جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 14 اسفند 1392 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که گفتم رو انجام بدین و در یک رول شرح بدین! (30 نمره)
گیدیون با ترس لب خود را گزید و به صف دانش آموزان نگاه کرد که خود را از برج به پاییت پرتاب می کردند.
همین طور که نوبت او نزدیک تر می شد استرس گیدیون هم بیش تر می شد.
وقتی نوبتش رسید جارویش را به استاد گودریک داد و به لبه برج رفت.
از بالای آن پایین را نگاه کرد.
ناگهان سرش گیج رفت. اما سریع به خودش مسلط شد. نفس عمیقی کشید و خودش را به پایین پرتاب کرد. سرمای عجیبی بدن گیدیون را فرا گرفت. نمی دانست به خاطر هوای سرد است یا استرس. صدایط باد در گوشش می پیچید.
استاد گودریک جارو را ول کرد. گیدیون می ترسید قبل از آنکه جارو به او برسد خودش تبدیل به مربا شود وقتی جارو به وی رسید بلافاصله سوار آن شد و درست قبل از آنکه به زمین برخورد کند ، اوج گرفت.
هنوز از این شوک خارج نشده بود که طلسمی به او برخورد کرد و گیدیون را تقریبا از جارو واژگون کرد. :worry:
او در حالی که از جارو آویزان بود به سرعت خود را بر روی جارو نشاند و قبل از آنکه طلسم بعدی مجددا" به او برخورد کند جا خالی داد.
_ جاخالی خوبی بود.
گودریک این را گفت سپس حرکت کرد و در همان حال به شلیک طلسم پرداخت.
طلسم دیگری از کنار گوش او گذشت. سرعت طلسم ها آن قدر زیاد بود که گیدیون به سختی آن ها را مهار می کرد. بعضی اوقات وی مجبور می شد همزمان چندین طلسم را با هم جاخالی می داد. پروفسور که از او پرسید:
_ کلاس خصوصی می روی؟
_ آره مدرسان شریف می روم.
_ مدرسان شریف؟
گودریک با شنیدن این حرف سرعت اجرای طلسمش را بالا تر برد.
_ استاد شما با مدرسان شریف چه پدر کشتگی دارید؟
_ مشکل من فقط با آگهی های آن است. الان دارم عصبانیتم را ازش سر شما خالی می کنم.
_
_
تمام آسمان از طلسم های پروفسور پر شده بود.
گیدیون که دیگر نایی برایش باقی نمانده بود دیگر به زور از سر راه طلسم ها کنار می رفت.
هر زمانی که می خواست به استراحت بپردازد پروفسور با طلسم هایش او را از اینکار باز می داشت.
_ پروفسور رحم کنید.
پروفسور به حرف او گوش نداد و به فرستادن طلسم ادامه داد.
گیدیون پس از مهار آخرین طلسم به سرعت به سوی برج رفت. بعد از آنکه به برج رسید بلافاصله از روی جارو به برج پرید. زمانی که به زمین رسید دانش آموزان دور او را گرفتند.
_ چه طور بود؟ سخت بود یا آسان؟
گیدیون با نفس نفس گفت:
_ خ.......یییییییی.......ل......ی......س.....خ......ت
سپس با گفتن این جمله روی زمین ولو شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 اسفند 1392 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کاری که گفتم رو انجام بدین و در یک رول شرح بدین! (30 نمره)

مثل همیشه با بی قراری به صف طویل دانش آموزان که به نوبت خودشونو پرتاپ میکردنو با دست و پای شکسته برمی گشتند، خیره شده بود ولی فکرش یه جایی غیر از کلاس پرواز، در پرواز بود.

- نوبت توئه آلیس!

از پرواز ذهنیش بیرون اومد و به پرواز واقعی برگشت. جاروشو از رو زمین برداشت و به دست گودریک داد. به سمت لبه ی برج رفت و با دو سه سانتی متر فاصله واستاد. نفس عمیقی کشید و سرشو یکم خم کرد. مغزش سوت کشید و دو سه قدم عقب اومد. یکم از ارتفاع می ترسید. اگه جارو رو نمی گرفت چی؟ :worry:

کمی این پا و اون پا کرد و زیرلبی غر زد:
- زمان ما که از این کارای خطرناک نبود. مربی های این دوره زمونه اصلا جون ما واسشون اهمیت نداره!

نفسشو تو سینش حبس کرد و خودشو بغل کرد و بدون هیچ درنگی پرید. دو سه متر بعد از سقوط به ذهنش زد که واسه دیدن و گرفتن جارو باید چشماشو وا کنه، پس فوری چشماشو وا کرد و دور و برشو جستجو کرد. خبری از جارو نبود. چپ، راست، بالا، پایین و حتی وسط!

سرشو برد بالا و جاروشو تو دست پروفسور دید. گودریک حواسش پرت شده بود و با پاش به زمین ضربه می زد. ( به علت فاصله ی زیاد هنوز تا زمین فاصله هس!) خون تو بدنش منجمد شد و جیغ کشید:
- پروفسور! جارو!

گودریک تکونی خورد و بی اختیار جارو رو رها کرد و جارو درست روی مغز آلیس فرود اومد. آلیس قبل از این که جارو از دیدرسش خارج بشه، با هزار مکافات روی جارو سوار شد و به سرعت از برج دور شد. مرلین مرلین می کرد که گودریک باز محو زمین و سنگ های خوشرنگش شده باشه و دنبالش نیاد اما....

طلسم های رنگاورنگ دور و ورشو گرفتند و بارش سیل آسای طلسم ها شروع به باریدن کرد. دوسه تا از طلسم ها از بیخ گوشش رد شدند و معلوم نشد کدوم طلسم روی گردنشو خراش داد.
سرعت بیشتری به جارو داد و پاهاشو مثل شنای قورباغه حرکت می داد و اصلا حواسش نبود که این کارش هیچ ربطی به سرعتش نداره!

