جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] تالار عمومی هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1396 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا یک دوست این ور در و دوست دیگر آن ور در بود. آدر در پشت دیواری که قایم شده بود نیم نگاهی به در انداخت. نمی دانست باید چه کار کند. یعنی پشت آن در چه چیز هایی بود؟ آیا گبین در خطر بود؟ پشت دیوار با نگرانی قدم می زد و فکر می کرد. آیا این درست است که او همینجا بنشیند و دوستش را در میان ساس های جادویی تنها بگذارد؟ ایستاد. در حالی که انگشت اشاره اش را با دندان می گزید به در نگاه کرد. تا الآن هیچ صدایی از آنجا نیامده بود و همه جا در سکوت مرگباری فرو رفته بود. قلبش با پریشانی می تپید و معده اش در هم می پیچید. چند دقیقه گذشت و هنوز هم هیچ اتفاقی نیافتاده بود. در آن سالن چه خبر بود؟ در حالی که با انگشت هایش بازی می کرد و سر جایش وول می خورد دوباره به در خیره شد. از خودش پرسید : من چجور دوستی ام که گبینو اونجا تنها گذاشتم؟
دیگر نتوانست تحمل کند. تصمیمش را گرفت. در یک لحظه احساس شجاعت بسیار زیادی کرد و بی مهابا دلش را به دریا زد و راه افتاد. با قدم هایی استوار و محکم به سمت در می رفت. درست است که تعداد ساس ها زیاد بود ولی او بدون سلاح که نبود! دو اسپری قرمز رنگ که سم ساس ها بود را از جیب هایش در آورد و همزمان تکان می داد. اسپری ها تق تق صدا می دادند. ساس ها توجه شان به سمت آدر جلب شد و به سمتش قدم برداشتند. فرمانده ی ساس های نگهبان گفت :

- « آخجون ، یک ناهار درستو حسابی! »

ساس ها آماده ی جهش به سمت طعمه شدند و آدر اسپری ها را رو به آنها گرفت که ناگهان...
صدای انفجار آمد و چوب های در هزار تکه شدند و به هر طرف پرت شدند و گبین با تمام سرعت به سمت آدر پرتاب شد. آنها محکم به هم خوردند. چند متر بر زمین سرخوردند و سر انجام از حرکت ایستادند. سر هایشان گیج می رفت. گبین به سختی گفت :

- « خواستم با چوبدستی بکشمش... بهم لگد زد. »

فرمانروای ساس ها در حالی که پشت سر هم نعره می کشید و کل چارچوب در را اشغال کرده بود ، دست هایش را دیوانه وار در هوا تکان می داد. شاید هزاران هزار و شاید میلیون ها ساس ریز میزه با صدای جیر جیر وحشتناکی از شکاف های بین شاه ساس ها و در بیرون می زدند.
صحنه ی حیرت آور و وحشتناکی بود. امپراطور ساس ها با صدای هیولا وارش فریاد زد :

- « بگیریدوشون. »

صدایش در کل تالار و راهرو پیچید. قلب آدر در جا ریخت. چشم هایش از وحشت گشاد شده بود. ضربان قلبش به شدت بالا رفت و در یک لحظه جهش آدرنالین را در بدنش احساس کرد. در حالی که سعی می کرد خودش را از زیر گبین بیرون بکشد پشت سر هم با صدایی خراشیده و از ته حنجره اش فریاد می کشید :

- « فرار کن! فرار کن! »

پسر ها به سختی برخاستند و دوان دوان و در راهرو ها شروع به دویدن کردند ، در حالی ساس ها هم پشت سرشان مثل سیل می خروشیدند و جلو می آمدند...



