آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب.
شب بود.باد داشت به سرعت ميوزيد.هري به تنهايي همراه با جن خانگي سوار بر جارو به سرعت به طرف هاگزميد ميرفت!!!
ناگهان قطره ي ابي را روي دستش حس كرد،متوجه شد به زودي باران خواهد امد!!!
اما فهميد اين قطره ناشئ از باران نيستش بلكه پري خبيثي در بالاي سرش در حال دنبال كردنش هستش!!!
ميخواست طلسم "استيوفاي" را بخواند اما رداي خود را بر سر هر دو نفرشان انداخت و ارزو كرد جلوي بانك گرينگورت برود!!!
خوب بود؟؟؟
-------
شما از کلمات قدیمی و دور قبلی استفاده کردید. لطفا از کلمات جدیدی که در دو پست پایین تر نوشته شده، استفاده کنید. یعنی اینها:
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ
فعلا تایید نشد.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/18 10:16:33
قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.
شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!
شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/03
آخرین ورود: جمعه 10 شهریور 1391 18:35
از: خانه ی ویزلی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پستها:
72

در شبی تاریک و ترسناک داشتم در جنگلی ترسناک تر راه میرفتم.گم شده بودم.ناگهان به یک قفس بر خوردم که توش یک تک شاخ بود که ازش خون میرفت.میخواستم جیغ بزنم ولی خودم را نگه داشتم تا اتفاقی بد تر از اون نیافتد که افتاد. یک قلعه با صاحبش که یک زبان خون آلود و یک عینک بزرگ داشت.به من گفت برو کنار.جالب اینجاست که قلعه از کاغذ بود.جرقه ای به ذهنم رسیداز صاحب قلعه خواستم که تک شاخ را از قفس بیرون بیارد و به قلعه ببرد و حالش را خوب کند.او به یک شرط قبول کرد.شرطش این بود که درختچه ای که کنار قلعه اش بود را رنگ بزنم.من این کار را کردم و او هم تک شاخ را خوب کرد.و تا اتفاق بعدی اومد بیافتد من یک دفعه از خواب پریدم.بله این یک خواب ترسناک ولی پر ماجرا بود.
-----
یه خرده عجیب غریب بود جان بخشی به قلعه !
قابل قبول بود !
برید به تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !
-----
یه خرده عجیب غریب بود جان بخشی به قلعه !
قابل قبول بود !
برید به تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/15 0:57:45
not only wizards,witches are here too
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!
برای عشق !!!!
برای گریفیندور .
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!
برای عشق !!!!
برای گریفیندور .
سلام دوستان عزیز
کلمات جدید جهت شرکت در "بازی با کلمات":
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ
با بكار بردن این 10 كلمه یک داستان كوتاه و زيبا بنويسيد.
مقررات:
1) از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2) از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3) كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4) برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
متقضیان عزیز و محترم ورود به ایفای نقش، همانطور که می دانید "بازی با کلمات" اولین مرحله عملی ورود به ایفای نقش به شمار می رود. بنابراین پیش از ارسال هرگونه پستی در عناوین مراحل جلوتر مانند "کارگاه نمایشنامه نویسی" و "شخصیت خودتون رو معرفی کنید" ، می بایست در اینجا شرکت کرده و تایید شوید (فرآیند "تایید" یا "عدم تایید" توسط مسئول ورود به ایفای نقش، در ویرایش پست شما در همینجا، پس از گذشت 1 روز، با فونت رنگی قابل مشاهده خواهد بود- بنابراین در بازدیدهای بعدی خود از سایت، ابتدا ویرایش اعمال شده در انتهای پست های خودتان در اینجا را بازبینی نمایید. )
پس از مشاهده تایید در انتهای پست خود، می توانید به تاپیک بعدی، یعنی "کارگاه نمایشنامه نویسی" رفته و در آنجا شرکت نمایید.