جارو رو چرخوند و سرشو عمود بر زمین گرفت و با زاویه نود درجه مثل پرتویی که زاویه ی تابشش با بازتابش مساویه و برابر با صفره و بتا برابر با نود درجه است، هوارو شکاف داد. قصد داشت زودتر به برج برگرده تا کمتر نیاز به سنت مانگو پیدا کنه! ولی حقش کارساز نشد و گودریک نقششو فهمید.

آلیس که درمانده شده بود، جاروشو نگه داشت و همین یه لحظه غفلت، موجب شد یکی از طلسم ها به زانوش برخورد کنه. جیغی کشید و بی اختیار دستشو روی پاش گذاشت. در همین حین، سرشو بلند کرد و گودریکو دید که با چهره ای که آثاری از نگرانی داشت، بهش خیره شده بود. فکری به سرش زد و لبخندی روی لبش نقش بست. شروع به داد زدن کرد ولی موفق به اشک ریختن نشد!

گودریک به سمتش پرواز کرد و وقتی به اندازه کافی بهش نزدیک شد، آلیس از جاش کنده شد. با سرعت تمام و قلبی که داشت از دهنش بیرون میومد، به سمت برج پرواز کرد. جرئت نکرد برگرده و پشت سرشو نگاه کنه.

وقتی به برج رسید، از جارو پایین پرید و توی بغل لینی فرود اومد.

- چی شده؟؟

آلیس خودشو از تو بغل لینی بیرون کشید و به آسمون مهربون که استادی نامهربون توش درحال پرواز بود و خشم از سر و روش می بارید، نگاه کرد. نفس نفس زنون گفت:

- هیچی! فقط اگه نفر بعدی تویی، مواظب خودت باش!

آلیس سکندری خوران و با نفسی بندآمده به سمت پله های برج دوید و منتظر امتیازشم نموند. بعدا از لینی می پرسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1392 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه پنجم - ترم زمستان 92



هوا تاریک و بی ابر بود. اسمان پر ستاره شده بود. ستاره هایی که با نگاه کردن به آنها ، در خود محو می شدند. گویی بیننده را به داخل خود می کشیدند و او را از این سرزمین نامهربان دور می کردند.

کلاس پرواز و کوییدیچ دیروز به علت نیامدن استاد تعطیل شده بود و اکنون نیز مدیریت اعلام کرده بود که کلاس در یکی از برج ها برگزار خواهد شد. همه ی دانش آموزان با شگفتی و تعجب در حال بالا رفتن از پله های مارپیچ بودند.

زمانی که به برج رسیدند ، گودریک را دیدند که در لبه ی برج ایستاده و به منظره زل زده است. دستانش را در پشت خود گره کرده بود و انقدر در شرف سقوط بود که یک باد آرام می توانست او را پایین بیاندازد.

دانش آموزان که له و لورده ی این حرکات خفن استاد شده بودند ، جارو های خود را ول کرده و در زمین ولو شده بودند. در همین هنگام نسیمی بهاری وزید و گودریک خیلی آرام افتاد.

تمام دانش آموزان: « استاد »

همه ی دانش آموزان به لبه ی برج رفتند و پایین را نگاه کردند. در همین هنگام نیز لینی و آلیس که بیشتر از همه نگران شده بودند ، خودشان را از پشت بر روی دانش آموزان انداختند که باعث انداخته شدن چند دانش آموزان شدند.

در همین صدای گودریک از پشت سر دانش آموزان امد که می گفت: « سلام دوستان! »

همه ی دانش آموزان برگشتند و گودریک را در حالی که جاروی پروازش را در دست داشت ، دیدند.

دانش آموزان: « »

گودریک ادامه داد: « متاسفم! فکر نمی کردم این نمایش من باعث مرگ چند دانش آموز بشه! ولی نگران نباشین ، اونا تحت بیمه ی مدرسه بودن و دوباره زنده میشن! خب می ریم سراغ درس! در جلسه های قبل تمام کوییدیچ رو یاد گرفتیم! البته پسر های بی عرضه که چیزی یاد نگرفتن ولی دخترا بد نبودن! اکنون نوبت این رسیده که کمی از بازی خارج شویم و ببینیم که پرواز در حقیقت چه کمکی به ما می کند؟! »

دانش آموزان بی سر و صدا داشتند به گودریک گوش می کردند. گودریک ادامه داد: « خب بچه ها! امروز یاد خواهید گرفت که چگونه با جاروی خود برای کارهایی غیر از کوییدیچ استفاده کنید ، همانگونه که همین چند دقیقه پیش جون منو نجات داد. »

گودریک کمی نزدیک دانش آموزان شد و با صدایی ترسناک تر گفت: « به صف بشین! هر کودومتون جاروش رو در هوا پرت می کنه و مثل من خودش رو از برج به پایین میندازه! جارو تحت طلسم من ، به کنار شما میاد ولی گرفتنش سخت خواهد بود. بهتره بگیرینش وگرنه دست و پا شکسته برمی گردید! اگر موفق شدین ، مرحله ی دوم شروع میشه! من دنبالتون میام به عنوان یه دشمن! طلسم های خطرناکی به طرفتون می فرستم و شما باید از دست من فرار کنید و در نهایت به همین برج برگردید! »


تکالیف:

1. کاری که گفتم رو انجام بدین و در یک رول شرح بدین! (30 نمره)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1392 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
- بابا هیچ پسری تو این کلاس نیس! ما با کی بازی کنیم؟ با هوا؟

- برین خجالت بکشین!

- واقعا که یعنی پسرا کوییدیچ بلد نیستن؟

- والا، فردام هی بلوف میزنن که آی ما بِلیم، جیمبلیم؟

دخترها در گوشه ای جمع شده بودند و سر پسرها جیغ می زدند. گودریک محو صحبت با مهمان های محترمش بود و اصلا حواسش به بازی که قرار بود بچه ها بکنند، نبود.

آلبوس آب دهانش را قورت داد و تمام جرئتش را جمع کرد و گفت:
- عمه، حداقل فرصت بدین ماها حرف بزنیم!

جسیکا دستش را به کمرش زد و گفت:
- لازم نکرده، اگه راست میگین برین دو سه تا پسر پیدا کنین، بیارین. حداقل یه نمره ای بگیریم.

اوری و فلیت و آلبوس با شنیدن این حرف از دهان جسی، بدو بدو به سمت مدرسه دویدند تا سه چهار نفرو پیدا کنن. اما تافتی برعکس آن ها، دست هایش را در جیبش کرد و قدم زنان و سوت زنان به سمت پشت مدرسه رفت.

دخترها پوفی کردند و در وسط زمین نشستند. لینی نگاهی به حلقه ای که تشکیل شده بود، انداخت و زمزمه کرد:
-هاها، ذخیرم داریم تازه!

رز جیغ زد:
- چی گفتی؟ به آلبوس فحش دادی؟

پیش از به راه افتادن دعوایی جنجالی، پسرها رسیدند و سه نفر دیگر را نیز با خود آورده بودند. دخترها بدون معطلی بلند شدند و بدون حرف به سمت جاروهایشان رفتند و سر پست هایشان ایستادند.

فلیت ویک به هماهنگی دخترها نگاه کرد و رو به پسرها کرد و گفت:
- پسران من، نگران نباشید! ما پیروزیم.

آلبوس و اوری و فلیت و تافتی و سه مجهول الهویه سوار جاروهایشان شدند و بعد از شش ساعت سرگردانی بخاطر پست هاشون، موفق به جایگذاری خودشون شدند.

فلور پروانه ای را که دور سرش می چرخید، را در جیبش گذاشت و جیغ زد:
- شروع کنیم بالاخره یا نه؟

فلیت فریادزنان گفت:
- اره، اره.
توپا توسط افرادی بیکار رها شدند و بالاخره بازی رسما شروع شد.

آسپ که قبلا اولتیماتوم گرفته بود زودتر اسنیچو بگیره و از جاستین شدنشون جلوگیری کنه، در گوشه ای از زمین، اطرافشو لیزر می کرد و چشمش فقط به جاروی فلور بود.
لینی کوافلو گرفته بود و بعد از شش هفت متر به جسیکا پاسش داد و جسیکا با یه حرکت فلیت ویکو جا گذاشت. دوتا از مجهولا داشتن به سمتش می اومدن که جسیکا کوافلو با یه حرکت موجی به آلیس پاس داد ولی کوافل قبل از رسیدن به آلیس توسط دستی گرفته شد. سه مهاجم به دستی شش متری نگاه کردند که مثل نردبون تو هوا تکون می خورد و کوافل مابین انگشتاش بود.

صدای قهقه ای شنیده شد و همه ی سرها به سمت تافتی برگشت. دوزاریا به جای خودشون منتقل شدند. کار کار تافتی بود.

آلیس با عصبانیت جیغ زد:
- این تقلبه!
تافتی نوک جاروشو چرخوند و گفت:
- نخیر! مجید خاصیتش اینه! ژنش اینجوریه! دست درازه!

دخترها با درماندگی به هم نگاه کردند و شونه هاشونو بالا انداختند.
بازی ادامه پیدا کرد و فرد مجهولی که دیگه مجهول نبود، گل اولو زد. پسرها روحیه ی از دست رفتشونو پیدا کردند و با اشتیاق بیشتری به حفاظت از شخصیتشون پرداختند. رز چماقشو روی دوشش انداخت و به سمت مجید پرواز کرد. آسپ با دیدن این حرکت رز زنگ هشدارش فعال شد ولی قبل از به گوش رسیدنش، مجید داغون شده بود.

دخترها جیغی کشیدند و اشتیاق و روحیه ها باز جابه جا شدند. طی گزارشات رسیده روحیه بیشتر طرف دخترا بود، چون مجهول دوم مثل اینکه فقط یه چلمنگ بود. یه گل به خودشون زد و سه دفعم به مهاجمای دخترا پاس داد. فلیت نفس نفس میزد و کارش شده بود، جبران خرابکاریای مجهول دوم. تافتی روی یکی از دروازه ها نشسته بود و تخمه می خورد.

آسپ با درماندگی به این صفحه ی برهم روزگار نگاه کرد و دست تقدیر را دبد. آسپ به وضعیت بد هم تیمیاش نگاه کرد و آهی کشید و همزمان که دهنش برای آه باز مونده بود، جیغ زد:
- اسنیچ!

فلور با جیغ آسپ به خودش اومد و به اطرافش نگاه کرد. با خودش گفت: من که چیزی نمیبینم! ولی واسه اینکه کم نیاره دنبال آسپ پرواز کرد.

آسپ واسه خودش گزارش می کرد:
- حالا پسر عله ی کبیر، میره که اسنیچو بگیره. اسنیچی که از همون اولم ارث اونا بود و فقط دستای اونا شایستگیه در دست داشتنِ این گوی لطیفو داره. آلبوس چشاشو بسته بود و تو خواب و رویا، خودشو می دید که هزاران اسنیچ زیر پاهاشن. فریادی یا درست تر بگم، فریادهایی اونو از خواب و رویاش بیرون کشید.

دخترها دستاشونو به هم داده بودن و می چرخیدن. :yoho:
هرمیون که از اول جزو تماشاچیا بود، چوبدستیشو بالا برد و نوشته ای را به اهتزاز درآورد. فلیت، تافتی و آسپ به نوشته که با سه رنگ زرد، قرمز و آبی تزئین شده بود و فلور با گوی زرین و هلگا با کوافل دورش می چرخید، نگاه کردند.

three justins


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 26 بهمن 1392 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
اول اول! اول پروفسور! پروفسور اول! اول!

1. بازی ای که گفتم رو شرح بدین البته با حضور خودتون! هر چه جالب تر ، نمره بیشتر! (30 نمره!)

تیم ساحرگان:

دروازه بان: هلگا
مدافعان: پادما - پروتی
مهاجمان: لینی - آلیس - جسیکا
جستجوگر: فلور

تیم جادوگران:

دروازه بان: تافتی
مدافعان: باد - خورشید
مهاجمان: فلیت - اوری - گودریک
جستجوگر: آسپ

داور: به دلیل کمبود آدم، خود ِ بازیکنان ِ جوانمرد ِ دو تیم! در انتها گودریک داور میشه!

