جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 تیر 1393 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سهمیه ی دابی


خانه ای مشنگ نشین - 22 تیرماه ساعت 23:30
- پسرم صدا شو زیاد کن شروع شد! کاش گزارشگرش...
- سلام خدمت شما بینندگان عزیز. امشب در خدمت شما هستیم با فینال بازی های جام جهانی 2014...
پسرک مشنگ در یک حرکت ناگهانی از جایش بلند شد و تمام پوست تخمه ها را کف سالن ریخت( که نگاه عاقل اندر سفیه مادرش را به دنبال داشت!) و درحالی که سر جایش بپر بپر می کرد و پیراهن و خشتک می درید فریاد زد:
- جیییغ! عادله پورفردوسهههه! خودزنی!! دست و جیغ و هورای بلند!
دوربین بر روی تلویزیون زوم شده و پست وارد فضای استادیوم ماکارنا؟ماراکانا؟ماکارونی؟ حالا هرچی! می شود.
عادله: داور سوت شروع بازی رو می زنه و بازیکنان دو تیم به سمت توپ حمله ور می شن. شوان اشنایگر! چه اسم باحالی داره این بازیکن، آدم وقتی تلفظش می کنه احساس می کنه آلمانی بلده! توپ رو لو میده شوان اشنایگر،حالا آرین روبن...
حیف شد که پودولسکی به بازی ها نرسید. عجب بازیکن خوشتیپی بود لامصب...روبن پاس می ده به فن پرسی.فن پرسی داره به سمت دروازه ی آلمان حرکت می کنه... همه ی مدافعین رو سردرگم کرده و تک به تک با دروازه بان... گــــــــــــل!! باز هم یه گل سوپرمنی دیگه در این رقابت ها!
پدر پسرک مشنگ: این صداهای تق تق چیه میاد؟ تلویزیون خراب شده؟
عادله: صداهای عجیبی تو ورزشگاه پیچیده... مثل ترقه ولی دودی دیده نمیشه هیچ جای ورزشگاه، حتی توجه داور و بازیکن ها هم جلب شده. داور بازی رو نگه می داره. یه سری جارو تو هوائه اگه اشتباه نکنم! تماشاچیان همه دوربین و موبایل به دست شدن و دارن عکس میگیرن.

استادیوم
تماشاگران آلمان: روبن کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه!
پسربچه ی سراسر نارنجی پوش در بین تماشاگران به جاروسواران اشاره کرد و رو به مادرش گفت:
- اینا ربات ان؟!
مادر به جارو های پرنده و سوارهایشان خیره شد و زبانش از سخن قاصر بود!

خانه ی پدر و پسر مشنگ
پدر و پسر مشنگ:
عادله: با ورود این پدیده های مشکوک به زمین...ام! خوب صحنه ی گل رو دوباره براتون پخش می کنیم تا دست اندرکاران مطمئن بشن که این شگونه هایی که خارج از برنامه اومدن تو زمین یه وقت منشوری نباشن!

استادیوم
جیمز پشتش را به دانش آموزانش کرد و چوبدستی اش را از جیبش در آورد و وردی را به سمت بازیکنان، داوراول، دوم، سوم، چهارم! و مسئولین جام جهانی فرستاد!
- خوب بچه ها! حالا با خیال راحت می تونیم بازی کنیم!
سپس با یک شیرجه به طرف برازوکا رفت و توپ را بغل کرد که سوت داور به نشانه ی خطای هند به صدا در آمد.
جیمز:ادامه بدید! طلسم فرمان داور رو تقویت کردم!

خانه
عادله: جوانک مو مشکی توپ رو پاس میده به یه موجود کریه! این دیگه چه جانوریه؟!(توضیح نویسنده: دابی رو میگن!) جاروش تقریبا چهار برابره خودشه! جانور برازوکا رو نمی تونه کنترل کنه اما با سرش به توپ ضربه می زنه و اونو به فرد کچلی که شبیه بلغاری ها هست میرسونه. بلغاری توپ رو محکم میگیره و به سمت دروازه میره. اما اون جوانک مو مشکی داره سرش فریاد می زنه... من متوجه نمیشم دقیقا چی میگه.

استادیوم
جیمز که از عصبانیت همرنگ لباس نارنجی هلندی ها شده فریاد زد:
- اون جا دروازه ی آلمانـــه توله بـــلاجـــر! بیا این ور!
اما دیگر کار از کار گذشته بود.
ویکتور در اثر این گل به خودی! هول شده و توسط جیمز با یک اردنگی به بیرون زمین فرستاده شد. ویولت بندری زنان فورا جایش را گرفت. اما در اثر شدت بندری ها توپ از دستش روی سر اوزیل افتاد! اوزیل با ضربه ی سر توپ را به مولر رساند. مولر با یک شوت هوایی توپ را دوباره به آسمان پرتاب کرد که به دست اوون کالدون رسید. (چه قدر هم آواتارش ترسناکه!)
اوون با جارویش مستقیم به طرف دروازه ی هلندی ها پرواز کرد و خودش و جارویش و توپ وارد دروازه شدند!
جیمز به خیل عظیم تماشاچی ها که با دهان باز بازی را تماشا می کردند خیره شد. خبرنگاران از شدت هیجان جامه می دریدند!

خانه
پدر و پسر:
عادله: چه گل زیبایی برای آلمان. تکنولوژی خط دروازه ی فیفا هم صحنه رو نشون داد. گل مورد تاییده! روی زمین بازیکن تیم آلمان لُپ بازیکن هلند رو می کشه. دیگه باید هم زمین رو گزارش کرد هم هوا رو! عجب بازی ای، تاحالا سابقه نداشته! بازیکن هلند روی زمین افتاده. انگار خیلی محکم لپش کشیده شده. این روبن باید بره هنرپیشه تئاتر بشه! بله داور رو هم فریب داد! پنالتی برای هلند. وای! داور بازیکن آلمان رو هم اخراج می کنه! حالا آلمان ده نفره که چه عرض کنم! با یه نفر کمتر به کارش ادامه میده! چون انگار تمام این اجرام آسمانی طرفدار آلمان هستن!
روبن خودش پنالتی رو میزنه اما دروازه بان مشت زن توپ رو دوباره مشت می کنه و توپ به جیمز می رسه. حمله ی هوایی برای بازیکنان آلمان!

استادیوم
جیمز به دابی. دابی به جیمز. جیمز به دابی. دابی می خواست برازوکا را به تدی پاس دهد که یهو یادش افتاد فقط خودش ارشد گریفندور است برای همین دوباره توپ را به سمت جیمز برگرداند. صدای فریاد های تماشاگران که از این پاسکاری های خسته کننده به تنگ امده بودند به گوش می رسید! جیمز بالاخره توپ را به سمت لودو انداخت، لودو با آن سن و سالش! روی جارو ایستاد و توپ را استپ سینه کرد که این حرکت تشویق جیمز را به همراه داشت! لودو توپ را برای جرج ویزلی شوت کرد.
حالا بازی سرعت گرفته بود. چشم تماشاچی های مشنگ از دیدن بازیکنان عاجز بود چه برسد به توپ! جرج به لودو. لودو به جیمز، دابی، سلستینا، دوباره دابی . پاس به ویولت... حتی نویسنده ی پست هم در اثر سرعت زیاد بازی قادر به بیان اسم بازیکنان صاحب توپ نیست! البته من حدس میزنم اسم های طویلی مثل سلستینا، ماندانگاس، مری الیزابت، جیمز سیریوس، باری ادوارد هم در این موضوع تاثیر گذارند! (لامصب یه بار آدم از روشون می خونه دهنش کف می کنه!)
- آلمان باید ببره! هرچی من میگم همونه!
با شنیدن این فریاد ویولت که بعد از اجرای حرکت های موجی و محیر العقول! با جارو از بالا با دروازه بان هلند تک به تک شده بود هول کرد! توپ را به زمین انداخت و مولر با یک شوت چکشی توپ رو وارد دروازه کرد!

خانه
پدر و پسر:
عادله: آلمانی ها چه قدر از این امداد های غیبی ای که بهشون رسیده خوش حال اند! حالا روی هوای توی زمین ( در پی گنج آن و این! ) توپ به شخصی رسیده که اعلام می کنن اسمش باریه .... باری...یه سانتر بی هدف و توی دروازه! مثل این که کمال هم نشین عاقبت بر روی بنده هم اثر کرد! داریم به دقایق پایانی بازی نزدیک میشیم.

استادیوم
دوباره صدای تق بلندی در فضای استادیوم ماکارونی پیچید. فرد مهیبی بر روی جارو ظاهر شد.
جیمز هراسان در سوتش دمید و بچه ها را جمع کرد اما نه ... اون شخص زود تر به جیمز رسید.
- ماندانگاس غلط کردم!نزن! اردوی آموزشیه.... نزن! وسط جام جهانی ایم همه دارن نگاهمون می کنن!
- صد بار گفتم تورو استخدام نکنیم! اینم آخر و عاقبت پارتی بازی! پدر بلاجر!

خانه
عادله: همه ی جارو سواران با هم غیب شدند. داور هم در سوت خودش دمیده و آلمان، پیروز میدان، قهرمان قهرمانان، با نتیجه ی 3 بر 2 قهرمان جام جهانی 2014 میشه! بازیکنانش با خوش حالی به دور زمین می دوند و از اجرام آسمانی تشکر می کننن! چه بازی عجیبی بود بینندگان عزیز!
پدر و پسر:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 تیر 1393 10:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سهمیه هاگرید ریون


شور و هیجان مختص برزیل نبود، تمام دنیای مشنگی را جو فوتبال و جام جهانی فرا گرفته بود و در آخرین و همین طور مهم ترین روز این رویداد، به اوج خود رسیده بود و این ور دنیا نیز عده ای خودشان را از افطار پرت کرده بودند خانه ی فامیل بخت برگشته ای که اینچ تلویزیونش زیاد تر بود و بعد از خوردن کل وعده های شبانه روز به صورت یکجا، افتاده بودند کف زمین و ضمن مالیدن دست به صورت دایره ای بر روی شکم، گردنشان را هر از گاهی گردن میکشیدند تا از پشت کوه هایی از تخمه جاپنی و بوق فیل نیم نگاهی به تلویزیون بندازند و ببیند کی شروع میشود و حتا خانم ها که هیچوقت به درک این مساله فلسفی که دویدن 20 نفر دنبال یک توپ چه جذابیت و اهمیتی دارد نرسیده بودند را نیز جو گرفته بود و ضمن طرفداری متعصبانه از تیمی که بازیکنان خوشگلتری داشت به طوری که انگار از عنفوان کودکی طرفدار تیم مذکور بوده اند نه از نیم ساعت قبل، توجهی به ناله های کودک رودل کرده شان که پشت بند زولبیا بامیه و شامی و شله زرد و آش رشته یک دیس باقالی پلو هم زده بود زمین نمیکردند و البته با دیدن تماشاگران شیک و تمیز و بور هلندی و فستیوال های خاکبرسری قبل از بازی اصرار داشتند که "اصغر آقا زود باش بزن شبکه 3 خودمون ببینیم خعلیم بهتره! "

عده ای دیگر نیز از فوتبال [سوء] استفاده کرده و دست نامزد و مخاطب خاص را گرفته بودند برده بودند پارک لاله و پردیس سینمایی ملت که از آنجا بازی را ببیند و ضمنا در کنار فوتبال از هر کی هر کی بودن و تاریکی نیز جهت راز و نیاز استفاده کنند که خسته نباشید ویژه ای به آن ها عرض میکنیم!

این وسط بودند افراد معدودی نیز که همسران منطقی تری داشتند، همسرانی که اهل جوگیر بازی و همرنگ جماعت شدن نبودند و مطابق معمول بازی های باشگاهی شب خاموشی اعلام میکردند و تماشای فوتبال برای کل خانه ممنوع بود. افراد مذکور که به اختصار به آن ها "ز.ذ" نیز گفته میشود و از قضای روزگار آرتور ویزلی مشنگ دوست هم این وسط جزء آن ها محسوب میشود بعد از اطمینان یافتن از بی هوشی کامل همسر و بالارفتن صدای خر و پف او با زیرشلواری راه راه آبی بالش پتو را زده بودند زیر بغل و پاورچین پاورچین به کاناپه جلوی تلویزیون نقل مکان کرده بودند و با قرار دادن تلویزیون در حالت میوت و بدون امکانات رفاهی نظیر تخمه منتظر آغاز بازی بودند ... خدا اجر این همه سختی و مظلومیتشان را بدهد!

- به نام خدا! از همین لحظه که صدای سوت رو شنیدید با گزارش بازی دو تیم برزیل و هلند در خدمت شما هستم ... کسی که سوت رو میزنه قطعا داوره تصویر تغییر اندازه داده شده

و اینجا بود که مسئولان با انتخاب هوشمندانه جواد خیابانی؛ محبوب قلب ها، به عنوان گزارشگر بار دیگر حماسه آفریده و نقشه شوم دشمن که قصد داشت جوانان مرز و بوم را تا نیمه های شب بیدار نگه داشته و شرایط راز و نیاز را فراهم کند را نقشه برآب کردند! اصغر آقا ها قصد داشتند بزنند آن ور که با مخالفت خانم های خانه کلا مهمانی ها به هم خورد و ملت برگشتند خانه و جماعت مجرد نیز پارک و سینما ها را ترک کردند و فقط دسته سوم با خیال تخت بدون این که از چیزی با خبر شوند و آب از آب تکان بخورد به تماشای فوتبال ادامه دادن و اینجا بود که مشخص شد نویسنده با تکنیک بالا و به سبک رونالدینیو همه را فریب داده و در واقع خوشبخت ترین گروه دسته ی سوم است

_______________


شب تاریکی بود و پشت پرده ای خاکستری رنگ سایه ی سه جفت دست دیده میشد! آن سوی پرده جادوگری با شنل سیاه و کلاه شاپو با مردی با موهای سفید کم پشت با کت شلوار و کراوات خاکستری و زنی تپل و شیک پوش با مو و لباس خاکستری که هر دو مشنگ به نظر میرسیدند مشغول مذاکره بودند. کسرت رنگ های سیاه، سفید و خاکستری نشان از سیاه و سفید بودن تصویر داشت و خبر از فلش بک بودن صحنه میداد!

- آقای بلاتر! چه کمکی از من برمیاد؟!

- آقای بگمن ... طبق تحقیقات ما شما رییس اداره ی ورزش و تفریحات جادویی وزارت سحر و جادو هستید و من به همراه خانم روسف خدمتتون رسیدیم چون عاجزانه به کمک شما نیازمندیم ...

- احتمالا مرجع تحقیقات شما کتاب های مورخ جادوگر، جی کی رولینگ بوده ... من زمان تحصیل هری پاتر در هاگوارتز رییس اون سازمان بودم، الان پسر ارشدش معلم هاگوارتزه! البته اصلا جای نگرانی نیست ... من با نفوذی که هنوز از دوران وزارتم توی وزارتخونه دارم قطعا هر کاری که مدنظرتون باشه میتونم انجام بدم.

- ببینید آقای بگمن ... فینال جام جهانی نزدیکه و من تا همین جا به هر ضرب و زوری که شده، با کمک داور و ... تیم کشورم رو تا فینال بالا آوردم اما الان کار خیلی سخت شده! کمر ستاره ما شکسته ... کلی محروم داریم که سپ عزیز فقط چندتاییشونو تونست ببخشه اگه ما قهرمان نشیم هرج و مرج بزرگی ایجاد میشه ... حتا ... حتا ممکنه من از کار برکنار بشم

- درک میکنم خانوم روسف؛ ما سیاستمدارا خوب همو میفهمیم حل مشکلتون برای من راحته فقط مقداری خرج داره

بلاتر دست در جیب کتش کرد و کیسه ای بزرگ پر از سکه طلا از آن خارج کرد و کوبید روی میز لودو!

_______________


- 10 ... نه 9 ... نه 8 ثانیه کمتر از سی دقیقه از بازی گذشته و ... بله الان ما وارد فردا شدیم! ینی الان که این یکی جمله ی منو میشنوید 5 ثانیه است که وارد فردا شدیم و البته درستش اینه که بگم وارد امروز شدیم و امشب دیگه دیشب محسوب میشه و البته الان شبه و بهتره بگم الان یک دقیقه است که وارد امشب شدیم اوه! مثل این که وقتی ما داشتیم از امشب وارد فردا ... نه از دیشب وارد امشب میشدیم ... تازه امشبم که نه الان صبح محسوب میشه ... از دیشب وارد امروز صبح میشدیم گلی به ثمر رسیده من چند تا از لاله های نارنجی رو میبینم که دارن خوشحالی میکنن ... حالا یک بار دیگه فرصت برای رود گولیت و توی دروازه! توی دروازه! نه نه نه ... صحنه ی آهسته بود! مثل این که رود گولیت هم نبوده و آرین روبن گلو زده! آرین تو دیگه چرا؟ تو با این کله ی تاس و پوست سفید چرا شبیه رود گولیت سیاه با موهای بلند و بافته شده شدی؟ تازه رود گولیت که سال ها پیش خداحافظی کرده!

_______________


فیلم دیده اید؟ نه این مال ویولت بود اخبار چی؟ اخبار دیده اید؟ نه؟ خوب روزنامه چطور؟ خوانده اید؟ این هم نه؟ فیس بوک هم نرفته اید؟ حتا اگر اینقدر هم از دنیا پرت باشید بالاخره حتما در تاکسی نشسته اید و تاکسی نیز از اصلی ترین مکان های بحث های عمیق سیاسی است! پس چیزهایی به گوشتان خورده که ایران با شیطان بزرگ سر میز مذاکره نشسته؛ وقتی میزی برای مذاکره این دو کشور وجود دارد حتما میزی دراز هم پیدا میشود که لودو بگمن و مورفین گانت بدون خون و خونریزی و چوبدستی کشی بنشینند دو سرش و به مذاکره بنشینند ... و البته اگرچه با دودی که فضا را پر کرده بود کلا چیزی مشخص نبود ولی بدانید که همه چیز سیاه و سفید است!

- ببین بگمن! شد دفه بت گفتم! ده برابر هم چیژ برام بیاری اژ من کاری شاخته نیشت، فدراشیون تعطیله! رییش نداره! دانگ اطلاعیه ژده ولی هیچ تشترالی حاژر نشده بیاد و رییش شه ... همه تیم ها هم منحل شدن، باژیکنا هم با گالیون های میلیاردی که میگیرن رفتن پاتایا واشه تعطیلات! من کیو اعژام کنم برژیل؟

- خیلی خوب پس همین الان همه جنسا رو پس میدی، یه گرمم بت نمیماسه مردک عملی!

