بلاتریکس آدمی نبود که بهش توهین کنند و بشیند بر و بر نگاه کند. بلاتریکس باید منقار نارلک را در چشمش فرو میکرد و از گوشش بیرون میاورد و سپس بال هایش را با با... ولش کنید. کلا باید بلاهای زیادی سرش میاورد. او که خون جلوی چشم هایش را گرفته بود گویی که عازم جنگ جهانی جادوگران باشد با موهای آشفته و چوبدستی محکم در دست گرفته شده در تالار هاگوارتز جدیدشان قدم میزد تا به نارلک برسد.
- بــــَــــــــه بانو بلاتریکس! مشتاق دیدار.

بلاتریکس تمام تلاشش را میکرد تا مودبانه ترین کلمات ممکن را به زبان بیاورد و پرده احترام را جرواجر نکند، ولی نمیشد. ما هم دیالوگ های بعد از اتمام فحشهایش را برایتان پخش میکنیم تا به جرم مورد دار بودن پستهایمان بلاکمان نکنند یک وقتی. گناه داریم.
- خیر سرت بچه تربیت کردی؟!
پونز از کجاش آورده بود اصلاً؟! 
نارلک آب دهانش را قورت میداد و تلاش میکرد بهونه ای جور کند برای اینکه بلاتریکس را راضی کند از جانش بگذرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







اگه اینبار گند بزنین یه آوادا حرومتون میکنم.