پروفسور، من از کسایی که تا حالا تو این کلاس شرکت کردن استفاده کردم، جنسیت تافتی به شدت نامعلوم بود و به دلیل کمبود عضو تو تیم پسران، ایشون رو مذکر فرض نمودیم و شما هم برای حفظ شرف ِ پسران آغوش سلنا و ازگی رو رها کردین و به این تیم ملحق شدین.

در نهایت به دلیل کمبود عضو تو پسرا، باد و خورشید داوطلب شدن و به عنوان مدافعین انتخاب شدن. تو تیم دخترا یه مدافع کم داشتیم، پادما به اون یکی قلش گفت بیا، اونم گفت میام! بنابراین پروتی که تو کلاسا نشرکتیده بود به اصرار خواهرش اومد تو تیم دخترا.

و اینک آغاز رول:

با بلند شدن صدای 12 سوت از جانب بازیکنان دو تیم (باد و خورشید نتونستن سوت بزنن اما شواهد میگن گویا باد کمی هو هو کرد در این لحظه) بازی رسما آغاز میشه و آلیس درحالیکه کوافلو محکم چسبیده جلو میره.

خورشید با دیدن سرعت ِ زیاد ِ آلیس و جا موندن پسرا، اشعه هاشو روش زوم میکنه و بعد از مقادیری شر شر کردن عرق از سر و روی آلیس، کوافلو به لینی پاس میده.

لینی با خوشنودی میاد کوافلو بگیره که باد میوزه و جهت حرکت توپو عوض میکنه، اما بازم کوافل به دست پسرا نمیفته و این جسیکاس که اونو میقاپه و گــــل! همون موقع صدای گزارشگر بلند میشه:

- تافتی جا میمونه و با کوافلی که وارد حلقه ی سوم میشه حالا نتیجه ی بازی 0-10 به نفع تیم دخترا میشه!

دخترای مهاجم شادی کنان بشکن میزنن و عین خیالشون نیس که کوافل بدست گودریک افتاده و یه تنه داره جلو میره. پادما و پروتی سعی میکنن بلاجرارو به سمت گودریک هدایت کنن اما مدام گودریک با مهارت خاصی جاخالی میده و همچنان جلو پیش میره و بازم گل!

دقایقی به همین شکل بازی ادامه پیدا میکنه و فلیت و اوری یه گوشه میشینن و مشغول تخمه شکستن میشن و به جاش گودریک فرت و فرت براشون گل میزنه.

- دوباره کوافل دست گودریک میفته و حالا دو مدافع تیم حریف پا به پاش جلو میرن.

پادما و پروتی که میبینن پرتاب بلاجر به سمت گودریک دردیو دوا نمیکنه تصمیم میگیرن با چماق به جون گودریک بیفتن که اونم فایده نداره!! بنابراین نا امیدانه و درحالیکه دو طرف ِ گودریکو اشغال کردن فریاد میزنن:

- اصلا چرا فلیت و اوری نباید بازی کنن؟

با این حرف ناگهان گودریک متوقف میشه و پادما و پروتی که متوجه این توقف ناگهانی نمیشن همینطور با سرعت جلو میرن و گودریکو رد میکنن و از وسط حلقه ها عبور میکنن و اون سمت در میان.

- گودریک تو سوتش میدمه و بازی متوقف میشه! اوه مثل اینکه گودریک قراره از بازی کنار بکشه ... بله خب تیم پسرا 6 نفره به کارش ادامه میده و بساط تخمه شکنیه فلیت و اوری از هم میپاشه.

دخترا با خوش حالی لبخندی به هم میزنن و کوافلو میقاپن و برای زدن گل بعدی جلو میتازن. اما اینقدر سریع بین خودشون پاسکاری میکنن که خورشید فرصتی برای نشونه گیری و پرتو افشانی پیدا نمیکنه.

بنابراین باد دست به کار میشه و چنان با قدرت فوووت میکنه که کلهم سه مهاجم ِ تیم ساحرگان از ورزشگاه به بیرون شوتیده میشن.

گودریک به نشانه خطا دوباره تو سوتش میدمه و بعد از بازگشت سه مهاجم ِ مرحوم شده ی ساحرگان، بازی از نو آغاز میشه.

- هلگا با شکمش ضربه ای به کوافلی که اوری پرتاب کرده بود میزنه و اینقد ضربه شدید بود که کوافل سرتاسر زمینو طی میکنه و ... بــلــــه! گل برای ساحرگان! 170-250 به نفع جادوگران! گودریک اینقد برا جادوگرا گل زده که حالا حالاها ساحره ها بشون نمیرسن.

فلور با شنیدن این حرف به خودش میاد و تصمیم میگیره تا برای پیروزی تیمش سریع تر اسنیچو بگیره و خلاص! بنابراین خوب چشماشو تیز میکنه و به دنبال اسنیچ میگرده.

نویسنده همین لحظه به یاد میاره که رول مال خودشه و بیشتر باید از خودش بنویسه بنابراین ...

لینی کوافلو میگیره و بلافاصله بعد از برخورد کوافل با دستاش، تمام اتفاقاتی که این سه جلسه براش افتاده بود تو ذهنش تکرار میشن و یادش افتاد که قرار بود این جلسه به شدت جبران کنه. پس به شدت جوگیر میشه و سعی میکنه مثل گودریک یک تنه جلو بره و تنهایی گلی رو به ثمر برسونه.

لینی بی توجه به فریادای آلیس و جسی که دو طرفش در حال پرواز بودن و کله و دست و پا تکون میدادن تا اون کوافلو بشون پاس میده جلو میره، عرق ِ حاصل از تابش ِ سوزناک ِ خورشید رو از رو پیشونیش کنار میزنه، به شدت با باد مقابله میکنه و نمیذاره جاروش منحرف شه ... حالا دروازه بان جلوشه و تنها یه ضربه میتونه اونو پیش چشم ِ پروفسور گودریک خوب جلوه بده.

