لیلی چند بار چای را به هم زد و با قاشق چایخوری سه بار روی نعلبکی زد و استکان را با طمانینه بالا برد.لارتن هم برای اینکه توی کلاس گذاشتن کم نیاورد استکان را بالا برد و تمام محتویات داخل استکان را - اعم از زنده و غیر زنده !
- هورتی بالا کشید!لارتن استکان را به صدای تق بلندی در نعلبکی گذاشت ، وادامه داد:
-خب داشتم میگفتم عشق یه چیز خیلی پیچیده ایه و.. اهم .. اتفاقی افتاده ...قیافه ات چرا اینجوریه...
لیلی در حالی که دستش را زیر میز می برد ، با این حالت
گفت:-الان پام به یه چیز سفت و محکم برخورد کرد .فکر کنم یه جونوری زیر میز باشه؟!
لارتن با این حالت
به لیلی خیر ه شده بود . روی صندلیش میخکوب شده بود:-خب ، چه جور جونوریه؟
لیلی دستش را زیر میز پایینو بالا کرد و در حالی که جرات نمی کرد از سر میز بلند شود شروع به توصیف کرد:
- یه دونه شاخ بزرگ و دراز از وسط سرش بیرون زده و چند تا دست وپا داره...
آن چیست؟ آیا مرگخوار ها توانسته بودند موجود ی را بسازند؟ آیا مرگ در دو قدمی آنهاست؟
آیا زندگی برای آنها تمام شده است؟ در یک پادگان نظامی... وآن همه رویاهای زیبا و قشنگ چه می شود....
برای دانستن این سئوالها لازم نیست تا برنامه ی بعدی صبر کنید! ما خیلی باحالیم و مثل سوباسا اینا عقده ای نیستیم و همه ی اینها را در همین پست به شما جواب خواهیم داد!

لارتن معطل نکرد میز را کنار زد و با قیافه این حالتی
سینیسترا مواجه می شود که چند تا بی سیم و کابل همراهشه!با خشانت بی سیم را ا ز توی دستانش گرفت تا از شخصیت آن طرف خط آگاه شود....صدایی شبیه دامبلدور ...و شنیدن چند کلمه ی خیانت ، لارتن ، می کشم، وخون... و دیگر هیچ!
سپس در آستانه در کافی شاپ هیکل آلبوس ظاهر شد و خون چلوی چشمش را گرفته بود!
=====================
شفاف سازی : اون شاخه همون آنتن بی سیم بوده و اون چند تا دست وپا هم کابل ها بودند!
این پست بهمراه سه پست شماره 111 ، 112 و 113 این تاپیک ، در تاپیک نقدستان محفل ققنوس نقد و امتیازدهی شد.
ضمن اینکه به نظر من بهتر است این سوژه را همان طور که ویولت عزیز هم گفتند هر چه زودتر تمام کنیم چون سوژه اصلی توصیف پادگان بود و خود سوژه اصلی بسیار پربار است و نیازی به سوژه فرعی نیست.این نظر من بنده بود و فقط یک پیشنهاد.
موفق باشید. با احترام.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

صحنه تیره و تار میشه و صدایی جیغی به بلندای جیغ سرژ شنیده میشه...
چند لحظه بعد:مردی با موهای نارنجی(بر وزن دختری با کفشهای کتانی!)جلو در اتاق لیلی ایستاده...
><><><><><>
سینی منظورم از این که لیلی گفت منتظر دامبلم این بود که لیلی هم از دامبل خوشش اومده بد برداشت کردی!!
لیلی دست و پاش شل می شود و دیدش تار می شود ....
می خواستین فراریش بدین ؟ 
شمايين! نمي دونين چه سخته غربت! اينجا به ما شيش روزه غذا ندادن! هر روز ازمون كار مي كشن! حتي اينجا به نت هم دسترسي نداريم! پريروز مي خواستم خودمو بكشم!
! -
! - :no: !
!


داشتیم زندگیمونو می کردیما! این دامبل هم قاط زده! آخه من ساعت چهار و نیم پاشم؟ من چهار و نیم تازه می خوابم!
ایول! ایول! بوق یونایتدو ایول! امشب چه می کنه این مگور!