جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 1 آبان 1385 14:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هدی متوجه جینا میشود.
هدی:
نیک: نترس! نمیبینی خوابه؟ و چوبش را سمت او میگیرد.
جینا تکان نمیخورد.
هدی: چقد این اسنیپ بی غیرته!
نیک: هه هه! میشناسمش دیگه! جا بهتر برای دزدی؟
هدی: راستی اینجا چی داره؟
نیک: روغن مو!
هدی:
نیک: مگه چیه؟ بازار روغن مو از وقتی تخم کچلی افتاده بین مردم رونق گرفته!
هدی: خو آخه مرد حسابی کدوم شرخری میاد روغن مو از کجا بخره؟
نیک: حالا تو بدزد بقیش با من! من آبم بدزدم آب میکنم.
هدی: خیله خوب. مشغول شیم.
هدی و نیک به کمک هم جعبه ها را جمع و به یک جای دیگه منتقل میکنند.
نیک: خیله خوب تو برو بخواب من تا صب دم در وایمیستم تا اسنیپ بیاد شکش از من برطرف شه!
هدی: خیله خوب. نپیچونیمها!
نیک: تو چی؟
هدی: هیچ! خدافظ
هدی پرواز مییند و میرود.
نیک با خو: ههه! جغدینه نفهم! اسنیپ نفهمید که ای نقشه رو از سند کش رفتم! روغن فروش بی عرضه! حالا! گنج من! مال خودمی! حالا هم اون جغد دسگیر میشه هم من پولدار!
نیک روی زمین جایی که قبلا جعبه ها بود مینشیند و قسمتی از زمرین را میکند تا به صندوقی میرسد...
نیک: و ای گنج من! تو مال منی! تصویر تغییر اندازه داده شده
قافل ازینکه جینا بیدار شده و زاغ سیاهش را چوب میزند!
____________
خدایا ناظر ندیدم رفیق باز نباشه!(البته بلا نسبت بینز عزیز، استاد ما!)



در مورد این قضیه باید بگم هدویگ به من گوشزد کرد هر دو پست رو بخونم و هر کدوم ارزشی بود پاک کنم من هم دیدم واقعا پست ارزشی زده بودی ولی پاکش نکردم و گفتم از پست هدویگ ادامه بدن اگر هدویگ هم پست ارزشی بزنه همینطور خواهد شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/8/1 15:46:16
I Was Runinig lose
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 1 آبان 1385 10:52
نمایش جزئیات
آفلاین
ايول هدي جون. خوشم اومد. باحال نوشتي
-----------------------------------------------------------------
جغد و شریک ، به سمت انبار رفتنتد ... غافل از اینکه زنی تنها ، زنی خسته ، اونجا به انتظار نشسته ... پشت این درهای بسته ... منتظر کی هسته ؟!؟!

جغد پهلوان به نيك قهرمان نيم نگاهي انداخت و در دل به خودش براي انتخاب شريك لعنت فرستاد.

نيكي(پلنگ) نيز در اطراف بدنبال هدويگ بود غافل از اينكه اين موجود پهلوان مسلك در كنارش با رنگي به رنگ عشق ايستاده بود و به روبرو مينگريست.

نيكي در تاريكي دستي دراز كرد و بر گردن هدي فرود آورد.

-آخ. هووووويي. داري چيكار ميكني مرتيكه؟

- شرمنده. حواسم نبود. داشتم دنبالت ميگشتم. در دل( )

هدي به سمت در ورودي انبار قدم برداشت و آهسته در را باز كرد.

نيكي با گفتن كلمه لوموس چوب خود را روشن و آتش صورت خود را خاموش نمود. هدي با ترس وارد انبار شد. به اطراف نگريست.( ديد يك جغد قويتر از انسان است. بنابراين به روشنايي احتياجي ندارد.).

