- تقصیر توئه. لابد یه کاری کردی دیگه! معلوم نیست چی کار کردی که این همه کاغذ اینجا جمع شده! از بس طولش میدی که...
مورگانا با ناراحتی به کاغذ های روبرویش نگاهی کرد و بعد به بلا که سعی می کرد اورا متهم کند نگاه کرد و با ناراحتی گفت:
- به نظرم تا فردا صبح هم نمی تونیم این همه کاغذ رو از هم جدا کنیم!! اوه مای لرد. حتما تا اون موقع بلا های زیادی سرشون می آد. من که می دونم ایشون نمی تونن خودشون رو کنترل کنن و تا وقتی که کاغذ رو پیدا کنیم کلی بلا سر خودشون می آرن.

بلاتریکس با عصبانیت به مورگانا نگاهی کرد.
- می تونی اینو بذاری به حساب این که ارباب همواره به جادوی سیاه علاقه مندند. درضمن فکر کنم تدی رو فراموش کردی نه؟
مورگانا خواست پاسخی دهد که با یاداوری تدی ساکت شد و برق عشق لرد سیاه در چشمانش خاموش گردید. بلا با رضایت سرش را تکان داد.
- خب مورگانا! تا من یه دوری این اطراف بزنم کاغذ هارو بگرد. زود برمیگردم.
بیرون از جام- نزد مرگخواران:
- یعنی شی! یعنی ژما میگین که مورگانا و بلا اون تو گم ژدن؟ نه این تو مغژ من نمیره دایی.
لرد سیاه با عصبانیت به مورفین نگاهی کرد و بی توجه به مرگخواران که با نگرانی به یکدیگر نگاه می کردند فریاد کشید:
- خب فکر میکنم دلیلش این باشه که هیچی تو مغز تو نمیره مورفین! مورگانا و بلا دیر کردن. سه احتمال وجود داره: 1- گم شدن! 2- مردن! 3- به ارباب خیانت کردن و اونجا زندگی جدیدی تشکیل دادن و دارن به خوبی و خوشی زندگی می کنن! این تو مغزت میره مورفین؟
در همین لحظه مورفین سرش را عقب کشید و مایتابه ی آنی مونی به شدت با سر لرد سیاه برخورد کرد. لرد در مقابل چشم مرگخوارانش روی زمین افتاد. مورگان با نگرانی به ساعت نگاه کرد و ایوان اب دهانش را قورت داد. در همین لحظه آنی مونی شتابان از آشپزخانه بیرون دوید.
- کسی مایتابه منو ندیده؟ یهویی پرید بیرون.
همان لحظه- درون جام:
مورگانا نام لرد ولدمورت را که روی کاغذ نوشته بود در جعبه ی کوچک کنار کاغذ ها انداخت. در یک ثانیه همه ی موارد مربوط به لرد سیاه در یک گوشه جمع شد. مورگانا با خوشحالی به کاغذ ها نگاهی کرد و بعد متوجه شد که تعدادشان هیچ تغییری نکرده است،
- یعنی چی؟ یعنی همه اینا با مای لرد ارتباط دارند؟
نیم ساعت بعد:
- لیلی اوانز، رابطه با لرد سیاه: عشق مرگخوار دوروی وی!
بلاتریکس نفس نفس زنان از راه رسید و با نگرانی به کوه انبار شده ی کاغذ ها نگاهی کرد.
- مورگانا می خواستم بگم که...
- کیتی آندروسان.. رابطه با لرد سیاه: مقتول وی!
- مورگانا یک لحظه میشه گوش کن...
مورگانا بی توجه تکه کاغذ دیگری بیرون آورد. بلا با عصبانیت به او چشم غره ای رفت اما مورگانا که گویی چیزی نمی دید به کارش ادامه داد:
- سدریک دیگوری...نسبت با لرد سیاه : مقتول وی!
بلاتریکس با عصبانیت به مورگانا چشم غره ای رفت:
- اگه تا فردا هم اینجا رو بگردی نسبت دو سوم اینا با ارباب قاتل مقتوله! گوش کن ببین چی میگم.
مورگانا با ناراحتی کاغذ هارا به کناری انداخت و به بلا خیره شد. بلاتریکس سرش را بالا گرفت و با صدایی که غرور در ان موج می زد گفت:
- این تکه کاغذ رو نگاه کن! کنار رود پشت تپه پیداش کردم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




شايد حرفت درست باشه مورفين؛ ولي من كه اسم خودم و نارسيسا رو توي جام ننداختم؛ پس چرا وقتي دست دراكو رو پيچوندم، بايد تلافيش روي سر ماي لرد دربياد؟
ول كن دايي ژون. مگه نميبيني اين بشه اينژا اژ شقف آويژونه؟ بژار ما اژ اين بحران آموژشي- فرهنگي بگژريم، هر شي خواشتين همديگه رو كروشيو كنين!












موهای ایشون کاملا سیخ شده بودند.