مورفین که اوضاع را خراب شده میدید به سبک ملوان زبل که عمری ما را گول میزدند و میگفتند اسفناج میخورد مقداری گل در پیپش ریخت و روشن کرد، سپس با استیل ایکیوسان انگشت هایش را روی سرش گذاشت و با ذهن باز شروع به تفکر کرد و خلاقیتش را به کار انداخت و نهایتا در حالی که مانند ویکی در وایکینگ ها چراغی بالای سرش روشن شده بود گفت:

- شبر کن بگمن در مورد جوونگرایی چیژی شنیدی؟ من اژ بین همین شاگردای هاگوارتژ، حتا شده با توحید ژفرپور و نویل لانگباتم و چندتا هافلی تیم تشکیل میدم و میفرشتم برژیل! فقط یکم خرجت ژیاد میشه چون باید داوشمو راژی کنم برم تو شناشه اون تصویر تغییر اندازه داده شده

_______________


- ... اگه به ماندانگاس نگین، میخوایم با هم بریم اردو!

سر دادن خنده شیطانی از جیمز سیریوس پاتر بعید به نظر میرسید!

- آخ جون اردو میریم هاگزمید؟ سال اولی هارم میبرین؟ کافه هم میتونیم بریم؟ نوشیدنی هم میتونیم بخوریم؟ تند و آتشین؟

- هاگزمید؟ چقد تو بورینگی بچه! میخوایم بریم جام جهانی! کوییدیچ بازی کنیم! وسط برزیل

- تا با جارو برسیم برزیل که جام جهانی تموم شده استاد!

- هافلی کودن با جارو نمیریم کل راهو که! رسیدیم اونجا سوار جارو میشیم!

- مودب باش بلدوزر به دوستات توهین نکن تا از گروهت امتیاز کم نکنم حواستون باشه که ما همینطور باری به ...

- بله استاد؟ با من کاری دارید؟

- نع داشتم میگفتم همینطوری باری به هر جهت نمیپریم وسط بازی ... هر کی سابقه بازی تو لیگ حرفه ای یا تیم گروهش رو داره واسته اینطرف با کاپیتانیه ویکتور کرام، اونایی که جارو ندارن و اولین باره کوییدیچ بازی میکنن به همراه هافلیا واستن اونطرف! کاپیتانم ندارین! خوب تیم ویکتور طرف زردا وامیسته و تیم هافلیا طرف نارنجیا! ضمنا مدافعا حواستون باشه که با بلاجر فقط بازیکنای نارنجی رو بزنین خوب شد دیگه ... به یاری باری ...

- بله استاد؟ منو صدا کردین؟

- نه باری گفتم به یاری باری تعالی برزیل قهرمان میشه حالا همه جاروهاتونو وردارین و دست منو بگیرید!

- میخوایم آپارات کنیم تا برزیل؟

- په نه په میخوایم با کشتی باری بریم

- استاد من که کشتی ندارم

- لامصب چقد اسمت معنی داره تو برو بیرون از کلاس اصن تو رو نمیبریم

_______________


- خوب داور سوتو میزنه تا من یه ربع استراحت کنم و نفسی چاق کنم! تا این جای کار هلند دو تا زده برزیل هیچی نزده ... تازه از اونطرف برزیل دو تا خورده هلند هیچی نخورده! این واقعا جالبه! خعلی فینال جذابیه! در حد لالیگا اسم هلند رو به عنوان قهرمان جام بنویسید! البته با مداد! تا شروع نیمه دوم با جوان دانشمند برنامه پرفسور میثاقی همراه باشید!

- دکتر صدر نظر شما چی بود؟

- این بازی من رو یاد فینال جام حهانی 1860 انداخت که البته اون موقع نه من به دنیا اومده بودم نه دوربین اختراع شده بود و نه جام جهانی برگزار میشد اما در کتاب های تاریخی اومده که نیمه اول هلند دو بر صفر از برزیل پیش افتاد و نیمه دوم عده ای جادوگر وسط زمین اومدن و نتیجه بازی رو به نفع برزیل تغییر دادن و تاریخ همیشه تکرار میشه و من امیدوارم که شاهد حضور جادوگر ها در نیمه دوم بازی باشیم

همان زمان در استدیو به آقا جواد خبر رسید که مادرش فوت کرده و اگرچه او اصرار داشت که به گزارش ادامه دهد کلنل علیفر برای نیمه دوم جایگزین او شد!

_______________


بازیکنان در حال خروج از رختکن رفته بودند و تماشاگران رقص سامبا را روی سکو ها اجرا میکردند که ناگهان 14 جادوگر جاروسوار از آسمان به زمین نازل شدند! صدای طبل و هلهله کم کم رو به خاموشی رفت و تماشاگران با آرنج زدن به بغل دستی هایی که از شدت سماع از خود بی خود شده بودند و هنوز با شور فراوان میلرزاندند را نیز متوجه کردند و سپس همه در سکوت مطلق به پرنده های عجیبی که مقابلشان بودند خیره شدند. استادیوم رفته اید؟! رفته بودید میفهمیدید که فوقش فقط طبقه پایینی ها میتوانند از آن فاصله فرق پرنده و جادوگر را تشخیص دهند

در تلویزیون اما قاب های بسته ای از دانش آموزان هاگوارتز و معلمشان گرفته میشد و جهانیان را در حیرت و تعجب فرو میبرد!

همان لحظه خانه ی یک مشنگ در علی آباد


- فیلمــــه؟

- نه بابا حان فوتباله اینا چرا پرواز میکنن؟

- الـــِــــکیــه!

- آقا! شما اروپا نرفتی نمیدونی دیگه! در اروپا این تکنولوژی ها طبیعیه! من خودم تو جاده وارنا به بخارست چندین جاروی پرنده دیدم

استادیوم


بازیکنان وحشت زده دو تیم که تازه به زمین آمده بودند با دیدن جادوگر هایی که بالای سرشان سوار جارو دور دور میکردند دوباره به سمت رختکن دویدند اما همین که به مقابل درب رسیدند یکی از داور ها در را بست و مانع خروج آن ها از زمین شد ... البته اندکی دیر موفق به این کار شده بود چون نیمکت نشین ها که فاصله کمتری داشتند به همراه یکی از بازیکنان سرعتی هلند پیش از بسته شدن در از زمین خارج شده بودند!

5 دقیقه بعد - خیابان لاله زار - هلند


تق تق تق تق!

- کیه؟!

- منم آرین! درو باز کن خانوم از نفس افتادم

-

استادیوم


- قانون قانونه! من نمیتونم به خاطر چنتا پرنده بازیو لغو کنم، هر تیمی بازی نکنه بازی 3-0 به نفع حریفش تموم میشه! الان برزیل یه بازیکن تو زمین داره و اگه هیچکدومتونم نیاین برزیل قهرمانه ...

داور که قبل از بازی حسابی توجیه شده بود و سبیل هایش را تراشیده بود تا چرب بودنشان لو نرود با پرنده خواندن جادوگر ها و پرتاب خود به کوچه علی چپ سعی میکرد بازی را طبق برنامه ادامه دهد و البته تک بازیکن برزیل که در زمین حاضر بود نیز هالک نام داشت که پسرخاله هاگرید بود و از دنیای جادویی آگاهی داشت و در حال خوش و بش با جادوگران بود

عرق ملی بازیکنان با موفقیت تحریک شد و آن ها با اندک استرسی به زمین بازگشتند. داور توپ را کاشت وست زمین و در سوت خود دمید.

- به نام خدا! دفاع خطی چهار نفره این روز ها مشکل اصلی فوتبال جهانه و هر تیمی که با دفاع خطی بازیکنه بازنده اس ... در اینجا هر دو تیم با دفاع خطی چهار نفره به زمین اومدن و از الان مشخصه که این بازی برنده نخواهد داشت و فارغ از نتیجه هر دو تیم بازنده ن

گزارشگر این را گفت و در سکوت مطلق فرو رفت!
هلندی ها پاس اول را نداده بودند که با حرکت چوبدستی جیمز توپ به هوا برخواست و در دست او قرار گرفت ...

- توپو گرفتم بازی شروع شد بچه ها

بازیکنان دو تیم با خشم به سمت داور حمله ور شدند و شروع به اعتراض کردند!

- کسی که توپو با دست گرفته جزء هیچ کدوم تیما نیست! من به نفع کی هند بگیرم؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

جیمز توپ را پاس داد به ویولت و در حالی که بازکنان تیم حریف برای اولین بار سوار جارو میشدند و تنها سعی داشتند تعادل خود را به صورت ثابت نگه دارند مستقیم به سمت دروازه هلند پرواز کرد و مقابل دروازه در ارتفاع دو متری ایستاد.

- اوهوی! جرئت داری بیا پایین!

- نمیام! اگه میتونی منو بگیر

ویولت توپ را چندین متر به بالا پرتاب کرد و سپس با دور در جا زدن با دمب جارو آن را به سمت دروازه شلیک کرد ...

- تــــــــــــــــــــــوی دروازهههههههههههههههههههههه ... تـــــــــوی دروازهههههههههههههههههه گفته بودم دفاع خطی 4 نفره خطرناکه!

کلنل علیفر سکوت خود از ابتدای نیمه را شکست و با نعره های بلندش هیجان مضاعفی به بازی بخشید و از قضا در خانه ی ز.ذ هایی که در ابتدا ذکر کرده بودیم نیز با این که تلویزیونشان روی میوت بود صدای نعره های جادویی پخش شد و همسرانِ از خواب پریده ماهیتابه به دست افتادند دنبال شوهرهای خاطی!

نیمی از تماشاگران که شجاع تر از باقی بودند و هنوز در استادیوم باقی مانده بودند بالاخره سکوتشان را شکستند و به رقص و پایکوبی و هلهله پرداختند! ویولت که با این همه تشویق از خود بیخود شده بود دور استادیوم دور افتخار میزد و هر ژانگولری که بلد بود اجرا میکرد، از دور درجا زدن تا آویزان شدن با یک دست از جارو و قر کمر به صورت همزمان یا ایستادن به روی آن و رقص باله و حتا به دلیل نا آشنایی با قانون کارت زرد به خاطر در آوردن لباس قصد داشت به انجام این عمل نیز مبادرت ورزد که داور سوت را زد و بازی از نو آغاز شد و فرصت این کار را به دست نیاورد!

هلندی ها بازی را آغاز کردند، جیمز قصد داشت دوباره توپ را بالا بیاورد که با فریاد های کرام دست نگه داشت!

- بازی تموم شد! من اسنیچو گرفتم! 150 به 2 برزیل برنده اس

- ما که اصن اسنیچ نیاورده بودیم

- ویکتور کرامو دست کم گرفتین! من برای گرفتن اسنیچ به اسنیچ نیاز ندارم

جیمز در حال توجیه او بود که پایان بازی دست آن ها نیست و بیخیال این یک مورد شود که مایکل اوون کالدون زارپ! با بلاجر گذاشت وسط صورت فن پرسی که با گلر برزیل تک به تک شده بود!

- داورررر! چرا سوت نمیزنی! پنالتیه بابا!

- کسی کاریش نداشت که اصن کسی نزدیکش نبود! خودش افتاد زمین تصویر تغییر اندازه داده شده

جیمز توپ سرگردان را بالا کشید و در حالی که آن را مانند یویوی بالا پایین میکرد به سمت دروازه حریف راند! دی یانگ هلندی که جوگیر شده بود با خشم بر سر بازیکن های کوییدیچی که سمت آن ها معلق بودند فریاد زد:

- دِ شمام یه غلطی بکنین دیگه لامصّبا! نون نخوردین؟

اما این اشتباه بزرگی بود! آشا، ساحره ی سبز پوش قصد داشت بی درنگ طلسم شکنجه ای حواله ی آن مشنگ گستاخ کند که خوشبختانه چوبدستی به همراه نداشت و به ضربه ای با بلاجر بر فرق سر کچل او قناعت کرد!

جیمز مستقیم پیش میرفت و وقتی به ویلیام آپست از تیم حریف رسید توپ را از لای پای او پرتاب کرد و دریبلش زد! ویلیام، آپست تر از پیش در حالی که احساس میکرد تحقیر شده سیگار خاموش گوشه لبش را روشن کرد و از جارو پیاده شد و نشست روی نیمکت تا آن را دود کند! دختران تینیجر سرتاسر دنیا نیز با دیدن کادر بسته ی چهره ی او و تیپ emoای که زده بود علیرضا حقیقی را آنلایک کرده و پوستر هایش را از روی دیوار پاره کردند و ضمن نصب پوستر های ویلیام به دیوار، به او پوک زدند!

جیمز که با بازی مقابل سال اولی ها احساس جادوگر بودن (این جادوگر نه! اون جادوگر!) پیدا کرده بود به تکروی ادامه داد و رسید مقابل دروازه ...

- هوممم ... به نظرت چجوری بت گل بزنم؟

دروازه بان هلند با یک جهش دمب جاروی جیمز که در ارتفاع دومتری ایستاده بود را گرفت و فریاد زد:

- گرفتمت

جیمز کاملا ریلکس توپ را پاس داد و خودش اوج گرفت و مسیر حرکتش را تغییر داد و همراه با گلر که از جارویش آویزان بود از استادیوم خارج شد و سپس با یک گاز کوچک باعث شد او جارو را ول کرده و سقوط کند! کمال همنشین هم قطعا در این صحنه بی تاثیر نبوده!

هنگامی که به زمین برگشت گل دوم نیز به ثمر رسیده بود و ویولت در حال شادی پس از گل بود؛ جارو را بالا انداخت تا دور زده و آن را بگیرد اما خوب پیش از این که جارو به او برسد او به زمین رسیده بود

داور بار دگیر سوت زد و بلافاصله بلاجری به بازیکن آغاز کننده بازی برخورد کرده و او را ناکار کرد!

ســــــــــوت!

- چه عجب خطا گرفت!

- خطا نگرفتم! الان چهار تا بازیکن کم دارید و طبق قانون نمیتونید با این تعداد ادامه بدید بازی تمومه! برزیل برنده اس!

دز این لحظه مشنگی با عینک مستطیل شکل و مو و سبیل سفید که جمشید نام داشت با بالن وسط زمین فرود آمد و مشغول عذرخواهی از تک تک بازیکنان هلند شد

_______________


لودو تلویزیون مشنگی را خاموش کرد و در حالی که قاه قاه میخندید به سمت کمدش رفت تا با گالیون هایی که به جیب زده بود سفری تفریحی به پاتایا ترتیب دهد ...

- این ... این چرا خالیه بلاتر لعنتی تو هری پاتر خونده بودی لپرکان بود

در خانه گرومب باز شد و فردی با ابعاد هاگرید که چندین بادیگارد با ابعاد گراوپ داشت وارد شد!

- حالا با سکه ی لپرکان جنس میخری ها؟ بچه ها! ترتیبشو بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1393/4/17 13:10:23
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1393/4/18 7:06:21
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 تیر 1393 05:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین

گزارشگر: بیننده های عزیز .... خیلی گرمه! .... بازی با کندی پیش میره. در اصل اصلا پیش نمیره. همه ی بازیکن ها، از گرما پخش و پلا شدن وسط زمین! سوزش آفتاب تا مغز استخونمون رخنه کرده. بازیکن ها از لباسشون عرق میچکه و چند نفر تو محوطه ی جریمه لباسشون رو درآوردن دارن فشار میدن عرقش در بیاد تا یکم سبکتر بشه برای حرکت. بیننده ها به شدت ... اصلا نمیتونم حرف بزنم. چرا برزیل؟ چرا جایی مثل کاندا و سوئد و سیبری نیست؟.... آآآآآ ... مثل اینکه در بین گزارشات من اَوزیل گل زد. بازیکن ترک تبار آلمانی. اصلاهم ازش خوشم نمیاد... عجب! پووووووووف! این داورم که از زمین بیرون رفته. الآن یه سه ساعتی هست رفته. (هرکی الان بخواد ایراد بگیره بگه بازی که 90 دقیقه بیشتر نیستــــا ... رفته دیگه، چیزش نکنین قضیه رو) ... بینندگان.... اِاِاِاِاِاِاِ احساس میکنم یکم هوا داره خنک میشه. بازیکن ها یی که مثل زامبی ها حرکت میکردند الان دارن یه بازی با کیفیت گل کوچیکی که تو کوچه ها بازی میکردیم ارائه میدن....بازی داره هیجان انگیز میشه ... بعععله ما همچین بازی از این دو تیم میخواستیم .... عجب بدوبدویی ... بازی با چنان سرعتی داره پیش میره که از گفتن نام بازیکن ها عاجزم ( و نه اینکه نویسنده به جز اوزیل هیچ احدی رو اسمشو بلد نیست) ... بینندگان راستی باید اینم ذکر کنم درجه ی دما به طرز غیر معمولی افت کرده و هوا ...

حتی به یک دقیقه هم نکشید. چیرو میگم؟ اینکه آفتابِ به اون حد سوزان، و گرمایی که نفس کشیدن رو هم دشوار میکرد دیگر نبودند. خورشد ابتدا رنگ سرخ خونی به خودش گرفت و تا چند ثانیه بعد آسمون کاملا تاریک بود.

گزارشگر ادامه میداد: بینندگان اینجا اتفاقات عجیب غریبی در حال رخ دادنه و این آلمانی ها خیلی موذیانه در حالی که همه ی مردم از ترس آخر زمان رنگ به رخسار ندارن و هلندی ها وایستادن و آسمون رو نگاه میکنن، توپ رو در دست گرفتند و بدون جلب توجه و سوت زنان به دروازه نزدیک میشن. اوزیل گویا داره یک گل دیگر رو به ثمر میرسونه ...

مردم ترسیده بودند. رعد و برق های پی دی پی وحشت رو جوری به وجودشون انداخته بود که دعا میکردند هیچ وقت پول گرفتن بلیت رو نمیتونستن جور کنن برای بازی های جام جهانی! کاشکی هیچ وقت ماشینوشن رو نمیفروختن .... این چه بد اقبالیه؟

در استادیوم آهنگ غمگین و ملایمی پخش شد و گویا در نظر داشتند روحیه ی همه رو برای مرگی با آرامش آماده کنند... اما هوا طوفانی تر از این حرفا بود. غوغا بود! غوغا! مادرا فرزندان خودشون رو در آغوش گرفته بودند و سخت گریه میکردند. بازیکن های هر تیم هم که شروع کردند از هم حلالیت بطلبند.

یه سفید پوش: نه داداش این چه حرفیه!
یه نارنجی پوش: ببخش تو رو خدا! .... باور کن از قصد با لقد نیومدم تو چشت!

اوزیل در پی فرستادن پیغام پهلوان نمیر، قهرمان بمیر، به مردم بی وقفه شوتها به سمت دروازه روانه میکرد.

- یک بار دیگر توپ را گذاشت زمین ... دور شد ... دوید ... رسید ... شووووووووت .... و ... و ... توپ کو؟ عزیزان توپ کو؟

با گیجی سرش را خاروند و اطرافش را نگاه کرد. احساس بدی داشت. انگار یکی داره نگاش میکنه ( کسی نگاش نمیکرد .. بجز چندهزار نفر تو استادیوم و چند میلیارد پشت تلوزیون). ناگهان شی عظیمی رو احساس کرد که از پشت سرش به سرعت عبور کرد. سریع برگشت و با وحشت پشت سرش را نگاه کرد... چیزی ندید. این بار از اون پشت سرش یه چیزی حرکت کرد. برگشت و باز نگاه کرد و باز چیزی ندید.کم کم داشت به جن و پری اعتقاد پیدا میکرد. وقتی دوباره صدایی شنید و برگشت در بین زمینو هوا بچه ای را دید سوار بر یک جاروی رفتگری و ردای بلند.

جیمز: جیـــــــــغ! اون توپو بده من!
نه جن، نه پری، اوزیل به آقای جیغ ایمان آورد:
داور:
کمک داور و مربی و نیمکت ذخیره ها و کل ملت و ... :
جیمز: هیشکی اینجا حق نداره به جز من جیغ بزنه. من استادم! میفهمی؟ ... تدی! اینا جیغ میزنن بیا یه جور براشون مفهوم کن جایی که من هستم جیغ زن دیگه ای نباید باشه!

از وسط دل آسمون و ابرهای پشمکی یک تد از نوع ریموس لوپین و آن هم از گونه ی گرگینه اش پدیدار شد.
بعد از آن هم پشت سر هم جادوگران و ساحره ها بودند که شروع کردند ظاهر شدن و بالای سر تماشاچیان پرواز کردند. گروهی دیگر که به نظر خشن تر مینمودند، با رد شدن از بالای سر تماشاچیان وردهایی میخودند و یکی دو تن از آن ها را، در بین اقیانوسی از مشنگ ها نقش بر زمین میکردند.
صدای فریاد و جیغ، گوش رو به شدت به درد می آرود. چندین تن از ترس و وحشت داشتند جان به مرلین میسپردند .

و بله! خود مرلینم اینجان! مرلین میکروفن رو بعد از قبض کردن روح گزارشگر ازش گرفت و گفت: تماشاچیان عزیز... دوست داشتم بکم آروم باشید چون همه چیز آرومه من چقدر خوشبختم ... اما دروغ گفته میشم اونوخ ... بنابرین تا جون دارین جیغ بزنین و بترسین که گیر یه گله جادوگر افتادین. اومدیم اینجارو تصاحب کنیم واسه اردو. فقط نمیرین ... لدفا .... صدای جیغ شما به بازیمون هیجان میده. در ضمن منم میخوام بازی کنم و حوصله ندارم دونه دونه شما رو تا دم در بهشت و جهنم راهنمایی کنم. تازه اون خفن خفنمون نیموده. ایشون چشم دیدنتون رو ندارن...
- با ما بودی؟ کسی مارو صدا کرد؟ مرلین بیا این ور ما دوست نداریم کوئدیچ رو بازی کنیم. بیا میخوایم گزارشگری رو تجربه کنیم ... خب! اهممم! همه صدامونو دارن؟ مرلین صدامونو دارن؟
- بله ارباب! کاملا رسا!
- مشنگای کثیف! اتا لحظاتی دیگر با چشایی که ایشالا از حدقه در بیانتون مسابقه ای رو میبینین که ما هم زیاد چیزی ازش سر در نمیاریم. بازی است بسیار بی مزه و بی معنی! جوری که با وجود اینکه میخوایم سر به تنتون نباشه حاضریم بیایم مسابقه مشنگی شما رو تماشا کنیم ولی نه مال اینا.... آه! مرلین! چقدر متاثر شدیم اون مادر بچش رو اونجوری بغل کرده و سعی داره مواظبش باشه.
مرلین: کدوم ارباب؟
- همونی که الان برگشته داره ما رو نگاه میکنه مثل مشنگا!... ببین همونی که الان ترسیده ... مرلین اون مشنگ فهمید ما داریم از خودش صحبت میکنیم بچشو بغل کرده داره فرار میکنه ... تو هنوز متوجه نشدی به کدوم اشاره میکنیم؟.. اونو بکش! نه بیار اینجا ما عقده ی چندصد سالمون رو سر این بچه خالی کنیم.

از هر چهار گروه، دانش آموزان پخش شده بودند و چندین اسنیچ و چندین بلاجر و چندین کوافل و چندین حلقه در زمین بود. دقیقا معلوم نبود کی به کیه!
مثلا اونجا یه پیتر پتی گرویی بود که جلوی چشم بلاتریکس با چماق جوری زد به بلاجر که نیرویی برابر یک تن به سر آن ممد گریفی محفلی نگون بخت وارد شد.
بعد از چند دقیقه تحت تاثیر شب های بی خوابی و عذاب وجدانی که دوستان قدیمی و خیانتش به آنها رو به یادش آمد و یک توپ رو انداخت توی دروازه ی حریف مقابل که لبخندی رو روی لب های فرزند دوستان قدیمیش پدبدار سازد اما با یک جیـــــــــــــــــغ بلند رو به رو شد.

جیمز: این چه بازیه؟ یکم نظم! یکم قانون مندی! یکم از این چیزا که فکر کنم کلا تو خونم نباشه!
امروز من استادم هرچی من بگم همونه! بیاین اینجا جلوم به صف شین میخوام حضور غیاب بکنم.
تدی! ولدک! ویلی! ویلی!... نه اون یکی ویلی! نه اون افسرده رو میگم. چی بود؟ ویلی ناراحت؟ ویلی غمگین؟ ویلی دل شکسته؟ ویلی خسته؟ ویلی کوفته؟ ویلی آغلادی گتِی یاتِی؟ .. حالا! کنتِ مونت کریستویِ علاف! ... من! خب همه حاضرین؟ ولدک بیا با هم گ ش بریم یار کشی کنیم!
لرد ولمورت: افتخار نمیدیم!
جیمز: ایلین؟ آشا؟ لینی؟ دختر دایی؟ اون یکی دختر دایی؟ هیچ کدوم؟ حالا که اینجوریه خودم تعیین میکنم.
بعد از گروه بندی ای که صورت گرفت بازی داشت به طرز عجیب و نگران کننده ای با نظم و قانونمندی پیش میرفت که ناگهان مردم از جایگاهشون ریختن وسط زمین و مثل مورچه هایی که لونشون آتیش گرفته این ور اون ور میرفتن.
مرگخوار ها فرصت را غنیمت شمرده و آواداها و سکتوم سمپراهایی به اطراف پراکنده میکردند.
مرلین گفت: بذار ما این بی چاره ها رو از گمراهی به هشیاری ابدی و جاودان در اون دنیا بفرستیم بلکه بشه بازی رو ادامه بدیم.
جیمز: من نمیـــــــــــخوام! این اصلا بازی تیست. شما تازه واردا اصلا بازی نمیدونین چیه؟ حرمت کوودیچ رو شکستین. ارزشش رو آرودین پایین!

در این گیرو دار که عده ای دنبال اسنیچ، عده ای دنبال مشنگ، عده ای دنبال همسرشون (یه آدم علاف) میگشتن رعد و برقی شدید درست وسط فرق سر داوری که از قضا یک پنالتی رو ندیده گرفته بود، و اینگونه به عذاب الهی دچار شده بود، برخورد کرد.

ابرهای تیره متراکم شدند و کم کم شکل خاصی به خود گرفتند. شکل یه کله! شکل یه کله ی وزغ مانند. کله ی دلورس آمبریج خشمگین فریادی کشید و کفت: اَلا ای بی انصاف ها! ای از مرلین بی خبرا! خود ملت جادوگران کم بود ما مدریت کنیم شما مشنگ ها هم دخیل کردین؟ اون دانگ کجاست یه ساعته فرستادمش دنبال شما؟

از میان تماشاچیان ماندانگس فلچر در حالی که باری را ... نه اون باری را ... باری از اشیا دزیده شده از مشنگ ها را بر دوش داشت گفت: شرمنده من اومدم. یه کوچولو اندازه یه نون شب کار کنم، یهو دل به کار دادمو از خودم بی خود شدم. یادم رفت بیام جمعشون کنم.

این بار ابرها غرشی سهمگین تر از قبل کردند و دلو گفت: الان دهان باز کنم همتون رو ببلعم ؟ جیمز بچه ها رو جمع کن ببر. برین کوچه ی خودتون بازی کنین! ... دانگ تو هم بشین دونه دونه حافظه ی اینا رو ادیت کن!... جمع کنین این بند و بساطو! اومدن واسه من کوئدیچ بازی میکنن وسط فوتبال جام جهانی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آشا در 1393/4/17 16:00:03
ویرایش شده توسط آشا در 1393/4/17 16:21:10
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
راونکلاو !

تکلیف : یک رول بنویسید که تو اون با جیمز و همکلاسی هاتون سوار جارو وارد فینال جام جهانی فوتبال 2014 (ترجیحا آلمان - هلند! آلمانم قهرمان شه! ) میشین و توپ فوتبال رو از مشنگا می گیرین و توی همون زمین بهشون نشون میدین کوییدیچ یعنی چی! (30 امتیاز)

در روزی از روزها ، با شروع تابستان ؛ جام جهانی ماگلی 2014 نیز شروع شده بود .
بازی فینال جام جهانی آلمان – برزیل .
گزارشگر اخبار :
ـ با سلام به شنوندگان عزیز ، من همراه دوستم الکس بازی هیجان انگیز آلمان در مقابل برزیل رو گزارش می کنم . اینجا ورزشگاه ماراکانا در شهر ریو دوژانیرو برزیله . هوا نیمه ابری با احتمال کم بارش باران . بله بازیکنان تیم آلمان بازی رو شروع می کنن .
ـ البته ادوارد قابل ذکره که وقتی نیمار نباشه ، بازی برزیل بازی نیست .
ـ اشتباه نکن الکس هالک وقتی سبز شه هیچکی نمی تونه جلوش رو بگیره ! بگذریم توپ در دستان سفید پوشان ژرمنی . چه بازی رو شروع کردن . کلوزه پاس می ده به ازیل ، خود ازیل ... گل ... گل ... چه گلی رو می زنه ازیل !