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آدر کانلی در 1396/6/9 11:31:33
من رو از روی طرز فکر و گفتار و رفتارم بشناس ، نه از روی ظاهرم.
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1396 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ان طرف قضیه : تالار هافلپاف

گیبن و ادر همچنان سرگرم ساس ها و سوسک ها بودند که یهو ساس ها به سوسک ها حمله کردند و همه شان رابلعیدند و خوردند و اثری ازشان به نگذاشتند.
-عه اینا چرا اینجوری کردن؟
-حتما سوسک دوست دارن! شاید خوشمزه باشه. بذار یه امتحان ک... .
-نههه گیبن اینکارو نکن.

در همین اوضاع یهو صدای " بولو بولو بولو بولو" از زیر لباس ادر به گوش رسید. آدر دن دن موشی "وسیله ارتباطی" را از جیبش در اورد و گوشی ان را برداشت.
-بله؟
-...
بله؟
-...
-باشه باشه ما الان میایم.

-چی شده آدر؟
-تو تالار اسلی یه موجودی اومده همه رو گرفته باید بریم کمکشون.
-پس تالار خودمون چی؟
-بعدا یه فکری میکنیم. الان بیا بریم.

گیبن و آدر سریع وسایل خودشان را برداشتند و از تالار بیرون زدند و به سمت تالار اسلی حرکت کردند. پشت در تالار اسلی ده ها ساس نگهبانی میدادند و هیچ جوره نمیشد ازشان رد شد.

-حالا چی کار کنیم گیبن؟
-صبر کن یه فکری دارم. بزن تو سر من!
-ها؟
-میگم بزن تو سر من!
-باشه!

در اثر ضربه گیبن چشمش در امد و کف دستش افتاد. بعد هم با یک اندازه گیری دقت چشمش را روی زمین قل داد. چشم گیبن رفت و رفت و از زیر در رد شد و باز هم رفت تا به جایی رسید که بقیه گروگان گرفته شده بودند. ان هم به وسیله ی ساس ها. گیبن باورش نمیشد که ساس بتواند گروگان گیری کند ولی انجا جامعه جادوگری بود و هر چیزی امکان پذیر بود.

گیبن دست ها و پاهایش هم همانطور تیکه تیکه از در ورودی رد کرد و داخل تالار انداخت و انجا اعضایش را روی هم چید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق!
ساحرگان با کمالات و البته ترسیده، درِ تالار اسلایترین ایستاده بودند و به امید کمک در را می کوبیدند!
البته نه کمک به خودشان، بلکه کمک به اسلیترینی ها!
جسیکا در حالی که ماسکش را روی صورتش جا به جا می کرد با نگاه متعجبی به افق های دور نگاه کرد!
روح مرحوم رودولف بود که از دور دست ها به سمتشان می آمد.
-هوی ملت!نگا کنین..رودی مون برگشت!
-رودولف!

دورا آستینش را که به دلیل وجود ساس تغییر رنگ داده و از رنگ بنفش به زرد در آمده بودرا بالا آورد و اشک هایش را پاک کرد. رودولف نزدیک و نزدیک تر شد.
رز با لرزه ایی به رودولف نگاه کرد و آغوش گرمش را به سوی رودولف بازگشته، باز کرد. اما خیلی سریع از کرده خود پشیمان شد و جاخالی داد و خب روح رودولف از دیوار رد شد!و باز هم در افق های دور ناپدید شد!
روحش شاد!
آملیا تلسکوپش را بالا نگه داشته بود تا به محض حمله اسلیترینی ها آن را در سرشان خورد کند!
بعد از مدتی صدای قدم های فردی از پشت در به گوش رسید و در تالار اسلیترین با صدای غیژی باز شد.
و بله کسی پشت در نبود جز" امپراطور ساس" جسیکا بار ها و بار ها در موردش خوانده بود و خب از او می ترسید.او امپراطوری خون خواه جنگجو و خفن بود. و با ارتشش به هر جایی که می توانست حمله میکرد.روایت است چنگیز خان مغول یکی از شاگردانش بوده و تیمور در حقیقت پسر گمشده اش بوده که ساعتی قبل از مرگش پیدا شده و امپراطور ساس در به در دنبال قاتل پسرش و البته قاتل بروسلی است! اما هیچ فرصتی برای سوال پرسیدن و امضا گرفتن نبود. ارتش ساس ها ساحرگان با کمالات هافلپاف را گرفتند و آنها را کنار بقیه گروگان ها که همه شان اسلیترینی بودند انداختند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
"از اونجا که این سوژه مال پارساله، گفتم يه خلاصه بزنم و بيارمش بالا اما پست اصلی خیلی کوتاهه "

