیازمند مراقبت بودن، سربار می‌بینه. همچنین از نوشته‌هاش هم متنفره.

ریگولوس ویژگی‌های خوب و بد رو با "نجیب‌زادگی" و "نانجیب‌زادگی." تعریف می‌کنه. در واقع، وقتی می‌خواد بگه کسی آدم خوبیه میگه"اون یه نجیب زاده واقعیه." و وقتی بخواد بگه کسی آدم جالبی نیست، میگه نانجیب‌زاده‌ست.

اون علاقه‌ی خاصی به کتاب خوندن و نوشتن داره و علاقه‌اش به نوشتن به صورت اعتیاد در اومده... یعنی کاملا طبیعیه که وسط یکی از جلسات مهم محفل، بگه:یه ایده اومد تو ذهنم. و شروع کنه به نوشتن.

ریگولوس از نظر جسمانی فوق‌العاده ضعیفه و همیشه نیاز داره ازش مراقبت کنن. خودش از این متنفره، ولی من از شما می‌پرسم، چاره چیه؟

اون همچنین رو ناراحت نکردن بقیه به شدت حساسه و مدام در حال پرسیدن این سواله:
- ناراحت شدید؟ حرفم بد بود؟
سرگذشت:
ریگولوس بلک، با وجود بیماری همیشه پسر طلایی خاندان بود. در واقع، اوریون و والبورگا اینقدر محو نمرات خوبش، وقف دادن خودش با خاندان و فرمانبرداریش شده بودن که بیماری اصلا به چشمشون نمی‌اومد. این تصور پسر طلایی بودن، در مقایسه با سیریوس سرکش پررنگ‌تر میشد.

اون تو بچگی، به هیچ عنوان اجازه بیرون رفتن از خونه رو نداشت. برای همین، تمام افراد خارج از خانواده براش حکم غریبه رو داشتن.

اون تو هاگوارتز نتونست با کسی ارتباط چندانی برقرار کنه. از طرفی، سیریوس هم رفتاری دمدمی و یک روز خوب-یک روز بد رو در پیش گرفته بود و همین دوستیش با ریموس-که تو قطار آغاز شده بود.- رو هم متزلزل می‌کرد.

وقتی سیریوس فرار کرد، ریگولوس قصه‌ی ما علاوه بر برادرش، یکی از دوستانش رو هم از دست داد‌. اون تو قلبش هر دوشون رو دوست داشت، ولی وانمود می‌کرد برادرش رو "خائن به خون" و ریموس رو "ترسو" می‌بینه.

دو سال بعد، ریگولوس داغ نشان شوم رو پذیرا شد. راستشو بخواید، خودش هم این رو دوست داشت. از پوشیدن لباس های ماگلی و قایم کردن داروهاش خسته شده بود. دلش می‌خواست آزاد باشه و همین، باعث شد با کمال میل به کسی بپیونده که وعده‌ی اون آزادی رو بهش می‌داد.

تو همون سال، در یه اتفاق نادر جادویی، اوژنی، شخصیت اصلی رمان ریگولوس زنده شد و به همدمش مبدل گشت. اوژنی همه تلاشش رو می‌کرد که دوست صمیمی‌ای باشه که ریگولوس هرگز نداشت و هنوز هم همینطوره.

سال هفتم، رگولوس تنهاتر از همیشه شده بود. برادرش و ریموس رو از دست داده بود، سوروس و پاندورا پرمشغله‌تر از اون بودن که براش نامه بنویسن و دوستی هم نداشت. همون موقع بود که با کمک اوژنی، تصمیم گرفت نقطه ضعفی از ولدمورت پیدا کنه و بدون این که کسی بفهمه، جونش رو فدا کنه.

یک سال بعد از فارغ‌التحصیلی، دریافت که این نقطه ضعف ولدمورت هورکراکسه. اون از طریق کریچر جای هورکراکس رو فهمید و تلاش کرد نابودش کنه. نامه کنایه‌آمیزی هم با هویت مخفی ر.ا.ب نوشت و گذاشت.

قرار بود بمیره و به کریچر و اوژنی گفته بود به کسی چیزی نگن؛ اما اوژنی که موظف به اطاعت نبود! دوون دوون به سمت قرارگاه محفل رفت و همه چیز رو-البته تا جایی که می‌دونست.- گذاشت کف دستشون.