انباري مملو از روغنهاي موي سوروس با آرم بزرگ سوروس اسنيپ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در 1385/8/1 10:55:52
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 1 آبان 1385 05:53
نمایش جزئیات
آفلاین
به ناظر : مجبورم پست مالدبر رو به دلیل شهید کردن سوژه نادیده بگیرم ! ... به انتخاب خودت یا پست منو پاک کن یا اونو

================

شب هنگام ، شب شده بود ! ... هوا تاریک بود و صدای هوهوی جغدها ، آسایش را از درختان سبز بهاری ، که در فصل پاییز می درخشیدند می گرفت !(فضا سازی در راستای فضا سازی !)
اما در کوچه پس کوچه های دیاگون ، یک مرد و یک جغد ، یک قهرمان و یک پهلوان ، یک بی کله و یک نوک طلا ، طی طریق می کردند و در حالی که نقابهاشان را بر چهره می کشیدند ، نیشخندی برلب داشتند و فکر پولهای این همه روغن موی چرب و چیلی آنها را لحظه ای آرام نمی گذاشت !

و بدین سان طی طریق را نمودند تا مغازه سوروس و شرکا !
در مغازه قفل بود ... به همین دلیل بیکله ، آن مرد قهرمان ، برای نوک طلا ، این جغد قهرمان ، قلاب گرفت تا به روی سقف مغازه برود و به دودکش برسد ... ولی جغد ، آه از نهادش بلند شد و بر بختش و شعور شریکش ، لعنتی فرستاد و خود پرواز نمود و خود را به دودکش نمود (به معنای رساند !) !

جغد سفید از دودکش وارد شد ... چند لحظه بعد ، جغدی سیاه از آنسر کانال خارج شد و از راه شومینه وارد مغازه شد !
به سان ضرب المثل :
- ما خودمون کلاغو رنگ می کنیم جای قناری می دیم به ملت !

جغد وارد شد و در را برای شریک نیز باز نمود ... شریک اول نگاهی به اطراف انداخت و بعد نقابش را محکم نمود و خودش رو به هدویگ نمود (به معنای مذکور در چند خط قبل !) !

جغد و شریک ، به سمت انبار رفتنتد ... غافل از اینکه زنی تنها ، زنی خسته ، اونجا به انتظار نشسته ... پشت این درهای بسته ... منتظر کی هسته ؟!؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/8/1 5:55:50
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: یکشنبه 30 مهر 1385 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
شب هنگام...
مالدبر به درون می آید.
مالدبر به چوبش: لوموس!
چوب روشن میشود و مالدبر تمام مغازه را نگاه میکند که یه وقت آدم توش نباشد. اما انبار را نگاه نمیکند.
مالدبر سرش را بیرون میبرد: هی! پیست ههووو! بکس اینجا خالیه.ب
رین.
ناگهان یک جماعت خمار مادولین به دست میریزند توی مغازه.
مالدبر: خوب بچه ها! شما نئشه شین من بیرون نگهبانی میدم(توضیح اینکه بنده خودم معتاد به مادولین نیستم)
1000 نفر مینشینند و مادولین میزنند.
بوی مادولین به انبار میرود و جینا را خمار میکند....
جینا: منم میخوام! کمک! منم میخوام!
آنی مونی: هی ژوشف بفر بیبی خانوم شی میگه؟
جوزف: کی حالشو داره؟
جیغهای جینا از خماری زیاد میشود.
لوسیوس: بابا یک لوتی بره بینه شی میگه مامورا ریختن!
مالدبر به درون می آید: کیه؟ اینجا که خالی بود
به انبار میرود و جینا را میبیند.
او را باز میکند و به زور بیرون می آورد.
جینا: منم خمارم! مادولین!مادولین!
مالدبر: بیا سگ خور! فقط جی جیغ نکن. بچه ها مواظب این باشین من بیرونم.
جینا مینشیند و مشغول مادولین زدن میشود....




به دلیل ارزشی بودن بیش از حد این پست اونو نادیده بگیرید و از پست هدویگ ادامه بدید و این پست باقی میمونه تا فرق بین پست ارزشی و غیر ارزشی مشخص بشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/8/1 10:27:06
I Was Runinig lose
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: یکشنبه 30 مهر 1385 03:54
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ یک نگاهی به دستهای نیکلاس انداخت و سریع سندهارو از دستش گرفت و گذاشت توی جیب بغل کتش!

