آسمان صاف و ابری بود!!(چی شد؟)مسابقه آن روز که رو به اتمام بود شور و هیجان خاصی داشت. بازی به اوج خود رسیده بود و همه غرق در تماشا بودند که فریاد شادی جمعیت جادوگران بلغاری درون ورزشگاه نه ببخشید زمین بزرگ بین المللی کوییدیچ(!) پیچید.بازیگر جستجوگر ایرلندی به جای جستجو مهارتخود را آن بالا بالاها به نمایش گذاشته بود و به آذرخشش می بالید!!(آذرخش ندیده!)غافل از این که توپ کوچک طلایی رنگ در دست حریفش بود و این همه غوغا برای باخت او بود نه مهارتش!!
***************************
می دونم که خیلی افتضاح بود!!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/15
آخرین ورود: پنجشنبه 5 بهمن 1385 22:37
از: میدان گریمولد- خانه شماره 12
پستها:
64

جزئیات کاربر

هري به خوابگاه رفت تا آذرخشش را بردارد.آن روز موقعي بود كه بايد مهارت خود را در پيدا كردن گوي زرين كوچك نشان مي داد.
در چمدانش را در جستجوي آذرخشش باز كرد.اما آذرخش آنجا نبود.
صداي فرياد جادوگراني كه در زير آسمان آبي دستهايشان را تكان مي دادند و منتظر تماشاي بازي بودند به گوش مي رسيد.
اما هري آنجا نبود كه سوار بر دسته جارويش بالا و بالاتر برود.
در همان موقع صداي سوت داور كه بازي را تمام شده و به نفع ريونكلا اعلام مي كرد به گوش رسيد.هري باز هم دنبال آذرخشش مي گشت...
در چمدانش را در جستجوي آذرخشش باز كرد.اما آذرخش آنجا نبود.
صداي فرياد جادوگراني كه در زير آسمان آبي دستهايشان را تكان مي دادند و منتظر تماشاي بازي بودند به گوش مي رسيد.
اما هري آنجا نبود كه سوار بر دسته جارويش بالا و بالاتر برود.
در همان موقع صداي سوت داور كه بازي را تمام شده و به نفع ريونكلا اعلام مي كرد به گوش رسيد.هري باز هم دنبال آذرخشش مي گشت...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�
جزئیات کاربر

کلوین عادت داشت که همیشه به تماشای بازی های کوییدیچ برود ولی از انجاکه هنوز سنش کم بود نمیتونست بازی کنه
تااینکه به هاگوارتز بهترین مدرسه ی جادوگرانرفت و درانجا با کوییدیچ بیشتر و بهتر اشناشد
اوهمچنین تونست مهارتخودشو در جستجوی گوی زرین تو اسمان به همه نشان دهد
این شدکه او به عنوان جستجوگر در تیم هافلپاف عضو شد و تونست باجسه ی کوچک خود و اذرخشه زیبایش تواناییه خود را به همه حتی هری پاتر نشان دهد
تااینکه به هاگوارتز بهترین مدرسه ی جادوگرانرفت و درانجا با کوییدیچ بیشتر و بهتر اشناشد
اوهمچنین تونست مهارتخودشو در جستجوی گوی زرین تو اسمان به همه نشان دهد
این شدکه او به عنوان جستجوگر در تیم هافلپاف عضو شد و تونست باجسه ی کوچک خود و اذرخشه زیبایش تواناییه خود را به همه حتی هری پاتر نشان دهد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
مذهبم ایران است
وجودم سهراب است
مکتبم باران است
وجودم سهراب است
مکتبم باران است
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

کلمات جدید
کوچک - مهارت - جستجو - آذرخشش - تماشا - فریاد - جادوگران - بالا - بازی -آسمان
هری سوار بر آذرخشش به سمت زمین بازی رفت.جادوگران زیادی اونجا جمع شده بودند تا هنر نمایی کوچکترین دانش آموز هاگوارتز را ببینن.هری دوری در زمین زد تا مهارت خودش را در کوییدیچ به تماشا بگزارد.خانم هوچ در سوتش دمید.
مسابقه آغاز شده بود هری به سرعت خود را به بالای زمین رساند تا گوی زرین را جستجو کند.او را دید درست در وسط آسمان بود.به سویش رفت و خواست آن را بگیرد.صدای فریاد شادی تماشاگران به هوا رفت.توپ در دستان مالفوی بود.
کوچک - مهارت - جستجو - آذرخشش - تماشا - فریاد - جادوگران - بالا - بازی -آسمان
هری سوار بر آذرخشش به سمت زمین بازی رفت.جادوگران زیادی اونجا جمع شده بودند تا هنر نمایی کوچکترین دانش آموز هاگوارتز را ببینن.هری دوری در زمین زد تا مهارت خودش را در کوییدیچ به تماشا بگزارد.خانم هوچ در سوتش دمید.
مسابقه آغاز شده بود هری به سرعت خود را به بالای زمین رساند تا گوی زرین را جستجو کند.او را دید درست در وسط آسمان بود.به سویش رفت و خواست آن را بگیرد.صدای فریاد شادی تماشاگران به هوا رفت.توپ در دستان مالفوی بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

سالن اصلی هاگوارتزیا همون سرسرا مملو بود از جمعیت داوطلب برای رای گیری در مورد حذف درس پیشگویی .
دراین میان پرفسورتریالنی با ظاهر همیشه متفاوت خودجلویتابلویی از جدخود ایستاده بود و در حالی که از چشم هایش اشک میریخت با کلمات زیبا و توهم داری با تابلو حرف میزد
دراین میان پرفسورتریالنی با ظاهر همیشه متفاوت خودجلویتابلویی از جدخود ایستاده بود و در حالی که از چشم هایش اشک میریخت با کلمات زیبا و توهم داری با تابلو حرف میزد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
مذهبم ایران است
وجودم سهراب است
مکتبم باران است
وجودم سهراب است
مکتبم باران است
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/15
آخرین ورود: پنجشنبه 5 بهمن 1385 22:37
از: میدان گریمولد- خانه شماره 12
پستها:
64

خبر پیشگویی جدید تریلانی جمعیت زیادی از افراد داوطلب برای درس پیشگویی را،از جمله لاوندر و پروتی،در سالن عمومی گروه گریفندور هاگوارتز،جلو تابلو اعلانات جمع کرده بود.هر کس چیزی می گفت.یه دختر سال اولی که دو چشم سبز بسیار زیبا داشت و قدش کوتاه بود گفت:یکی این را بخونه!!؟
یه پسر سال دومی که ظاهرا شیفته دخترک شده بود صدایش را صاف کرد:بدین وسیله پروفسور تریلانی اعلام می دارد که کلاس پیشگویی با جدیدترین کتب پیش گویی روز از جمله:کتاب اسرار فالگیری نوشته گیلدروی لاکهارت،کف بینی روز نوشته گیلدروی لاکهارت،پیشگویی ستارگان نوشته گیلدروی لاکهارت و....
آغاز می شود!!!!
دخترک با شنیدن اسم لاکهارت آهی کشید و با حالتی کاملا متفاوت از زمان ورودش از سالن خارج شد.پسرک آهی کشید و به دنبال او از سالن خارج شد......
------------------------------------------------------------------------
وااای خیلی بد بود نه؟
یه پسر سال دومی که ظاهرا شیفته دخترک شده بود صدایش را صاف کرد:بدین وسیله پروفسور تریلانی اعلام می دارد که کلاس پیشگویی با جدیدترین کتب پیش گویی روز از جمله:کتاب اسرار فالگیری نوشته گیلدروی لاکهارت،کف بینی روز نوشته گیلدروی لاکهارت،پیشگویی ستارگان نوشته گیلدروی لاکهارت و....
آغاز می شود!!!!
دخترک با شنیدن اسم لاکهارت آهی کشید و با حالتی کاملا متفاوت از زمان ورودش از سالن خارج شد.پسرک آهی کشید و به دنبال او از سالن خارج شد......
------------------------------------------------------------------------
وااای خیلی بد بود نه؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

شیخ آلبرفورث لطفا کلمات تعین شده را با رنگ دیگری بنویس
بر طبق پیشگویی که سالها پیش یکی از فراد درون تابلو ی سالن عمومی هاگوارتز انجام داده بود روزی متفاوت با روزهای دیگر خواهد رسید که جمعیت زیادی داوطلب شوند جلوی چشمان دیگران به زیباترین نحو ممکن خود را در برابر لرد سیاه قربانی کنند.
بر طبق پیشگویی که سالها پیش یکی از فراد درون تابلو ی سالن عمومی هاگوارتز انجام داده بود روزی متفاوت با روزهای دیگر خواهد رسید که جمعیت زیادی داوطلب شوند جلوی چشمان دیگران به زیباترین نحو ممکن خود را در برابر لرد سیاه قربانی کنند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

آلبرفورث تازه از راه رسیده بود.خسته بود ولی وقتی جمعیت زیاد رو جلوی تابلوی اعلانات در سالن اصلی هاگوارتز دید رفت نگاهی بیندازد.اولین چیزی که روی تابلو توجهش را جلب کرد کاغذ زیبایی بود که متفاوت بود.اینگونه نوشته شده بود:
"داوطلبان درس پیشگویی،امتحان چشم درونی جلو افتاده...روز 13 سپتامبر."
"داوطلبان درس پیشگویی،امتحان چشم درونی جلو افتاده...روز 13 سپتامبر."
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اونجا هم با آلبرفورث باشین...
ww
ww
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

رومیلدا جان تروخدا یکم خلاقیت,مال تو که مثل مال من بود
کوییرل خود را به سالن تئاتر رساند.جمعیت زیادی آنحا بودند و همه آنها به نقطه ای نگاه میکردند که کوییرل قادر به دیدن آن نبود. او نزدیکتر رفت.از کنار تابلوهای روی دیوار که به او چشمک میزدند گذشت.
درست روبه روی او دختر زیبایی که متفاوت با تمام دختران هاگوارتز بود قرار داشت.
کوییرل جلوتر رفت و در مقابل چشمان آن دختر قرار گرفت.همانطور که او پیشگویی کرده بود فلور یکی از داوطلبان مسابقه سه جادوگر بود.
کوییرل خود را به سالن تئاتر رساند.جمعیت زیادی آنحا بودند و همه آنها به نقطه ای نگاه میکردند که کوییرل قادر به دیدن آن نبود. او نزدیکتر رفت.از کنار تابلوهای روی دیوار که به او چشمک میزدند گذشت.
درست روبه روی او دختر زیبایی که متفاوت با تمام دختران هاگوارتز بود قرار داشت.
کوییرل جلوتر رفت و در مقابل چشمان آن دختر قرار گرفت.همانطور که او پیشگویی کرده بود فلور یکی از داوطلبان مسابقه سه جادوگر بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

جمعیت زیادی در جلوی تابلو اعلانات جمع شده بودند و با تعجب و بهت به متن جدیدی که در زیر آن نشان مخصوص و زیبای مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز به چشم میخورد نگاه میکردند .
کسی به یاد نداشت که سالن عمومی تا این حد در سکوت فرو رفته باشد. چیزی که باعث سکوت وهم انگیز همگان شده بود عباراتی بود که در اعلامیه جدید با رنگ سرخ درخشانی که بی شباهت به خون نبود نوشته شده بود .
" اینجانب پروفسور دامبلدور مدیر مدرسه در کمال صحت عقلی و سلامت جسمی دوشیزه گالابالا عجوزه فالگیر معروف را که داوطلب تدریس پیشگویی شده بودند به منظور تجربه ای متفاوت با آنچه تاکنون دانش آموزان داشته اند به عنوان استاد جدید این درس معرفی می نمایم."
کسی به یاد نداشت که سالن عمومی تا این حد در سکوت فرو رفته باشد. چیزی که باعث سکوت وهم انگیز همگان شده بود عباراتی بود که در اعلامیه جدید با رنگ سرخ درخشانی که بی شباهت به خون نبود نوشته شده بود .
" اینجانب پروفسور دامبلدور مدیر مدرسه در کمال صحت عقلی و سلامت جسمی دوشیزه گالابالا عجوزه فالگیر معروف را که داوطلب تدریس پیشگویی شده بودند به منظور تجربه ای متفاوت با آنچه تاکنون دانش آموزان داشته اند به عنوان استاد جدید این درس معرفی می نمایم."
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U
Enemies of the heir beware
Enemies of the heir beware
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