محفلی‌ها نجاتش دادن؛ اما اون الان روز به روز ضعیف‌تر و لاغرتر میشه و از تخت به کاناپه و از کاناپه به تخت پناه می‌بره. به دلیل ضعف شدید، معمولا فقط ایده میده و زیاد تو میدون نیست.


جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1404/3/18 19:23:59
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/18 19:37:40
"نمی دانم چرا اگر آدم کارخانه دار باشد خیلی محترم است ولی اگر نانوا باشد محترم نیست."
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 18 خرداد 1404 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
❄️ نام: بم

گونه: آدم برفی (با افتخار – و کمی یخ‌زدگی مزمن)
چوب‌دستی: چوب درخت چنار (هم جنس چوب دسترس)، هسته‌ی پر ققنوس، ۱۲ و سه‌چهارم اینچ
گروه: ریونکلاو
(شایعه شده کلاه گروه‌بندی وقتی به سر بم رسید، سر خورد پایین، چند متر لیز خورد، داد زد «من استعفا میدم!» و هنوز هم تو درمانگاهه )

---

🪄 پاترونوس: شیر ماده (Lioness)

تعجب نکنید! پشت اون چشم‌های دکمه‌ای و لبخند همیشگی، غرشی یخی از درون شنیده میشه. پاترونوس بم، یک شیر ماده‌ست: قدرتمند، محافظ، و غیرمنتظره.
وقتی ظاهر میشه، میشه صحنه‌ی ظریفی از تضاد – یک موجود یخی با پاترونوسی که می‌درخشه مثل خورشید ظهر تابستون!

بم خودش می‌گه:
«خب... من یخم، اون آتیشه. با هم می‌شیم بخار. یعنی ابر. یعنی بارش. یعنی... طبیعت!»

البته بچه‌های مدرسه هنوز دقیقاً نمی‌دونن چطور یه آدم‌برفی با شیر ارتباط برقرار کرده، ولی هر وقت شیر ظاهر میشه، همه سکوت می‌کنن.
حتی شومینه.

---

☃️ مختصری از زندگینامه:

بم در یکی از زمستان‌های طولانی اسکاندیناوی ساخته شد، دقیقاً در شبی که السا، در حال فرار از مالیات‌های سلطنتی، تصمیم گرفت یک آدم‌برفی بسازه که «فقط یه کم» باهوش باشه. نتیجه؟ بم.

بم نه تنها شروع به حرکت کرد، بلکه باهوش‌تر از نصف هیئت علمی هاگوارتز از آب دراومد. (حداقل خودش این‌طور می‌گه.) او با پاسپورت جادویی مخصوص موجودات "نیمه‌منجمد با قابلیت ذوب" وارد هاگوارتز شد و بلافاصله تبدیل به یکی از عجیب‌ترین، بامزه‌ترین و مورد بحث‌ترین دانش‌آموزان مدرسه شد.

پروفسور فلیت‌ویک یک بار گفت: «اون یکی از نادرترین نوابغ دنیاست... فقط لطفاً دور شومینه نیاریدش.»

---

✨ ویژگی‌های شخصیتی:

همیشه خونسرده. هم از نظر اخلاق، هم فیزیک بدن. (یخ، خب؟)

در مواقع اضطراری آب میشه... ولی نه از ترس! فقط اگه دمای کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه یه کم زیادی «گرم» باشه.

رابطه‌ای پیچیده و پر از سوءتفاهم با شومینه‌ی تالار عمومی داره. (اولین دیدارشون اینجوری بوده که خواسته نزدیکش بشینه، نیم‌تنه‌اش تبدیل به بخار شده.)

همیشه سعی می‌کنه "یخ دل بقیه رو ذوب کنه"، ولی معمولاً این جمله رو اشتباه برداشت می‌کنن.

یک‌بار در مسابقه دویدن در حیاط هاگوارتز، درجا ذوب شد – چون مسابقه زیر آفتاب بود. هنوز هم ادعا می‌کنه "استراتژی روانی" بوده.

---

🧊 علایق:

کلاس معجون‌سازی (نه فقط به خاطر معجون‌ها؛ اونجا سرد و تاریکه، مثل زادگاه بم: فریزر مادربزرگ السا)

عصرهای برفی در هاگوارتز – وقتی همه می‌لرزن و بم می‌گه «چه هوای دل‌نشینی!»

آدم‌برفی‌سازی برعکس: تلاش می‌کنه بچه‌های مدرسه رو با برف بازسازی کنه. پروفسور مک‌گوناگل هنوز دنبال توضیح منطقی برای این موضوعه.

