خلاصه:
یک فرا ابر چوبدستی (فاچ) سخنگو و متحرک و لوس و بی ادب و دمدمی مزاج وجود داره که ارتش تاریکی و سفید به دنبال بدست آوردنش هستن. در حال حاضر هر دو جبهه در تلاش هستن دل فاچو ببرن ولی فاچ افتاده رو دنده رد کردن همه با ذکر "کمسله". حالا فاچ با گریههاش و جادوی غلط آریانا، دریایی خروشانی درست کرده و به ناکجایی از این دریا سفر کرده. توی همین شرایط ارتش تاریکی با ظاهر کردن کشتی گویینگ مری و ارتش سفید با ظاهر کردن مروارید سفید، به جستجوی فاچ میرن. کشتی مروارید سفید جلو میوفته و کشتی گویینگ مری بی پارو میشه. اما سالازار با ظاهر کردن جک اسپارو که صاحب اصلی مروارید سفیده و سوییچ کشتی رو داره، کشتی ارتش سفید رو متوقف میکنه...
یک فرا ابر چوبدستی (فاچ) سخنگو و متحرک و لوس و بی ادب و دمدمی مزاج وجود داره که ارتش تاریکی و سفید به دنبال بدست آوردنش هستن. در حال حاضر هر دو جبهه در تلاش هستن دل فاچو ببرن ولی فاچ افتاده رو دنده رد کردن همه با ذکر "کمسله". حالا فاچ با گریههاش و جادوی غلط آریانا، دریایی خروشانی درست کرده و به ناکجایی از این دریا سفر کرده. توی همین شرایط ارتش تاریکی با ظاهر کردن کشتی گویینگ مری و ارتش سفید با ظاهر کردن مروارید سفید، به جستجوی فاچ میرن. کشتی مروارید سفید جلو میوفته و کشتی گویینگ مری بی پارو میشه. اما سالازار با ظاهر کردن جک اسپارو که صاحب اصلی مروارید سفیده و سوییچ کشتی رو داره، کشتی ارتش سفید رو متوقف میکنه...
------------------------------------------
سیریوس که از دیدن جک اسپارو سوپرایز شده بود، همینطور تو سرش میزد و اینور اونور میدوید. بقیه نمیدونستن علت این حجم از واکنش بیش از سیریوس چیه به همین خاطر نگاه عاقل اندر سفیهی بهش انداختن. پروفسور دامبلدور سعی میکنه تا سیریوس رو آروم کنه و دستشو روی شونه اون میذاره:
- بابا جان آروم باش بگو چی شده؟ این بنده خدا جک اسپارو اونقدرا هم ترسناک نیست.
سیریوس اشک تو چشماش جمع میشه و خطاب به پروفسور میگه:
- بدبخت شدیم پروفسور!
دیوی جونز... کراکن!دامبلدور بیشتر از قبل متعجب میشه و سوالاتش رو ادامه میده:
- دیوی جونز چیه بابا جان؟ کراکن کجاست؟
حقیقت این بود که دیوی جونز سالها بود که روی آبها مشغول نبرد با جک اسپارو بود و هرجا که اونو میدید، کراکنش رو احضار میکرد تا جک رو بخوره. پانمدی هم از این اتصال خبر داشت چون بالاخره رفیق گرمابه و گلستان جک گنجشکه بود. چند ثانیه ای گذشت تا همگی متوجه نگرانی پانمدی شدن. در واقع دیوی جونز یک اتصال روحی با اسپارو برقرار کرده بود که هرجا اون میرفت، متوجه میشد و دنبالش میکرد.
جک اسپارو که از دیدن دیوی خونز حسابی گرخیده بود، با پرشی جانانه، روی شونه های سالازار میشینه و فریاد میزنه:
- کــــــمــــــــک!
سالازار هرچی سعی میکنه جک رو از روی شونش پرت کنه پایین موفق نمیشه و توی همین درگیری ها دیوی جونز و خدمهش کشتی گویینگ مری، ارتش تاریکی و جک رو رصد میکنن:
- اوناها اونجاست! قربان دستور چیه؟
- کراکن رو فرا بخونید!
بالاخره سالازار موفق میشه جک رو از روی شونش پرت کنه پایین و کله جک به گوشه کشتی میخوره و بیهوش روی زمین میوفته. سیبل که فیلم دزدان دریایی رو قبلا دیده بوده، به آخرین نکته قبل از خورده شدنشون توسط کراکن و نبردشون با دیوی جونز اشاره میکنه:
- متاسفانه باید بگم که دیوی جونز و خدمهش نامیرا هستن.
در همین احوالات، سیریوس با ارتش سفید یک مشورت کوتاه انجام میده و تصمیم میگیره بیخیال مروارید سفید بشه. همگیشون قایق های کوچولوی کشتی رو آزاد میکنن و چندتا چندتا سوارش میشن و به سمت نزدیکترین خشکی حرکت میکنن. یک خشکی شنی و کوچولو که هیچی نداشت اما حدقل از دست دیوی جونز امن بنظر میرسید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


















