شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
سلام من هم اومدم عوض شوم فرم درخواست شرکت برای المپیک: 1-نام: هرمیون گرنجر 2-گروه: گیریفندور 3-دسته:(مرگ خوار یا محفلی یا هیچکدام) ارتش الف دال 4-دلیل درخواست عضویت در المپیک: نمی دونم اولین مسابقه ای است که در این سایت می خواهم شرکت کنم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF6600]!و هرمیون گرنجر رفت و همه چیز را به هپزیبا اسمیت سپرد .
1-نام: بارتی کراوچ 2-گروه: اسلیترین 3-دسته:(مرگ خوار یا محفلی یا هیچکدام) : مرگخوار 4-دلیل درخواست عضویت در المپیک: خب ... خودت می دونی که ما فعلا الاف ... علاف ... اللاف ... عللاف و ... هستیم و بیکار . هر جا مسابقه باشه شرکت می کنیم و بالاخره یه رنکی , آرمی چیزی ببریم دقت کن چقدر پارتی و بارتی به هم نزدیکن . مجاز دارن
گزارشگر كه پاره شده بود هنوز به گزارش خود ادامه ميداد.عرق سردي بر روي صورتش نشسته بود و چشمانش با تعجب به شيمر و جستجو گر خيره شده بود.
در حالي كه شيمر به دنبال جستجو گر و او هم دنبال اسنيچ بود،فرصت مناسبي بود تا مهاجمان انگلستان بدون هيچ مزاحمتي چند گل به ثمر برسانند و همين باعث شده بود و كه طرفداران انگلستان هم آنها را تشويق كنند.گزارشگر با اينكه آسيب جدي خورده بود ولي حاضر به ترك زمين نبود و با هيجان بيشتري بازي را گزارش ميكرد كه ناگهان چشمش به مدافع انگلستان خورد كه در گوشه اي از زمين در حال صحبت كردن است.گويا او قصد داشت كاراگاهان را براي مبارزه با شيمر به زمين دعوت كند.در طرف ديگر ميدان،شيمر جستجو گر را گرفته بود و او را به شدت كتك ميزد.گويا او به ناموس وي چشمك زده بود.
گزارشگر كه خنده اش گرفته بود با صدايي بلند گفت: -بله،حالا ميبينيم كه به جاي كوييديچ در حال تماشاي بازي بكس هستيم.مهاجمان انگلستان را ببينيد.با چه سرعتي توپ را گرفته اند و بازيكنان آلمان را جاي ميگذاردند.حالا ديدان پاس ميده به هيرو،هيرو جلو ميره و با دروازبان تك به تك ميشه!او ميتونه شوتش را بزند و همين كار را هم ميكند.توپ را محكم به طرف دروازه سمت چپ فرستاد و دروازبان آلمان هم ديگر نمي تواند كاري بكند. گزارشگر سرفه اي كرد و ادامه داد: -گللللل به نفع تيم انگلستان!بازي 100 به 60 به نفع انگلستان!حالا شيمر هم جستجو گر را ول ميكند و به جريان بازي بر ميگردد.داور هم در اين مسابقه نقش بوق را ايفا ميكند!با بازگشت شيمر حتما اين اختلاف جبران و حتي آلمان از انگليس جلو خواهد زد.
در همين هنگام چند فرد سياهپوش،از گوشه ي زمين وارد شدند و پشت ستون هاي بلند ورزشگاه پنهان شدند.
----------------------- خواننده عزيز!نوشته من جدي است به همراه تيكه هاي طنز.اگر كتاب هاي فانتزي را خوانده باشيد،جدي به اين معنا نيست كه درونش مايه طنز نباشد!من و دوستانم قصد ترويج اين سبك نوشتن را داريم.پس يك بار ديگر،با اين طرز فكر پست را بخوان و لذت ببر!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در 1386/6/9 12:00:40 ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در 1386/6/9 12:02:55
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !
داور که با نگاه دوباره به شیمر اوضاع شلوارش حسابی بهم ریخته بود میگه : منظورم اینه که خطا نبود
و برای ادامه ی بازی « سوت » میزنه .
بازی دوباره به جریان افتاده بود ، شیمر پی در پی توپو می گرفت و بعد صدایه شادی تیم ..
شیمر دوباره توپو می گیره ، چه کار میکنه این بازیکن و در حالی که همه منتظر بودن که بازم توپ وارد دروازه بشه ، این بار توپ به فرق سر دروازه بان اصابت کرد و دروازه بان به جای توپ گل شد. شيمر از تاکتیک هایه مختلفی استفاده می کرد یه بار دروازه بانو گل می کرد یه بار داورو بعضی اوقاتم نو اوری می کرد بلوجر هارو نشونه می رفت به تماشاچیا و اونا
هیچ چاره ای به ذهن کسی نمی رسید تا این که.....
گزارشگر : جستجوگر اینگلیس گویه طلایی رو دیده و داره با سرعت می ره به سمتش مثل اینکه این تنها راه پیروزیه
اینگلیسیها :
شیمر : با سرعت زیاد اوج می گيره
اول میره سراغ گزارشگر و بعد یه راست میره سمت جستجو گر ..........
<><><><><><><><><><><><><><><><><>
موفق باشید
هوای صبح بسیار دلپذیر بود. آسمان نیمه ابری بود و نسیم خنکی می وزید. تماشاچیان بی صبرانه تشویق می کردند تا سرانجام صدای گزارشکر شنیده شد : « با سلام ... من ولدی کچل هستم که این بازی رو براتون گزارش میکنم ... بازیکنان دو تیم در این لحظه وارد زمین شدند ! » بازیکنان انگلستان دست در دست هم سوار بر جارو ها وارد زمین شدند. در طرف مقابل یک سری آدم کور و شل و کچل و یوی وارد شدند و سر انجام نفر آخر یک شیمر* بود که روی جارو نشسته بود. ملت : تیم انگلیس : داور : شیمر : داور آرام آرام جلو میره یه نگاه به چفت و کچل های تیم میکنه یک نگاه به شیمر و می خواد شروع کنه به اعتراض که ... شیمر : « پخخ ! » داور داور از ترس همونجا خودش رو خیس می کنه
سپس یک گوشه کز می کنه و میگه : « شروع کنیم ! .... سوووووووت ( صدای سوت داور)» بازیکنان تیم آلمان توپ ها رو می گیرن میرن به سمت دروازه حریف در لحظه آخر پاس میدن به شیمر دروازه بان انگلستان با دیدن شیمر با سر میره تو تیر های حلقه و شیمر به راحتی گل می زنه ! وقتی انگلیسی ها توپ رو می گیرن. شیمر میاد جلو کسی که توپ دستشه ! یارو رو از رو زمین بر میداره پرتش می کنه بین تماشاچیان ، اونم از خدا خواسته شروع می کنه : « انگلیس .... انگلیس » در این بین داور سوت می زنه و میگه : خطا ! شیمر بر میگرده و به داور چپ چپ نگاه می کنه ... <><><><><><><><><><><><><><><><> بدنه سوژه : تیم آلمان یک شیمر به عنوان بازیکن محاجم آورده ... این کار خطاست اما کسی جرعت نداره که شیمر رو از زمین بیرون کنه ! این رونده ادامه پیدا میکنه تا اینکه ... ** شیمر یک موجود با دم عقرب ، سر انسان و بدن شیره و یکی از خطرناک ترین موجودات جادوییه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/6/7 14:17:25
هلگا معتقد بود ... « هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »