شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام:شیلا بروکس با اینکه نامم رو عوض کردم (عیبی نداره )
گروه:ریونکلاو
سن: 24
جنسیت: خانم (دورگه )خون آشام
چوبدستی: مناسب برای تغییر شکل .از جنس موی پریزاد و چوب صندل قرمز 30cm انعطاف پذیر.
پاترونوس: خفاش
جارو :لامبورگینی 2017
مشخصات:خب مشخصه دیگه دورگه ام از مادری خون آشام و پدری انسان اما یکی از جادوگران قرن خود از نوادگان بزرگ ریونکلاوو با این که ژن خون آشامیم زیاد بود ولی کنترل کردم تونستم به مدرسه بیام
تایید شد. تو هم معرفی شخصیتت کوتاهه. لطفا بعدا برگرد و کاملش کن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1396/3/20 13:25:33
اگر واقعا میخواهی کسی را بشناسی، ببین با زیردستانش چطور رفتار میکند، نه با آدمهای همسطح خود. (سیریوس بلک )
این اسم زمانی لرزه بر اندام هر جادوگری می انداخت. مهم نبود که جادوگر سیاه باشه یا سفید... مهم نبود که کارآگاه وزارت سحر و جادو باشه و یا مستخدم هاگوارتز. همه می دونستن که باید از سر پاتریک پادمور بترسن! شوالیه ای که علاوه بر مهارت بالاش توی کار با ادوات جنگی مثل شمشیر، تبر و نیزه، به هر جادویی هم مسلط بود. کاری نداشت که جادوی سیاه هست یا نه.
شاید بر اساس شنیده ها احساس کنید که سر پاتریک یک جادوگر سیاه بوده ولی هیچوقت اینجوری نبوده. یعنی بار ها و بار ها دیده شده که سِر پادمور علیه جادوگران سیاه جنگیده. بعضی اوقات با سفید ها متحد شده و بعضی وقت ها هم با سیاه ها. اما در کل به هیچ کدوم از اون ها اعتماد نداره.
شوالیه جادوگر همیشه با افراد مورد اعتمادش در جنگ ها ظاهر میشد و می دونست که اون ها هیچ وقت بهش خیانت نمی کنند. 6 شوالیه که هر موقع نیاز بود از سر پاتریک حمایت کامل می کردند و دستوراتش رو مو به مو اجرا می کردند.
شاید زمانی که در یک نبرد سخت، بالاخره سر پاتریک شکست خورد و دشمن قدرتمندش با یک حرکت شمشیر، سرش رو از تنش جدا کرد، عده ی زیادی یک نفس راحت کشیدند ولی نمی دونستند که سر پاتریک پادمور به این راحتی تسلیم نمیشه. او به صورت یک روح سوار بر اسب روی زمین موند و به کار هاش ادامه داد.
نکته ی بارزی که در سر پاتریک پادمور جلب توجه می کرد این بود که چوبدستی جادوگری نداشت. عده ای می گفتند که به احتمال زیاد چوب ـش رو توی شمشیرش جاسازی کرده و به همین خاطره که همه ی جادو هاش رو به وسیله ی شمشیرش انجام می داد.
سر پاتریک دیلانی پادمور در هاگوارتز عضو گروه هافلپاف بود و برای این گروه افتخار های زیادی به ارمغان آورده بود.
علاقه مندی ها: کوییدیچ(منتها هیچ وقت نتونستم وارد تیم بشم چون به نظر خانواده کسر شئونه :/ که یه دختر بازی کنه) معجون سازی، دفاع شخصی و دوئل
شکل و ظاهر کلی: موهای مشکی و چشمای سبز و قد متوسط
توضیحات بیشتر: من یه دختر مو مشکی با چشای سبزم که توی اسلیترین هستم و این باعث افتخارمه! دراکو بهترین دوستمه و خیلی بهش علاقه مندم. امیدوارم اونم همین حس رو داشته باشه=| من عاشق تفریحات جادویی مثل کوییدیچ و جارو سواری هستم. همچنین خیلی حیوانات جادویی رو دوست دارم. چند بار خواستم مرگخوار شم اما نشد:"( در ضمن از گندزاده ها مثل گرنجر و اصیل زاده های خائن مثل ویزلی های مو قرمز به شدت متنفرم.
تایید شد. برای گرفتن دسترسی اسلیترین، تاپیک سال اولیا رو دنبال کن و هروقت اطلاعیهای مبنی بر خالی شدن ظرفیت گروه اسلیترین داده شد، مجددا اینجا مراجعه کن تا دسترسی این گروه رو بگیری.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1396/3/17 18:45:25
•~|تو زندگی هیچ وقت خودتو نباز همیشه به دنبال اسنیچ موفقیت باش و بر روی آذرخش رویاهات پرواز کن|~•
با عرض سلام مدیر محترم من مدتی پیش این مراحل رو گذروندم و وارد ایفای نقش شدم و معرفی شخصیت هم در پروفایلم قرار داره. اما به علت غیبتی که داشتم دسترسی از من گرفته شده و دوست دیگری شخصیت رو گرفته که البته الان شناسه ایشون بسته شده و شخصیت توبیاس اسنیپ آزاد هست. تا جایی که من قانون رو خوندم برای موارد مشابه من نوشته شده بود که فقط باید مرحله چهارم رو بگذرونیم. یعنی ارسال درخواست توی تاپیک «شخصیت خودتون رو معرفی کنید». از این قرار، بنده هم در حال انجام این کار هستم. و این درخواست رو خدمت شما تقدیم می دارم و اینا. معرفی شخصیت هم همون طور که عرض کردم در پروفایل وجود داره و گروه هم همون گروه سابق من هست یعنی اسلیترین. پیشاپیش از همکاری و مساعدت شما کمال تشکر را دارم.
چوبدستی: چوب درخت اقاقیا با مغز ریسه قلب اژدها، 11/5 اینچ و سخت (انعطاف ناپذیر)
پاترونوس: مادان سرخ
جارو: نیمبوس 2000
بزرگترین ترس: رانسپور
قدرت: سرعت بالا در حل معادلات و مسائل و معماها
ویژگیهای ظاهری: قد متوسط، موهای سیاه و بلند، چشمان سیاه و هیکل متوسط
استعداد در دروس: پرواز، معجون ها، دفاع در برابر هنرهای تاریک، ریاضیات جادویی * * * آملیا فلیتوورت، دختری شجاع باهوش و مهربان است که شهرتش به دلیل سرعت بالا در حل معماهای پیچیده است. برنامه اش این است که پس از فارغ التحصیلی در برج نجوم هاگوارتز مشغول به کار شود. او به مشنگ ها علاقه دارد و با اینکه "هاگوارتز جای مشنگ زاده ها نیست"، برخلاف خانواده پدرش، مخالف است.
گروه : او آمریکایی است و اصلا در هاگوارتز تحصیل نکرده. اما يكبار در سفرى كارى به انگلستان، به صورت تفننى كلاه گروهبندى را بر سر گذاشت و كلاه او را يك «گريفيندورى» دانست.
شغل: كاراگاه ارشد و رئیس بخش امنيت جادوگرى كنگره ى جادويى ايالات متحده ى آمريكا
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: با توجه به اینکه بیشتر درگیری شغلی او، در رابطه با پنهان نگه داشتن جامعه ی جادویی از جامعهی ملتهب و نژادپرست نو-مج های ایالات متحده است، جهت رفت و آمدِ بدون جلب توجه در دنياى آنها همیشه لباس مشنگی، یعنی کت و شلوار رسمی و اتوکشیده و مشکی مشنگی دارد.
چوبدستی: N/A
جارو: N/A
معرفی کوتاه: او رئیس اداره ی کاراگاهان آمریکا است. جادوگری بسیار قابل است و حتی در اجرای طلسم بدون چوبدستی آنقدر ماهر است که می تواند طلسم های ساده را اجرا کرده و با حرکت دستش اشیا و حتی موجودات زنده را جابجا کند. او سه سال قبل به عنوان یکی از سه جادوگر تاثیرگذار سال در مجله ی تایم ورژن جادویی انتخاب شد. او هم اکنون برای مأموریتی بلند مدت، به صورت سرّی به انگلستان اعزام شده.
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: آنجلینا یک دختر سیاهپوست بریتانیایی با چشم های قهوه ای و موهای بلند تیره است که معمولا به صورت چهل گیس می بافه. قد بلند و هیکل ورزیده ای داره که در اثر ورزش منظم برای آمادگی کوییدیچه. آنجلینا در تمرینات تیمش و در درس هایش جدیه اما در عین حال در جمع دوستانش بذله گو و خوش صحبته و هرازگاهی از شوخی های فرد و جرج و لی جردن از خنده ریسه میره.
چوبدستی: چوب درخت راش با مغز پر ققنوس
جارو: نیمبوس 2000
سپر مدافع: اسب
معرفی کوتاه: آنجلینا از همون لحظه ای که وارد هاگوارتز شد و کلاه گروه بندی رو به سرش گذاشت برای همه آینده اش برنامه داشت و میدونست که میخواد چیکار کنه. کلاه متوجه شجاعت و لیاقت درون آنجلینا شد و اون رو به گریفندور فرستاد، اونجا با آلیشیا، کتی، فرد، جرج و لی آشنا شد و این دوستی تقریبا تا آخر هاگوارتز ادامه داشت. هر شیش تای اونها عاشق کوییدیچ بودن و مرتب بازی ها رو دنبال میکردن، همه آنها هم به جز لی به تیم کوییدیچ گریفندور راه پیدا کردن که برای خودش در اون دوران رکورد بود. لی جردن موفق شد سمت گزارش گری بازی ها رو به عهده بگیره و البته همیشه جبهه گیرانه به نفع گریفندور قضاوت می کرد و همیشه کامنت های خوبی به آنجلینا میداد. سر آخر با رفتن الیور وود، آنجلینا به کاپیتانی تیم گریفندور انتخاب شد. آنجلینا یک گریفندوری مبارزه. اون وقتی فشار ها و رفتار های ناعادلانه آمبریج رو دید به محفل ققنوس پیوست و در نبرد هاگوارتز هم با اینکه فارغ التحصیل شده بود حضور داشت.
تایید شد. خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1396/3/8 7:05:06
کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور !!!!!
?You want to know what Zeus said to Narcisuss "You better watch yourself"
پسری با قد متوسط و عینکی، موهای سرخ خانواده پدرش و پوست تیره مادرش آنجلینا رو به ارث برده، چاق که نه... ولی پره. علاقه زاید الوصفی به موسیقی و از این دست لهو و لعب ها داره. :) و دائما هدفون به گوشه. به اندازه باباش بزله گو نیست و زیاد حرف نمی زنه، اما سر و صدای زیادی داره و میزان تخریب گریش برابر با پنج بمب اتمی برآورد شده.
فرد عضو یک خونواده بزرگه و از این بابت خوشحاله، خوشحاله که این همه فامیل داره که حسابشون از دستش در رفته ولی با خودشون میونه خوبی نداره؛ آدم گوشه گیریه و بهترین دوستانش وسایلی هستن که تاثیر زیاد و صدای زیاد تری دارن.
خون آرتور ویزلی در رگ هاش جاریه و عاشق وسایل مشنگی هست. یکی از بزرگترین فانتزی های فردجرج جارو برقی ها هستن و شاید یکی از بزرگترین آرزوهاش اینه که یک جارو برقی پرنده بسازه. در این راستا کلی کتاب های مشنگی خونده که البته به نظرش چندان مفید و کاربردی نمی اومدن. ولی در عوض مسائل هیجان انگیز (ولی بی پایه و اساس) توی اون ها پیدا می شه. مثل این که هرچیزی رو که به بالا پرت کنی یک روز می افته زمین و یا هر کنشی واکنشی داره و یا از همه مسخره تر این که هیچ عنصری رو نمی شه به عنصر دیگه تبدیل کرد. موضوع آخر تا هفته باعث قهقهه های گاه و بی گاه فرد جرج می شد.
چون صحبت از جارو پیش اومد، باید بگم که فرد جرج یک بازیکن کوییدیچه. دست کم به زعم خودش و این که آرزو داره یک روز توی ترکیب اصلی تیم چادلی کننوز بازی کنه و این چیزیه که به همه می گه، هر چند که آرزوی قلبی حقیقیش در زمینه کوییدیچ اینه که اوّلین بازیکن مذکر تیم هالی هد هارپی باشه. امّا از اونجا که پدرش، جرج بعد از این که اون اعتراف کرد طرفدار هالی هده تا مدّت ها اون رو سوژه می کرد ولی مامان آنجی گفت که اون هم خیلی از بازی تیم هارپی ها خوشش می آد، با این حال از همه بدتر رکسانا بود. خیلی بده که آدم یه خواهر بزرگتر داشته باشه که وقتی همه جمع هستن درونی ترین مسائل شما رو فریاد بزنه و قاه قاه بخنده. واقعا بده!