خلاصه تا پایان این پست:
تالار هافل رو ساس جادویی گرفته. دامبلدور به هافلیون تجهیزات ميده تا تالار رو از ساس پاک کنن، که یهو متوجه ميشن تالار اسلا رو هم ساس گرفته. ميخوان نرن کمک که ناگهان میفهمن تالار خودشون سوسک هم گرفته. پس ساحره های هافل - نه دهم هافل! - میرن کمک اسلایترینی ها و جادوگرا رو با سوسکا تنها ميذارن.
=====

هافلیون که خودشان هم دردسر داشتند، با یک «به خودشون مربوطه» دست به کار شدند که محیط خود را پاکیزه کنند؛ اما این موضوع، ننه هلگا را خوش نیامد.
- نوادگان هلگا! من ميگم يه عده اینجا بمونن و يه عده به کمک اسلی ها برن!

هافلیون هاج و واج به همدیگر نگاهی انداختند با مضمون «به نظرت کی ميره؟»

- سوسک! سوسک جادویی!

این صدا، درون تالاری بود. و از آنجا که اکثریت هافلیون را ساحرگان تشکیل می دادند، همانطور که انتظار میرفت، همه ساحرگان با کمالات، به سمت تالار عمومی اسلایترین دویدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 مرداد 1395 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
-چی؟
-ساس جادویی؟
-حالا چی کار کنیم؟
-وا مگه میشه.
همه هافلپافی ها با جیغ و داد فریاد داشتن این ور اون ور می دویدند و جیغ میزدند.
-بچه ها یکی بره یکی رو خبر کنه.
-اهم اهم.
-بچه ها چی کار کنیم؟
-اهم اهم.
همه به طرف صدا برگشتند.دامبلدور در حالی که دست به سینه ایستاده بود آنها را تماشا میکرد.
-چند راه برای نابود کردن اینا وجود داره که خودتون میتونید انتخاب کنید.
-خوب اونها چی هستن پروفسور؟
-یا باید همین امروز خودتون سم پاشی کنین یا میتونید به سه گروه تقسیم بشید و هر سه گروه بره به یکی از خوابگاه گروه های دیگه تا ما یه گروه بیاریم و اینجا رو سم پاشی کنیم.

همهمه ای از اعتراض در تالار پیچید.هر یک از بچه های هافلپاف با صورتی خشمگین با بغل دستی خود پچ پچی از اعتراض می کرد.
مک گونگال: بچه ها لطفا آروم باشید انتخاب با خودتونه.

بچه های هافلپاف بعد از 15 دقیقه همفکری و مشورت تصمیم گرفتند که خودشون تالار رو سم پاشی کنند.
پروفسور دامبلدور هم براشون سم آورد تا کاروشون رو شروع کنند.هرکس یک قوطی به رنگ قرمز بر میداشت و یک گوشه می رفت و مشغول پاشیدن سم میشد.

3:45 بعد:

همه بچه های هافلپاف بی حال روی صندلی هاشون ولو شده بودن و از خستگی غر میزدن که سر و کله ی دابی
پیدا شد.
-هافلی های عزیز دابی میدونه چرا اینجا ساس گرفت؟
همه هافلی ها باهم: چرا؟
-چون فعالیت نمیکنید دیگه مثلا شما باید سختکوشی کنید دیگه این چه وضعشه آخه؟ نه رول میزنید نه فعالیت میکنید نه هیچ کار دیگه خوب معلومه تالار خاک میگیره ساس میزنه عجبا.
و بشکنی زد و غیب شد و هافلپافی های غیر فعال عزیز را که با بهت نگاه میکردند تنها گذاشت.

