جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

63 کاربر(ها) آنلاین هستند (55 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
61
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  292 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 20 تیر 1404 21:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اسم: لیلی لونا پاتر

ظاهر:دختری زیبا باموهای قرمز لاغر و قد بلند زیبا و همیشه یه خنده رو لبش داره

گروه:ریونکلاو

چوبدستی: ۳۲ سانت با پر ققنوس و چوب سرخدار

حیوان خانگی:یک گربه رگدال زیبا

پاتروناس:سمور ابی

جبهه:محفل ققنوس

علایق:عاشق کتابخوندنه درس رو دوست داره عاشق کیک شکلاتیه و از قلدری بدش میاد

ویژگی شخصیتی: مهربونه و همیشه یه لبخند رو لباشه عاشق خوانوادشه دوست داره له بقیه کمک کنه بلند پروازه دوست داره بقیه رو بخندونه

توضیحات:کوچکترین و اخرین دختر خانواده پاتر(هری پاتر و جینی ویزلی) دو برادر به اسم جیمز و البوس داره یکی از قدرتمند ترین جادوگران زمان خود بود از بچگی زوق زیادی برای رفتن به هاگوارتز داشت ‌ در هاگوارتز پذیرفته شد و به انجا رفت در گروه ریونکلاو شروع به تحصیل کرد و بهترین دانش اموز هاگوارتز بود


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/4/20 22:13:11
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 20 تیر 1404 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : مایک چمبرز

ظاهر : چشمان و موهایی سیاه ، چهره ای جدی

توضیحات:

از یک خانواده ماگل زاده متولد شده ولی هیچوقت این رو به عنوان محدودیت یا عدم توانایی تلقی نمیکرد بلکه سعی داشت که نشان دهد افرادی هم مثل او میتوانند جایگاه های خوبی در دنیا جادو پیدا کنند

از همان کودکی به دنبال یادگیری چیز های جدید بوده و حس کنجکاوی که داشت همیشه اون رو وارد چیز هایی جدیدی در زندگیش میکرد ، وقتی ۱۳ سالش بود ، زمانی که با یکی از دوستای صمیمیش به پارک رفته بود ، دوستش با یکی از بچه های داخل پارک درگیر میشه و این فرد سعی میکنه کاری بکنه اما هرچقدر هم تلاش میکنه به دلیل جثه ی عظیم حریف مقابلش ناکام میموند و شکست میخورد ، ناگهان وقتی ضربه خوردن دوستش رو میدید چهره ای متفاوت از خودش رو نشون داد و در همون لحظه چمن های سبز پارک ۱۰ قد کشیدن و به دور پای ان فرد پیچیدن و مایک و دوستش از اونجا فرار کردن .

مایک زمانی که ۱۴ ساله بود شروع به یادگیری برنامه نویسی کرد و در یک مغازه برای یکی از دوستان پدرش کار میکرد ، خانواده مایک از لحاظ مالی با قرض های زیادی مواجه شدند و این باعث شده بود که مایک از کودکی در فکر ارتقای خودش باشه تا در اینده بتونه زندگی خانواده اش رو تغییر بده


یکم معرفی شخصیتت کوتاهه. مثلا در مورد ویژگی‌های شخصیتی مایک چیز زیادی نگفتی و کلا خیلی چیزی ازش نمی‌دونیم. بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/4/20 14:07:07
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 تیر 1404 09:09
نمایش جزئیات
آفلاین
❄️نام کامل: بم شیمِس اوفلَخریان نُلاگ مک‌اسنو اَنگوس اوسلیت کِرُلفین
(این اسم توسط لردسیاه به بم داده شده)
معروف به: بم
گونه: آدم برفی (با افتخار – و کمی یخ‌زدگی مزمن)

---

حیوان خانگی (اوه نه، دوست وفادار): یک کرم یخی، تو فریزر زندگی میکنه، به جای غذا یخ میخوره.
اسم کاملش: "کرموفیز او کانلهیرن مک‌دونالاگنان او‌شیلینان کِرُلفین". (درسته، این اسم هم لردسیاه انتخاب کرده، چون معتقد بوده "کرموفیز" زیادی ساده است و در حد یک مرگ‌خوار نیست).
البته که همه کرموفیز صداش میکنن، حتی خود بم

---

توضیحات اضافی:

چوب‌دستی: چوب درخت چنار (هم‌جنس چوب دستش)، هسته‌ی پر ققنوس، ۱۲ و سه‌چهارم اینچ
گروه: ریونکلاو
(شایعه شده کلاه گروه‌بندی وقتی به سر بم رسید، سر خورد پایین، چند متر لیز خورد، داد زد «من استعفا میدم!» و هنوز هم تو درمانگاهه)
وفاداری: لردسیاه "مرگخواره و برده‌ی سرما و تاریکی، با افتخار!"
محل زندگی: آشپزخانه هاگوارتز - فریزر
کابوس (یا ترس): خواب آب جوش دیدن، بخار شدن، تابستون های گرم، کویر

