جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

46 کاربر(ها) آنلاین هستند (30 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
46 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

مهمان‌خانه پاتیل درزدار

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
پنه لوپه کلیر واتر شما به عنوان دستیار من می توانید شروع به کار کنید.
غیر رول
-----------------------------------------------------------------------
آرتیکوس بعد از اینکه این فکر رو کرد چوبدستیشو تکون داد و شیشه های آن لیوان شکسته رو ناپدید کرد و رفت ببینه که پنه لوپه چی کار می کنه.
آرتیکوس:همه چی مرتبه؟
پنه لوپه:آره ولی این سنگوینی هی میخواد از گلوی من گاز بگیره و منم با جاروی توی آشپزخونه محکم زدم توی سرش.
آرتیکوس :فراریشون که ندادی که!اون ورپل می خواست زندگی نامه منو بنویسه.
پنه لوپه:نه!اتفاقا برعکس!الدرد گفتش که از اینکار من خوشش اومده و بعد منو به شام دعوت کرد.
آرتیکوس:اوه!!خب موفق باشی.من باید برم به ورپله بگم که فقط اتاقش مجانی هستش و باید پول خوراکیهایی که میخورن رو بده(سخاوت زیاد دامبلدور ها نبوده که تا الان نسلشون ادامه کرده!)

آرتیکوس در اتاق سنگوینی و ورپل رو می زنه.
ورپل:بله؟
آرتیکوس:باز کنید میخوام در مورد مسائلی باهات صحبت کنم.
ورپل در رو باز می کنه و آرتیکوس وارد اتاق درجه یک پاتیل درزدار میشه.
ورپل:خب بفرمایید؟
آرتیکوس:خواهش می کنم شما بفرمایید.
ورپل :من که چیزی نمی خواستم بگم تو اومده بودی می خواستی یه مسائلی رو به من بگی.
آرتیکوس:اوه آره.من اومده بودم که بگم که فقط اتاق مجانی یه و شما باید پول غذاها و نوشیدنی ها رو بدید.
ورپل:آآآآآآآآآ
ورپل یه فکری می کنه و بعد با موذیگری میگه:البته آرتیکوس عزیز حتما ما که نمی خوایم از سخاوت شما سؤاستفاده بکنیم.ولی در مورد زندگی نامه شما میخواهید همین الان مصاحبه ای با هم داشته باشیم؟
آرتیکوس با خوشحالی میگه:آره از خدامه!از کجا باید شروع کنم.
ورپل که الان راضی به نظر می رسید گفت:خب میخوام از اول اول شجره دامبلدور ها رو بگو بعد بگو دامبلدور ها از کجا اومدن.
آرتیکوس:خب جد من الکساندرو دامبلدور روسی بوده که از روس به ایران مهاجرت می که و.........

نیم ساعت بعد
سنگوینی و ورپل
آرتیکوس:و پدرم در یونان با مادرم آشنا شده بود و بعدش.....

سه ساعت بعد
سنگوینی و ورپل
آرتیکوس:بعدش نوه نوه نوه من که جد همین آلبوس هشتش...
صدای در زدن باعث می شه که آرتیکوس حرفشو قطع کنه و ورپلو سنگوینی هم از خواب می پرند.
آرتیکوس به طرف در می ره و در رو باز میکنه که اونطرف در پنه لوپه وایساده بود.
پنه لوپه:آرتیکوس تو اینجایی همش دنبالت می گشتم فکر کردم گم شدی.
آرتیکوس:نه داشتم زندگینامه پر فراز و نشیب دامبلدورها رو برای آقایان تعریف می کردم.بگذریم مشکلی پیش اومده؟
پنه لوپه:نه کاملا ولی یه نفر پایین توی کافه تریا منتظر شماست.اسمشون هم پرسیدم ولی به من نگفتند.
آرتیکوس:باشه بهشون بگو من چند دقیقه دیگه میام پیششون.
پنه لوپه:باشه.و از اتاق خارج میشه.
آرتیکوس روشو به ورپل می کنه:ببخشید من باید برم انگار با من پایین کار دارند.
ورپل با خوشحالی:خواهش میکنم بفرمایید ما مزاحم وقت گرانبهای شما نمیشیم و بقیه مصاحبه رو موقعی که سرتون خلوت شد ادامه میدیم .واقعا زندگینامه جالبی دارن شما دامبلدورها!
آرتیکوس :مرسی.آه راستی حرفو من در مورد پول غذاها هم پس می گیرم اونم مهمون خودم.
ورپل و سنگوینی
ورپل:از سخاوت شما متشکرم.منم کتاب رو سریعتر آماده میکنم .
آرتیکوس با خوشحالی :مرسی واقعا نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم.
و بعد از اتاق خارج می شه تا اون کسی که منتظرش هست رو ببینه.

ادامه دارد.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از چند دقیقه آرتیکوس پاش رو روی یکی از خرده های شیشه گذاشت و تازه فهمید که هنوز اونا رو جمع نکرده.
در همین موقع نگاه یک نفر رو احساس کرد و به اطرافش نگاه کرد.پنه لوپه بالا سرش ایستاده بود.
پنه لوپه:اینجا چقدر قشنگ شده!
آرتیکوس:میبینم که مشتری بعدی هم پیداش شد!
پنه لوپه در حالی که ساکش رو زمین میذاشت گفت:من مشتری نیستم!...اممم...همیشه آرزوم بوده که توی هتل کار کنم...تو که تنهایی نمیتونی اینجا رو اداره کنی!
مدتی سکوت برقرار شد و بعد پنه لوپه گفت:میشه اتاق منو نشونم بدی؟
آرتیکوس:اتاقت؟
پنه لوپه:آره!اتاقم!من که نمیتونم همش پشت اون میز باشم.
آرتیکوس نمیتونست این مسائل تو تو مخش تجزیه تحلیل کنه!به عبارت دیگه نوفهمید!پنه لوپه مدتی منتظر جواب شد و آخر گفت:خیله خب!من یکی از اتاقها رو برای خودم درست میکنم
بعد به دفتری که روی میز بود نگاهی کرد و گفت:من میرم لباسامو عوض میکنم و بعد میام که دکوراسیون اینجا رو به سلیقه ی خودم تغییر بدم!
وقتی پنه لوپه رفت،آرتیکوس زمین رو تمیز کرد و در همون حال یهو فهمید که اون دختر چی گفته!و با خودش فکر کرد:...بدم نیست...چرا به فکر خودم نرسیده بود که یه نفرو استخدام کنم؟
------------------------------
آرتیکوس جان،راستش من بهت پی ام زدم که اگر موافق باشی تو پاتیل درزدار کار کنم.ولی جواب ندادی.به هر حال ببخشید،من با یه رول خودمو انداختم وسط!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 05:08
نمایش جزئیات
آفلاین
دینگ...دنگ...دانگ دینگ...دنگ...دانگ
مردی با ردایی سیاه وارد پاتیل درزدار می شود.
آرتیکوس که از دیدن اولین مشتری خوشحال شده بود به طرف مرد رفت.
وقتی که مرد رو از نزدیک نگاه می کردی متوجه می شدی که خسته و بی حال هستش و بسیار بلند قد و لاغر و نحیف بود و زیر چشمهاش سیاه سیاه بودند و به نفس نفس می زد انگار از دست کسی در رفته باشه.
آرتیکوس گفت:سلام می تونم خدمتی بکنم؟
سنگوینی:آره می خوام برام یه لیوان خون تازه انسان بیاری؟
آرتیکوس:البته,از چه نوعشو می خواین خون آدم سیاه سفید سرخ زرد ماگل ....
سنگوینی :اگه این قدر پر چونگی نکن وگرنه گازت می گیرم ها!یه چیزی بیار دیگه به انتخاب خودت.
آرتیکوس با احتیاط گفت:باشه و بعدش چوبدستیشو تکون میده و یه لیوان بزرگ از خون رو جلوی سنگوینی ظاهر می کنه.
سنگوینی یه نفس همشو می ره و میگه :بازم می خوام.
انگار با خوردنش جون تازه گرفته بود.
آرتیکوس:خوشحالم که خوشت اومد خون ماگل سفید تازه گرفته شده از بیمارستام ماگلها. و دوباره چوبدستیشو تکون میده و لیوان رو جلوش می گذاره.
ولی ایندفعه تا سنگوینی می خواد لیوانشو بخوره لیوان وسط زمین و هوا می ترکه و یه نفر میگه:سنگوینی!از تو انتظار نداشتم!تو مثلا رژیم بودی!
آرتیکوس که تعجب کرده بود:شما؟
الدرد ورپل:آه من ورپل هستم و برای شکستن لیوان هم متأسفم ولی سنگوینی یه ماه رژیم سبزیجات داشته.و شما؟
آرتیکوس :من صاحب پاتیل درزدار آرتیکوس دامبلدور هستم.
ورپل:دامبلدور جالبه ؟ببینم شما چه نسبتی با آلبوس دارید؟
آرتیکوس:من جد جد جد جد آلبوسم.
ورپل حالا که دیگه قیافش کاسبکارانه شده بود گفت:واقعا جالبه!ببینم شما علاقه ای به چاپ زندگی نامه تون توی کتاب دارین.من که خیلی علاقه دارم که زندگی نامه یکی از دامبلدورها رو چاپ کنم.
اصلا هم کاری سختی نیست فقط دو سه تا مصاحبه راحت عین آب خوردن با هم داشته باشیم.اگه باور نداری از سنگوینی بپرس(از 118 جادوگرها هم بپرسی بهت میگه).
آرتیکوس یه فکری می کنه و بعد میگه :عالیه من حتما قبول می کنم.
ورپل با موذی گری:عالیه ولی ما یه مشکلی داریم.
آرتیکوس:و اون چیه؟
ورپل : خب ما به یه جایی برای مصاحبه نیاز داریم و چه جایی بهتر از اینجا.
آرتیکوس:باشه من برای شما به خاطر این محبت اتاق مجانی تا هر زمانیکه این جا هستید با شما حساب می کنم.نگران نباشید
یه اتاق با پنجره به طرف کوچه دیاگون رو به شما میدم چطوره؟
ورپل:عالیه مرسی می دونستم که دامبلدور ها خیلی سخاوتمند هستند(از حرفهای بچه .. کنی)
آرتیکوس با خوشحالی:قابل شما رو نداره بفرمایید.اتاق شماره 1
وقتی که آنها به اتاق خودشان رفتند آرتیکوس از خوشحالی روی پاهاش می رقصید و حتی شکسته های اون لیوان پر از خون رو فراموش کرد تا جمع کنه.
--------------------------------------------------------------------------
مثلا قرار بود این نوشته هه یه ذره طنز داشته باشه
ببین چی شد.
به هر حال ببخشید

این دفعه اشکالی نداره ولی لطفا دیگه پشت سر هم پست نزن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/10/2 9:20:02
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
مهمان‌خانه پاتیل درزدار
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
---------------------------------------------------------------------------
توضیح در مورد تاپیک
اینجا پاتیل درزدار هستش
جایی که مسافرهای دنیای جادوگری فقط می تونند اون رو ببیند
اینجا از انواع موجودات پذیرایی می کنه پس ممکنه در اینجا هر اتفاقی بیفته از یک دعوا گرفته یا بوجود آمدن یه عشق تا مرگ یه نفر.
من شخصا از همه جور رولی از ترسناک تا طنز رو در اینجا می پذیرم
اینجا هر جور که داستانی(عشقی,ترسناک,غم انگیز و طنز و...)می توانید بنویسید(به جز هجو یعنی فحش دادن به بقیه در قالب رول)چون اینجا جایی هست که به زندگی جادوگرها وصله و زندگی سرشار از غم و ترس و عواطف و خنده هستش.
از الان شروع کنید.حالا!
آرتیکوس دامبلدور
---------------------------------------------------------------------------
آرتیکوس در لباس ماگلی (که خیلی هم افتضاح هم بود)وارد خیابانی پر از ماگل های گوناگون شد.هنوز با جایی که در اونجا که قرار بود کار کند فاصله زیادی داشت.او به سمت چپ به یک خیابانی خلوت تر پیچید و سرعتش رو کمتر کرد چون او داشت به محل مورد نظر نزدیک می شد.او جلوی یه مسافرخونه که روی تابلوش که کج شده بود نوشته بود:پاتیل درزدار.ماگلها بدون دیدن این مسافر خونه از مغازه ای متوجه مغازه بعدی می شدند.
آرتیکوس کلیدش رو توی سوراخ در می چرخاند و در رو باز می کند.
بله او بلاخره به محل کار جدیدش رسیده بود.پاتیل درزدار متروکه به نظر می رسید و از مسافرهای گوناگون خالی بود چون از زمان بازگشت ولدمورت صاحب این مغازه (تام) ناپدید می شود و به دلیل اینکه کسی حاضر به اداره سخت و طاقت فرسای اون نبود متروکه شده بود.ولی آرتیکوس آنجا بود تا اون دوران معروفیت پاتیل درزدار رو بهش برگردونه و اینجا رو تبدیل به بهترین مسافرخونه دنیای جادوگری بکنه.
هر جا رو نگاه می کردی پر از خاک ذلت بود,آرتیکوس با خودش فکر می کرد که بهتره شروع کنم و چوبدستیشو تکون داد و تمام صندلی ها بر روی میزها قرار گرفتند.

یک هفته بعد
آرتیکوس تمیز کردن مسافرخونه رو دیروز به پایان برده بود و حالا اگه به پاتیل درزدار نگاه می کردی از تمیزی برق میزد.
امروز روز مهمی برای آرتیکوس بود.امروز روز شروع کار پاتیل درزدار با مدیریت او بود.
او منتظر بود و صبرش تمام شده بود تا یک مسافر وارد پاتیل درزدار بشود و او بتواند لیاقتش رو در براه انداختن دوباره اینجا به همه نشان دهد چون او فرصت زیادی برای اینکار نداشت او فقط دو هفته فرصت داشت که پاتیل درزدار رو به حد مطلوب ناظران برساند.
او مضطرب بود و منتظر....

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/20 19:40:22
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:58:18
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.