لینی دستشو به نشونه ی پرتاب کوافل بالا میبره و مثلا میاد سمت راست شوتش کنه و همزمان با شیرجه رفتن تافتی، جاروشو کج میکنه و کوافلو خلاف جهت دروازه بان پرتاب میکنه ... 5 ثانیه تا ورود کوافل به حلقه ها ... 4ثانیه ... 3ثانیه ... 2ثانیه ... 1ثانیه و ...

- پایان بازی! فلور دلاکور موفق به گرفتن اسنیچ میشه و بازی از 170-250 به نفع جادوگران به 320-250 به نفع ساحره ها تغییر پیدا میکنه و تمــــــــــام! پلاکاردای بزرگی با عنوان "Boys r like Jus Bib" در سرتاسر ورزشگاه به اهتزاز در میاد و ساحرگان خوش حال شروع به ویراژ دادن با جارو تو هوا میکنن. ای بابا واسه چی این جادوگرا از پس ِ 7تا ساحره برنیومدن؟

خورشید از خجالت پشت ابرا پنهون میشه و باد اعتراض کنان در یک چشم به هم زدن صحنه رو ترک میکنه. این وسط فقط یک نفره که سرجاش خشک شده ... لینی همچنان به کوافلی که از حلقه رد شده بود اما هیچ کس ندیده بود زل زده بود و با ناامیدی به فلور فحش میداد که "آخه چرا یک ثانیه دیرتر نگرفتی؟ "

در پایان مسابقه و وقتی همه جمع میکنن برن خونه هاشون و البته یه عده هم در آغوش مشنگای خفن فرو میرن تا باهاشون عکس بگیرن، گودریک لینی ِ دپسرده رو وسط جمع پیدا میکنه و آروم میزنه رو شونه هاشو میگه:

- بالاخره موفق شدی!

و میون جمعیت گم و گور میشه. لینی لبخندی میزنه و به بقیه میپونده تا تو جشن پیروزی ساحرگان شرکت کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 18 بهمن 1392 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین

جلسه ی چهارم - ترم زمستان 92



- « غریبیتو خودم بغل می کنم ... »

- « استاد؟! ... استاد؟ »

گودریک هندزفری را از گوشش بیرون آورد و به لینی نگاه کرد که مثل دختر های لوس فیس بوکی ، قیافه ی مثبت ناز به خودش گرفته بود: « چیه راونی؟ »

لینی: « نمی خوایین کلاس رو شروع کنین استاد؟ »

گودریک نگاهی به چند متر دورتر کرد و دانش آموزان را دید که با لباس های شیک و پیک به او نگاه می کردند و پچ پچ می کردند. لینی نیز یه نیشخند به گودریک زد و کنار دیگر دانش آموزان رفت!

گودریک هندزفری را دور گوشیش پیچوند و در جیبش قرار داد ، بعد کت قرمز رنگ و شالگردن آرسنالی خودش را کمی مرتب کرد و با گام های محکم به طرف دانش آموزان رفت.

با صدای بلندی گفت: « سلام سوستوله ها! »

دانش آموزان نیز با خنده گفتن: « ســــلام!:grin: »

گودریک صدایش را صاف کرد و جلسه چهارم رو شروع کرد: « خب دوستان من ، جلسه اول جستجوگر بودن رو تمرین کردیم! جلسه ی دوم مدافع بودن رو و جلسه اخیر هم مهاجم و دروازه بان رو! »

در همین لحظه یه دختر دستشو بالا برد و اجازه می خواست! گودریک با اشاره سرش به او اجازه ی صحبت داد. هرمیون گفت: « استاد اینا پست های ورزش عمومی جادوگر ها ، کوییدیچه! »

گودریک: « آفرین خانوم گرینجر! 20 امتیاز برای گریفندور! »

گودریک ادامه داد: « خب امروز وقتشه هیجان کوییدیچ رو حس کنین! در کنار تماشاگر ها! » گودریک با دستش اشاره ای به ورودی تماشاگران کرد که یهویی هزاران ماگل طلسم شده ، وارد استادیوم شدند. در یک دقیقه کل استادیوم پر از ادم شده بود که با نهایت قدرت داشتند جیغ می زدند.

دانش آموزان مات و مبهوت به تماشاگران نگاه می کردند. گودریک ادامه داد: « خب! وقتشه واقعا کوییدیچ بازی کنین! خب حالا تیم بندی ها! دخترا یه طرف ، پسرا یه طرف! خیلی مشتاقم بدونم کدوم تیم برنده میشه؟! دخترا اگه ببازن ، میشن سنا بانو و اگه پسرا بازنده بشن ، میشن جاستین بیبر »

گودریک از دانش آموزان جدا شد و به طرف جایگاه ویژه تماشاگران رفت و بر روی بهترین صندلی استادیوم کنار سلنا گومز و اِزگی مولا نشست تا بازی را نظاره کند.


تکالیف:

1. بازی ای که گفتم رو شرح بدین البته با حضور خودتون! هر چه جالب تر ، نمره بیشتر! (30 نمره!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 12 بهمن 1392 20:08
نمایش جزئیات
آفلاین

1. چیزی که تو تدریس گفتم ، انجام بدین و بصورت رول توصیف کنید! (25 نمره)


آلیس نفس نفس زنان می دوید. کلاسش دیر شده بود. با گندکاری که دفعه ی قبل بالا آورده بود، این دفعه نباید دیر می شد وگرنه کلاهش پس کلش بود.

وقتی به زمین کوییدیچ رسید، نفر یکی مونده به آخر در حال پرواز به سمت پایین و احتمالا کسب مدال درجه یک سوستولگی بود.
آلیس کنار هرمیون ایستاد. هرمیون نگاهی به آلیس انداخت و چشمکی زد.

گودریک با تصور این که یه نفر مونده، فریاد زد: آخرین نفر. ولی با دیدن آلیس با تعجب فریاد زد: تو از اول اینجا بودی؟

آلیس آب دهانش را قورت داد و گفت: آ...ره یعنی بله. :worry:

گودریک ابروهایش را بالا انداخت و گفت: خوب، پس اول تو بیا.

آلیس خم شد و جارویش را از زمین برداشت و به عادت همیشگیش دو سه متر جارو را روی زمین کشید.

- ترق!