---

🪄 پاترونوس: شیر ماده (Lioness)

تعجب نکنید! پشت اون چشم‌های دکمه‌ای و لبخند همیشگی، غرشی یخی از درون شنیده میشه. پاترونوس بم، یک شیر ماده‌ست: قدرتمند، محافظ، و غیرمنتظره.
وقتی ظاهر میشه، میشه صحنه‌ی ظریفی از تضاد – یک موجود یخی با پاترونوسی که می‌درخشه مثل خورشید ظهر تابستون!

بم خودش می‌گه:
«خب... من یخم، اون آتیشه. با هم می‌شیم بخار. یعنی ابر. یعنی بارش. یعنی... طبیعت!»

البته بچه‌های مدرسه هنوز دقیقاً نمی‌دونن چطور یه آدم‌برفی با شیر ارتباط برقرار کرده، ولی هر وقت شیر ظاهر میشه، همه سکوت می‌کنن.
حتی شومینه.

---

☃️ ⛓️ گذشته‌ی پنهان – خلاصه‌ی زندگی پیش از هاگوارتز:
بم ساخته‌ی جادویی یک جادوگر تاریکه؛ از دل برف و وردهای ممنوعه در یک اتاق سرد و بی‌روح به دنیا اومد. اول فقط یه ابزار بی‌احساس بود، فرمان‌بر بی‌صدا برای مأموریت‌های تلخ و یخ‌زده. ولی با هر مأموریت، یه تَرَک توی سکوتش افتاد – و کم‌کم، صدای درونش قوی‌تر شد.
روزی برگشت... نه برای اطاعت، بلکه برای فرار. از اون جادوگر، از خاطره‌ها، از خودش.
تا این‌که یه نامه از دانشگاه یخستان رسید؛ دعوتی برای موجودی که نه انسان بود، نه کاملاً هیولا. فقط یه روح یخی، دنبال معنایی تازه.
حالا بم در هاگوارتزه – با چشمانی پر از خاطرات یخ‌زده، و لبخندی که همیشه یه چیزی پشتشه. شاید درد. شاید امید. شاید فقط بقا.


---

✨ ویژگی‌های شخصیتی:

همیشه خونسرده. هم از نظر اخلاق، هم فیزیک بدن. (یخ، خب؟)

در مواقع اضطراری آب میشه... ولی نه از ترس! فقط اگه دمای کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه یه کم زیادی «گرم» باشه.

رابطه‌ای پیچیده و پر از سوءتفاهم با شومینه‌ی تالار عمومی داره. (اولین دیدارشون اینجوری بوده که خواسته نزدیکش بشینه، نیم‌تنه‌اش تبدیل به بخار شده.)

همیشه سعی می‌کنه "یخ دل بقیه رو ذوب کنه"، ولی معمولاً این جمله رو اشتباه برداشت می‌کنن.

یک‌بار در مسابقه دویدن در حیاط هاگوارتز، درجا ذوب شد – چون مسابقه زیر آفتاب بود. هنوز هم ادعا می‌کنه "استراتژی روانی" بوده.

مهم ترین ویژگی شخصیتی: وسواس شیرین و بی‌خطر (تقریباً!) برای ساختن آدم‌برفی از روی بقیه – با حساسیت ویژه روی هویج دماغی خودش!

---

🧊 علایق:

کلاس معجون‌سازی (نه فقط به خاطر معجون‌ها؛ اونجا سرد و تاریکه)

عصرهای برفی در هاگوارتز – وقتی همه می‌لرزن و بم می‌گه «چه هوای دل‌نشینی!»

آدم‌برفی‌سازی برعکس: تلاش می‌کنه بچه‌های مدرسه رو با برف بازسازی کنه. پروفسور مک‌گوناگل هنوز دنبال توضیح منطقی برای این موضوعه.

دوستی با قناری‌ها – نه برای آواز، برای این‌که گرمت نمی‌کنن!

---

💢 تنفرات:

کسی بینی‌اش (هویج کلاسیکش) رو دست بزنه. جدی می‌گیره. یه بار یک دانش‌آموز از گریفندور این کار رو کرد؛ از اون به بعد بهش می‌گن «نصف‌یخ».

شال‌گردن جادویی‌شو قرض بگیرن. بم با صدای لرزون می‌گه: «اون احساس داره! دلت میاد؟!»