اسنیپ: خب مرسی!جینا خانم بلندشو بریم خونه بچه ها منتظرن از گشنگی مردنا!
نیک: حقم چی می شه؟
اسنیپ: هان چی می گی؟ حق چی چیه آقا برو بیرون می خوام در مغازه رو ببندم!جینااااا بجنب!
نیک: می گم حقم پس چی شد!؟
اسنیپ: اصلا چی می گی؟ جینا توکه لباس تنت بود پس چرا نمی یای بریم!

نیک که دید این اسنیپ بدجور داره خودش رو می زنه کوچه ی هری چپ!بی خیال هرچی حق و حقوقش می شه و راهشو می کشه و می ره!تا از در مغازه پاشو می زاره بیرون یک خنجر روی گردنش قرار می گیره!

نیک: منو نکش!
هدویگ: هوووو آروم یکم گریه نکن!نامرد مچ ظریف مریف منو می گیری؟ هان؟
در حال حرف زدن ,هدویگ نیک رو به کوچه ی بغلی مغازه می بره!
نیک: بابا غلط کردم این خنجرو بکش کنار!
هدویگ: نه خیر تو باعث شدی من بی پول بشم من داشتم کاسبی می کردم تو... تو...
نیک: هوووی بابا آروم تر!همین الانه جینا بیاد با اون جاروش بزنه دوتامونو له کنه!
هدویگ: همش تاخصیر تو بود دیگه حالا بیا, نه مغازه فروخته شد نه من تونستم کاری بکنم و پولی در بیارم!ای نقشه بر آب کن!
نیک: هان؟ بی خیال می تونیم یک کاسبی جدید راه بندازیم!×
هدویگ: هان چی بوگو!هووووووو
نیک: می تونیم شبانه هرچی روغنه بدزدیم!
هدویگ: ایول ولی از چه راهی؟
نیک: بابا ای کیو از راه کانال کولر دیگه!کار خوده خودته!
هدویگ: ایول هستم!
888888888888888888888888888888
داخل مغازه
اسنیپ روی یک صندلی نشسته و داد می زنه: جینا بجنب از توی اون انباری در بیا!
جینا: هووووهی هوووو هیم مووووووووووووو
اسنیپ: نمی شنوم بیشتر توضیح بده!
جینا: (تو دلش: بابا ای کیو سرم لای نرده ها ی انبار گیر کرده مردک!خدا...)
اسنیپ: ها نیا جینا جون هر وقت خواستی بیا خونه ,من رفتم!
و جینا با مشقت آن روز را به شب رساند
شب هنگام...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 29 مهر 1385 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ديگه نبينم كسي منو از مغازه ببره بيرون.
اون سندها رو هم خودت با دست ادب بيار پسش بده. وگرنه......
______________________________________________
و دو دستی به سرش کوبید !
حالا چيكار كنم؟ بدبخت شدم.بيچاره شدم.همش تقصير تواه زن.

جينا كه از اين حرف شوهرش ناراحت شده بود با همون جاروي قبلي زد تو ملاج اسنيپ.
-به من چه بدبخت؟ بي خاصيت. نتونستي يك سند رو نگه داري؟

اسنيپ از روي خشم نگاهي به جينا انداخت، ولي چيزي نگفت. سرش را پايين انداخت و به سندها فكر كرد.

در همين هنگام كورممد با سرر و صداي زياد وارد مغازه شد و رو به اسنيپ گفت:
آقا. آقا سلام. آقا يكي با شما كار داره

-كوفت!!! زهر مار.!!!درد. تو آخرش ياد نگرفتي اول اجازه بگيري و بعدش حرف بزني؟

كورممد با هيجان خاصي ادامه داد :
آقا آخه يكي دم دره كه ميخواد شما رو ببينه.

- كيه اين بوقي كه ميخواد بدبختي منو ببينه؟

كورممد با خوشحالي گفت:
آقا نميدونم كيه. فقط از سرش آتيش بيرون مياد.