دوستی با قناری‌ها – نه برای آواز، برای این‌که گرمت نمی‌کنن!

---

💢 تنفرات:

کسی بینی‌اش (هویج کلاسیکش) رو دست بزنه. جدی می‌گیره. یه بار یک دانش‌آموز از گریفندور این کار رو کرد؛ از اون به بعد بهش می‌گن «نصف‌یخ».

شال‌گردن جادویی‌شو قرض بگیرن. بم با صدای لرزون می‌گه: «اون احساس داره! دلت میاد؟!»

دست‌هاشو بدزدن. نه به دلایل احساسی؛ به دلایل کاربردی! چون اگه دست نداشته باشه نمی‌تونه خودش رو دوباره بسازه.

---

🧤 تجهیزات شخصی:

شال‌گردن بافته‌شده‌ی جادویی که با احساساتش رنگ عوض می‌کنه
صورتی خجالت
آبی 
گرسنگی
قرمز 
کسی حرارت داده، خطر انفجار یخ در راهه


دکمه‌هایی که دکمه نیستن – بلکه پرتاب‌کننده‌ی تکه‌های یخ هستن، مخصوص دفاع شخصی. (یک‌بار سر امتحان، کل کلاس یخ زد. پروفسور اسپراوت هنوز از خاطره‌اش با پتوی برقی یاد می‌کنه.)

---

✍🏻امضا:
ساخته شده توسط السا
(و تأییدشده توسط بخش جادویی سازمان هواشناسی، تضمین شده تا دمای ۵ درجه بالای صفر!)



تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Snowman در 1404/3/18 12:01:49
ویرایش شده توسط Snowman در 1404/3/18 12:03:02
ویرایش شده توسط Snowman در 1404/3/18 12:17:53
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/18 19:37:03
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 8 خرداد 1404 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
نام کامل: گودریک گریفیندور
چوبدستی:نامعلوم
شغل: بنیانگذار هاگوارتز
دشمن: سالازار اسلیترین
گودریک گریفیندور یکی از چهار بنیانگذار هاگوارتز بود که اعتقاد داشت که همه بچه‌های جادوگر برابرند، درست قطب مخالف سالازار اسلیترین. در سال آخر اسلیترین با سه بنیانگذار دیگر درگیر شد.چند وقت بعد بحث بین سالازار و گودریک بالا گرفت و سالازار اسلیترین تالار اسرار را ساخت و رفت.(برای اینکه نواده اش تالار را باز و هیولا ی آن را بیرون آورده با آن ماگل زاده ها را بکشد)


معرفی شخصیتت خیلی خیلی کوتاهه! خصوصا که شخصیتی انتخاب کردی شخص بزرگیه و اطلاعات نسبتا خوبی هم ازش موجوده. لطفا بعدا حتما برگرد و اطلاعات دیگه مثل ویژگی‌های ظاهری و شخصیتی رو اضافه کن و از زندگی‌نامه‌ش بیشتر بگو. دارم بهت اعتماد می‌کنم که به حرفم گوش می‌دی و با این فرض که بزودی (یک الی دو هفته) برای تکمیل معرفی شخصیتت برمی‌گردی:

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/8 21:46:14
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 8 خرداد 1404 14:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نام کامل: کاسیوپا بلک

-------
چوب‌دستی: چوب درخت بید، مغز موی تک‌شاخ، 21 اینچ.

-------
تولد: 16 مارس 1906
مرگ: 9 سپتامبر 1992

القاب: کَسی، آیریس (به معنای درون چشم، زیرا چشمان کاسیوپا بسیار زیبا بود.)

------
ظاهر: موهای تقریبا بلند مشکی که در آن ریشه های رنگ کرمی(خیلی کم) پیدا می‌شود و لخت است، چشمان خاکستری ، کک و مک، پوست روشن، مژه‌های بلند.