دست‌هاشو بدزدن. نه به دلایل احساسی؛ به دلایل کاربردی! چون اگه دست نداشته باشه نمی‌تونه خودش رو دوباره بسازه.

---

🧤 تجهیزات شخصی:

شال‌گردن بافته‌شده‌ی جادویی که با احساساتش رنگ عوض می‌کنه
صورتی خجالت
آبی 
گرسنگی
قرمز 
کسی حرارت داده، خطر انفجار یخ در راهه


دکمه‌هایی که دکمه نیستن – بلکه پرتاب‌کننده‌ی تکه‌های یخ هستن، مخصوص دفاع شخصی. (یک‌بار سر امتحان، کل کلاس یخ زد. پروفسور اسپراوت هنوز از خاطره‌اش با پتوی برقی یاد می‌کنه.)


نقل قول:
تقاضای تغییر دارم
هرجاییش یه جزئیاتی تغییر کرده، پس لطف کنید کامل تغییرش بدید



انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بم در 1404/4/17 9:41:41
ویرایش شده توسط بم در 1404/4/17 9:43:36
ویرایش شده توسط بم در 1404/4/17 10:05:55
ویرایش شده توسط بم در 1404/4/17 12:13:50
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/4/17 15:59:19
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 تیر 1404 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: گادفری میدهرست

ظاهر: موهای بلند و موج‌دار سیاه، پوست سفید، چشمان کهربایی

نژاد: خون آشام

گروه: ریونکلاو

جبهه: محفل ققنوس


توضیحات:

روزی فقط یک انسان کنجکاو بودم. جستجوگری در تاریکی، تشنه‌ی لمس ناشناخته‌ها، آنچه که نمی دانستم چیست، اما بندبند وجودم، روحم را به لرزه می انداخت. و همین توجه مارکیز تاریک اسکاربرو، مالخازار را به من جلب کرد. او مرا به دام انداخت یا شاید خودم در دامی که پهن کرده بود برایم، قدم گذاشتم. و او مرا نکشت، تبدیلم کرد.

شبی من به عنوان سفیر اسکاربرو به ویتبی فرستاده شدم، آنجا که تحت فرمان دوک گابریل است. و بر خلاف اسکاربرو که در آن انسان ها خون آشام ها را می پرستند، در ویتبی نوشیدن خون انسان ممنوع است و خون آشام ها فقط اجازه دارند خون حیوان بنوشند. چون من مهمانی از اسکاربرو هستم، می گذارند خون انسان بنوشم، اما با قید و بندهایی که آزارم می دهد.

من یک لرد خون آشامم به دنبال تجربه ی عمیق ترین لذت های مادی و معتقدم تنها این گونه می توان به عمق معنویت و رستگاری دست پیدا کرد. و البته که در مسیرم چارچوب هایی اخلاقی دارم. فقط خون گناهکاران را تا انتها می نوشم و خون معصومان را تنها می چشم. اما چه کسی می تواند بگوید که گناهکار است و که معصوم؟ اصلا همه ی ما ترکیبی از این دو نیستیم؟

و در اینجا، در دل ویتبی، من او را دیدم. راهب دومینیک مورن، خدمتگزار وفادار دوک گابریل. معتقد به تربیت روح و دوری از لذت های نفس. او، انگار که می کوشد، سرد و بی روح باشد با من، اما لرزش ظریف پلکش در حضورم نادیده نمی ماند از چشمانم. خنکای آبی درون او به طرزی خطرناک به آتش سوزان درونم جلب می شود و همین طور بالعکس. و انتهای این مسیر چه در انتظار ماست؟ ویرانی یا رستگاری؟

---
لطفا جایگزین بشه.

انجام شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/4/10 0:58:12
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/4/10 0:58:47
برای آشنایی بیشتر با جهان داستانی و رمانم، 'دنیای نوکترنال کتدرال' به پروفایل لینکدینم مراجعه کنید.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 4 تیر 1404 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: هلن داولیش

ملقب به: بانوی جواهرات

تاریخ تولد: 18 دسامبر

محل تولد:لندن، بریتانیا

گروه هاگوارتز: ریونکلاو

پاترونوس: سمور آبی

چوبدستی: چوب افرا با هسته تار موی اژدها 9.5 اینچ

علایق: جواهرات، دوئل، جادوی سیاه، موسیقی

تنفرات: کارهای ناقص

ویژگی های ظاهری:
هلن دختری‌ست با چشمان سبز یشمی و موهای موج دار بلوند. سبک لباس پوشیدنش وینتیجه و بلوز و دامن بلند، شنل کوتاه، کلاه فرانسوی، دستکش های چرمی و بوت های بلند با جواهری درخشان به شکل هلال ماه و گردنبند های زمردی بخش های اصلی لباس بانوی جواهراتن.