ناگهان درون مغازه روشن شد.روشنتر از هميشه. از در ورودي آتش ميباريد.

اسنيپ با ديدن اين صحنه اول تعجب كرد. اما زماني نگزشت كه فرد ناشناس را شناخت.
او كسي نبود جز........
او كسي نبود جز نيكلاس استبنز.
اسنيپ به سمت نيكي رفت و او را در آغوش گرفت.

..............................................
نيم ساعت بعد

خب نيكي جون. نگفتي برا چي اومدي اينجا؟

نيك: آهان. داشت يادم ميرفت. اينا مال تواه؟!!!!!!!!

اسنيپ به دست نيك نگاهي انداخت. سند مغازه را در دستان نيكي ديد. از تعجب پرسيد:
اينها دست تو چيكار ميكنه؟

-هيچي. داشتم ميومدم اينجا ديدم اون جغده بيتربيت از مغازت اومد بيرون. منم تعقيبش كردم. ديدم داره مغازه تو رو ميفروشه. منم مچشو گرفتم.
اما حيف كه مچش نازك و پر پري بود. از دستم در رفت. پرواز كرد و رفت. اما سندهات رو برات گرفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: شنبه 29 مهر 1385 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
شوهر جینا هم به جینا لبخند زد و به هوش همسرش که به این زودی فهمید اسنیپ چه نقشه ای داره ، آفرین گفت !
ولی بعد از چند لحظه چهره جینا در هم رفت و پرسید :
- سوروس ... حالا خودمونیما ... تو منظورت چی بود که به یه نفر نمی فروشیم ؟ ... پس به یه الاغ می فروشیم ؟!
- نه عزیزم ... منظورم اینه که فقط به یه نفر نمی فروشیم .
- خب نمی شه که ... مغازه فقط یه سند داره !
اسنیپ یه دونه کوبوند تو سر خودش ... بعد سند مغازه رو از تو جیبش در آورد و انداختش رو زمین ... بعد چوب دستیشو به سمت سند و گفت :
- کپیوس برابر اصلیوس !
یه دونه کاغذ عین سند ، کنارش روی زمین ظاهر شد !
- حالا دیدی فقط یه دونه سند نداریم عزیزم ؟!
- وااای سوروس تو یه شاهکاری ! ... این جادو رو از کجا یاد گرفتی ؟ ... به منم یاد بده ... یالا یالا یالا !
- یعنی تو اینو بلد نیستی عزیزم ؟

شپلخ !

جینا با جارویی که پشت پیشخون بود کوبید تو سر اسنیپ .
جینا : بی لیاقت ... من بلد بودم خواستم تو رو امتحان کنم ... من قهر می کنم می رم پیش بابام !
جینا با سرعت از مغازه خارج شد و سوروس هم به دنبالش به بیرون مغازه به راه افتاد .

بعد از خروج اون دو تا ، جغد سفیدی از داخل کمدی که درش بسته بود بیرون اومد !!!
هدویگ : آخیش ! ... نیم ساعته دارم می نویسم اینا از مغازه نمی رن بیرون ! ... ژانگولر هم بلد نیستم یهو بندازمشون بیرون که !

هدویگ نگاهی شیطانی به سندهای روی زمین کرد ... بعد هر دو رو برداشت و اونا رو کرد لای پراش و سریع از در مغازه خارج شد !

--- نیم ساعت ---

جینا در حالی که یه بستنی توی یه دستش بود و دست دیگش توی دست سوروس بود و گوشاش هم مخملی شده بودن (!) ، وارد مغازه شد و پشت سر اون هم سوروس وارد مغازه شد .
سوروس : مااااااا ... پس سند کو ؟! ... عزیزم دست تو نیست ؟!
- اولا که سند نه ... سند ها ! ... دوما نه خیرم همینجا رو زمین بود !
اسنیپ : وااای.. بد بخت شدیم رفت !
و دو دستی به سرش کوبید !

===============

نکته : هدویگ دو تا سند رو به دو نفر می فروشه ... ببینم چه می کنید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1385 09:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خب اينم از اين.
مغازه رو هم كه داريم ميفروشيم.
جينا. عزيزم.