-------
نژاد: اصیل زاده، (پدر جادوگر، مادر جادوگر)

-------
پاترونوس: دلفین

-------
توضیحات و داستان زندگی:
کاسیوپا از بچگی کتاب می‌خواند، حتی وقتی که هنوز به مدرسه نرفته بود، می‌توانست الفبا را از بر بخواند.
مادر و پدرش به او افتخار می‌کردند. بزرگ‌تر که شد، حتی نابغه‌تر شد و نزدیک بود او را در مدرسه‌ی تیزهوشان ماگل ها ثبت‌نام کنند. پدرش اما مخالف بود. او عقیده‌های داشت که اگر حتی یکی از والدین جادوگر باشد، بچه‌ی آنان باید به هاگوارتز برود.(آنها می‌خواستند با اینکه جادوگرند، دختر خود را در مدارس ماگل ها ثبت نام کنند، زیرا نگران جان کاسیوپا بودند)

کاسیوپا در آستانه کلاس هفتم بود. آن‌ها برای مدرسه‌ای ثبت‌نام نکرده بودند و تابستان شده بود!
در یک روز که آفتاب سوزان بود و کسی جرعت بیرون رفتن را نداشت، ناگهان پاکتی از درون دریچه‌ی کولر افتاد و روی مبل افتاد، کاسیوپا به سرعت آن را برداشت و خواند. دو نامه بود. اولی را خواند. ناامید شد. نامه‌ی قبض آب؟
دومی را برداشت و خواند. بله! این همان‌چیزی بود که کل تابستان منتظرش بود!
بالاخره، او به هاگوارتز تعلق گرفت.


--------
اخلاق و رفتار:
دختری کم‌غذا، کمی دمدمی‌مزاج، عاشق کتاب خواندن و نوشتن، سعی می‌کند به همه روحیه بدهد و آنان را بخنداند(دلداری دادن بلد نیست، فقط می‌خنداند ) زودرنج، بعضی اوقات عصبانی(اگر کسی روی مخش راه بره)، مهربان، عاشق کوییدیچ، کلاس معجون‌سازی و دفاع دربرابر جادوی‌سیاه را دوست دارد، درسخوان، کمی تا قسمتی نابغه . علاقه‌ی شدید به داستان سه برادر.
تایپ شخصیتی: ENFP



تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط IrisSlytherin در 1404/3/8 15:54:09
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/8 17:38:16
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس اسنیپ
چوب دستی: نامعلوم
استاد: معجون گری
مرگ:توسط لرد ولدمورت
شغل:استاد معجون گری هاگوارتز
جنسیت:مرد
نام کامل : سوروس اسنیپ
دشمن :ولدمورت
ظاهر :موهای سیاه چرب ، چشم های سیاه متمایل به قهوه ای
علاقه:درس دفاع در برابر جادوی سیاه
او مأمور دوجانبه ای بود که به وظوع در جبهه خیر می‌جنگید . او به مادر هری علاقه زیادی داشت.ولی این عشق ، ناکام ماند. او آنقدر برای دامبلدور مورد اعتماد بود که دامبلدور از او خواست تا اورا بکشد . اینگونه اعتماد لرد ولدمورت نسبت به اسنیپ زیاد میشد که اسنیپ بتواند لرد ولدمورت را نابود کند . اما ولدمورت پیش دستی کرده اسنیپ را کشت . اسنیپ پس از آن که دامبلدور را کشت (به درخواست خود دامبلدور)مدیر هاگوارتز شد اما توسط اعضای چهار خانه (گروه های هاگوارتز)از این مقام خلع شد. این اتفاق با دوئل مک گونگال و اسنیپ به سمر رسید و در این مبارزه اسنیپ به مک گونگال آسیب نرساند و حملات او را به سمت دو مرگ‌خوار دشمن دفع کرد و باعث مرگ آنها شد. او در نهایت به دست لرد ولدمورت کشته و بعد خاطرات او به هری پاتر و دوستانش نشان داده شد . هری به درخواست خود اسنیپ اشک او را به هاگوارتز برده پرتره او را در دفتر مدیران در کنار عکس دامبلدور و دیگر مدیران هاگوارتز نسب کرد.



اگه می‌خوای وارد ایفای‌نقش جادوگران شی و دنیای جادویی هری پاتر رو به همون ترتیبی که هری پاتر از کودکی تا بزرگسالی طی کرد تجربه کنی، طرح ویژه سایت جادوگران با عنوان "فکر می‌کنی جادوگری؟" رو بهتره مطالعه کنی.

در مرحله اول و درست قبل از معرفی شخصیت، باید براساس یکی از تصاویر کارگاه، داستانی در تاپیک کارگاه داستان‌نویسی ارسال کنی و بعد اینجا برگردی. هربار مرحله به مرحله راهنماییت می‌کنیم که در ادامه چه کاری باید انجام بدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط AmirMohammad1392 در 1404/3/7 12:12:04
ویرایش شده توسط AmirMohammad1392 در 1404/3/7 12:34:54
ویرایش شده توسط AmirMohammad1392 در 1404/3/7 13:00:10
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/7 13:03:52
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1404 09:09
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: کریدنس بربون (با نام اصلی "اورلیوس دامبلدور")

ظاهر: چشم و موهای بلند سیاه، چهره رنگ پریده و استخونی (از بس فشار می خوره)

نژاد: دورگه (پدر جادوگر، مادر ماگل احتمالا)

پاترونوس: ققنوس

چوب‌دستی: چوب آسپن، مغز ریسه قلب اژدها، 12/5 اینچ، انعطاف‌ناپذیر

توضیحات: کریدنس توسط مری لو بربون به فرزندخواندگی پذیرفته شد و برای همین بزرگترین سوالش بعد از اینکه "چرا ققنوسم کچله؟" این بود که "واقعا کیه؟" و "پدر و مادر واقعیش کین؟".( عاره ققنوس داره!) اون هر وقت ناراحته (شبا مثلاً) می‌شینه با ققنوسش حرف میزنه. هر چند که اون و ققنوس دیر با هم آشنا شدن. اسمی هم واسه ققنوس نذاشته (کی حوصله داره؟! خودش میفهمه کی بهش احتاج داره!) تایپ شخصیتیش هم ENTP عه.

زندگینامه: کریدنس بربون، با نام اصلی اورلیوس دامبلدور، در تاریخ 30 اکتبر 1900 به دنیا اومد. چون توسط خانواده‌اش ول شده بود هیچ چیزی راجبه اینکه کیه نمی دونست، اون فقط می‌دونست ماری لو بربون مادرخواندشه و دو تا خواهر ناتنی هم داره:

چاستیتی بربون و مادستی بربون

که نه می‌خواد و نه حوصله داره که بگه کین! ماری لو، کلا با جادو مشکل داشت و کریدنس هم جادوگر بود، برای همین کریدنس مجبور شد جادوش رو در خودش نگاه داره و دچار یه جادوی انگلی بشه به اسم آبسکیورس و بعد ها توسط این جادو تبدیل به یه آبسکیوریل بشه. هرچند که همه آبسکیوریل ها توی سن 10 یا قبل‌تر میمیرن ولی کریدنس تا سنین بالا تر هم زنده موند. (گودرتمند) دلیل اصلی آبسکیوریل شدنش هم فشار روانی و جسمانیه که ماری لو بهش وارد می‌کرد.

کریدنس در زمانی که گریندل‌والد می‌خواست ارتش جمع کنه، در مکان تجمعشون حضور داشت و گریندل‌والد هم بهش گفت می‌دونه کریدنس کیه و برای اینکه بهش بگه باید وارد "اتحاد" بشه. کریدنس هم که کلا تو همین فاز بود گول چشمای دورنگ گریندل‌والد رو خورد و اونجا بود که فهمید یه دامبلدوره.

این تنها حقیقت حرف های گرندل‌والد بود، گریندل‌والد به کریدنس اسم اصلیش رو گفت ولی نگفت که نسبتش واقعیش با خانواده دامبلدور چیه. گفت برادر گمشدشونه و آلبوس دامبلدور هم اون رو ترد کرده. این حرف ها فقط برای سو استفاده از کریدنس بود، چون اون می‌تونست آلبوس رو شکسته بده و گریندل‌والد هم این رو می دونست برای همین تلاش کرد کریدنس رو بر علیه‌ش بسیج کنه. هر چند کریدنس خیلی از گریندل‌والد زخم خورد ولی به هر حال اون کسی بود که اون رو با ققنوسش آشنا کرد.

وقتی کریدنس قسد جون آلبوس رو کرده بود، آلبوس بهش حقیقت رو گفت. اینکه اون پسر گمشده خانواده دامبلدوره، پسره ابرفورث که برادر کوچیک آلبوسه. حالا اینا بمونه واسه بعد‌... کریدنس یا بهتره بگم اورلیوس تغییر جبهه داد و وارد اولین ارتش دامبلدور شد. اون همراه دامبلدور دست گریندل‌والد رو روکردن و مانع پیروزی گریندل‌والد شدن.

کریدنس و ققنوس بی نامش بعد از جنگ همراه پدرش ابرفورث توی هاگزهد زندگی کردن ولی به نظر میومد آخرای عمره کریدنس باشه‌... اما کریدنس زنده موند (وگرنه چطور الان داره با هاتون حرف میزنه!؟ منطقی فکر کنین یکم!) چون تنها درمان آبسکیورس احساس تعلق به کسی یا چیزیه و اونم خانواده واقعیش رو پیدا کرده بود.



چه با نمک نوشتی.

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/7 11:29:02
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 4 خرداد 1404 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مارکوس فنوییک از نژادی ناشناخته بود؛ نه کاملاً انسان، نه کاملاً جادوزاده. در رگ‌هایش خون جادوگری بسیار قدیمی جاری بود که با نوعی جوهرِ غیرانسانی شاید چیزی نزدیک به "سایه" یا "فراماده" آمیخته شده بود. او تنها دورگه‌ای بود که همانند اصیل‌زادگان در میان خاندان‌های بزرگ و باستانی پرورش یافت؛ اما هرگز، نه کاملاً از آن‌ها بود، و نه زیر بار نام آن‌ها رفت.

پیشینه‌اش را در شجره‌نامه‌های رسمی نمی‌یابی. اما رد نامش، در حاشیه‌ی محو یکی از تابلوهای ممنوعه‌ی هاگوارتز ثبت شده، جایی که پرتره‌ای سوخته از یک نوجوان با چشمان نقره‌ای و شنل سیاه همچنان شب‌ها بی‌هیچ دلیل روشنی زمزمه می‌کند:
«مرگ را دیدم، و آموختم چگونه در کنار آن زندگی کنم.»

گروه : ریون کلاو

ویژگی‌های ظاهری
مارکوس فنوییک ظاهر انسانی دارد، اما چیزی در چهره‌اش هست که نگاه را می‌رباید، آن‌گونه که گویی واقعاً به تو خیره نیست، بلکه به اعماق وجودت نفوذ کرده. پوستش به رنگ خاکستر سرد است؛ نه بیمارگونه، بلکه گویی از نور گریزان است. چشمانش نقره‌ای درخشان‌اند ــ نوری بی‌جان، اما هشیار که در تاریکی می‌درخشند. موهایش بلند و سیاه‌اند، همچون جوهر شب، و معمولاً پشت سرش بسته می‌شوند.

لباسی که می‌پوشد همواره ساده، بلند، و سیاه‌رنگ است؛ اما بافت آن به‌نظر می‌رسد در تاریکی حرکت می‌کند. در گوشه‌ی یقه‌اش، علامتی حک شده که با چشم عادی قابل دیدن نیست، مگر زیر نور شمعی که به مرگ تقدیم شده باشد.

او هرگز چوبدستی نمی‌کشد، اما هر وردی که زمزمه می‌کند، حکم قانون در دل فضا-زمان دارد. صدایش آرام، بم و نافذ است؛ انگار هر واژه‌اش با وزنی برابر با پایان یک دوره از هستی ادا می‌شود.

پیوند با هاگوارتز
نام مارکوس فنوییک هرگز در لیست رسمی شاگردان هاگوارتز ثبت نشد، اما شاهدانی از نسل‌های دور، از حضوری سایه‌وار در تالارهای قدیمی سخن می‌گویند. در یکی از دیوارهای زیرزمینی اسلایترین، علامت رونی قدیمی‌ای یافت شده که به زبانی منقرض‌شده نوشته:
"او که حتی سالازار جرئت دعوتش را نداشت."

گفته می‌شود زمانی کوتاه در هاگوارتز حضور یافت، نه به‌عنوان دانش‌آموز، بلکه به‌عنوان "مهمان خاموش". پرتره‌هایی از قرن دوازدهم نشان می‌دهند که در زمان‌های خاص، او وارد قلعه می‌شد بی‌دعوت، بی‌کلام، بی‌مقاومت.

برخی مدعی‌اند که پرتره‌ی گمشده‌ی او هنوز در اتاق اسرار، یا حتی در محفل مرموزی زیر تالار ممنوعه پنجم وجود دارد. تنها پرتره‌ای که به احتمال زیاد متعلق به اوست، تصویری است ناقص از نوجوانی بلندبالا، ایستاده در میان مه، با چشمانی که آینه‌ای به مرگ هستند.

جایگاه در میان نژادها
برخلاف دورگه‌های دیگر که اغلب تبعیدشده، پنهان، یا تحقیرشده‌اند، مارکوس هرگز از حقیقت خود شرمنده نبود. او با قدرت ذاتی‌اش راه خود را در جهان اصیل‌زادگان گشود؛ نه با تملق، بلکه با ترس. خاندان‌های بزرگ از او واهمه داشتند، اما جرات مخالفت نداشتند. برخی، از جمله خاندان نورث‌مور و بلک، سعی کردند با ازدواج یا ائتلاف قدرتش را کنترل کنند؛ اما مارکوس به هیچ پیوندی وفادار نبود جز پیمانی که با مرگ بسته بود.


خاطره ای مبهم


هیچ‌کس نمی‌داند مارکوس فنوییک چه زمانی متولد شد اگر اساساً تولدی در کار بوده باشد. نخستین نشانه‌های حضور او به عصری بازمی‌گردد که افق هنوز از زبان انسان آکنده نشده بود، و خدایان قدیمی در خاموشی، جهان را با نگاهی سرد نظاره می‌کردند. در نسخه‌هایی فراموش‌شده از کتاب‌های ممنوعه، تنها سایه‌ای از نام او باقی مانده، آن هم با هشدارهایی مرموز:
«او که با مرگ گفت‌وگو کرد و زنده بازگشت، دیگر از جنس ما نیست.»

مارکوس، همان‌گونه که در افسانه‌ها آمده، تنها موجود شناخته‌شده‌ای‌ست که از دیدار با مرگ مطلقه، بی‌آنکه نابود شود، بازگشته است. مرگ مطلقه، موجودی‌ست فراسوی مفهوم مرگ، پیرتر از خلقت، خاموش‌تر از خلأ، و مارکوس نه‌تنها او را ملاقات کرد، بلکه به شاگردش بدل شد؛ با عهدی که حتی زمان را به تعظیم واداشت.

پس از بازگشت، مارکوس دیگر همان نبود. زبانش باستانی‌تر از هر لهجه‌ای بود، نگاهش چون سرنوشت محتومی که گریزی از آن نیست. او دیگر ورد نمی‌خواند؛ تاریکی خود نزد او زانو می‌زد. مرز میان زندگی و نیستی، برای او تنها یک پرده‌ی نازک بود که با یک اشاره‌اش می‌درّید.

از آثار حضور او در دنیا، تنها ویرانه‌ها باقی مانده‌اند: برج‌های فروپاشیده، معابد خاموش، و مقبره‌هایی که ارواح در آن‌ها جسارت ناله ندارند. برخی جادوگران، از جمله سالخوردگان حلقه‌ی معبد سپید، ادعا کرده‌اند که مارکوس را در خواب‌های پیش‌گویی‌شان دیده‌اند، ایستاده در میان طوفانی از خاکستر، در حالی که دنیایی را با نفس آخرین خود خاموش می‌کند.

اما مارکوس، نه دیوانه است، نه بی‌هدف. فلسفه‌اش ساده است:
«هر چیز باید بمیرد، تا بیدار شود.»

او در دل تاریکی به دنبال حقیقتی می‌گردد که حتی خدایان از آن گریزانند راز نهایی هستی. گاه در لباس درویشی خاموش در صحراهای متروک دیده شده، گاه به شکل اشراف‌زاده‌ای مغرور در دربارهای فاسد. او هر لباسی می‌پوشد، هر نقابی را به چهره می‌زند، اما همواره تنهاست. زیرا کسی که با مرگ پیمان بسته، دیگر با انسان‌ها خویشاوند نیست.

آیا او دشمن بشریت است؟ یا ناجی آن؟
هیچ‌کس نمی‌داند.
اما اگر روزی مارکوس فنوییک به سراغت آمد، یک چیز را بدان:
تو دیگر به گذشته بازنخواهی گشت.


......................................................................................................................................................

پیوست:
خیلی وقت بود که نیومده بودم سایت و الان که میبینم واقعا همچی آپدیت شده خیلی باحاله




تایید شد. خوش برگشتی

با توجه به این که قبلا تو ایفای نقش سایت بودی، لطفا به پیام‌شخصی‌ای که برات فرستادم مراجعه کن تا براساس انتخابی که می‌کنی دسترسی‌های لازم رو بدم. خوش‌حالم آپدیتای جدیدو هم دوست داری.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مارکوس فنویک در 1404/3/4 20:50:10
ویرایش شده توسط مارکوس فنویک در 1404/3/4 20:51:26
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/4 21:10:41
«هر چیز باید بمیرد، تا بیدار شود.»
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: هرماینی گرنجر

ظاهر: موهای قهوه‌ای پرپشت و مجعد
چشم‌های قهوه‌ای

پاترونوس: سمور آبی

چوبدستی: از جنس تاک
دارای هسته رگ قلب اژدها
به طول 10 و ¾ اینچ

نژاد: دورگه (والدین مشنگ)

توضیحات: هرماینی گرنجر، دختری با موهای قهوه‌ای پرپشت و مجعد که همیشه کتابی در دست داشت، بیش از یک دانش‌آموز ممتاز بود. او تجسم خرد، شجاعت و وفاداری بود. از همان لحظه‌ای که پا به هاگوارتز گذاشت، با ذهنی کنجکاو و روحی جستجوگر، نه تنها به دنبال یادگیری جادو، بلکه در پی کشف حقیقت و عدالت بود. هرماینی، با منطق بی‌نظیرش، اغلب در میانه‌ی بحران‌ها، صدایی آرامش‌بخش و راهنمایی خردمندانه بود. او فراتر از یک دوست، یک همراه همیشگی برای هری و رون بود، کسی که در تاریک‌ترین لحظات، نور امید را روشن می‌کرد.

زندگینامه: هرماینی در ۱۹ سپتامبر ۱۹۷۹ به دنیا آمد. والدینش دندانپزشک بودند و هیچ سابقه‌ی جادویی در خانواده‌اش وجود نداشت.

هرماینی جین گرنجر در دنیای مشنگ‌ها متولد شد، در خانواده‌ای که جادو در آن ناشناخته بود. اما در یازدهمین سالگرد تولدش، نامه‌ای از هاگوارتز، زندگی‌اش را برای همیشه دگرگون کرد. او با اشتیاقی وصف‌ناپذیر، خود را وقف یادگیری جادو کرد. در قطار سریع‌السیر هاگوارتز، با هری پاتر و رون ویزلی آشنا شد، دوستی‌ای که سرنوشت هر سه نفر را به هم گره زد.

در سال اول، هرماینی با دانش و منطق خود، جان هری و رون را نجات داد و به سرعت به یکی از اعضای جدایی‌ناپذیر گروه سه نفره تبدیل شد. او نه تنها در درس‌ها بلکه در حل معماها و کشف اسرار نیز سرآمد بود. هرماینی همیشه به دنبال عدالت بود و با تمام وجود از موجودات جادویی و جن‌های خانگی حمایت می‌کرد.

سال‌های تحصیل در هاگوارتز برای هرماینی پر از چالش و خطر بود. او بارها و بارها با نیروهای تاریکی روبرو شد، اما هرگز از باورهای خود دست نکشید. او در کنار هری و رون، در مبارزه با لرد ولدمورت، نقش کلیدی ایفا کرد و با شجاعت و فداکاری خود، الهام‌بخش دیگران شد.

حیوان خانگی: کروک‌شنک ، یک گربه نارنجی پشمالو که در واقع نیمه‌ Kneazle است (موجودی شبیه گربه باهوش).

علایق: کتاب خواندن و یادگیری
مبارزه برای حقوق جن‌ها و موجودات جادویی
کمک به دوستانش

ویژگی‌های ظاهری: علاوه بر موها و چشم‌هایش، معمولاً با لباس‌های مرتب و منظم دیده می‌شود.
در اوایل داستان، دندان‌های جلویی‌اش بزرگ‌تر از حد معمول بودند.

ویژگی‌های شخصیتی: باهوش و کوشا
منطقی و تحلیلگر
وفادار و مهربان
دارای حس قوی عدالت
گاهی اوقات کمی خودرای و مغرور

سرگذشت: پس از پایان جنگ با لرد ولدمورت، هرماینی به وزارت سحر و جادو پیوست. او با استفاده از دانش و نفوذ خود، تلاش کرد تا قوانین تبعیض‌آمیز علیه موجودات جادویی را تغییر دهد و حقوق جن‌های خانگی را بهبود بخشد. او در بخش اجرای قوانین جادویی کار می‌کرد و نقش مهمی در اصلاح قوانین و برقراری عدالت در دنیای جادوگری ایفا کرد.

هرماینی با رون ویزلی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نام‌های رز و هوگو شد. او به عنوان یک مادر و همسر، همچنان به ارزش‌های خود پایبند بود و سعی می‌کرد تا دنیایی بهتر برای فرزندانش بسازد.

هرماینی گرنجر، فراتر از یک جادوگر، نمادی از خرد، عدالت و وفاداری است. او به همه ما یادآوری می‌کند که با دانش، شجاعت و همدلی می‌توانیم دنیای اطراف خود را به مکانی بهتر تبدیل کنیم.


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/2/16 0:03:40