اخلاقیات:
بانو داولیش فردی سختگیر و جدی در کارشه؛ هر قدمی که به سمت هر یک از کارگران نزدیک میشه اون‌ها رو یه مرحله به سکته نزدیک‌تر می‌کنه. علاقه‌منده که همیشه از حتی کوچکترین چیز هم ایراد بگیره و اگه چیزی پیدا نکرد یه ایراد الکی بهتون میپرونه و شما مجبورین چیزی رو درست کنین که اصلا وجود نداره! سعی می‌کنه در کنار کارش به عنوان مرگخوار به اربابش یاری برسونه.

سرگذشت:
روزی از روزهای سرد زمستان رو به روی شومینه‌ای سنگی هلنا تایلر جادوگر دختری به دنیا آورد و پس از زیمان درگذشت. پدر دختر کوچولو‌ی قصه‌ی ما به یاد همسرش نام او را « هلن » گذاشت. توماس دالویش که پس از مرگ همسرش به افسردگی دچار شده بود خود را در اتاق حبس کرده بود و بی وقفه نقاشی می‌کشید. وقتی که مادر‌بزرگش امیلی از این موضوع با خبر شد تصمیم گرفت که سرپرستی هلن را بر عهده گیرد.

امیلی جادوگری جواهر فروش بود که کارش برایش از جانش هم عزیز تر بود، در نتیجه بزرگ کردن هلن در کنار اجرای وظایفش به عنوان مسئول یک جواهر فروشی بزرگ برایش سخت بود پس تصمیم گرفت هر دو کار را همزمان انجام دهد! این شد که دختر کوچولوی قصه‌ی ما از همان اول در دنیایی از جواهرات متفاوت بزرگ شد.
برخلاف تصور عموم امیلی هیچ مشکلی در رابطه با بزرگ کردن نوه‌اش نداشت، او وی را ستگیرانه و همچون یک بانوی متشخص بزرگ کرد و درکنار آن نیز کارش را هم رونق بیشتری داده بود؛ چرا که آن‌طور که معلوم شد هلن استعداد عجیبی در کارهای حسابداری و ریاضی داشت و هرگونه تخلف و کم و کاستی در حساب ها بلافاصله توسط دختر کوچولوی مغازه لو می‌رفت.

هلن در طول سال های تحصیلش در مدرسه‌ی جادوگری هاگوارتز علاقه‌مندی شدیدی به جادوی سیاه پیدا کرد؛ گویی که جاذبه‌ی این جادو هلن را به سوی خود می‌کشید. نامه ای برای مادربزرگش نوشت و از او خواست مقداری از جواهرات را برای او ارسال کند. داولیش سعی کرد با استفاده از جادو تغییراتی بر روی یاقوت های سرخ و زمرد های مغازه ایجاد کرد و در نهایت نتیجه‌ی عملیاتش را برای مادربزرگش باز فرستاد. امیلی که از جواهرات جدید خوشش آمده بود دستور داد تا بر روی هر سنگ جادویی اجرا شود؛ جادویی که هلن کلید آن را زده بود.

اکنون مغازه‌ی جواهرفروشی داولیش در دستان هلن است و او با تمام وجود می‌کوشد تا میراث مادربزرگش را حفظ کند.

شناسه‌ی قبلی


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/4/4 17:11:32
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1404 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
🪩 مشخصات کلی !
نام: کاسیوپا بلک.
گونه: انسان، اصیل‌زاده.
چوب‌دستی: چوب درخت بید، مغز موی تک‌شاخ، ۲۱ اینچ.
گروه: گریفیندور.
( بله، تعجب نکنید! کاسیوپا قانون را شکسته و کلاه‌ گروه‌بندی، اسلیترین را که بیشتر خاندان بلک در آن گروه‌بندی شده اند، برای او انتخاب نکرده! )
جبهه: مرگ‌خوار.
القاب: کَسی، آیریس.
پاترونوس: دلفین.
سن: ۱۷

------
🥿 علایق !

کفش‌های مری‌جین، رنگ آبی، جوجه اردک‌ها، کلاس گیاه‌شناسی، شطرنج، بازی‌های ویدیویی، گردنبند یاقوتش که هدیه‌ای از مادرش است.

------
❗️نه‌چندان موردعلاقه‌ها !

کلاس معجون‌سازی، تابستون، شال‌گردن، تحقیر کردن، آدم‌های خنگ و کسانی که گروه‌های هاگوارتز را مسخره می‌کنند.

------
🎐 ویژگی‌های شخصی !