در زندگی چیز های زیبای زیادی هست، آرزو ها، فانتزی ها، تفریح ها و عادت ها... و همینطور چیز های بد، چیزهایی که دلمون می خواد برای ابد از ما دور بمونن، چیزهایی مثل ترس ها. سیاه چاله هایی که در اعماق وجودمون انتظار می کشن تا ما رو به دام بندازن و به درون خودشان بکشانند. ترس هایی مثل تاریکی.
حکیمی می گفت که آدم ها تنها از چیزی می ترسن که نمی شناسنش، و به نظر فرد جرج این دقیقا تعریف تاریکیه، جایی که شما هیچ چیزی نمی بینید و غرق در اوهام می شید. نمی دونید اون چیز نرم و پشمالویی که بهش دست می کشید، پتو یا پشت گردن یک هیولای ناشناخته؟ چیزی که لگد کردید یک مار زهرآگینه یا مثلا دست رکسان؟! مسئله این جاست که تاریکی لذت ها را از شما می گیره و به جاش زمزمه ای از ناامنی رو توی گوش هاتون نجوا می کنه. فکر کنم همین دلیل ها برای این که فردجرج حق داشته باشه از تاریکی بترسه کافی باشن.
ویژگی ظاهری : والا لاغر و قد بلندم با موهای لخت طلایی که کلا همیشه در تلاشم تا مرتبشون کنم ولی نمیشه چون پنج دقیقه بعد به صورت انفجاری از هم میپاشن.چشام سبزه و در کل صورت ظریف و خوش تراشی دارم.
ویژگی اخلاقی : سه تا چیز تو من پیدا نمیشه : آرامش ، مهربونی و بخشش. استاد دراوردن حرص بقیه با پوزخند زدن. البته بگما اگه عصبانی شم بد میبینین!
دیگر : برادر کوچیک لوسیوس و البته دشمن اصلیش...البته شوخی میکنم در جریانید که! یه جورایی از همون بچگی باهام لج بود...تو هاگوارتزم که همش در حال دعوا! از همون کودکی با رویای مرگخواری بزرگ شدم و این آرزو توی دورانی که هاگوارتز میرفتم هم باهام بود.روزی که برای گروهبندی رفتم هم کلاهه بهم گفت که ویژگی هر چهار تا گروهو دارم هم شجاعم هم مغرور و شرور( ) هم باهوش و با پشتکار! البته بنده خدا یکم خسته بوده فک کنم چون در مورد پشتکار یکم اشتباه کرده.اما باید بگم که اره...آدم شجاعیم و از هیچی نمیترسم...حتی از برادرم. خلاصه که کلاه حق انتخاب بهم داد و منم به تبعیت از بقیه خانواده پاشدم رفتم اسلی البته بماند که اسلی همیشه توی قلب من بوده و خواهد بود گرچه خیلی تو اسلی از لوسیوس کتک خوردم اما باید بگم هیچ وقت از تصمیمم پشیمون نشدم. خلاصه که با بالاترین نمرات از هاگوارتز اومدم بیرون و مرگخوار شدم.در منابع بسیاری گفته شده من بودم که اولین بار با گذاشتن علامت مرگ روی یه خانواده ی مشنگ اونا رو کشتم البته خب اون منابع معتبر رو میشه خرید منم که خب خیلی پولدارم دیگه در جریانید که! یه چیز دیگه ای هم که هست کلا با لباس پوشیدن میونه ی خوبی دارم البته همه میونه ی خوبی دارن ولی خب من کلا خیلی تو فاز لباس و قیافه و این حرفام. و یه چیز دیگه تنها چیزی که تو دنیای مشنگا میونم باش خوبه فوتباله! لامصب خیلی چیز شاخیه! همین دیگه ما تمام و کمال همینیم فقط همه دوستام منو نیک صدا میکنن...شما هم نیک صدا کنید.