----
امیدواریم شما را به زودی در دنیای جادویی ببینیم.
موفق باشید
کلمات جدید جهت شرکت در "بازی با کلمات":
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ
با بكار بردن این 10 كلمه یک داستان كوتاه و زيبا بنويسيد.
مقررات:
1) از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2) از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3) كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4) برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
متقضیان عزیز و محترم ورود به ایفای نقش، همانطور که می دانید "بازی با کلمات" اولین مرحله عملی ورود به ایفای نقش به شمار می رود. بنابراین پیش از ارسال هرگونه پستی در عناوین مراحل جلوتر مانند "کارگاه نمایشنامه نویسی" و "شخصیت خودتون رو معرفی کنید" ، می بایست در اینجا شرکت کرده و تایید شوید (فرآیند "تایید" یا "عدم تایید" توسط مسئول ورود به ایفای نقش، در ویرایش پست شما در همینجا، پس از گذشت 1 روز، با فونت رنگی قابل مشاهده خواهد بود- بنابراین در بازدیدهای بعدی خود از سایت، ابتدا ویرایش اعمال شده در انتهای پست های خودتان در اینجا را بازبینی نمایید. )
پس از مشاهده تایید در انتهای پست خود، می توانید به تاپیک بعدی، یعنی "کارگاه نمایشنامه نویسی" رفته و در آنجا شرکت نمایید.
----
امیدواریم شما را به زودی در دنیای جادویی ببینیم.
موفق باشید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - سرعت - شب - آب - بانک
با سرعت در هوای بارانی ساعت 12 شب همراه با جاروی جادوییم می دویدم. دنبال راهی برای نابود کردن طلسم جادوگر آتش می گشتم. جن ها و پری ها مدام دور سرم می چرخیدند.
وقتی به آب پاک و زلال چشمه ی پری ها رسیدم، چون داشتم از تشنگی از پا در می آمدم، جادوگر آتش ناگهان و بدون اطلاع همراه با جن ها و دیوهای سیاه بی شمار جلوی چشمم ظاهر شد و به سمتم آمد.
باران تمام راه را خیس و گلی کرده بود. با سرعت هر چه تمام تر در سیاهی شب دنبال راه چاره ای برای فرار می گشتم تا به کلبه ای که از چوب ساخته شده بود رسیدم. فرصت فکر کردن نداشتم، پس پا درون کلبه ی چوبی گذاشتم. تخته های زیر پایم جیر جیر می کردند. کسی آنجا نبود. کمی ترسیدم ولی حداقل از خطر جسته بودم.
جاروی جادوییم را وسط راه گم کرده بودم. دختری با چشمان آبی پر رنگ و موهای بلند مشکی و پیراهن سرمه ای کهنه همراه با ردایی که دستش بود سمتم آمد. وقتی خواستم با او دست بدهم، دستم با سرعت از او رد شد. او یک روح بود.
پس از مدت کوتاهی فهمیدم که من در خانه ی ارواحم. پس به سرعت دویدم. باران قطع شده و خورشید آرام آرام بر مشرق می تابید. بانکی را در نزدیکی قلعه ی تاریکی دیدم و نگاهی به قلعه ی تاریک و قدیمی انداختم و سپس داخل بانک شدم. نقشه ی نابودی طلسم جادوگر آتش درست پیش من بود. تنها راهش این بود که باید راه نقشه را طی می کردم و از جاهایی مانند محل ماشین های جن زده و محل سر بریده و استخوان انسان می گذشتم. گویا چاره ی دیگری نبود.
خوب، پس از مدتی فهمیدم که نقشه قلابی است. پس اصلش کجاست؟ شاید هم نقشه ای وجود ندارد. طلسم با سوزاندن 5 پر بال پری و جادوی 7 فرشته ی زیبا می شکند.
به دنبال دوستم رفتم. با آماندا که در کلبه ی قدیمی در بیکیلی باتن زندگی می کند، به سوی قلعه شتافتم. آن قلعه ی بزرگ قدیمی از آجر هایی مستحکم ساخته شده بود.
وارد قلعه شدیم. چشمانم در سیاهی قلعه با فشار زیادی می توانستند جایی را ببینند. از پله های بی شمار قلعه بالا رفتیم. تصاویر وحشتناک، شبح و جن های جادوگر آتش در سرم بودند.
بالاخره به یک صندوقچه ی قدیمی ته یک راهرو کوتاه رسیدیم. درش را باز کردیم و چراغ قوه ی پر نوری را در آن صندوق یافتیم. دنبال سرنخی از پری ها و فرشته ها می گشتیم تا بالاخره به طبقه ای که اتاق ها در آن قرار داشتند رسیدیم. دستبندی پیدا کردیم و روی آن را خواندیم " اتاق سری 502 "
در آن اتاق چه بود که سری به حساب می آ مد؟
این سوال در ذهنم می چرخید و مدام مرا وسوسه می کرد تا بروم و ببینم که در آن اتاق چیست. عاقبت دوستم حرفی زد و گفت " شاید ان چیز سری اتاق پری ها باشد. پس بهتر است به اتاق 502 برویم. "
چاره ای نداشتم، پس قبول کردم. حرف دوستم درست بود آن جا اتاق پری ها بود. صدایی از پشت سرم شنیدم. یک روح لعنتی شانه ی من و آماندا را گرفته بود. ترسیدم ولی بعد وردم را از کیفم در آوردم و بلند خواندم و آ ن روح جلوی چشمانم نابود شد. من و آماندا با روش مخصوصی در ها را باز کردیم و پری ها و فرشته ها آزاد شدند...
خوب بود
برید به تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !
با سرعت در هوای بارانی ساعت 12 شب همراه با جاروی جادوییم می دویدم. دنبال راهی برای نابود کردن طلسم جادوگر آتش می گشتم. جن ها و پری ها مدام دور سرم می چرخیدند.
وقتی به آب پاک و زلال چشمه ی پری ها رسیدم، چون داشتم از تشنگی از پا در می آمدم، جادوگر آتش ناگهان و بدون اطلاع همراه با جن ها و دیوهای سیاه بی شمار جلوی چشمم ظاهر شد و به سمتم آمد.
باران تمام راه را خیس و گلی کرده بود. با سرعت هر چه تمام تر در سیاهی شب دنبال راه چاره ای برای فرار می گشتم تا به کلبه ای که از چوب ساخته شده بود رسیدم. فرصت فکر کردن نداشتم، پس پا درون کلبه ی چوبی گذاشتم. تخته های زیر پایم جیر جیر می کردند. کسی آنجا نبود. کمی ترسیدم ولی حداقل از خطر جسته بودم.
جاروی جادوییم را وسط راه گم کرده بودم. دختری با چشمان آبی پر رنگ و موهای بلند مشکی و پیراهن سرمه ای کهنه همراه با ردایی که دستش بود سمتم آمد. وقتی خواستم با او دست بدهم، دستم با سرعت از او رد شد. او یک روح بود.
پس از مدت کوتاهی فهمیدم که من در خانه ی ارواحم. پس به سرعت دویدم. باران قطع شده و خورشید آرام آرام بر مشرق می تابید. بانکی را در نزدیکی قلعه ی تاریکی دیدم و نگاهی به قلعه ی تاریک و قدیمی انداختم و سپس داخل بانک شدم. نقشه ی نابودی طلسم جادوگر آتش درست پیش من بود. تنها راهش این بود که باید راه نقشه را طی می کردم و از جاهایی مانند محل ماشین های جن زده و محل سر بریده و استخوان انسان می گذشتم. گویا چاره ی دیگری نبود.
خوب، پس از مدتی فهمیدم که نقشه قلابی است. پس اصلش کجاست؟ شاید هم نقشه ای وجود ندارد. طلسم با سوزاندن 5 پر بال پری و جادوی 7 فرشته ی زیبا می شکند.
به دنبال دوستم رفتم. با آماندا که در کلبه ی قدیمی در بیکیلی باتن زندگی می کند، به سوی قلعه شتافتم. آن قلعه ی بزرگ قدیمی از آجر هایی مستحکم ساخته شده بود.
وارد قلعه شدیم. چشمانم در سیاهی قلعه با فشار زیادی می توانستند جایی را ببینند. از پله های بی شمار قلعه بالا رفتیم. تصاویر وحشتناک، شبح و جن های جادوگر آتش در سرم بودند.
بالاخره به یک صندوقچه ی قدیمی ته یک راهرو کوتاه رسیدیم. درش را باز کردیم و چراغ قوه ی پر نوری را در آن صندوق یافتیم. دنبال سرنخی از پری ها و فرشته ها می گشتیم تا بالاخره به طبقه ای که اتاق ها در آن قرار داشتند رسیدیم. دستبندی پیدا کردیم و روی آن را خواندیم " اتاق سری 502 "
در آن اتاق چه بود که سری به حساب می آ مد؟
این سوال در ذهنم می چرخید و مدام مرا وسوسه می کرد تا بروم و ببینم که در آن اتاق چیست. عاقبت دوستم حرفی زد و گفت " شاید ان چیز سری اتاق پری ها باشد. پس بهتر است به اتاق 502 برویم. "
چاره ای نداشتم، پس قبول کردم. حرف دوستم درست بود آن جا اتاق پری ها بود. صدایی از پشت سرم شنیدم. یک روح لعنتی شانه ی من و آماندا را گرفته بود. ترسیدم ولی بعد وردم را از کیفم در آوردم و بلند خواندم و آ ن روح جلوی چشمانم نابود شد. من و آماندا با روش مخصوصی در ها را باز کردیم و پری ها و فرشته ها آزاد شدند...
خوب بود
برید به تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 19:47:04
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 23:08:55
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 23:13:56
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 23:43:09
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/13 18:26:45
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/13 20:11:01
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 23:08:55
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 23:13:56
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 23:43:09
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/13 18:26:45
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/13 20:11:01
life begins with love
جزئیات کاربر

آتش در خانه مشنگ ها زبانه میکشید.
مشنگ ها در حال تلاش برای نجات دادن زندگیشان بودند.جادوگری که این کار را کرده بود،با تاسف سری تکان داد و
از آن خانه دور شد و بدون جادو آتش ردایش را خاموش کرد.بدون جادو... و با فکر به این که آب
میتوانست جان چند نفر را نجات دهد قدم هایش را تند تر کرد.
با کمی آب میتوانست اثر آن طلسم را خنثی کند.
ولی نمیخواست باز هم دسته گلی به آب دهد و شاهد مرگ وحشتناک چند نفر دیگر باشد.
که او مرگشان را بوجود آورده بود.
از وقتی که آن جن،آن جن وحشتناک را کشته بود هیچ افسونی را درست انجام نمیداد.
حتی نمیتوانست اکسیو را درست انجام دهد و جارویش را نزد خود بخواند.
تنها راهی که احتمال داده میشد که اثر طلسم وحشتناک آن جن را خنثی کند...
...
کندن یکی از بال های پری بود و انداختن آن از بالای یک ساختمان بلند درست نصفه شب.
طوری که به سرعت پایین برود.
اما او به وجود پری هیچ اعتقادی نداشت.حتی عکس هایی که در بانک ها دیده بود و به واقعیت حقیقت بود
هم اعتمادی نداشت.
ناگهان صدایی رشته ی افکارش را پاره کرد.
با تعجب به پری ای که جلویش ایستاده بود نگاه کرد....
مشنگ ها در حال تلاش برای نجات دادن زندگیشان بودند.جادوگری که این کار را کرده بود،با تاسف سری تکان داد و
از آن خانه دور شد و بدون جادو آتش ردایش را خاموش کرد.بدون جادو... و با فکر به این که آب
میتوانست جان چند نفر را نجات دهد قدم هایش را تند تر کرد.
با کمی آب میتوانست اثر آن طلسم را خنثی کند.
ولی نمیخواست باز هم دسته گلی به آب دهد و شاهد مرگ وحشتناک چند نفر دیگر باشد.
که او مرگشان را بوجود آورده بود.
از وقتی که آن جن،آن جن وحشتناک را کشته بود هیچ افسونی را درست انجام نمیداد.
حتی نمیتوانست اکسیو را درست انجام دهد و جارویش را نزد خود بخواند.
تنها راهی که احتمال داده میشد که اثر طلسم وحشتناک آن جن را خنثی کند...
...
کندن یکی از بال های پری بود و انداختن آن از بالای یک ساختمان بلند درست نصفه شب.
طوری که به سرعت پایین برود.
اما او به وجود پری هیچ اعتقادی نداشت.حتی عکس هایی که در بانک ها دیده بود و به واقعیت حقیقت بود
هم اعتمادی نداشت.
ناگهان صدایی رشته ی افکارش را پاره کرد.
با تعجب به پری ای که جلویش ایستاده بود نگاه کرد....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 15:53:44
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 22:57:12
ویرایش شده توسط دافنه.بلیک در 1391/5/9 22:57:12
life begins with love
ته فنجونت یه جارو می بینم؛ یعنی مسافرت هوایی در پیش داری. می ری به یه جای دور که دوروبرش آبه؛ آره آره یه جزیره.
صبر کن ببینم... یه لاک پشت هم می بینم، این یعنی شکست مالی. از سر و وضعت که پیداس تو گالیون غرق شدی؛ ردای ابریشمیت که اینو نشون می ده. به هر حال اگه من جای تو بودم برای یه مدت حساب بانکیمو خالی می کردم. اونم تو این موقعیت که اعتصاب جن ها داره بالا می گیره.
آخه ببین، اوضاع طالعت اصلا مناسب نیست،فنجونت مثه شب سیاهه...
یه حس قوی بهم می گه ماجراهای نحس و ناگوار واست پیش میاد...
مرگ به سرعت بهت نزدیک می شه... مرگ... مرگ... مرگ وحشتناک....
مقداری جملات و دیالوگ ها را منظم تر و تفکیک شده تر بنویسید. قابل قبول بود در کل. برید به تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !
صبر کن ببینم... یه لاک پشت هم می بینم، این یعنی شکست مالی. از سر و وضعت که پیداس تو گالیون غرق شدی؛ ردای ابریشمیت که اینو نشون می ده. به هر حال اگه من جای تو بودم برای یه مدت حساب بانکیمو خالی می کردم. اونم تو این موقعیت که اعتصاب جن ها داره بالا می گیره.
آخه ببین، اوضاع طالعت اصلا مناسب نیست،فنجونت مثه شب سیاهه...
یه حس قوی بهم می گه ماجراهای نحس و ناگوار واست پیش میاد...
مرگ به سرعت بهت نزدیک می شه... مرگ... مرگ... مرگ وحشتناک....
مقداری جملات و دیالوگ ها را منظم تر و تفکیک شده تر بنویسید. قابل قبول بود در کل. برید به تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/13 18:31:10
شب بود .باد سردی می وزید .صدای برخورد درختان جنگل سکوت ان را میشکست. شاید هرکسی این جنگل رو میدید فکر میکرد یه جنگل ترسناکیه که توش جن و پری و از این جور چیزاست... ولی غافل از اینکه توش چیزای دیگه ای اتفاق میفته مثلاهمین اتفاقی که قراره 2 ساعت دیگه توش بیفته یه دوئل جادوگری! بله درست شنیدین جادوگری...
دوئل جادوگری یه کم با دوئل های دیگه فرق میکنه اولین فرقش اینکه شرکت کننده هاجادوگرند و با جادو سرکار دارن اونا روی جاروهای پرنده شون میشینن در حالی که رداهای مخصوصی رو پوشیدند با گفتن طلسم ها و ورد هایی که به سرعت از دهنشون خارج میشه و جرقه های اتیشیم که از سر چوب دستی هاشون بیرون میاد سعی میکنند همدیگه رو بکشند
بله همون طور که گفتم قراره تو این جنگل یه دوئل انجام بشه.دوئلی که کار کنان بانک گرینگوتز به خاطر دست بردی که دیشب به بانک شده راه بندازند ...وحشت همه جای جنگل رو فرا گرفته بود ..کم کم داشت دوئل شروع میشد و همه داشتند خودشون رو اماده میکردند لباساشونو می پوشیدند و اب میخوردند تا کمی ارامش پیدا کنند که یه دفعه میدونین چی شد؟
یه دفعه پسری باموهای ژولیده که اسمش هری بود وسط جمعیت میاد و میگه دزدی کار اون و فقط برای سرگرمی این کارو کرده..سرگرمی!!ایا فقط برای سرگرمی بوده؟با شناختی که من از هری دارم فکر نمیکنم شما چه طور؟؟
تایید شد !
دوئل جادوگری یه کم با دوئل های دیگه فرق میکنه اولین فرقش اینکه شرکت کننده هاجادوگرند و با جادو سرکار دارن اونا روی جاروهای پرنده شون میشینن در حالی که رداهای مخصوصی رو پوشیدند با گفتن طلسم ها و ورد هایی که به سرعت از دهنشون خارج میشه و جرقه های اتیشیم که از سر چوب دستی هاشون بیرون میاد سعی میکنند همدیگه رو بکشند
بله همون طور که گفتم قراره تو این جنگل یه دوئل انجام بشه.دوئلی که کار کنان بانک گرینگوتز به خاطر دست بردی که دیشب به بانک شده راه بندازند ...وحشت همه جای جنگل رو فرا گرفته بود ..کم کم داشت دوئل شروع میشد و همه داشتند خودشون رو اماده میکردند لباساشونو می پوشیدند و اب میخوردند تا کمی ارامش پیدا کنند که یه دفعه میدونین چی شد؟
یه دفعه پسری باموهای ژولیده که اسمش هری بود وسط جمعیت میاد و میگه دزدی کار اون و فقط برای سرگرمی این کارو کرده..سرگرمی!!ایا فقط برای سرگرمی بوده؟با شناختی که من از هری دارم فکر نمیکنم شما چه طور؟؟
تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/12 19:40:28
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/09/25
تولد نقش: 1403/01/09
آخرین ورود: پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:16
از: ته دنیای انتظار
پستها:
1205

شب وحشتناکی بود، شاید وحشتناک ترین شبی که تا به حال دنیای جادوگری به خودش دیده بود ، جنگی
بزرگ
بین
جن
های خانگی
و پریان از یک سمت، و جادوگران و ساحره ها از سمتی دیگر در حال انجام بود،جنی که داشت از آزادی و حق خویش در برابر یکی از جادوگران جارو سوار که مامور حفظ آرامش بودند، دفاع میکرد، با طلسمی از پای در آمد.
دامنه ی شورش بسیار گسترده بود، از جن های خانگی در تک تک خانه های جادوگران، تا جنهای هاگوارتز و کلید داران بانک گرینگوتز.
هیچ کس نمی توانست خاطره ی آن روزها را فراموش کند، روزهایی که بزرگترین شورش در کل تاریخ جادوگری از سوی جن های خانگی که همیشه غلام و نوکر جادوگران بودند، و هرگز از دستورات آنها سر پیچی نمیکردند!
و باز هیچ کس نمیتوانست نحوه ی خلاص شدن از آن ماجرا را فراموش کند! نمیتوانستند مردی را که تنها در طی چند ساعت توانست آن شورش را آرام کند و جان های بسیاری را نجات دهد!
مردی با ردایی هم رنگ شب، مردی با عزمی استوارتر از کوه های آلپ، مردی که همچون همچون آبی که آتش را خاموش میکند، آن شورش را خاموش کرد!
او کسی نبود جز...
راستی، اون کی بود؟ من دقیق یادم نیست الان!
فقط نظرتون رو درباره ی این پست میخوام!
ممنون.
و پریان از یک سمت، و جادوگران و ساحره ها از سمتی دیگر در حال انجام بود،جنی که داشت از آزادی و حق خویش در برابر یکی از جادوگران جارو سوار که مامور حفظ آرامش بودند، دفاع میکرد، با طلسمی از پای در آمد.
دامنه ی شورش بسیار گسترده بود، از جن های خانگی در تک تک خانه های جادوگران، تا جنهای هاگوارتز و کلید داران بانک گرینگوتز.
هیچ کس نمی توانست خاطره ی آن روزها را فراموش کند، روزهایی که بزرگترین شورش در کل تاریخ جادوگری از سوی جن های خانگی که همیشه غلام و نوکر جادوگران بودند، و هرگز از دستورات آنها سر پیچی نمیکردند!
و باز هیچ کس نمیتوانست نحوه ی خلاص شدن از آن ماجرا را فراموش کند! نمیتوانستند مردی را که تنها در طی چند ساعت توانست آن شورش را آرام کند و جان های بسیاری را نجات دهد!
مردی با ردایی هم رنگ شب، مردی با عزمی استوارتر از کوه های آلپ، مردی که همچون همچون آبی که آتش را خاموش میکند، آن شورش را خاموش کرد!
او کسی نبود جز...
راستی، اون کی بود؟ من دقیق یادم نیست الان!

فقط نظرتون رو درباره ی این پست میخوام!
ممنون.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/03
آخرین ورود: جمعه 10 شهریور 1391 18:35
از: خانه ی ویزلی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پستها:
72

تعطیلات بود.هری میخواست برودکینگزکراس.دادلی را دید که یک مشت گوجه را میانداخت روی زمین آشپزخانه تا هری را در دردسر بیندازد.هری در دلش او را به لرد سیاه تشبیح کرد.در همان لحظه زنبوری آمد و دادلی را نیش زد.هری داشت هر و هر میخندید که یک دفعه صدای بوق ماشین دورسلی ها آمد و ...
باید از این کلمات استفاده کنید :
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب
تایید نشد.
باید از این کلمات استفاده کنید :
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/30 0:15:58
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب
شب بود جک کنار اتش نشسته بود داشت طلسمی را زیر لب زمزمه میکرد تا فراموش نکند آخر فردا قرار است به بانک گرین هیلز دستبرد بزند در خواب پریی به او گفته بود که فردا روز شانس اوست به کنار رودخانه رفت تا ابی به صورتش بزند صدای خش خشی از دور امد ردایش را به دوش کشید و به سرعت از انجا رفت.فردای انروز او به بانک رفت طلسمی را که تمرین کرده بود خواند همه طلسم شدند او شروع به جمع کردن پول ها کرد اما در این هنگام فردی از در وارد شد همین که میخواست اورا بزند جنی از پشتش ظاهر شد و به جک کمک کرد او به سرعت بر روی جارویش پرید و از جن تشکر کرد و از انجا دور شد جک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید
نبود پاراگراف بندی و استفاده نکردن از علایم نگارشی ایراد اصلی نوشته شماست. این نکات رو در تاپیک نمایش نامه نویسی رعایت کنید.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/28 11:40:24
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/28 11:47:44
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/28 11:47:44
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج