شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
یه روز دامبلدور و ارتش وی در کشتی بودند. ناگهان کشتی دیگری به انها حمله نمود. البوس دامبلدور سریع دوید و پیراهن قرمزی پوشید. بعد از پیروزی در جنگ یاران وی حکمت او از این کار را پرسیدند او گفت میخواستم وقتی زخمی میشوم شما متوجه نشوید. مدتی بعد دوباره به کشتی انها حمله شد. فریاد زدند 10 کشتی همزمان به ما حمله کرده. سپس یکی از افراد دوید تا لباس قرمز پروفسور را بیاورد.
یه روز ریگولوس می ره خونه آرتور ویزلی دزدی، همه جا رو می گرده هیچی پیدانمی کنه، رون رو بیدار می کنه و می گه: - من می رم ولی به ریش مرلین قسم این زندگی نیست شما دارید!
چوبدستی جادوییم بردم پیش الیوندر، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، الیوندر میگه ضربه فیزیکی؟!! پـــ نه پـــ ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده.
سوروس اسنیپ رفته خواستگاری لی لی اوانز لی لی ازش پرسیده واسه تشکیل خونواده میخوای زن بگیری ؟ اسنیپ گفته :بله لی لی:خودت خواستی زن بگیری؟ اسنیپ: بله لی لی:من قبول کنم تو خوشحال میشی؟ اسنیپ :بله لی لی :شرمند من با کسی ک سه بار فرصت پ ن پ رو از دست بده ازدواج نمیکنم
خاطرات جیمز پاتر در دفتر خاطرات خواهرم لیلی وقتی دفتر خاطراتم را خواند موهایش سپید گشت چون با سر کردمش تو گونی آرد که بفهمه دفتر خاطرات شخصیه واقعا شخصی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عمو نوروز نیا اینجا که این خونه عزا داره پدر خرج یه سال قبل شب عید و بدهکار چشای مادر از سرخی مثل ماهی هفت سینن که ازبس تر شدن دائم دیگه کم کم نمیبینن برادر گم پشت سرنگ های فراموشی تن خواهر شده پرپر تو بازار هم آغوششی توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست تا وقتی نون و خوش بختی میون کول بارت نیست عمو نوروز نیا اینجا بهار از یاد ما رفته روی سفره نه هفت سین نه نون نه ___ عمو نوروز تو این خونه تموم سااال زمستونه گل وبلبل یه افسانه است فقط جغد که میخونه بهارو شادی عید و یکی از اینجا دزدی یکی خاکستر ماتم رو تقویم ما پاشیده عمو نوروز نیا اینجا
یه روز ولدی(نسخه ایرانی) میره انگلیس یه کشتی میبینه میره داد میزنه: هوی عمو اون طناب و بنداز پایین بیام کشتیتو ببینم. ناخدا میگه:what ولدی باز میگه:اون طناب و بنداز پایین بیام کشتیتو ببینم. ناخدا بازم میگه:whaaaat ولدی میگه:can u speek english؟ نا خدا خوشحال میشه و میگه:yes yes ولدی میگه:پس اون طناب و بنداز پایین بیام کشتیتو ببینم. بی مزه بود اشکال نداره
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عمو نوروز نیا اینجا که این خونه عزا داره پدر خرج یه سال قبل شب عید و بدهکار چشای مادر از سرخی مثل ماهی هفت سینن که ازبس تر شدن دائم دیگه کم کم نمیبینن برادر گم پشت سرنگ های فراموشی تن خواهر شده پرپر تو بازار هم آغوششی توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست تا وقتی نون و خوش بختی میون کول بارت نیست عمو نوروز نیا اینجا بهار از یاد ما رفته روی سفره نه هفت سین نه نون نه ___ عمو نوروز تو این خونه تموم سااال زمستونه گل وبلبل یه افسانه است فقط جغد که میخونه بهارو شادی عید و یکی از اینجا دزدی یکی خاکستر ماتم رو تقویم ما پاشیده عمو نوروز نیا اینجا