به انتهای جارو نگاه کرد. انتهای جارو شکسته بود ولی هنوز می تونست باهاش پرواز کنه. با عادت همیشگیش شونه هاشو بالا انداخت و با خودش گفت: بی خیال بابا! نمی میرم که!

با فریاد گودریک از جایش پرید و فوری سوار جارو شد. هنوز دو سه متر بالا نرفته فهمید که با این جارو نمیشه پرواز کرد، ولی دیگه کار از کار گذشته بود.

با خودش گفت: فوقش میمیرم دیه! بزار یه بارم ببینیم مردن چه شکلیه!

بعد از این که با بدبختی خودشو هم سطح گودریک کرد، وایستاد. در همین لحظه گودریک مثل جرقه ای در چوبدستی از چله رها شد و به سمت آلیس پرواز کرد. آلیس یه نگاه به خودش، یه نگاه به گودریک و یه نگاه به جاروش انداخت و چاره ای غیر از فرار پیدا نکرد. حداقل اگه میخواست سوستوله بشه، نباید مدال درجه یک می گرفت. باز درجه دو و سه قابل توجه تر بود.

آلیس یه لحظه فکر کرد، بهتر نبود به جای این جارو، جاروی مامانبزرگشو میاورد. فکرش حول خونه ی مامانبزرگه پرواز می کرد که گودریک کوافل رو به راحتی از دستش گرفت.

آلیس هاج و واج به گودریک که با لبخندی خودپسندانه به سمت دروازه میرفت، خیره شده بود. خودشو میکشت، گودریکو میکشت، موهاشو می کند، بازم نمی تونست به دروازه ها برسه.
پس سعی کرد حداقل یه تلاشی نشون بده که سوستوله تنبل نباشه. به سمت دروازه ها پرواز کرد که هنوز دو سه متر نرفته، گودریک گلو زد و به نشانه شادی هورایی کشید.

پس دیگه به خودش زحمت نداد و به سمت هرمیون پرواز کرد. آلیس روی جارو نشسته بود و از منظره اسلو مشین لذت میبرد. وقتی پاهاش به زمین رسید، هرمیون کنارش از جارو پایین پرید.

- اِ.... تو هنوز اینجایی؟

-

2. چه پیشنهادی برای لباس مخصوص کوییدیچ دارین؟ فقط پیشنهاد های جالب و خلاقانه! (5 نمره)

به نظرم واسه هر بازیکن و هر پست باید لباسی جداگونه طراحی بشه، تا بازیکن وظایفی که داره رو بتونه راحت تر انجام بده.

دروازه بان: لباسی که میپوشه اصلا نباید دست و پاگیر باشه. پس یه کاپشن بادی و یه شلوار کاملا معمولی که نه بچسبه به تنش و نه مانع حرکتش بشه و دستکش هایی که برای گرفتن کوافل مناسب باشن و یه عینک که دیدشو بهتر کنه.

جستجوگر: این بازیکن به یه دست لباس جذب مثل لباس دوچرخه سوارا نیازمنده که بتونه خیلی سریع تر حرکت کنه.

مدافع: دستکش های خیلی محکمی نیاز دارن که وقتی ضربه می زنن، بیش تر نیروی ضربه به اون منتقل بشه و دستشون فوری از کار نیوفته. لباسشونم که باید انعطاف زیادی داشته باشه که بتونن راحت خم و راست بشن.

مهاجم: بازیکنای پست مهاجم مثل جستجوگر به سرعت زیادی احتیاج دارند ولی نه در اون حد. دستکشایی که دستشون میکنن نباید خیلی بزرگ باشه که نتونن توپو کنترل کنن و باید فیت ِ دستشون باشه. راستی لباسشون باید یه جوری باشه که جاذبه ی زمین روش اثر نکنه و اینا کلا بتونن روی جارو بچرخن.

و یه پیشنهاد کلی این که هر تیمی یه مسئول طراحی داشته باشه که یه آرم خیلی خوفناک طراحی کنه. تیم مقابل در لحظه اول کارشون تمومه اونوقت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 11 بهمن 1392 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیزی که تو تدریس گفتم ، انجام بدین و بصورت رول توصیف کنید! (25 نمره)

دانش آموزا یک نگاه همچین عاقل اندر سفیه به پروفسور گریفیندور کردند و به فکر فرو رفتند که چرا پروف امروز یه کمی اسکول می زنه؟

گودریک به کوه کوافل های کنار زمین اشاره کرد و گفت:
- نفری یه کوافل بردارین و آماده باشید. با صدای سوت من شروع کنید.

وقتی صدای سوت گودریک در ورزشگاه پیچید همه ی 30 دانش آموز حاضر در کلاس، کوافل به دست و با حداکثر سرعت به سمت گودریک حمله کردند!

پروفسور گریفیندور با صدایی شبیه به جیغ، همزمان با این که فرار می کرد گفت:
- روانی ها من گفتم یکی یکی بیاین. چرا همچین می کنین شما؟

اما صدای زوزه ی باد که با توجه به سرعت بالای ملت توی گوششون پیچیده بود اجازه ی شنیدن چیزی را بهشون نمیداد.
گودریک دور ورزشگاه می چرخید و 30 دانش آموز مسمم به دریبل کردنش هم به دنبالش بودند.

ناگهان جاروی گودریک پت پت پت کرد و از کار افتاد و دیگه راه نرفت.
نگاهی به پشت سرش کرد و دانش آموزاش رو دید که به تمام سرعت دارن به سمتش میان.
- یا کش مقدس تمبون مرلین.

شالاپ
شولوپ
پـــــاق
دوفشس
تــــق
تــــوق
دوپکش پیشک فیــــش


این ها همه افکت های برخورد و دریبل کردن ملت بود که البته ظاهراً این آخری مشکل شخصی داشته با استاد.

گودریک که صورتش سیاه و کبود شده بود بلند شد و زیر لب گفت:
- مگه این که دستم بهتون نرسه. همتون رو اخراج می کنم از کلاس.

اما در این لحظه با صحنه ی فوق العاده دلخراشی رو به رو شد.

