هدی:
نیک: نترس! نمیبینی خوابه؟ و چوبش را سمت او میگیرد.
جینا تکان نمیخورد.
هدی: چقد این اسنیپ بی غیرته!
نیک: هه هه! میشناسمش دیگه! جا بهتر برای دزدی؟
هدی: راستی اینجا چی داره؟
نیک: روغن مو!
هدی:
نیک: مگه چیه؟ بازار روغن مو از وقتی تخم کچلی افتاده بین مردم رونق گرفته!
هدی: خو آخه مرد حسابی کدوم شرخری میاد روغن مو از کجا بخره؟
نیک: حالا تو بدزد بقیش با من! من آبم بدزدم آب میکنم.
هدی: خیله خوب. مشغول شیم.
هدی و نیک به کمک هم جعبه ها را جمع و به یک جای دیگه منتقل میکنند.
نیک: خیله خوب تو برو بخواب من تا صب دم در وایمیستم تا اسنیپ بیاد شکش از من برطرف شه!
هدی: خیله خوب. نپیچونیمها!
نیک: تو چی؟
هدی: هیچ! خدافظ
هدی پرواز مییند و میرود.
نیک با خو: ههه! جغدینه نفهم! اسنیپ نفهمید که ای نقشه رو از سند کش رفتم! روغن فروش بی عرضه! حالا! گنج من! مال خودمی! حالا هم اون جغد دسگیر میشه هم من پولدار!
نیک روی زمین جایی که قبلا جعبه ها بود مینشیند و قسمتی از زمرین را میکند تا به صندوقی میرسد...
نیک: و ای گنج من! تو مال منی!
قافل ازینکه جینا بیدار شده و زاغ سیاهش را چوب میزند!
____________
خدایا ناظر ندیدم رفیق باز نباشه!(البته بلا نسبت بینز عزیز، استاد ما!)
در مورد این قضیه باید بگم هدویگ به من گوشزد کرد هر دو پست رو بخونم و هر کدوم ارزشی بود پاک کنم من هم دیدم واقعا پست ارزشی زده بودی ولی پاکش نکردم و گفتم از پست هدویگ ادامه بدن اگر هدویگ هم پست ارزشی بزنه همینطور خواهد شد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)
هان؟ بی خیال می تونیم یک کاسبی جدید راه بندازیم!×