جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] ايستگاه كينگزكراس

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: پنجشنبه 21 بهمن 1400 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
تام جاگسن کلا چرت و پرت زیاد میگوید توجه نکنید.

بلاتریکس آدمی نبود که بهش توهین کنند و بشیند بر و بر نگاه کند. بلاتریکس باید منقار نارلک را در چشمش فرو میکرد و از گوشش بیرون میاورد و سپس بال هایش را با با... ولش کنید. کلا باید بلاهای زیادی سرش میاورد. او که خون جلوی چشم هایش را گرفته بود گویی که عازم جنگ جهانی جادوگران باشد با موهای آشفته و چوبدستی محکم در دست گرفته شده در تالار هاگوارتز جدیدشان قدم میزد تا به نارلک برسد.

- بــــَــــــــه بانو بلاتریکس! مشتاق دیدار.

بلاتریکس تمام تلاشش را میکرد تا مودبانه ترین کلمات ممکن را به زبان بیاورد و پرده احترام را جرواجر نکند، ولی نمیشد. ما هم دیالوگ های بعد از اتمام فحشهایش را برایتان پخش میکنیم تا به جرم مورد دار بودن پستهایمان بلاکمان نکنند یک وقتی. گناه داریم.
- خیر سرت بچه تربیت کردی؟! پونز از کجاش آورده بود اصلاً؟!

نارلک آب دهانش را قورت میداد و تلاش میکرد بهونه ای جور کند برای اینکه بلاتریکس را راضی کند از جانش بگذرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: پنجشنبه 21 بهمن 1400 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
«هرچی وسیله نیاز دارید» جمله‌ی زیاد از حد کلی‌ای است. یعنی اگر در نظر بگیریم که بخواهیم محفل و مرگخواران را با هم به سفری بفرستیم و این جمله را به آنها بگوییم، احتمالاً رودولف لسترنج شلوارکی برمیدارد و دو قمه در دست می‌گیرد و می‌گوید برو که رفتیم.
اما از سویی دیگر، خانم ویزلی احتمالاً تا 8 تابه، سرویس 12 پارچه‌ی لیوان بلوری، جهیزیه‌ی خواهرشوهر و کادوهای پسرخاله عروس و 55 بچه ویزلی و 30 شیشه شیر را در کوله‌اش جا ندهد، اصلاً نمی‌تواند عزم سفر کند.

خلاصه که آری... بسیار جمله‌ی کلی ای است و نباید در مکان‌های که افراد زیادی وجود دارند به زبان آورد.
اما بلاتریکس این کار را کرده بود. این اتفاق سبب شد تا همهمه‌ای به وجود بیاید؛ به راستی هرچی وسیله نیاز دارید چیست؟ چه وسیله‌هایی نیاز و چه وسیله‌هایی خواسته اضافه هستند؟ شهوت و زیاده خواهی بشری تا کجا نفوذ کرده است و تا چه حد در حال شکست دادن آن هاست؟ سوالات در ذهن بچه‌ها که نه، در ذهن نیکلاس بیکاری که ایستاده بود نگاهشان می‌کرد می‌گذشت.

واگرنه بچه‌ها داشتند وسایلشان را جمع می‌کردند طفلکی ها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: پنجشنبه 21 بهمن 1400 11:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نارلک، با جادو، صدایش را بلند کرد.
- مرگخواران گرامی! اطلاعیه ای به دستم رسیده که باید بهتون بگم.

صدای خش خش کاغذ از خودش در آورد.
- قراره برای آموزش بهتر و کامل تر، بچه ها رو ببریم اردو. پس هر چه سریع تر آماده بشین که قراره راه بیفتیم. لطفا، در نیم ساعت آینده با بچه هاتون جلوی در آماده باشین تا با اتوبوس خانه ریدل ها، به راه بیفتیم.

بلاتریکس، بسیار خشمگین بود. دود از دماغ هایش بیرون میزد و صورتش قرمز شده بود. بدون او تصمیم گرفته بودند؟ اما... فکر بدی نبود. به دانش آموزانش نگاه کرد که ابعاد کوچکتری نسبت به خودش بودند و به او خیره شده بودند. فکر خوبی بود. اردو، برای آموزش بهتر، خیلی مناسب بود.
با جادو، کوله ی سیاهی در دستان دانش آموزانش جا کرد.
- داریم میریم سفر. هر چی وسیله نیاز دارین بریزین تو اینا. یه ربع دیگه منتظرتونم.

سپس، با قدم های بلند، از مکان آموزشی بیرون رفت. اردو خوب بود... اما نارلک هم باید ادب میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: پنجشنبه 21 بهمن 1400 10:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد چند دقیقه دانش آموزان یک به یک و نفر به نفر با صورت های داغان و بادمجان زیر چشم جلوی نارلک ظاهر شدند تا گزارش کار خود را بدهند و نمره خود را دریافت کنند.