نقل قول:
کوافل دست شماست! وظیفه دارید از من سه بار دریبل بزنید!


ملت دور زده بودند و دوباره داشتند با قیافه هایی مصمم به سمت پروفسور گریفیندور می رفتند.

گودریک:
دانش آموزان:

بعد از سه بار رد شدن از روی گودریک، یکی از بچه ها به صورت داوطلبانه پروفسور رو جلوی دروازه برد تا دانش آموزان بتونن تکلیف را تموم کنند.

لحظاتی بعد 30 کوافل به سمت گودریک پرتاب شد و به سبک تام و جری نصف اون ها وارد حلق پروفسور شد.

2. چه پیشنهادی برای لباس مخصوص کوییدیچ دارین؟ فقط پیشنهاد های جالب و خلاقانه! (5 نمره)

اساساً از اونجایی که من بسی جیگمل می باشم، یه لباس باز و تابستونی پیشنهاد میدم.
اینجوری بازیکن های حریف محو جمال پریزاد گونه ی ما میشن و کلاً بازی رو یادشون میره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 10 بهمن 1392 10:31
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیزی که تو تدریس گفتم ، انجام بدین و بصورت رول توصیف کنید! (25 نمره)

هوا بسیار بسیار داغ و هات بود و چشمها جز سراب چیزی نمیدید و در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم غم مخور و این حرفا... در کنار هوای داغ، ملت هم مغزشون داغ کرده بود و در کنار مغزای داغ کرده، ساحره ها از همیشه داغ تر بودن ... اصولن بعضیا داغـِشو دوس دارن!

در این وسط تافتی خعلی خعلی ناگهانی از آسمون پرت شد روی زمین و با این حرکت فانتزی وارد سوژه شد. یه کوافل زده بود زیر بغلش و جاروشو محکم گرفته بود تو دست راستش. ملت همه از ظهور ناگهانی تافتی از آسمون کپ کردن و به رکوع و سجده رفتن و دو رکعت نماز قضا به جا آوردن و جمیعن فریاد کشیدن:
- تو پیغمبر مایی! تو اولوالعظمی! تو صاحب کتاب ِ آسمانی هستی!

- نخیر جماعت ِ مرتد! آخرین پیغمبر خعلی سال پیش توی غار ِ حرا مبعوث شد. بنده صرفن از آسمون نازل شدم که تکلیف ِ کلاس کوییدیچو انجام بدم.

در این زمان، پروفسور گودریک که تحت تاثیر جلف بازیای تافتی قرار نگرفته بود و وسط آسمون با جاروش کله ملق میزد نعره کشید:
- تافتی! زود بپر بیا بالا جربزتو نشون بده!

تافتی سوار جاروش شد و با کوافلی که تو دستش بود به سمت گودریک اوج گرفت. در حین ِ اوج گرفتن مشغول تفکر و تامل بود که جربزه دقیقن چی میتونه باشه، آیا یک نوع شرته، یا یک نوع پوشکه، یا یک نوع دماغ ِ مصنوعیه؟

راوی: ای خاک بر سرت تافتی! جربزه نمیدونی یعنی چی؟

- نع! مگه تو میدونی شاسکول؟

- معلومه یعنی چی دیگه آی کیو! آمم... یعنی برو بزو جر بده!

در همین لحظه پروفسور گودریک در حالی که با جاروش حرکات پشتک بارو رو انجام میداد یک دور دیگه نعره کشید:
- راوی جان! مثلن تو باسفاد ِ این جمعی! جربره بر وزن خربزه یعنی هندوانه! دیگه اینو هرکسی میدونه... تافتی سریـــع تر!

تافتی در حالی که مونده بود هندوانه رو کجای دلش بذاره با دستور پروفسور و اجرای چن حرکت آکروباتیک خودشو به گودریک رسوند. تمرکز کرد و سعی کرد یه راه مناسب واسه دریبل زدن ِ گودی پیدا کنه. بعد از اجرای چند حرکت مارپیچی کوافلو از دست چپش انداخت تو دست راستش، بعد از دست راستش انداخت تو دست چپش، بعد از دست چپش انداخت روی سرش و چاهارتا هد زد، بعد کوافلو آورد روی پای راستش...

ملت ِ ساحره:

... بعد کوافلو از پای راستش انداخت روی پای چپش، بعد اونو از شست پای چپ به سمت ناف قل داد، بعد در یک حرکت ناگهانی و خیره کننده کوافلو روی نوک دماغش نیگه داشت...

ملت ِ ساحره:

و وقتی تافتی اوج ِ لذت و شور و شوق و اشتیاق و عشق و صفتای مشابه رو در چشای ساحره ها دید، خعلی یواشکی و آروم به گودریک گفت:
- پروف! سمت راستتو بپا!

بعد گودی رفت که سمت راستشو بپائه، اما تافتی از سمت چپش رد شد. ساحره ها هم طبق معمول دچار احساسات شدید و سرگیجه شدن.

- پروف! سمت چپتو بپا!

گودی رفت که سمت چپشو بپائه، اما تافتی از سمت راستش رد شد. فک کنم لازم نباشه اشاره کنم که ساحره ها وارد مرحله ی اغما شدن...

- پروف! پایینتو بپا!

گودی سرشو میندازه پایین و تافتی از بالای هیکلش پرواز میکنه. ساحره ها با دیدن این صحنه دیگه نمیتونن دووم بیارن و راهی ِ ملکوت و بارگاه الهی میشن.

گودی خیلی سریع سعی میکنه تمرکز از دست رفته رو بازیابی کنه. با شتاب به سمت سه حلقه ی ضلع جنوبی زمین ِ بازی میره تا نقش دروازه بانو ایفا کنه.

- هی پروف! میخوام توپو شوت کنم تو مسکو. مواظب باش!

گودی ناگهان به خودش میاد و حلقه ها رو با سرعت ِ حداکثر به مقصد مسکو ترک میکنه تا بتونه اونجا توپو بگیره. تافتی هم خعلی ریلکس و راحت به سمت حلقه های بی دروازه بان میره و کوافلو گل میکنه.

پس نوشت:
استاد! مسکو خوش بگذره.

2. چه پیشنهادی برای لباس مخصوص کوییدیچ دارین؟ فقط پیشنهاد های جالب و خلاقانه! (5 نمره)

والا یه نویسنده ماگلی بود به اسم هانس کریستین آندرسن که یه داستانی داشت که توش یه پادشاهی بود که فک میکرد لباس پوشیده، ولی لباس نپوشیده بوده، درواقع جامه عریانی به تن کرده بود...

آقا! خلاصه براتون بگم! جوانان ما، نوجوانان ما، کودکان ما، میانسالان ما، جامعه ما، ملت ما، همه دل دارن! چه لباسی بهتر از عریانی؟ بهتر از همین پوست زیبا و سیفید ِ بدن؟

بنده معتقدم اگه ملتو لخت تو آسمون رها کنیم خیلی خیلی مهیج تر میشه این ورزش! شوخی هم ندارما استاد جان، خیلی جدی هستم الآن D: .

والا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 7 بهمن 1392 13:03
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیزی که تو تدریس گفتم ، انجام بدین و بصورت رول توصیف کنید! (25 نمره)

لینی با نیشی تا بناگوش باز بعنوان اولین نفر داوطلب میشه و همراه گودریک به پرواز در میاد و شدیدا سعی داره که ضرب المثلی که میگه "تا سه نشه بازی نشه" رو نقض کنه و اینبار برخلاف دو دفعه ی پیش، کارشو تو کلاس خوب انجام بده.

- نفرات بعدی مدام در حالت آماده باش باشن که تا یکی سوستوله شد جایگزین شن.

گودریک اینو میگه و بالاتر میاد تا رو به روی لینی قرار بگیره. نگاهشو از دانش آموزا برمیداره و به لینی میدوزه:

- خب آماده ای؟

با توجه به وزش شدید باد، لینی متوجه سخنان چون درّ (الماس) گرانبهای گودریک نمیشه، اما با لبخونی حدس میزنه که حتما منظور شروع بوده. بنابراین کوافلو محکم تو دستاش میگیره و با حرکت سرش موافقت خودشو اعلام میکنه و به جلو حمله ور میشه!

گودریک گارد میگیره و میاد که جلوی لینی رو بگیره. لینی نوک جاروشو به سمت شمال غربی(!) کج میکنه و سرعتشو بیشتر میکنه. گودریک مثلا(!) متوجه این حرکت ناگهانی نشده و اولین دریبلو از لینی میخوره.

خب به هر حال لازمه گاهی اوقات پروفسور به خاطر امید دادن به دانش آموزش فداکاری کنه دیگه! لینی که به شدت از جا گذاشتن گودریک ذوق و شوق کرده و تو پوست خودش نمی گنجه و تسترال کیف شده و ... با انگیزه و هیجانی بیش از پیش به راهش ادامه میده که خب البته دو قدم جلوتر نرفته باز گودریک ظاهر میشه.

گودریک سعی میکنه با استفاده از مهارتش تو کنترل جادو، حواس لینی رو پرت کنه و کوافلو از دستش بقاپه، لینی هم سعی میکنه تمام تمرکزشو رو کنترل جاروش بذاره و همین غفلتش و عدم توجه کافی به کوافل تو دستش، باعث میشه با یه انگولک کوچیک از جانب گودریک به کوافل، کوافل از دستش خارج بشه!

لینی در یک لحظه به خودش میاد و میبینه که ای دل غافل! کوافل به چنگ گودریک افتاده و جا تره و بچه نیست! بنابراین جاروشو کج میکنه و به تعقیب گودریک میپردازه.

- واااای پروفسور! یه حیوون وحشی ِ جادویی به بچه ها حمله کرده!

لینی با لحن وحشت آوری اینو رو به گودریک میکنه و با توجه به فاصله نزدیکشون، حرفاش به وضوح به گوش گودریک میرسه. گودریک وحشت زده توقف میکنه و به بچه ها که آروم و آسوده وایسادن و منتظر رسیدن نوبتشون هستن نگاه میکنه.

- شد دوبار!

لینی با پوزخندی بر لب کوافلو از چنگ گودریک میقاپه و به سمت سه حلقه ی مخالف به حرکت در میاد. گودریک فحش دهان(دهن نه! از فعل دهنده میاد اون! بخونید dehan!) برمیگرده و اینبار اون لینی رو تعقیب میکنه.

گودریک رحم و شفقت رو کنار میذاره و با یک حرکت حرفه ای و ساده هنوز شش قدم اونور تر نرفته دوباره کوافلو کش میره و با وجود اینکه لینی به موقع برمیگرده و میتونه جلوی سه حلقه بایسته، اما موفق به گرفتن کوافل نمیشه و براحتی گل میخوره و ...

- سوستوله! ... بعدی بیاد!

لینی آه کشان به سمت پایین حرکت میکنه و جاشو به نفر بعدی میده. "تا سه نشه بازی نشه" به پایان رسیده بود! واسه همین لینی خیلی به جلسه ی بعدی امیدوار بود. بعله پروفسور! جبران مینماییم!

2. چه پیشنهادی برای لباس مخصوص کوییدیچ دارین؟ فقط پیشنهاد های جالب و خلاقانه! (5 نمره)

مثلا واسه لباس تیم کوییدیچ کودکان، بال بسازن، بعد وقتی با جارو دارن پرواز میکنن این بالای متصل به لباسشون به حرکت در بیاد و انگار که دارن پرواز میکنن. بسیار لوس و قشنگ میشه.

یک مدل دیگه هم اینه که مثلا پشت لباسا عکس متحرک نصب بشه و وقتی مثلا یه مهاجم حریف جلو میره تا کوافلو بقاپه، این عکسه اگه شیرداله غرش کنه و واقعا هم صدا ازش خارج شه تا طرف شوکه شه، اگه عقابه ادا نوک زدن در بیاره، اگه ماره هی فیش فیش کنه و بیاد که نیش بزنه، اگه هم گورکنه ... اممم چیزه خب اصن فراموش کنین. ایده ای درباره ی این حیوون ندارم متاسفانه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!