پاق پاق پاق پاق...
محفلی ها در دفتر آلبوس ظاهر شدند و با صدای بلند به آلبوس سلام کردند...
آلبوس در حالی که در هوا چند مبل راحتی را ظاهر میکرد گفت: بنشینین... خوب اوریک میبینم که خوب موندی ، خیلی وقته ندیدمت ، کار و بار خوبی هم راه انداختی ... فقط مونده یک زن درست و حسابی
دل اوریک ناگهان ریخت به هم، این بار دوم در یک ساعت اخیر بود که کسی همچین یشنهادی رو میداد...
آلبوس در حالی که کمی راست نشست رو به اوریک گفت: خوب اوریک ، فکر میکنم محفلی ها بهت گفته باشن چه کار باید بکنی ... میخوام باهات یک معامله بکنم...
اوریک در حالی که سکوت کرده بود فقط گوش داد.
آ
لبوس ادامه داد: متاسفانه زیاد ذهنت چفت نیست ، از همون اول فهمیدم که دلت رو یکی روبوده ...
اوریک ناگهان جلوی اون همه محفلی سرخ شد... ولی در دل سرعت آلبوس را تحسین کرد.
آلبوس ادامه داد: خوب بر میگردیم سر مطلب ، تو میری جاسوسی محفل رو میکنی و اونوقت من هم شاید اومدم بو پامو وسط گذاشتم تا تو به آرزوت برسی... در مورد علامت نگران نباش ، من این ورد رو خریدم ! تو یک کافه تو کوچه ناکترن... نگران نباش ، اینورد طوری عمل میکنه که خالکوبی رو دستت رو هرچند با طلسم جادو شده باشد رو مثل روز اول پاک کنه ، اطلاعاتی هم در مورد مرگ خواران پیدا کردم...
اوریک در حالی چونهاش را میخواراند خطاب به آلبوس گفت: چه جایی هست؟
آلبوس: دژمرگ
اینستاگرام
آنلاینها
35 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

