*فلش بك 1*
ريدل جوان در خانه اي زندگي ميكرد ... پس از سالها قصد رفتن به جايي ديگر داشت ولي اطمينان نداشت كه جاي ديگر به اندازه ي اينجا امن باشد...او يكي از جان پيچهاي خود را در زير زمين آن خانه پنهان كرد!!!
هفته ي بعد از آن هم از آن خانه رفت!!!
*پايان فلش بك 1*
*فلش بك 2*
ولدي در ميدان جنگ به مرگخوارانش دستور ميدهد كه به محفلي ها رحم نكنن!!!
دامبل در كنار ولدي ميجنگد...ولدي به طور شگفت انگيزي شكست سنگيني ميخورد و از بين ميرود!!!
*پايان فلش بك 2*
ولدي در خانه ي آني موني حضور دارد ولي حضوري ناقص ... او هماننده آن زماني شده بود كه از هري پاتر شكست خورده بود...اگر ميخواست باز هم به قدرت برسد دو راه در پيش داشت....يكيش استفاده از جادوي قديمي پدر دشمن خدمتكار بود و يكيش هم استفاده از جان پيچ بود...
ولدي:آني بايد برام يك كاري بكنيد!!!
آني:به گوشم ارباب!!!
ولدي:اهم اهم....من ....اهم... قبلا يك جان پيچ داشتم كه وقتي جوان بودم آن را درست كرده بودم...ولي يك جايي مخفيش كردم بايد برام پيداش كني و بياريش!!!
آني:بله ارباب ..آدرسش كجاست....
ولدي ساكت بود و داشت فكر ميكرد...بالاخره گفت:
برين به اينجا...
*30 دقيقه بعد*
آني به همراه تعدادي از مرگخوارها به سمت آدرسي كه ولدي داده بود حركت كرد...
در بين راه بودن كه بليز گفت:
آني ما چطوري جان پيچ رو بياريم براي ارباب؟؟؟
_چطوري نداره ديگه...ارباب گفت همرو توي اون خونه بكشين و جان پيچ رو بيارين!!!
بليز و بقيه:
تقريبا به محل خانه نزديك شده بودن ... كه ناگهان....عده اي از محفليها از داخل خانه اي كه ولدي آدرسشو داده بود بيرون آمدن...
آني:
...محفليها اينجا ساكن هستن....ايگور:
بهتر!!!آني:هيس ساكت اونا تعدادشون خيلي بيشتر از ماست!!!بايد بريم و به ارباب بگيم!!!!
ادامه دارد..........................
==================================
افراد گروه اگر كسي سوالي داشت در خدمتم!!!البته فكر نميكنم جاي سوالي باقي مونده باشه!!!!
موفق باشيد
به اميد پيروزي سفيدي بر سياهي!!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


من نباید اونو در خانه ش زندانی میکردم روح او برای پرواز ساخته شده بود و در یک خانه جا نمیگرفت
:اون مردانه جنگید با همه.اون شوخی شوخی خودشو به کشتن داد .روزآخری نگاه خیلی فرق کرده بود معصوم شده اما آتش شجاعت درونش موج