بعد از دقایقی بعد ، نمیه ی اول برزیل = 0 ؛ آلمان = 1

بازی دوباره شروع می شه ، بازیکان برزیل توپ رو در دست گ...
ـ ادوارد اونجا رو نگاه کن ! اونا رو ببین ، چه قدر عجیبب ! افرادی با رداهای مسخره روی چوب جارو . خیلی عجیبه !
ادوارد که دهنش باز مانده بود گفت :
ـ اه ... اه ... اون چوب جارو چه قدر شبیه جوب جاروی مامانمه !
ـ ادوارد ، این شوخی نیست . واقعیه . چه حرکاتی رو در هوا میزنن .

ورزشگاه از ترس به سکوتی وحشتناک تبدیل شده بود ! همه مات و مبهوت مانده بودند . یعنی آنها چه کسانی بوند؟
کمی دور تر از ورزشگاه ، پیش جادوگران ...
جیمز :
ـ آفرین بچه ها ، یادتون باشه ما برای چی به اینجا اومدیم ؟
کنت الاف :
ـ استاد شما نمی دونید برای چی اومدیم ؟
ـ آه ، واقعا متاسفم ! من از شما پرسیدم یادتون نرفته باشه . حالا ویلیام برو توپ رو بیار .

ویلیام با یه شیرجه به سوی دروازه بان تیم آلمان و ...
دروازه بان :
-
ویلیام :
-
ویلیام توپ را از دروازه بان گرفت و به هوا پرواز کرد .
جیمز :
ـ حالا شروع می کنیم . برزیل رو از بازی بندازید بیرون ! ما با آلمان می جنگیم !

بعد از مدتی بازیکنان برزیل به بیرون رفتند و آلمانی ها حاظر شدند با جادوگران مسابقه بدهند . مسابقه آغاز شد .

بعد از دقایقی ...

ویولت پاس می ده به کلاوس ، کلاوس میره توی دروازه ... توی دروازه . 191 بر 2 به نفع جادوگران .

حالا ویلیام ، خود ویلیام ؛ نزدیـــ ...
ناگهان همه چیز تغییر کرد ، ماگل ها خشکشان زده بود . یعنی چه اتفاقی افتاده . جیمز با عصبانیت رو به بچه ها کرد و گفت :
ـ چه کسی قوانین را زیرپا گذاشته و از جادو استفاده کرده ؟
از پشت صدایی آمد :
ـ شما آقای جیمز .
صدای آلبوس دامبلدور ، رییس ویزنگاموت بود . او ادامه داد :
ـ من شما را برای آموزش کوییدیچ به بچه ها خواسته بودم ، اما قوانین رو زیر پا گذاشتید و به جلوی چشم ماگل ها رفتید . اونم در یکی از مسابقات بزرگ آنها .
ـ اما ...
ـ اما چه ، این دفعه شما را می بخشم ولی دفعه ی دیگر از همه امتیاز کم خواهد شد . حالا همه به هاگوارتز برگردید.

بعد ماموران ویزنگاموت از جادویی فراموشی استفاده کردند و ماجرای امروز را از ذهن ماگل ها حذف کردند .
آن روز بخیر گدشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
اسليترين

ورزشگاه ماراكانا،ريو،برزيل
دقيقه 10
آرژانتين - برزيل


-مسي صاحب توپه،دريبل ميزنه،دريبل ميزنه و هنوز دريبل ميزنه.شوت ميزنه و ... اوت ميشه.

همان لحظه،مقر جادوگران،ريو،برزيل

-اين ديگه چه ورزشيه؟يه توپ و 22 بازيكن و 4 تا داور و 2 تا دروازه.اينم شد ورزش؟

ويكتور كرام اين را گفت و به سمت جعبه توپ هاي كوييديچ رفت.
-جيمز.
-بله ويكتور.
- چند تا جارو بيار بريزيم تو ماراكانا.
-چي كار كنيم؟
-بريزيم تو ماراكانا،بازي رو به هم بريزيم.خودمون يه دست كوييديچ بزنيم.
-ولي اون همه مشنگ اون جاست.اين غير قانونيه.
-الآن هيچ قانوني وجود نداره،وزارتخونه اي وجود نداره،حتي آزكابان هم وجود نداره.

جيمز به سمت انبار رفت.چند تا جارو برداشت و به طبقه اول بازگشت.نويل،باري،گيديون،آليس و هفت،هشت نفر ديگر را صدا زد.نقشه را برايشان توضيح داد.
نويل:اول تيم كشي كنيم.ويكتور كرام و جيمز كاپيتان باشن.
-قبوله.

تيم كرام لباس سياه و تيم جيمز سيريوس پاتر لباس سفيد پوشيده بودند.
ويكتور كرام:فقط من اسنيچو زود نمي گيرم كه بازي جذاب شه.قبوله؟
-باشه.

ماراكانا

صداي طبل هاي سامبا به گوش ميرسيد.به نفع برزيل پنالتي شده بود.
-وينگارديوم لويوسا.
توپ فوتبال به پرواز در آمد و در دست نويل افتاد.
-ولي ما كه دروازه كوييديچ نداريم.

(آقا جون،اين رول منه،داستان هم بايد پيش بره.شيش تا دروازه بياريد.)
چند كارگر برزيلي دروازه ها را مي آورند و زمين آماده ميشود.

تماشاگران ترسيده بودند.چشم هايشان را مي ماليدند و فكر ميكردند خواب مي بينند.ولي بيدار بودند.
-ما اين جاييم تا ورزش خودمونو بهتون نشون بديم.اينم بازيه شما ميكنيد؟

ويليام آپ ست(داور نداشتيم،ويليامو جاش گذاشتيم.)جعبه را باز ميكند و توپهاي كوييديچ به پرواز در مي آيند.

گيديون كوافلو گرفته.پاس ميده به نويل.باري بلاجرو به سمت نويل پرتاب ميكنه.
-نويل اين حركتو از كجا ياد گرفته؟
نويل جا خالي ميده و با يه دست از جاروش آويزون ميشه.
تماشاگران جلوي چشم هايشان را گرفته بودند.اگر كسي از اون ارتفاع پرت شود...مشنگها تا حالا بازي به اين خطرناكي نديده بودند.نويل دوباره روي جارويش مي نشيند.

صداي طبل هاي سامبا دوباره به گوش ميرسد.مثل اينكه تماشاگران از اين بازي خوششان آمده.

جيمز گل ميزنه.10 هيچ.

آليس گل ميزنه،40-60 به نفع تيم سياه.

جيمز كوافلو به ويولت پاس ميده.كنت الاف بلاجر رو تو صورت ويولت مي كوبونه.الاف گردن ويولتو گرفته .
-تو زن مني ويولت.
-نه،تو شوهرم نيستي.
-تو عقد نامه رو امضا كردي.از الآن اسمت ميشه ويولت الاف.فهميدي؟

ديويد بلاجرو ميكوبونه تو صورت الاف و الاف به همراه همسرش،ويولت،از ارتفاع سقوط ميكند.

يك ساعت از بازي گذشته،كرام vs سارا كلن.

سارا اسنيچو ديد.با سرعت به سمت اسنيچ پرواز ميكند ولي اسنيچو گم ميكنه.ويكتور كرام در هوا شيرجه ميره.يه بلاجر به سمتش مياد ولي جا خالي ميده.سارا حريف سر سختي است.كرام متعجب شده ولي بهترين جستجوگر دنيا كجا و يه تازه وارد كجا؟
كرام اسنيچو مي گيره،بازي تموم ميشه.

-از بازي خوشتون اومد؟

پلاكاردي در ميان جمعيت بالا آمد.

نقل قول:
Your game was good,but we love soccer more.


فوتباليستاي مشنگ روحيه ميگيرند و بازي رو ادامه ميدند.

پايان تكليف

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
تازه وارد هافلپاف

صدای گزارشگر از فاصله ی 3 کیلومتری ورزشگاه شنیده میشد که فریاد میزد:

-فرصت برای شماره ی 11 هلند.پاس ناموفقی به شماره 9 میده که به مقصد نمیرسه متاسفانه...موقعیت برای شماره 7 آلمان.با تمام سرعت به سمت دروازه حریف می دوه.یک شوت خوب...و مهار عالی دروازه بان که توپ رو برگشت داد.

باری با خودش فکر کرد:مرد,این مشنگا به معنای واقعی کلمه مشنگ هستن.باید با اون توپ چند بار روی سرشون و مخصوصا روی سر گزارشگرشون بکوبن تا عقلشون سر جاش بیاد.

-باری داری از مسیر منحرف میشی!

باری با سرعت سر جارو را به سمت راست چرخاند که باعث شد چرخش عجیب و نامتقارنی داشته باشد.وقتی کنترل جارو را کاملا بدست گرفت رو به جیمز کرد و در میان باد و بارانی که بشدت می بارید فریاد زد:

-مطمئنی برای جلسه اول خوبه؟
-کاملا!تا چند دقیقه دیگه وارد ورزشگاه میشیم.

دوباره صدای گزارشگر به گوش رسید:

-شماره ی. آلمان27 مدتی پیش با دستمزدی بالا به بایرن پیوست و نمایش خوبی داشت.ببینیم این جا چیکار میکنه...در گوشه ی سمت راست ساندویچی از بازیکن بوجود اومده.3 تکل روی هم باید هم چنین چیزی رو به همراه بیاره!باران هم بشدت می وزه!حالا شوت بلند شماره ی ...

گزارشگر ساکت شد.بنظر متوجه سارا شده بود که با خوشحالی بر بالای استادیوم چرخ میزد.

-و من امیدوارم اون يه حقه از طرف آلمانی ها باشه یا من خل شده باشم!بنظرم یک جارو بالای استادیوم می بینم که می چرخه.

ویولت که به سارا پیوسته بود فریاد زد:

-درست می بینی.البته من با نظر دومت راجع به خل شدنت موافقم!

اندکی گذشت تا اینکه بقیه هم به سارا و ویولت پیوستند و چرخ زنان پایین آمدند.
یکی از بازیکنانی که بنظر از آلمان بود,توپ را از بازیکن هلند قاپید و در دروازه نشاند.طبیعتا هیچکس حتی داور متوجه نشد چون همه به دسته جادوگرا زل زده بودند.
در حالیکه جیمز بلوجر ها و گوی زرین را آزاد میکرد,باری از فرصت استفاده کرد و توپ را از دروازه هلندی ها بیرون آورد و به سر دروازه بانشان کوبید و زمزمه کرد:

-ماموریت اول انجام شد.

جیمز دستور داد:

-همه به خط.بازی رو شروع میکنیم.

با آزاد کردن کوافل بازی کوییدیچ را رسما آغاز کرد.

از نظر باری هیچکدام از جادوگرانی که اینجا بودند, نیاز به کلاس نداشتند.آنها به راحتی روی کرام را زمین میزدند.

ویولت پاس میداد و حمله میکرد,جیمز در نوک حمله حریف بود و مدام با پرتاب هایش اوون کالدوون را کلافه میکرد.گیدیون و نویل در دفاع عالی بودند.سارا وظیفه جستجوگری تیمی داشت که باری در آن بود.تیمی که با رهبری گیدیون هدایت میشد.باری ناچارا در خط حمله بود.با این همه شیرین کاری جرئت گل زدن را نداشت.
بالاخره نوبت تیم گیدیون شد.یک پاس به ویولت و گل...
وقتی که توپ به باری رسید,به طور تقریبی 14 دقیقه از شروع بازی می‌گذشت.
باری یک پاس به ویولت داد و ویولت پرتاب کرد.توپ به دست الا برخورد کرد و به سمت باری آمد.
باری تعلل نکرد.توپ را برداشت و سریعا پرتاب کرد و...گل شد.
برای لحظه ای گزارشگر فریاد گل را سر داد ولی وقتی دید کسی او را همراهی نمی کند ساکت شد.
احتمالا مشنگ ها فکر میکردند این یک نمایش است چون باری چند نفری را دید که با لبخند به بازی زل زده بودند.
-------------
-گرفتم.گوی زرین رو گرفتم.
آسپ با خوشحالی چرخی زد و گوی زرین درون مشتش را به همه نشان داد.نتیجه 170 به 290 به نفع تیم جیمز بود.
جیمز با نیشخندی گفت:

-ما بردیم...ولی مهم برد و باخت نبود.مهم...

به مشنگ هایی که بعضی هایشان دهانشان از تعجب باز بود دست تکان داد و گفت:

-این بود که وزارت الان پدرمونو در میاره پس با تمام سرعت به هاگوارتز...ام...چیه نویل؟
-میتونیم با این برد پز بدیم؟
-نه...و نه باری.اون کاپ جام جهانی مشنگ هارو هم با خودمون نمی بریم.

باری با ناراحتی جام را در سکو گذاشت و به بقیه ملحق شد تا به هاگوارتز برگردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
اوون خیلی مشتاق بود که قراره بره و بازی تیم منفور آلمان رو خراب کنه!
وقتی که اوون به همراه شاگردان هاگوارتز و پرفسور پاتر سوار بر جارو هاشون وارد ورزشگاه ماراکانا در شهر ریو شدن،اوون ناگهان خشکش زد...
_چی میبینم؟!سلطان دانیله ده روسی؟!آقا بوفون؟!مهندس پیرلو؟!سوپر ماریو؟!نه این نمیتونه حقیقت داشته باشه!اون شخصی که بازوبند کاپیتانی رو بسته ایل کاپیتانو فرانچسکو توتی هست؟!
اما داستان چی بود؟!مگه قرار نبودهلند وآلمان با هم بازی کنن؟!پس چرا ایتالیا تو زمینه؟!
اوون ناگهان چشمش به پراندلی افتاد و به سرعت با جارو به سمت نیمکت ایتالیا و پراندلی پرواز کرد...
پراندلی وقتی چشمش به اوون که سوار چوب جارو شده بود افتاد،خشکش زد و فکش به زمین اصابت کرد و کف بود که همینطور شر شر از دهن این بدبخت میریخت!
اوون گفت:پراندلی!داستان چیه؟شما اینجا چیکار میکنید؟هلند کو؟!
پراندلی با من من گفت:راگاتزه سولواتره سولو میتونده!!!!
اوون با حیرت گفت:نمنه؟!چی میگی؟!فارسی صحبت کن!
پراندلی با هزار زحمتی که بود به اوون فهموند که فقط ایتالیایی بلده.
اوون با خودش فکر کرد و گفت:حالا چه جوری ایتالیایی یاد بگریم؟!
یکدفعه ای چراغی بالای سرش روشن شد!چوب دستیش رو در اورد و گفت:عجی مجی ایتالیانو زبانو یادگرفتجی!
ناگهان اشعه ای از نوک چوب دستی بیرون اومد وخورد به کله اوون!
اوون حس کرد که ایتالیایی بلده...
رو کرد به پراندلی و گفت:میفهمی چی میگم؟
پراندلی جواب داد:آره!
اوون سرش رو خاروند و گفت:عه!!!من ایتالیایی یاد گرفتم یا تو فارسی یاد گرفتی؟!مهم نیست!بگو ببینم اینجا چیکار میکنید؟!
پراندلی جواب داد:راستش من به اشتباهم که دعوت نکرد توتی بود پی بردم به همین دلیل توتی رو دعوت کردم و توتی باعث شد ما به فینال برسیم!
اوون پیش خودش گفت که اگه کیروش هم علی کریمی رو دعوت میکرد ایران از گروه صعود میکرد!
یکدفعه ای پرفسور پاتر و بقیه شاگردان هاگوارتز زارت پریدن وسط زمین باعث رعب و وحشت ماگل ها شدن!
یکی از تماشگر ها با ترس فریاد میزد:من گفتم تو فوتبال از جادوگر استفاده میکنن،هیچکی باور نمیکرد!بیا!ایناها!!!
البته عده دیگری از تماشاگر ها خیلی ریلکس نشسته بودن و فکر میکردن این یک نمایشه که قسمتی
از افتتاحیه رو نشون میده!اکثرشون گوشی هاشون رو درآورده بودن و داشتن فیلم میگرفتن!بعضی ها هم داشتن سلفی میگرفتن!!!
اما اوون دچار سردگمی شده بود.از یک طرف کوییدیچ که بازی مورد علاقه اون بود و از طرف دیگه فینال فوتبال بین ایتالیا و آلمان هیمشه بازنده از ایتالیا!
یکهو یه چراغ دیگه بالای سر اوون روشن شد و اوون فریاد زد:یافتم یافتم!البته لباس تنش بود!
اوون به سرعت به سمت توتی پرواز کرد و گفت:سلام حضرت توتی!میخواستم یه چند تا چیز بهتون بگم...
توتی دستی بر سر اوون کشید گفت:بگو عزیزم!بگو...
اوون گفت:اولا میخواستم تشکر کنم ازت که وفاداری رو به انتها رسوندی و از همه چیز گذشتی و تیمت رو،تیم آس رم رو هیچوقت ترک نکردی...
توتی با نگاهی مهربانه گفت:وظیفه ام بود!
اوون گفت:دوما میخوام بگم که خوف نکن!ما یکسری جادوگریم اومدیم یه دست کوییدیچ بزنیم بریم!
توتی پرسید:کوییدیچ چیه؟!
اوون کامل به توتی توضیح داد که داستان چیه و توتی هم در پایان گفت:چه جالب...ببینم من هم میتونم بازی کنم؟!
اوون گفت :چرا که نه!تو و دنیل میتونین بازی کنین!
اوون به سمت پرفسور پاتر پرواز کرد و گفت:پرفسور!بیا تیم کشی کنیم!من و توتی و ده روسی شما همه!
پرفسور پاتر گفت:اما اونا مشنگن!نمیتونن بازی کنن!
اوون با عصبانیت گفت:پرفسور احترام خودت رو نگه دار!مشنگ چیه؟!این دوتا عشقن!
پرفسور پاتر گفت :هر جور میلته!اما اگه باختی شام مهمون تو!
اوون:اوکی!اما اگه شما باختین یه 30 امتیاز به هافلپاف باید بدین!
پرفسور پاتر قبول کرد...
اوون به سمت دنیل و توتی برگشت و گفت:خوب این دوتا جارو رو بگیرین!من دروازه بان وای میسم!دنیل تو دفاع و توتی تو هم حمله...
حلقه اتحاد تیم سه نفره توتی،اوون و دنیل که بیشتر شبیه مثلث شده بودتا حلقه شکل گرفت و اونها فریاد زدن:فورزا روما!روما ا چمپیونه!!!
بازی شروع شد...تیم سه نفره هی گل میزد،گل نمیخورد،گل میزد،گل نمیخورد،میزد،نمیخورد...بلاخره تیمی که توتی رو داره نمیبازه که!
سرانجام بازی با نتیجه شونصد بر هیچ به سود تیم سه نفره به پایان رسید و تیم جادوگران ماراکانا رو با سر افکندگی ترک کرد اما اوون اونجا موند تا شاهد پیروزی دوباره ایتالیا بر آلمان باشه و قهرمانی ایتالیا رو از نزدیک ببینه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ی اول

- کی میخواد کوییدیچ یاد بگیــــــــره؟
کلاس: مــــــــــــــــن!
- کی میخواد وارد تیم گروهش شـــــــه؟
کلاس: مــــــــــــــــن!
- کی میخواد خفن شه؟ وارد لیگ شه؟ بهترین بازیکن کوییدیچ شه؟
کلاس: مــــــــــــــــن!

جیمز بادی به غبغبش انداخت، سینه را جلو داد و گفت: شروع می کنیم!
سوار جاروهاتون شین و بپرین بالا. میدونم که بلدین. گذشت اون زمانی که مادام هوچ میگفت بگین آپ و ملت همونم بلد نبودن! الان روی جارو یه ژانگولرایی میاین که ویکتور کرام هم کف میکنه!

دوربین چرخید و ویکتور کرام اسلیترینی را نشان داد که بعد از مشاهده ی رقص بندری ویولت روی جارویش، گوشه ی محوطه فرود آمده بود و زمین چمن را کف پاشی می کرد.

جیمز سوار بر جارویش به آرامی بین ردیف های شاگردانش پرواز می کرد و ایراد می گرفت:
صاف بشین نویل! اعتماد به نفس داشته باش! ... سارا، اسمت خیلی شاخه قدرشو بدون!...ویکی دم جاروی ویولت رو ول کن!..ویولت هر چی گفتی خودتی!.. باری! از رو دوش گیدیون بیا پایین!

گیدیون: مرسی پروفسور..باری رو از رو دوش من ورداشتین اصن!
جیمز: مخلصات!

جیمز سیریوس پاتر چرخی زد و روبروی صف دانش آموزان ایستاد:
خیلی خب، همه تون می دونین که الان که ما اینجا رو هواییم، تو برزیل روی زمین جام جهانی کوییدیچ مشنگی به اسم فوتبال در جریانه! بازیشون خیلی کسل کننده س. یه توپه و بیست و دوتا آدم گنده دنبالش میدوئن! اگه به ماندانگاس نگین، میخوایم با هم بریم اردو!

تکلیف : یک رول بنویسید که تو اون با جیمز و همکلاسی هاتون سوار جارو وارد فینال جام جهانی فوتبال 2014 (ترجیحا آلمان - هلند! آلمانم قهرمان شه! ) میشین و توپ فوتبال رو از مشنگا می گیرین و توی همون زمین بهشون نشون میدین کوییدیچ یعنی چی! (30 امتیاز)

من تمام سی امتیاز رو به همین یدونه تکلیف میدم و به همین دلیل هم یه کار پخته و خوب میخوام ازتون. به گریفندوری ها خصوصی گفتم، به بقیه تونم اینجا میگم: روی پست هاتون وقت بذارید! عجله نکنید برای اولین شرکت کننده بودن.

فاکتورهایی که برام مهمه:

1. اهمیتی که به کاراکتر های فرضی همکلاسیتون می دین. رولتون نباید فقط در مورد خودتون باشه. من میخوام با هم برای بازی های کوییدیچ آماده شیم پس باید تمرین کنید که تیمی بنویسید، منظورم از تیمی نوشتن این نیست که با بقیه هماهنگ باشید، صرفا میخوام توی رولتون، بقیه رو هم ببینید. به بقیه هم پاس بدید و اجازه بدید بقیه هم ایفای نقش کنن!

2. تصور کنید فینال جام جهانی فوتباله، یهو یه مشت جادوگر سوار جارو میریزن تو زمین و بازی رو میگیرن دستشون. عکس العمل بازیکن ها و تماشاچی های مشنگ رو نشون بدین.

3. حرکات اکشن بازیکن ها که خودتون و همکلاسی هاتونین فراموش نشه. کوییدیچه و پریدن هاش و پروازای زیگ زاگش و ایستادن رو جارو!

4. این بازی به هر حال یه پایانی داره، خلاقیت فراموش نشه.

موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 15 تیر 1393 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
درود

کلاس پرواز و کوییدیچ در این ترم توسط پروفسور جیمز سیریوس پاتر در تاریخ های زیر تدریس خواهد شد:

نقل قول:
دوشنبه، 16 تیر، پرواز و کوییدیچ (جیمز سیریوس پاتر)
دوشنبه، 30 تیر، پرواز و کوییدیچ (جیمز سیریوس پاتر)
دوشنبه، 13 مرداد، پرواز و کوییدیچ (جیمز سیریوس پاتر)
دوشنبه، 27 مرداد، پرواز و کوییدیچ (جیمز سیریوس پاتر)
دوشنبه، 10 شهریور، پرواز و کوییدیچ (جیمز سیریوس پاتر)
دوشنبه، 24 شهریور، پرواز و کوییدیچ (جیمز سیریوس پاتر)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1392 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که گفتم رو انجام بدین و در یک رول شرح بدین! (30 نمره)

- نفر بعدی ... دوشیزه وارنر!

لینی با شنیدن اسمش ناگهان به خودش میاد و اوج فاجعه ی ماجرایی که چند دقیقه دیگه باید تجربه کنه رو به خوبی حس میکنه.

همینطور که قلبش به شدت تند تند میزنه جلو میره و لبه ی برج وایمیسه. به سختی آب دهنشو قورت میده و آماده ی پرتاب شدن جاروش توسط گودریک میشه. گودریک بهش نزدیک میشه و درحالیکه جارو رو معلق در هوا گرفته و چیزی نمونده تا رهاش کنه فریاد میزنه:

- با شماره سه شروع میکنی ... یک ... دو ...

- آخ چه قده دردناک بود!

لینی با شنیدن آه و ناله ی نفر قبلیش بیش از پیش میترسه و با وحشت سرشو جلو میبره و پایین برجو نگاه میکنه.

گودریک چشم غره ای به دانش آموزی که آخ و اوخ کرده بود میره و دوباره به سمت لینی برمیگرده و میگه: سـه!

و سریعا جارو رو رها میکنه و لینی که شوکه شده، با عجله میاد یه قدم به جلو برداره که پایین بپره که پاش لیز میخوره و ناخودآگاه سر میخوره و از برج به پایین پرتاب میشه.

میون داد و هوار و جیغ هایی که از دهنش خارج میشه، تمام تلاششو میکنه تا حداقل بتونه سقوط کردنش رو کنترل کنه و بالاخره وقتی که موفق به کنترل اعصابش میشه، همینطور که داره سقوط میکنه به جارویی نگاه میکنه که پایین تر از خودشه و با مخ رو به زمین در حرکته.

لینی سعی میکنه یکم خودشو جلوتر بندازه و دستاشو به جارو نزدیک تر میکنه و همینطوری بی هوا دستاشو اینور اونور تکون میده بلکه به جارو برسه و بتونه اونو بگیره.

- جاروی لعنتی ... د وایسا ... بیا اینور ... نه اونور ... دهه!

همینطور غرولندکنان به دست و پا زدن تو هوا ادامه میده و جارو هم با بی رحمی تمام طوری سقوط میکنه که تا به اون لحظه حتی یک بارم لینی نتونست لمسش کنه.

با دیدن انتهای برج و نمایان شدن چمن سبز و رنگ پریده ی زمین، عرق سردی رو پیشونیش میشینه و حرکات دست و پاش سریع تر از قبل میشه و تمرکز بیشتری برا گرفتن جارو از خودش نشون میده.

بالاخره درحالیکه چند متر بیشتر تا انتهای راه نمونده بود، دست لینی به جارو برخورد میکنه و محکم اونو میگیره و میتونه طوری کنترلش کنه که به جای حرکت به سوی زمین، رو به جلو حرکت کنه. لینی همینطور که با دستاش از جارو آویزون شده و رو به جلو میره، سعی میکنه خودشو بالا بکشه و درست حسابی روی جارو بشینه.

درست در لحظه ای که میتونه رو جارو بشینه صدای گودریکو میشنوه که ویراژی میده و خودشو به پشتش میرسونه. لینی با وحشت سرعتشو بیشتر میکنه و تلاش میکنه با حرکات زیکزاکی(زیگزاگی؟) ای که از خودش نشون میده نذاره طلسمای گودریک بهش برخورد کنه.

- چپ چپ چپ چپ ... راست راست راست ... ایران ایرن وطن ماست

لینی با صدای بلند جهتی که میخواد به سمتش بره رو فریاد میزنه تا گودریک گول بخوره و به جاش خودش در جهت مخالف اونی که فریاد زده حرکت می کنه. اما خیلی سریع متوجه میشه که بیخودی گودریکو تسترال فرض کرده بود و اون باهوش تر از این حرفاس.

بنابراین در اولین حرکت با طلسم قلقلکی(!) که گودریک فرستاده بود مواجه میشه و یکراست با شکم تو طلسم فرو میره و شروع میکنه به خندیدن تا جایی که دیگه چیزی نمونده بود کنترلشو از دست بده و از رو جارو بیفته. اما خوشبختانه گودریک طلسمو خنثی میکنه و به جاش اشعه های رنگی دیگه ای رو به سمتش میفرسته.

لینی دست از گول زدن گودریک برمیداره و به سرعت از طلسما جا خالی میده و برجو نشونه میره. با وجود اینکه در راه چند تا طلسم دیگه رو نوش جان میکنه و احساس میکنه همه جاش در اثر طلسم بارون شدن درد میکنه، بالاخره به برج میرسه و همراه با جارو و با مخ به سیل عظیم دانش آموزان برخورد میکنه و چند نفری رو نقش زمین میکنه.

- آخ جون تموم شد!

لینی بدون توجه به غر غرای سایر دانش آموزا کله شو میندازه پایین و سریعا به جمع کسایی که کارشون تموم شده بود می پیونده و ... یه نفس عمیق میکشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!