چشمان مشکی، قد نسبتا بلند، ابروهای نازک، موهای کوتاه و مشکی، پیرسینگ گوش و بینی، تتوی مرگ‌خواران روی دست راست، کک و مک، مژه‌های بلند.
گردنبند یاقوتی که بعضی اوقات می‌درخشد - و دلیلش مشخص نیست.

تایپ شخصیتی: ENTP
حیوان‌خانگی: دو جوجه اردک.
زادگاه: روسیه.

------
🎱 زندگی‌نامه و اطلاعات بیشتر !
کاسیوپا دختری با هوش و ذکاوت بود.
خاندان بلک؛ به او افتخار می‌کردند.
تا اینکه به هاگوارتز فرستاده شد، و در گروه گریفیندور افتاد.
او طرد شد.
خاندانش از او ناراحت و ناامید شدند،
اما زندگی به قدری کوتاه است، که زمان گوش دادن به حرف آنان را نداشت.
در هاگوارتز با کسان زیادی دوست شد و دوستان خوبی پیدا کرد.
بعد از فارغ‌التحصیلی‌اش، به جبهه‌ی مرگ‌خواران پیوست و با آنان زندگی کرد، و اعتماد خانواده‌اش را نیز، دوباره به دست آورد.
او در سال ۱۹۰۶ متولد و در ۱۹۸۸ به دست فردی ناشناس، به قتل رسید.
او به معماها علاقه‌ی زیادی داشت و همیشه دنبال کاراگاه‌بازی بود.
کاسیوپا متولد ۲۲ آپریل بود.
او در مادام فارغ‌التحصیل شدنش، با مشکلی بزرگ رو‌به‌رو شد. - دوستانش مرگ‌خوار بودنش را نپذیرفتند اما همان‌طور که درباره‌ی خاندانش اهمیتی نداد، دوستانش را نیز ترک کرد؛ و دوستان جدید و بهتری توی جبهه‌ی مرگ‌خواران پیدا کرد.
(و بعد دوستانی که از پشت بهش خنجر زده بودن رو، کشت و خانواده‌ش نیز به‌خاطر مر‌گخوار شدنش، او را پذیرفتند‌.)


جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاسیوپا بلک در 1404/3/31 18:56:28
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/31 20:46:06
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 18 خرداد 1404 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
نام کامل: ریگولوس آرکچروس بلک.
اسامی مستعار: رگی، رگ، ر.ا.ب(تخلص نویسندگی)، ریگی.
گروه: تو اسلیترین گروهبندی شده ولی تو تالار خصوصی هافلپاف زندگی می‌کنه.
پاتروناس: قوی سفید.
چوبدستی:چوب بلوط جنگلی با هسته‌ی موی تکشاخ، سی و سه سانتی متر.
ویژگی‌های ظاهری:
لاغر، روز به روز هم لاغرتر میشه و هیچ‌چیز نتونسته جلوی کاهش وزنش رو بگیره. قد متوسط. موهای مشکی زبر. چشمای آبی که بیشتر اوقات حالت متفکر دارن. به‌شدت رنگ‌پریده‌ست؛ اونقدر که بعضیا فکر می‌کنن خون‌آشامه.
ویژگی‌های اخلاقی:
اولین چیزی که میشه ریگولوس رو باهاش توصیف کرد اینه"منزوی و خجالتی." اون به ندرت می‌تونه ارتباط برقرار کنه. تو دوره‌ی تحصیلش هم فقط سه دوست داشت، پاندورا روزیه، سوروس اسنیپ و ریموس لوپین. البته اگر اوژنی، شخصیت اصلی رمانش رو فاکتور بگیریم.

ریگولوس یه سلف هیتر درجه یکه. اصولا خودش رو به خاطر ضعف جسمی شدید و نیازمند مراقبت بودن، سربار می‌بینه. همچنین از نوشته‌هاش هم متنفره.

ریگولوس ویژگی‌های خوب و بد رو با "نجیب‌زادگی" و "نانجیب‌زادگی." تعریف می‌کنه. در واقع، وقتی می‌خواد بگه کسی آدم خوبیه میگه"اون یه نجیب زاده واقعیه." و وقتی بخواد بگه کسی آدم جالبی نیست، میگه نانجیب‌زاده‌ست.

اون علاقه‌ی خاصی به کتاب خوندن و نوشتن داره و علاقه‌اش به نوشتن به صورت اعتیاد در اومده... یعنی کاملا طبیعیه که وسط یکی از جلسات مهم محفل، بگه:یه ایده اومد تو ذهنم. و شروع کنه به نوشتن.

ریگولوس از نظر جسمانی فوق‌العاده ضعیفه و همیشه نیاز داره ازش مراقبت کنن. خودش از این متنفره، ولی من از شما می‌پرسم، چاره چیه؟

اون همچنین رو ناراحت نکردن بقیه به شدت حساسه و مدام در حال پرسیدن این سواله:
- ناراحت شدید؟ حرفم بد بود؟
سرگذشت:
ریگولوس بلک، با وجود بیماری همیشه پسر طلایی خاندان بود. در واقع، اوریون و والبورگا اینقدر محو نمرات خوبش، وقف دادن خودش با خاندان و فرمانبرداریش شده بودن که بیماری اصلا به چشمشون نمی‌اومد. این تصور پسر طلایی بودن، در مقایسه با سیریوس سرکش پررنگ‌تر میشد.

اون تو بچگی، به هیچ عنوان اجازه بیرون رفتن از خونه رو نداشت. برای همین، تمام افراد خارج از خانواده براش حکم غریبه رو داشتن.

اون تو هاگوارتز نتونست با کسی ارتباط چندانی برقرار کنه. از طرفی، سیریوس هم رفتاری دمدمی و یک روز خوب-یک روز بد رو در پیش گرفته بود و همین دوستیش با ریموس-که تو قطار آغاز شده بود.- رو هم متزلزل می‌کرد.

وقتی سیریوس فرار کرد، ریگولوس قصه‌ی ما علاوه بر برادرش، یکی از دوستانش رو هم از دست داد‌. اون تو قلبش هر دوشون رو دوست داشت، ولی وانمود می‌کرد برادرش رو "خائن به خون" و ریموس رو "ترسو" می‌بینه.

دو سال بعد، ریگولوس داغ نشان شوم رو پذیرا شد. راستشو بخواید، خودش هم این رو دوست داشت. از پوشیدن لباس های ماگلی و قایم کردن داروهاش خسته شده بود. دلش می‌خواست آزاد باشه و همین، باعث شد با کمال میل به کسی بپیونده که وعده‌ی اون آزادی رو بهش می‌داد.

تو همون سال، در یه اتفاق نادر جادویی، اوژنی، شخصیت اصلی رمان ریگولوس زنده شد و به همدمش مبدل گشت. اوژنی همه تلاشش رو می‌کرد که دوست صمیمی‌ای باشه که ریگولوس هرگز نداشت و هنوز هم همینطوره.

سال هفتم، رگولوس تنهاتر از همیشه شده بود. برادرش و ریموس رو از دست داده بود، سوروس و پاندورا پرمشغله‌تر از اون بودن که براش نامه بنویسن و دوستی هم نداشت. همون موقع بود که با کمک اوژنی، تصمیم گرفت نقطه ضعفی از ولدمورت پیدا کنه و بدون این که کسی بفهمه، جونش رو فدا کنه.

یک سال بعد از فارغ‌التحصیلی، دریافت که این نقطه ضعف ولدمورت هورکراکسه. اون از طریق کریچر جای هورکراکس رو فهمید و تلاش کرد نابودش کنه. نامه کنایه‌آمیزی هم با هویت مخفی ر.ا.ب نوشت و گذاشت.

قرار بود بمیره و به کریچر و اوژنی گفته بود به کسی چیزی نگن؛ اما اوژنی که موظف به اطاعت نبود! دوون دوون به سمت قرارگاه محفل رفت و همه چیز رو-البته تا جایی که می‌دونست.- گذاشت کف دستشون.

محفلی‌ها نجاتش دادن؛ اما اون الان روز به روز ضعیف‌تر و لاغرتر میشه و از تخت به کاناپه و از کاناپه به تخت پناه می‌بره. به دلیل ضعف شدید، معمولا فقط ایده میده و زیاد تو میدون نیست.


جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1404/3/18 19:23:59
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/18 19:37:40
"نمی دانم چرا اگر آدم کارخانه دار باشد خیلی محترم است ولی اگر نانوا باشد محترم نیست."
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 18 خرداد 1404 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
❄️ نام: بم

گونه: آدم برفی (با افتخار – و کمی یخ‌زدگی مزمن)
چوب‌دستی: چوب درخت چنار (هم جنس چوب دسترس)، هسته‌ی پر ققنوس، ۱۲ و سه‌چهارم اینچ
گروه: ریونکلاو
(شایعه شده کلاه گروه‌بندی وقتی به سر بم رسید، سر خورد پایین، چند متر لیز خورد، داد زد «من استعفا میدم!» و هنوز هم تو درمانگاهه )

---

🪄 پاترونوس: شیر ماده (Lioness)

تعجب نکنید! پشت اون چشم‌های دکمه‌ای و لبخند همیشگی، غرشی یخی از درون شنیده میشه. پاترونوس بم، یک شیر ماده‌ست: قدرتمند، محافظ، و غیرمنتظره.
وقتی ظاهر میشه، میشه صحنه‌ی ظریفی از تضاد – یک موجود یخی با پاترونوسی که می‌درخشه مثل خورشید ظهر تابستون!

بم خودش می‌گه:
«خب... من یخم، اون آتیشه. با هم می‌شیم بخار. یعنی ابر. یعنی بارش. یعنی... طبیعت!»

البته بچه‌های مدرسه هنوز دقیقاً نمی‌دونن چطور یه آدم‌برفی با شیر ارتباط برقرار کرده، ولی هر وقت شیر ظاهر میشه، همه سکوت می‌کنن.
حتی شومینه.

---

☃️ مختصری از زندگینامه:

بم در یکی از زمستان‌های طولانی اسکاندیناوی ساخته شد، دقیقاً در شبی که السا، در حال فرار از مالیات‌های سلطنتی، تصمیم گرفت یک آدم‌برفی بسازه که «فقط یه کم» باهوش باشه. نتیجه؟ بم.

بم نه تنها شروع به حرکت کرد، بلکه باهوش‌تر از نصف هیئت علمی هاگوارتز از آب دراومد. (حداقل خودش این‌طور می‌گه.) او با پاسپورت جادویی مخصوص موجودات "نیمه‌منجمد با قابلیت ذوب" وارد هاگوارتز شد و بلافاصله تبدیل به یکی از عجیب‌ترین، بامزه‌ترین و مورد بحث‌ترین دانش‌آموزان مدرسه شد.

پروفسور فلیت‌ویک یک بار گفت: «اون یکی از نادرترین نوابغ دنیاست... فقط لطفاً دور شومینه نیاریدش.»

---

✨ ویژگی‌های شخصیتی:

همیشه خونسرده. هم از نظر اخلاق، هم فیزیک بدن. (یخ، خب؟)

در مواقع اضطراری آب میشه... ولی نه از ترس! فقط اگه دمای کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه یه کم زیادی «گرم» باشه.

رابطه‌ای پیچیده و پر از سوءتفاهم با شومینه‌ی تالار عمومی داره. (اولین دیدارشون اینجوری بوده که خواسته نزدیکش بشینه، نیم‌تنه‌اش تبدیل به بخار شده.)

همیشه سعی می‌کنه "یخ دل بقیه رو ذوب کنه"، ولی معمولاً این جمله رو اشتباه برداشت می‌کنن.

یک‌بار در مسابقه دویدن در حیاط هاگوارتز، درجا ذوب شد – چون مسابقه زیر آفتاب بود. هنوز هم ادعا می‌کنه "استراتژی روانی" بوده.

---

🧊 علایق:

کلاس معجون‌سازی (نه فقط به خاطر معجون‌ها؛ اونجا سرد و تاریکه، مثل زادگاه بم: فریزر مادربزرگ السا)

عصرهای برفی در هاگوارتز – وقتی همه می‌لرزن و بم می‌گه «چه هوای دل‌نشینی!»

آدم‌برفی‌سازی برعکس: تلاش می‌کنه بچه‌های مدرسه رو با برف بازسازی کنه. پروفسور مک‌گوناگل هنوز دنبال توضیح منطقی برای این موضوعه.

دوستی با قناری‌ها – نه برای آواز، برای این‌که گرمت نمی‌کنن!

---

💢 تنفرات:

کسی بینی‌اش (هویج کلاسیکش) رو دست بزنه. جدی می‌گیره. یه بار یک دانش‌آموز از گریفندور این کار رو کرد؛ از اون به بعد بهش می‌گن «نصف‌یخ».

شال‌گردن جادویی‌شو قرض بگیرن. بم با صدای لرزون می‌گه: «اون احساس داره! دلت میاد؟!»

دست‌هاشو بدزدن. نه به دلایل احساسی؛ به دلایل کاربردی! چون اگه دست نداشته باشه نمی‌تونه خودش رو دوباره بسازه.

---

🧤 تجهیزات شخصی:

شال‌گردن بافته‌شده‌ی جادویی که با احساساتش رنگ عوض می‌کنه
صورتی خجالت
آبی 
گرسنگی
قرمز 
کسی حرارت داده، خطر انفجار یخ در راهه


دکمه‌هایی که دکمه نیستن – بلکه پرتاب‌کننده‌ی تکه‌های یخ هستن، مخصوص دفاع شخصی. (یک‌بار سر امتحان، کل کلاس یخ زد. پروفسور اسپراوت هنوز از خاطره‌اش با پتوی برقی یاد می‌کنه.)

---

✍🏻امضا:
ساخته شده توسط السا
(و تأییدشده توسط بخش جادویی سازمان هواشناسی، تضمین شده تا دمای ۵ درجه بالای صفر!)



تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Snowman در 1404/3/18 12:01:49
ویرایش شده توسط Snowman در 1404/3/18 12:03:02
ویرایش شده توسط Snowman در 1404/3/18 12:17:53
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/18 19:37:03
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 8 خرداد 1404 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
نام کامل: گودریک گریفیندور
چوبدستی:نامعلوم
شغل: بنیانگذار هاگوارتز
دشمن: سالازار اسلیترین
گودریک گریفیندور یکی از چهار بنیانگذار هاگوارتز بود که اعتقاد داشت که همه بچه‌های جادوگر برابرند، درست قطب مخالف سالازار اسلیترین. در سال آخر اسلیترین با سه بنیانگذار دیگر درگیر شد.چند وقت بعد بحث بین سالازار و گودریک بالا گرفت و سالازار اسلیترین تالار اسرار را ساخت و رفت.(برای اینکه نواده اش تالار را باز و هیولا ی آن را بیرون آورده با آن ماگل زاده ها را بکشد)


معرفی شخصیتت خیلی خیلی کوتاهه! خصوصا که شخصیتی انتخاب کردی شخص بزرگیه و اطلاعات نسبتا خوبی هم ازش موجوده. لطفا بعدا حتما برگرد و اطلاعات دیگه مثل ویژگی‌های ظاهری و شخصیتی رو اضافه کن و از زندگی‌نامه‌ش بیشتر بگو. دارم بهت اعتماد می‌کنم که به حرفم گوش می‌دی و با این فرض که بزودی (یک الی دو هفته) برای تکمیل معرفی شخصیتت برمی‌گردی:

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/8 21:46:14
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 8 خرداد 1404 14:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نام کامل: کاسیوپا بلک

-------
چوب‌دستی: چوب درخت بید، مغز موی تک‌شاخ، 21 اینچ.

-------
تولد: 16 مارس 1906
مرگ: 9 سپتامبر 1992

القاب: کَسی، آیریس (به معنای درون چشم، زیرا چشمان کاسیوپا بسیار زیبا بود.)

------
ظاهر: موهای تقریبا بلند مشکی که در آن ریشه های رنگ کرمی(خیلی کم) پیدا می‌شود و لخت است، چشمان خاکستری ، کک و مک، پوست روشن، مژه‌های بلند.

-------
نژاد: اصیل زاده، (پدر جادوگر، مادر جادوگر)

-------
پاترونوس: دلفین

-------
توضیحات و داستان زندگی:
کاسیوپا از بچگی کتاب می‌خواند، حتی وقتی که هنوز به مدرسه نرفته بود، می‌توانست الفبا را از بر بخواند.
مادر و پدرش به او افتخار می‌کردند. بزرگ‌تر که شد، حتی نابغه‌تر شد و نزدیک بود او را در مدرسه‌ی تیزهوشان ماگل ها ثبت‌نام کنند. پدرش اما مخالف بود. او عقیده‌های داشت که اگر حتی یکی از والدین جادوگر باشد، بچه‌ی آنان باید به هاگوارتز برود.(آنها می‌خواستند با اینکه جادوگرند، دختر خود را در مدارس ماگل ها ثبت نام کنند، زیرا نگران جان کاسیوپا بودند)

کاسیوپا در آستانه کلاس هفتم بود. آن‌ها برای مدرسه‌ای ثبت‌نام نکرده بودند و تابستان شده بود!
در یک روز که آفتاب سوزان بود و کسی جرعت بیرون رفتن را نداشت، ناگهان پاکتی از درون دریچه‌ی کولر افتاد و روی مبل افتاد، کاسیوپا به سرعت آن را برداشت و خواند. دو نامه بود. اولی را خواند. ناامید شد. نامه‌ی قبض آب؟
دومی را برداشت و خواند. بله! این همان‌چیزی بود که کل تابستان منتظرش بود!
بالاخره، او به هاگوارتز تعلق گرفت.


--------
اخلاق و رفتار:
دختری کم‌غذا، کمی دمدمی‌مزاج، عاشق کتاب خواندن و نوشتن، سعی می‌کند به همه روحیه بدهد و آنان را بخنداند(دلداری دادن بلد نیست، فقط می‌خنداند ) زودرنج، بعضی اوقات عصبانی(اگر کسی روی مخش راه بره)، مهربان، عاشق کوییدیچ، کلاس معجون‌سازی و دفاع دربرابر جادوی‌سیاه را دوست دارد، درسخوان، کمی تا قسمتی نابغه . علاقه‌ی شدید به داستان سه برادر.
تایپ شخصیتی: ENFP



تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط IrisSlytherin در 1404/3/8 15:54:09
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/3/8 17:38:16