- کاری هم انجام دادید؟

دانش آموزان یکدیگر را نگاه کردند. در نگاهشان می‌توانستی کلی حرف را بخوانی. از اینکه چرا به مدرسه آمدیم؟ چرا ترک تحصیل نکردیم؟ چرا جانمان را به خطر انداختیم؟ اصلا گناهمان چه بود که به این وضع افتادیم؟

دانش آموزان جلو آمد.

- خب ما هیچ کاری نکردیم. کردیم! کتک خوردیم.
-

نارلک دیگر ایده ای نداشت. نمی‌دانست چرا دانش آموزان انسان اینقدر کودن هستند و مثل بچه های لک لک نیستند. او خودش را یادش بود. هم بسیار درسخوان و باهوش بود و هم خرابکاری نمی کرد.
در همین فکر بود که فکری به سر نارلک زد که به نظرش احتمالا جواب میداد.

- خوب جمع شید. یه فکری کردم. قراره بریم اردو. با بچه دیگه. تکالیف تون رو هم بهتون میگم. الانم میرم به بقیه خبر بدم.

دانش آموزان اینبار دیگر آب دهانش آن را قورت ندادند. چون اردو را دوست داشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 13:52
نمایش جزئیات
آفلاین
نارلک، که حرکت متاثر کننده ی جادو آموزش را دیده بود، ابتدا برای او دست زد.
- صد آفرین به تو...

و سپس، بالش را بالا گرفت و با تمام قدرت، بر پشت کله ی جادو آموز بخت برگشته فرود آورد.
- اما همیشه این نکترو یادت باشه، هیچوقت سر به سر بلاتریکس لسترنج نزار. بعد از اینکه سر به سرش گذاشتی، هر چی دیدی، از چشم خودت دیدی.

جادوآموز، دو پا داشت، دو پای دیگر هم قرض گرفت و از دست بچه های بلاتریکس، فرار کرد.
جادوآموز دیگر نارلک، به سمت جمع جادو آموزان نشسته دور کتی، رفت. جادو آموزان کتی، در حالی یادگیری نوعی کتک، برای کتک زدن پشمالو بودند. پس، هنگامی که جادوآموز نارلک، شروع کرد به اذیت کردند، جادوآموزان کتی، کتک جدیدی که یاد گرفته بودند را، روی بچه ی بدبخت امتحان کردند.

- آفرین بچه ها! دیدین چقدر کاربردیه؟ خوبه، همین طور ادامه بدید. آفرین! آفرین!

و به قاقارو نگاه کرد که به عنوان نمونه، از سقف بسته شده بود تا دانش اموزان کتکش بزنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کتی بل در 1400/11/20 14:12:19
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس مشغول تدریس کروشیو بود که متوجه شد یکی از جادوآموزان نارلک پشت سرش است و تکان نمیخورد.

-خب بچه ها الان میخوام به صورت عملی بهتون یاد بدم و از یه نمونه زنده استفاده میکنم یکی یکی بیاین جلو و روش تمرین کنین.
وبه جادوآموز بدبخت نگاه کرد. هنگامی که جادوآموزان بلاتریکس یکی یکی بچه بیچاره را شکنجه می دادند بلاتریکس که با غرور نگاه می کرد روی صندلی نشست ولی ناگهان سه متر به هوا پرید .

-آیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

روی صندلی بلاتریکس پونز کوچکی دیده می شد جادو آموز در حالی که دیگر شکنجه نمیشد لبخند زد و از فرصت استفاده کرد و در رفت.

-بانو بلاتریکس خوبین؟
-من خوبم اونو بگیرین زنده میخوامش تا آوادا کاداورا حرومش کنم تستسترال رو هر کی بگیرتش 50 امتیاز میگیره.
سر و وضع بلاتریکس به شدت به هم ریخته بود در حالی که زیر لب ناسزا می گفت مشغول مرتب کردن لباسش شد و جادوآموزانش را نگاه می کرد که به دنبال جادوآموز نارلک میدویدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 12:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه می‌خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخوارا تعداد زیادی جادوآموز جمع می‌کنن و براش میارن. مراسم گروهبندی انجام شده و حالا هر مرگخواری چندتا جادوآموز برداشته و یه گوشه از خانه ریدل برده تا بهشون اصول جادوی سیاه یاد بده.
نارلک تا الان خیلی موفق نبوده و بعد از چند بار شکست خوردن توی تدریس مباحث، الان گفته جادوآموزاش باید سعی کنن به هر نحوی به یکی آسیب برسونن.
________________________

- ببخشید پروفسور، این کسی که می‌خوایم بهش آسیب برسونیم فقط باید از جادوآموزای دیگه باشه یا می‌تونه یکی از اساتید هم باشه؟
- فرقی نمی‌کنه. فقط خرابکاری نکنید!

جادوآموزان نگاهی به اطراف انداختند. هیچ شخص مناسبی برای آسیب زدن یافت نمیشد که با خیال راحت بتوانند حمله کنند. همه بسیار تهدیدآمیز و خطرناک بنظر می‌رسیدند.

- حواستونو خوب جمع کنید. این یکی از مهمترین دروس توی اصول جادوی سیاهه! اگه بازم موفق نشین اونطوری که می‌خوام این کارو بکنین، هرچی دیدین از چشم خودتون دیدین!

جادوآموزان آب دهانشان را قورت داده و متفرق شدند. هرکس به دنبال شخصی می‌گشت که بتواند بطور پنهانی، به او آسیب زده و نمره‌ی این درس را کامل بگیرد. بلکه بعدش بتوانند اندکی استراحت کنند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره دانش آموزان نارلک هالو نبودند که حمله نکنند. با این کارشان می توانستند خودشان را در دل معلمشان نارلک جا کنند. البته به دانش آموزان سدریک هم حسودی می کردند که اینقدر راحت هستند و ککشان هم نمی گزد.
دانش آموزان نارلک حمله کردند و شکست خوردند. شاید درک این قضیه اینقدر برای نارلک دشوار بود که خودش تخم مرغ ها را در سرش خالی کرد.
هیچکی نمی دانست دانش آموزان سدریک فشفشه و پیش فعال هستند و با کوچک ترین حرکتی می ترکند و به اطرافشان آسیب می زنند.

- میریم سراغ یه درس دیگه. اگه اینبار گند بزنین یه آوادا حرومتون میکنم.


اینبار واقعا دانش آموزان تا مغز استخوان ترسیدند و اینبار با خود عهد بستند به هر شکلی خرابکاری نکنند تا کارشان به سینه قبرستان نکشد.

- تو این درس باید به هر نحوی به کسی آسیب بزنید. هیچکی هم نباید بفهمه. اگه بفهمم کسی پای منو بیاره تو قضیه خودم همین تخم مرغ ها رو میکنم تو دماغش.

مثل همیشه دانش آموزان آب دهنشان را قورت دادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
شاگردان بلاتریکس در همان نیم ساعتی که زیر دست او آموزش دیده بودند، به میزان قابل قبولی از سیاهی و تاریکی رسیده و ظاهر خشنی پیدا کرده بودند. هنگام عبور نارلک و جادوآموزانش از کنارشان، با چشم‌غره و نگاه‌هایی ترسناک بدرقه‌ی راهشان شدند.

- اینا زیاد مناسب شما نبودن. با یه گروه دیگه تمرین می‌کنیم.

اما گروه‌های دیگر هم دست کمی از گروه بلاتریکس نداشتند. ظاهرا بقیه‌ی مرگخواران در کارشان موفق‌تر از نارلک عمل می‌کردند. تام به جادوآموزانش نحوه‌ی صحیح کندن اعضای بدن و پرتاب آن به سمت دشمن را آموزش داده بود.
هکتور و شاگردانش درحال هم زدن پاتیل‌هایی عظیم بودند که داخلشان مایعی تهدیدآمیز جلز و ولز می‌کرد.
ایوا نیز یکی یکی وسایل اطرافش را در دهان جادوآموزان می‌ریخت تا معده‌شان را به بلعیدن همه چیز، از جمله دشمنان، عادت دهد.

- صبر کنین الان یه گروه مناسب براتون پیدا می‌کنم.

درست پس از گفتن این جمله، نارلک مناسب‌ترین گروه را دید. سدریک به همراه تعدادی از بچه‌ها گوشه‌ای دراز کشیده و با پتویی گرم و نرم رویشان، به خوابی عمیق فرو رفته بودند.
- همین عالیه! زود باشید حمله کنید بهشون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ايستگاه كينگزكراس
ارسال شده در: چهارشنبه 20 بهمن 1400 11:04
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان فکر کردند. گشتند و گشتند اما چیزی پیدا نکردند. آنها از آن دسته خر خون های بچه مثبتی بودند که حتی معلم هم از آن بدش می آمد.

- کار های بدتون چی شد؟

دانش آموزان قیافه مظلومی به خود گرفتند.

- خوب ولش کن. میریم سراغ یه چیز دیگه. یه کار بد انجام بدید.

دانش آموزان چند دقیقه همدیگه را نگاه کردند و سپس به تخم مرغ نارلک خیره شدند. آب دهانش آن را قورت دادند و با پا روی پای نارلک رفتند و نارلک را کله پا کردند و باعث شدند تخم مرغ ها روی سر نارلک شکسته شود.

- خوب اینم ول کن. سراغ یه کار دیگه میریم. میریم مبارزه گروهی با بقیه دانش آموزا.

دانش آموزان دوباره آب دهنشان را قورت دادند و مشغول پچ پچ شدند.

- بیاین دنبال من. شلوغم نکنید.

دانش آموزان که از دعوا خوششان نمی آمد در طول راه سعی کردند جیم بزنن که نتیجه کارهایشان بیهوده بود. بلاخره نارلک شاید معلم نبود ولی آدم حواس جمعی بود.
بلاخره به بقیه شاگردان رسیدند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.