کراب معجونی نوشیده و موفق به حرف زدن با تسترال ها شده. تسترال ها قدرت پیشگویی دارن و حاضرن این کار رو برای کراب انجام بدن. ولی یک شرط دارن. که کراب در هر شرایطی واقعیت ها رو بگه.
اولین پیشگویی اینه که هکتور ظرف سه روز می میره. که کراب با استفاده از معجون هکتورو می کشه که پیشگویی درست از آب در بیاد.
دومین پیشگویی اینه که مادربزرگ مادری لرد به خانه ریدل میاد. طولی نمی کشه که مادر بزرگ از راه می رسه و لرد به مرگخوارا دستور می ده کاری کنن که هر چه زودتر بره.
مادربزرگ صندوقچه ای داره که خیلی بهش علاقه داره. مرگخوارا تصمیم می گیرن برای اذیت کردنش لینی رو بفرستن توی اتاقش که صندوقچه رو بدزده.
.........................
نقشه بدون نقص بود...البته تقریبا!
-نمی رم آقا...نمی رم! این فکر رو از کله تون بیرون کنین که من تو ظرف غذا پنهان بشم و برم برای یه پیرزن خرفت سرو بشم.
کروشیویی از دور دست ها آمده با مغز لینی برخورد کرد...و به محض این که لینی شروع به جیغ و داد کرد، متوجه شد که طلسم درد چندانی ندارد! و یا...
-ایول...چقدر من مقاومتم زیاده. کروشیو خوردم و یه جیغ هم نکشیدم. اصلانم درد نداشت. کدومتون به من کروشیو زدین؟ ای ضوایع! ضوایع جمع ضایع هست که شما باشین. با اون کروشیوهای توخالی تون.
-زیادی دور برندار حشره...چیزی که ما فرستادیم کروشیو نبود و فقط یک توسری بود. بدین سبب که مادربزرگ منفور ما را خرفت خواندی.
لینی با شنیدن صدای لرد که این یکی هم معلوم نبود از کجا می آید دست و پا و بال و شاخکش را جمع کرد و مثل یک حشره خوب با پای خودش وارد ظرف غذا شد.
برگ کاهویی را بلند کرد و زیرش نشست. کلمی را هم دورش پیچید که سردش نشود.
-من... نمکم کمه.
لینی قصد شوخی داشت. ولی پالی که منتظر این حرف بود مشتی نمک روی سر لینی پاشید. و قبل از این که موفق به نشان دادن عکس العملی شود، به اتاق مادربزرگ برده شد.
-بانوی بزرگ...سوشی تون آماده اس. بفرمایین میل کنین!
مادربزرگ ظرف حاوی لینی را گرفت و در را بست.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



دست از سرم بردار!


ولي براي حرف زدن هوا لازمه. ارباب هم فقط منو فرستاده بود كه بيام ببينم شما...