جينا: چيه. ها؟بوگو ميشنوفم

اسنيپ: عزيزم بيا اينجا يه لحظه

جينا با خشم و غضب به طرف ميز اسنيپ ميره و چوب دستيش رو به سمت اسنيپ ميگيره.

اسنيپ: چي شد عزيزم؟ چرا ناراحتي؟ چه خشن!!!!!!

جينا: تو خجالت نميكشي منو صدا ميزني بيام پيشت؟ اگه كاري داري بايد خودت ميومدي.

اسنيپ::
o
جينا: خب حالا كارت رو بوگو. واي به حالت كه اگه منو بيخود اينجا آورده باشي.

اسنيپ نيشخندي ميزنه و ميگه:
عزيزم يه راه بهتر براي پول در آوردن پيدا كردم.

جينا: بنال ديگه. بوگو

اسنيپ: مغازه رو ميفروشيم.

جينا: كروشيو

اسنيپ به پشت پرت ميشه و به قفسه روغنهاي ايتاليايي برخورد ميكنه. اسنيپ همچنان لبخند زنان از جاش بلند ميشه و به سمت ميزش برميگرده.

جينا: تو خجالت نميكشي؟ مغازه رو بفروشيم. اگه مغازه رو بفروشيم، خودمون چيكار كنيم؟

اسنيپ:خب مغازه رو به يك نفر نميفروشيم كه.

جينا لبخندي زد و به هوش شوهر خوش تيپش آفرين گفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1385 09:35
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا که تلفن بازیه منم بازی.
اسنیپ توی مغازه نشسته بود که تلفن زنگ زد
اسنیپ : بله
از توی گوشی دود میاد بیرون ..
یه آقای ناشناس: الو سلام ببخشید از دفتر یه گروه تروریستی مزاحمتون میشم رئیس عالیقدرمون فرمودند اگه تا فردا صبح مغازتون رو پس نگیرین .....
اسنیپ: چی ؟اصلا به شما چه مربوطه مغازمه اختیارشو دارم .
همون یارو تروریسته:ببین داداش اگه واسه همه لاتی واسه ما شوکولاتی .فقط دو راه داری یا مغازه رو پس می گیری یا با پولش یه مغازه ی قشنگ برای پسرت می خری .
اسنیپ :این جمله ی آخری رو یه دور دیگه تکرار کن .
اون مرد جمله رو تکرار کرد
اسنیپ :تدی تویی؟
تدی: ا...بابا چه طوری شناختی من عینک آفتابی زده بودم تازه یه روزنامه هم جلوم بود .
اسنیپ :زود پاشو بیا مغازه. و گوشی رو محکم روی تلفن کوبید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فردا خواهد آمد خواهید دید هر کس آنچه نیست که می بینید
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی

[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1385 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
در این لحظه دوباره تلفن زنگ میزنه.
سوروس: مغازه ی روغن موی سوروس اسنیپ بفرمایین.
- آقای اسنیپ سلام قیمت مغازه ی شما توی بورس بالا رفته اما من نمی خوام این مغازه نصیب رقبا بشه برای همین به قیمت 4000 گالیون از شما می خرم.
سوروس: شما اقای ؟
- ویزلی هستم.
سوروس: آقای ویزلی آقای استبز این جارو خریدن.
ویزلی: آیا پولش رو واریز کردن؟
سوروس: نه هنوز نه.
ویزلی : ایا شما قرار داد رو امضا کردین؟
سوروس : نه هنوز نه.
ویزلی : پس من تا 1 ساعت دیگه مزاحمتون می شم تا قرار داد رو ببندیم.
سوروس تلفن رو قطع می کنه و می گه :کور ممد برو 500 جعبه ی دیگه هم سفارش بده!! لیلی .. لیلی عزیزم بیا که نونمون تو روغنه!!
لیلی : سوروس روغن موی چیه؟
سوروس : روغن موی سوروس اسنیپه !! خیلی هم قویه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده