جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 19:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
یک فرا ابر چوبدستی (فاچ) سخنگو و متحرک و لوس و بی ادب و دمدمی مزاج وجود داره که ارتش تاریکی و سفید به دنبال بدست آوردنش هستن. در حال حاضر هر دو جبهه در تلاش هستن دل فاچو ببرن ولی فاچ افتاده رو دنده رد کردن همه با ذکر "کمسله". حالا فاچ با گریه‌هاش و جادوی غلط آریانا، دریایی خروشانی درست کرده و به ناکجایی از این دریا سفر کرده. توی همین شرایط ارتش تاریکی با ظاهر کردن کشتی گویینگ مری و ارتش سفید با ظاهر کردن مروارید سفید، به جستجوی فاچ میرن. کشتی مروارید سفید جلو میوفته و کشتی گویینگ مری بی پارو میشه. اما سالازار با ظاهر کردن جک اسپارو که صاحب اصلی مروارید سفیده و سوییچ کشتی رو داره، کشتی ارتش سفید رو متوقف میکنه...

------------------------------------------


سیریوس که از دیدن جک اسپارو سوپرایز شده بود، همینطور تو سرش میزد و اینور اونور می‌دوید. بقیه نمیدونستن علت این حجم از واکنش بیش از سیریوس چیه به همین خاطر نگاه عاقل اندر سفیهی بهش انداختن. پروفسور دامبلدور سعی میکنه تا سیریوس رو آروم کنه و دستشو روی شونه اون میذاره:
- بابا جان آروم باش بگو چی شده؟ این بنده خدا جک اسپارو اونقدرا هم ترسناک نیست.

سیریوس اشک تو چشماش جمع میشه و خطاب به پروفسور میگه:
- بدبخت شدیم پروفسور! دیوی جونز... کراکن!

دامبلدور بیشتر از قبل متعجب میشه و سوالاتش رو ادامه میده:
- دیوی جونز چیه بابا جان؟ کراکن کجاست؟

حقیقت این بود که دیوی جونز سالها بود که روی آبها مشغول نبرد با جک اسپارو بود و هرجا که اونو می‌دید، کراکنش رو احضار می‌کرد تا جک رو بخوره. پانمدی هم از این اتصال خبر داشت چون بالاخره رفیق گرمابه و گلستان جک گنجشکه بود. چند ثانیه ای گذشت تا همگی متوجه نگرانی پانمدی شدن. در واقع دیوی جونز یک اتصال روحی با اسپارو برقرار کرده بود که هرجا اون می‌رفت، متوجه میشد و دنبالش می‌کرد.

جک اسپارو که از دیدن دیوی خونز حسابی گرخیده بود، با پرشی جانانه، روی شونه های سالازار میشینه و فریاد میزنه:
- کــــــمــــــــک!

سالازار هرچی سعی میکنه جک رو از روی شونش پرت کنه پایین موفق نمیشه و توی همین درگیری ها دیوی جونز و خدمه‌ش کشتی گویینگ مری، ارتش تاریکی و جک رو رصد میکنن:
- اوناها اونجاست! قربان دستور چیه؟
- کراکن رو فرا بخونید!

بالاخره سالازار موفق میشه جک رو از روی شونش پرت کنه پایین و کله جک به گوشه کشتی میخوره و بی‌هوش روی زمین میوفته. سیبل که فیلم دزدان دریایی رو قبلا دیده بوده، به آخرین نکته قبل از خورده شدنشون توسط کراکن و نبردشون با دیوی جونز اشاره میکنه:
- متاسفانه باید بگم که دیوی جونز و خدمه‌ش نامیرا هستن.

در همین احوالات، سیریوس با ارتش سفید یک مشورت کوتاه انجام میده و تصمیم میگیره بیخیال مروارید سفید بشه. همگی‎‌شون قایق های کوچولوی کشتی رو آزاد میکنن و چندتا چندتا سوارش میشن و به سمت نزدیک‌ترین خشکی حرکت میکنن. یک خشکی شنی و کوچولو که هیچی نداشت اما حدقل از دست دیوی جونز امن بنظر می‌رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/11/24 20:03:05
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
اعمال ما عکس العمل هم دارند و این چیزی بود که ارتش سفید مفیدها یادشون رفته بود.

سفیدهایی که پارودزدی کرده و اسم خودشون رو سفید میگذاشتن، بد جوری روی نرو سالازار رفته بودند و روی نرو سالازار جای مقدسی بود که لرد فقط میتوانست روی آن برود. سالازار با قیافه عصبانی به بای بای گابریل خیره شد و بعد با شدت، چوبدستی اش را بیرون کشید و در بالای سرش کاپیتان جک اسپارو را در هوا ظاهر کرد. جک اسپارو، مردی با لباسهای ملوانی کثیف و یک کلاه کاپیتانی کهنه بود که به شدت بوی الکل میداد. بهرحال جک اسپارو مردی اهل ضدعفونی کردن بود.
جک اسپارو که معلوم بود بر خلاف میلش اینجاست، با اعتراض گفت:
- اینجا چه خبره؟ چه کسی مارو از میخونه بیرون برد؟ ما هنوز دلمون دلستر لیمویی صفر درصد الکل میخواست! داشتیم صفا میکردیم!

سالازار با ابهت مقابل جک اسپارو ایستاد و گفت:
- تو جک اسپارو هستی؟

جک اسپارو در حال ضدعفونی کردن دستهایش گفت:
- کاپیتان! کاپیتان جک اسپارو!

- کدوم کاپیتانی بدون کشتی کاپیتان میشه؟ کشتیت کجاست؟

- کشتیم.... الان پیشم نیست! دادم داداشیا باهاش دور دور کنن!

- بعله میدونم! تازه اسمشو عوض کرده و گذاشته مروارید سفید!

- چه؟

جک اسپارو که تا آن لحظه خیلی کول و یکم هم سست بود و تلو تلو میخورد، ناگهان با جدیت ایستاد. دوربین بلندی را از جیبش درآورد و به دنبال مرواید سفید گشت.
- عه این که علیه.... سیروسعلی! چرا لخته؟ اییی! سگ منشوری!

- اینا رو ولش کن! میتونی اینو برامون بگیری؟

- اره بابا! سیروس گفت که میخواد فقط بره دور بزنه که! بذار سوییچشو بزنم! یعنی چی اسم کشتیمو عوض کرده!

در اینجا جک یک سوییچ دزدگیر دار را از آن یکی جیبش درآورد و به سمت مروارید سفید گرفت. مروارید سفید با اینکه بسیار جلوتر از گویینگ مری بود، قفل شد و بر سر جای خود باقی ماند.

سیروسعلی که از این حرکت بسیار جا خورده بود، یه سمت گویینگ مری برگشت و گفت:
- ای وای... صاحبش اومد!


در این پست یار جنگی ما، شلوار پلنگی ما، سیریوس را به نبردی با موضوع " سانسور" دعوت میکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1403/11/24 18:12:18
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
اما این فقط سیریوس نبود که اشتباه کرده بود. می‌گن وقتی یه اشتباه رخ بده، زنجیره‌ای از اشتباهات هم به دنبالش رخ می‌ده که حلقه‌ی دوم این زنجیره، اشتباهی از جانب سیبل بود.

سیبل پیشتر گفته بود تو شال‌هاش یه چیزایی پنهان‌سازی کرده که سنگین بودن و قدرتمند و اینا. حالا الان نه تنها چند تا شال گردن به کار گرفته بود که تازه سه نفرم بهش وصل بودن و همگی رو به پاروها بسته بود.

نتیجه این می‌شه که تحمل پاروها تاب می‌شه و چون قدرت تحمل وزن این همه سنگینی رو نداشتن، می‌شکنن و سه اسیرِ سفیدِ گویینگ مریِ سیاهان، تو آب میفتن.

بنابراین گویینگ مریِ ارتش سیاهان که فاصله قابل توجهی از مرواردِ سفیدِ ارتش سفید داشت، حالا با نداشتن پارویی که عامل جلو افتادنشون بود، شروع می‌کنن به عقب افتادن.

سفیدا هم با دیدن سقوط سه هم‌رزمشون، دوباره گازشو می‌گیرن و می‌رن در نقطه‌ی سقوطشون تا اول اونا رو وسط راه با خودشون بار بزنن. الستور بعد از نجات، برای اطمینان شال‌های سیبل رو یه گوشه تو جیبش جاسازی می‌کنه تا در وقت نیاز ازشون برعلیه سیاها استفاده کنه.

کشتی مروارید سفیدِ سفیدا حالا با اضافه شدن سه یارش و بی‌پارو شدنِ کشتیِ گویینگ مریِ سیاها، در سرعت پیشی می‌گیره و در کسری از ثانیه به سیاها می‌رسن و بای‌بای‌کنان در حالی که دست براشون تکون می‌دادن از کنارشون رد می‌شن و جلو میفتن.

- ما بردیم و ما بردیم، چلو کبابو ما خوردیم!

اینو گابریل در حین عبور از کنار گویینگ مری به زبون میاره چرا که بچه بعد از تجربه‌ای نزدیک به غرق شدن گشنه شده بود و کباب جلوش گذاشته بودن بخوره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 16:45
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اما خب سیریوس اشتباه کرده بود. میگید نه؟ بیاید بریم ببینیم تو اون یکی کشتی چه خبر بوده.

یه کم قبل از این اعلام کد مورس، الستور سایه‌اشو مستقر کرد و پاورچین پاورچین رفت تا یه فیتیله بکشه که...
- تو به جای پارو زدن اینجا داری چی کار می‌کنی؟

این سیبل بود که چوبدستیشو همونجوری که دیدین میکوبید کف دستش و به الستور چشم غره می‌رفت!

- عه تو اینجایی؟

سیبل چشم غره بعدی رو عمیق تر تقدیم الستور میکنه!
- گفتم تو اینجا چی کار میکنی؟
- من؟ من هیچی! داشتم طبل میزدم!

سیبل نمیدونست چرا باید الستور بیاد دم توپ های جنگی طبل بزنه، ولی این رو میدونست که الستور نباید اینجا باشه. بنابراین یقه ی الستور رو میگیره و میبره میذاره سر جاش دم پارو ها!

- عه ال؟ پس فیتیله کو؟ علامت بدم نیان نزدیک؟

الستور چند تا چشم و ابرو به گابریل میاد که به معنی این بود که نگو. ولی خب گابریل گفته بود. سیبل هم شنیده بود. در نتیجه چمدونشو از تو جیبش در میاره و الستور و گابریل و آلنیس رو با چند تا از شال گردن هاش میبنده به پارو ها و بعد هم با کد مورس به اون یکی کشتی علامت میده که دور بمونن!

حالا دیدین سیریوس اشتباه کرده بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 07:51
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
حالا به جز آلنیس، گابریل و الستور هم صید کشتی گویینگ مری شده بودند. سالازار با لبخند شیطانی بالا سر گابریل و الستور حاضر شد:
- پاشید و پارو بزنید تا غذای باسیلیسک نشدید!

پس همین شد که سه تایی شون دخال کشتی گویینگ مری مشغول پارو زدن شدن و از دور کشتی مروارید سفید رو میدیدن که داره هرلحظه بیشتر عقب میوفته. ولی مگه گابریل ساکت می‌نشست؟ مگه می‌تونست دست از شیطونی های خودش بکشه؟ همینطوری که کنار هم نشسته بودن و پارو میزدن، فکری به سر گابریل میزنه:
- پیست... پیست! با توام ال...
- چیه؟
- من یه نقشه دارم!

الستور و آلنیس گوششون رو به گابریل نزدیک تر میکنن تا نقشه رو بشنون:
- ال... تو سایه ت رو بذار همینجا که پارو بزنه، بعدش یواشکی خودت برو و از توپ های کشتی یه فیتیله دینامیت بکش تا اینجا.
- عجب فکر خفنی! بریم واسه ترقه بازی.

آلنیس در همین حال نگرانی دیگه ای به سرش زد:
- خب خودمونم تو کشتی هستیما، میریم رو هوا !

گابریل انگار فکر همه جاشو کرده بود. با لبخند شیطنت آمیزی جواب داد:
- خودمون لحظه آخری میپریم توی آب !

اون طرف ماجرا، کشتی مروارید سفید یکمی عقب مونده بود و از طرفی همگی‌شون نگران حال گب و ال و آل بودن! ناخدای کشتی باید بین نجات هم‌رزم هاش و رفتن به سراغ فاچ تصمیم می‌گرفت. توی همین لحظات بود که کد مورسی با استفاده از نور چوبدستی از سمت کشتی مری گویینگ به سمت مروارید سفید ارسال میشه. تنها کسی که مورس خوندن بلد بود، آلبوس دامبلدور بود:
- هومممممم! سیریوس بابا دارن برامون کد مورس میفرستن.
- کد موز چیه پروف جان؟
- مورس بابا جان! مورس! داره میگه فاصله... بگیرید... تا... منفجر... نشید!
- احتمالا بچه های خودمونن پروف. میخوان ترقه بازی کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/11/24 8:27:23
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 02:30
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اینکه ارتش سیاه حواسشان به باران موز پرت شد، الستور طنابش را پرتاب کرد.
- ها؟

الستور حق داشت که تعجب کند. طناب به نظر کسی را گرفته بود ولی آن شخص دیده نمی‌شد.

- این چی بودن می‌شه؟

رابستن که سعی داشت در این وضعیت خراب اقتصادی موز هایی که از آسمان می‌ریختند را جمع کند و مافیای موز بشود، طنابی را دید که دورش پیچیده شده. امتداد طناب را دید که به سمت مروارید سفید می‌رفت. این کار از سمت ارتش سفید او را بسیار عصبی کرد. موقعیتش برای پولدار شدن داشت بخاطر کار آنها از دست می‌رفت.

قبل از ادامه ی ماجرا باید چیزی در مورد زور روح ها به شما بگویم. در حالت عادی زوری ندارند ولی امان از زمانی که عصبی شوند.

با دو دست خود طناب را گرفت. این حس را کرد که کسی دارد از آن طرف طناب را می‌کشد.

- حس می‌کنم طرف خی...

رابستن امان نداد که حرف الستور تمام شود و طناب را سمت خودش کشید و الستور موز شده و گابریل را به کشتی مرگخوار ها آورد.
- عجب موز گنده صید کردن شدم.

سالازار نگاهی به افراد صید شده انداخت.
- کارت خوب راب! کارگرهای بیشتر یعنی زودتر رسیدن به فاچ! ولی یک کار دیگر نیز داری. چند روز پیشگویی شد که یک آفتابه ی مسی می‌خوره توی سر جسمت. اگه این پیشگویی به وقوع نپیونده از ما امتیاز کم می‌شه. دوست نداری که این اتفاق بیفته؟

روح رابستن که نمی‌خواست به عواقب کم شدن نمره فکر کنه، سریع برگشت یک آفتابه ی مسی زد رو جسم رابستن.
- +1 امتیاز برای گابریل!

ناخودآگاه است دیگر! چه می‌توان کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 02:01
نمایش جزئیات
آفلاین


ارتشِ سفیدیِ حاضر در کشتی مروارید سفید، با دیدن ربوده شدن آلنیس و تبدیل شدن به خدمه‌ی کشتی گویینگ مریِ ارتش تاریکی، اونام دلشون می‌خواد خب!

پس در کسری از ثانیه ضربه‌ای به شونه‌ی سیریوس می‌خوره.
- پیست پیست... ما هم دلمون ازینا می‌خواد، سیاه بگیریم!

سیریوس که با شور و حرارت در حال هدایت مروارید سفید رو به جلو بود، برمی‌گرده و با دیدن اشتیاقی که تو چشمای تک‌تک سفیدا دیده می‌شد، دلش نمیاد دست رد به سینه‌شون بزنه.
- چرا که نه! مگه ما چیمون کم‌تر از اوناس؟ پیش به سوی سیاه‌ربایی!
- آخ جون! عمو موزی بسازم. عمو موزی.

با موافقت سیریوس، جنبشی بر روی مروارید سفید بوجود میاد که ما در ادامه فقط یکیش رو توصیف می‌کنیم اونم گابریله که بلافاصله از خودش ذوق نشون داده بود و هیچ‌کس نفهمیده بود که در واقع چی گفته.

الستور که لبخندزنان داشت فکر می‌کرد با عصاش چطوری یه سیاهو معلق در هوا کنه و بکشه تو مروارید سفید، یهو متوجه رخ دادن فعل و انفعالاتی بر روی وجودش توسط گابریل می‌شه.
- گب... داری چی کار می‌کنی؟
- عمو موزی1 فقط یکم صبر کن تا ببینی!

یکم در واقع یک چشم به هم زدن بود و الستور می‌بینه که لباس موزی بر تنشه.

- عمو موزی2!

گابریل بعد از شاهکاری که می‌سازه، می‌پره رو کله الستور و شاخ‌هاشو هم‌چون سکان کشتی تو دست می‌گیره.
- عمو موزی3 عمو موزی4! پیشنهادت چیه برای این که یه سیاه شکار کنیم؟

الستور بدون این که خم به ابرو بیاره که گابریل چه بلایی سرش آورده، نگاهی به کشتی گویینگ مری و ساکنانش می‌ندازه.
- در مرحله‌ی اول، موز پرت می‌کنیم سمتشون؟
- عالیه عمو موزی5. بعدش چی؟
- از غفلتشون استفاده می‌کنیم و طنابی به دور کمر یکیشون می‌ندازیم؟
- عمو موزی6 مثل همیشه باهوشی.

الستور دستی تو جیب لباس موزیش می‌کنه که توش یه عالمه موز جاسازی شده بود. دو مشت موز از توش بیرون می‌یاره و یه مشت رو خودش برمی‌داره و یه مشت رو تحویل گابریل می‌ده.
- آماده‌ای؟
- آماده‌ام عمو موزی7!

و باران موزهاست که بر فرق سر گویینگ مری و ساکنین سیاهش فرود میاد!


~ بعد از جذب سالازار و لرد به خود، نوبت گلرت گریندل‌والده که معجون عشق منو بخوره و گابریلو بپذیره! ~

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/11/24 2:05:19
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1403 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
پست را هنگام گوش کردن به این آهنگ بخوانید!

هر دو کشتی دریای سبز لجنی را میشکافتند و جلو میرفتند. فاصله آنها از همدیگر بسیار کم و رقابتشان تنگآتنگ بود.

لرد درست در نوک کشتی ایستاده بود و پایش را بر لبه قدامی عرشه گذاشته بود. بادی از ناکجا آباد می وزید و باعث میشد ردای سیاهش پشت سرش به پرواز درآید. فریاد زد:
- پارو بزنید بی مصرفا!

ارتش تاریکی با نعره های مردانه و غیور بیشتر و بیشتر پارو زدند. کم کم گویینگ مری داشت از مروارید سفید جلو میزد و که ناگهان مرواید سفید سرعت گرفت و کمی جلوتر از آنها قرار گرفت. لرد با ناباوری به کشتی ارتش سفید خیره شد و دنبال منبع سرعتشان گشت.
منبع سرعت بیشتر مروارید سفید، شورت سیریوس بود. در واقع سیریوس در یک اقدام سفیدانه، شورت و شلوارک خود را درآورده و به بادبان اضافه نموده بود و اکنون کشتی مروارید سفید علاوه بر بادبان های معمولش، یک شورت باب اسنفجی و یک شلوراک پلنگی در اهتزار هم داشت.
البته لخت بودن، تغییری در سیس سیریوس ایجاد ننموده بود. او با لبخند عریضی، پاهایش را از هم باز کرده بود و با دستش به جلو اشاره میکرد و به ارتشش فرمان میداد. البته در ناحیه های لازم به اندازه کافی، تارشدگی تصویر داشت و به اصطلاح منشوری بود. بنابراین با اینکه منشورها رنگ را نشان میدادند، ولی شکل یا تصویری که نباید پیدا باشد، پیدا نبود و به طور خلاصه عفت سیرویوس همچنان حفظ شده بود.

لرد که چیزی را که نمیخواست دیده و تصور نموده بود با قیافه پوکر به سمت سالازار برگشت و گفت:
- من میرم چشمهامو با وایتکس بشورم و برگردم! سالازار عزیزم! سکان دار کشتی باش!

سالازار که در اصل ناخدای اصلی بود ولی میگذاشت لرد برای خودش در عرشه بازی بازی کند، سرش را به نشانه تایید تکان داد. بهرحال لرد نواده عزیزش بود.

لرد که سرش را در وایتکس فرو نمود، سالازار کلاه مخصوص ناخدایی را سرش کرد، پیپی گوشه لبش گذاشت و فریاد زد:
- ارتش تاریکی! ما.... سالازار بزرگ از هیچ سفید مفیدی شکست نمیخوریم! پس تا مغز استخوان پارو میزنید! وگرنه تک تک شما را ریز کرده و به عنوان میان وعده قبل از باشگاه میدهیم به باسیلیسک مان!

ملت تاریکی که میدانستند سالازار شوخی ندارد جوری پارو زدند که تا آن لحظه کسی پارو نزده بود. البته این بخشی از نقشه سالازار بود. در لحظه بعد، سالازار قلاب ماهیگیری غول پیکری را ظاهر کرد و با مهارت تمام آن را به سمت کشتی مروارید سفید انداخت. قلاب به آلانیس گیر کرد و سالازار با قدرت آن را کشید. از آنجا که سالازار خودش مربی بدن سازی بوده و وزنه 50 کیلویی برایش شوخی بود، به راحتی آلانیس را به درون کشتی کشید و در کنار ارتش تاریکی نشاند.

- خب... از الان دیگر خدمه مایی! پارو بزن تا غذای باسیلیسک نشدی!


ما پیشگویی میکنیم که گابریل، بر تن الستور لباس موز بپوشاند و هفت بار در پستش او را عمو موزی صدا کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1403/11/24 1:03:36
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 بهمن 1403 21:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
از قدیم همیشه گفتن دیوار موش داره، موش هم گوش داره!

البته به نظر میومد که سیریوس این مثل رو نشنیده باشه. چون نمیدونست که حتی اگه یواش هم یه چیزیو بگه به هر حال اون آقا یا خانوم موشه میشنوه. شاید از خودتون بپرسید خب بشنوه. موش که زبون نداره، باباش خبر... چیزه... اتفاقا باید بگیم که زبون داره و اتفاقا زبون بسیار درازی هم داره.

بنابراین موش قصه‌ی ما که آقا موشه بود حرف های سیریوس رو میشنوه و بدو بدو کنون میره به خانوم موشه همه چیو اطلاع میده. چون آقا موشه چیزیو از خانومش مخفی نمیکنه و همیشه با هم آنستن! همون موقع که داشت همه چیو به خانوم موشه میگفت و دو تایی با هم به ارتش تاریکی که قرار بود برن دنبال نخود سیاه میخندیدن، آقا کلاغه همه چیو میشنوه و خب ایشون آقا کلاغه بود و هیچ خبریو از هیچکس مخفی نمیکرد!
- قار قار خبردار! ارتش تاریکی دارن میرن دنبال نخود سیاه!
- این زشت ما رو گفت؟

ارتش تاریکی نمیدونستن این زشت واقعا داره خودشونو میگه یا نه. پس باید مطمئن میشدن.
- با ما بودی؟
- قاره!

یه کم طول کشید تا بقیه بفهمن منظور آقا کلاغه از قاره، در واقع همون آره است. ولی خب بلاخره فهمیدن!

- با ما بود ارباب!
- چرا اینو گفت؟

ارتش تاریکی باز رو به آقا کلاغه شدن.
- چرا اینو گفـ...
- خودم غر نیستم میشنوم! ملت تسترال مگه نمیبینین این سفید مفیدا سر کارتون گذاشتن؟ دارن میرن دنبال اون فاچ خودشون!

آقا کلاغه به علت گرون بودن پنیر این روز ها یه کمی بی اعصاب بود ولی خب با گفتن این جمله حداقل ارتش تاریکی رو آگاه کرده بود و حالا اون ها هم با شعار"بادبان ها رو بکشید" به سمت فاچ حرکت کردن!

***


اینجانب معجون عشقی رو تقدیم میکنم به گابریل دلاکور تا نوش جونش بشه و کیف کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1403/11/23 21:18:57
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1403/11/24 1:21:26
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 بهمن 1403 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا با خوش‌حالی مشتشو به آسمون می‌گیره.
- آخ جون! ما هم کشتی.

و بعنوان اولین نفر از رو قایق می‌پره و تو کشتی فرود میاد.

- قدیما یه ارباب اول شما برویی می‌گفتن. همه‌ش تقصیر لباس‌زیر باب‌اسفنجی سیریوس و آفتابه مسیِ رابِ مرلین بیامرزه که چشمان یاران ما رو خراب کردن و حالا این خرابی به مغزاشونم گرفته.

لرد در حالی که زیر لب غرغر می‌کرد در بین ارتش سیاه که در حال نقل مکان از قایق به کشتی بودن حرکت می‌کنه.
خوشبختانه الان هم ارتش سفید یک کشتیِ دهن پر کن داشت و هم ارتش تاریکی و در نتیجه افراد هر دو ارتش حداقل برای ثانیه‌هایی بسیار شاداب بودن از کشتی‌سواری‌ای که بر روی این دو کشتی جواهر مانند داشتن.

وقتی یکم می‌گذره و شادی‌ها کمی فروکش می‌کنه، سیریوس رو به لرد می‌کنه.
- پیست پیست... برنامه بعدی چیه؟

دوریا با هیجان به جای اربابش پاسخ می‌ده:
- مثل دزدای دریایی کشتی همو غارت کنیم؟

ریگولوس ابتدا نگاهی به مروارید سفید و سپس به گوییک مری می‌ندازه.
- ولی کشتیای ما که جز خودمون چیزی برای غارت نداره. آدم غارت کنیم؟

سیریوس کمی چونه‌شو می‌خاره و ایده‌ای ناب می‌ذاره روی میز.
- ما گنجینه‌های زیادی تو وزارتخونه داریم. چطوره شما برین اونا رو غارت کنین و ما هم بریم دنبال فاچ؟

سیریوس جمله‌ی اول را فریادزنان رو به کشتی گویینگ مری گفته بود و دومی رو آروم خطاب به هم‌رزمان خودش بر روی عرشه‌ی مروارد سفید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!