همان موقع صدای جیغی از تالار اسلایترین به گوش رسید همه ی هافلی ها دویدند تا ببینند چه اتفاقی افتاده.
وقتی به آنجا رسیدند با بهت به اسلایترینی ها نگاه کردند.

اسلایترینی ها:
-واااااای کمک
-وای ساس. ساس. ساس جادویی.
همه ی هافلی ها باهم :
-وای نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هایدی مک آووی در 1395/5/20 1:38:45
ما فرزندان هلگا
در کنار هم و باهم
پیشرفت میکنیم
کمک میکنیم
متحد میشویم
و
هافلپاف را میسازیم.

پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: شنبه 16 مرداد 1395 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره پس از از این که دانگ هر چه داشت توی جیب های کتش ریخت
و همه را 3 ساعتی معطل کرد وقت رفتن رسید.
- حالا کجا بریم؟
- بگو دیگه ننه!
- ننههههههههه
- بگوووووووووووو
ننه: خفه خون بگیرید اِ ... چیزه ... یه جایی پیدا می کنیم دیگه!
- من میگم بریم اتاق ضروریات :|
- موافقم
- منم موافقم
- من موافق نیستم :|
- دِ آخه چرا؟
- اتاق ضروریات جای بچه سوسولاس :| ما هافلپافی هستیم خیر سرمون!
- خب چه فرقی داره؟
- فرقش اینه که...
رز : اینا رو ول کنیییییییییییییید من مردممممممممممممم :hyp:
همه ملت هافلیون دور رز جمع شدن:
- باز چی شده؟
- قمه من کو؟
- آخی بمیرم برات!
- چه حسی داری؟ برا کتابم می خوام :|
رز : همه چی سفیده ... نور .... نور داره میاد...
- دانگ اون چراغ قوه رو خاموش کن :|
- نور ... نور ... نور نرو! نور منو با خودت ببر...
- اون نور مال چراغ دانگ بود :|
- اِ جدی؟ دانگ کیه؟ تو کی هستی؟
- من رودولفم دیگه :|
- رودولف دیگه کیه؟ ... من کیم ؟ ... این جا کجاست؟ :worry:
- ای وای!
- دخترمون حافظه شو از دست داده
- حیف عزیزم دختر خوبی بودی
رز: خخخخ داشتم الکی جو میدادم ببخشید
- ننه: ای کوفت ... ترسوندیم بچه !
- الان خوبی رز؟
رز: گرسنمه.
- آها پس خوبی
- تشنمم هس ... حالا که فکر می کنم خوابمم میاد
- هی مکسین برو ببین عوارض نیش ساس جادویی چیه؟
( مکسین کتابی می آورد )
- نوشته احساس گرسنگی ... تشنگی ... خواب آلودگی ... و بعد شخص بد بخت کار های عجیبی می کند!
- چه جور کارایی؟
- نوشته یکی که ساس جادویی نیشش زده بود توهم زد که مرد عنکبوتیه و خودشو از برج انداخت پایین :| :hyp:
یکی دیگه هم بود که توهم زده بود سالازار اسلیترینه :|
یکی هم بود که ...
- بسه دیگه! الان رز میشنوه و یاد می گیره!
- ببینم رز کجاست؟
- رز؟
- رز؟
- رز؟
- رز تو کجایی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1395/5/16 18:11:43
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1395 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
امت هافل از این سو به آن سو میرفتند و جیغ زنان به درودیوار میخوردند...همه جای تالار پر بود از دست و پا،زیرا که هافلیون دست و پای خود را گم کرده بودند!
تا اینکه ننه ی تالار رو به فرزندانش،لب به سخن گشود...
_حال ندارم!
_چی شده؟
_هیچی...میگم حال ندارم رول بزنم کلا...سم پاشی و اینا؟بیخیال...اینجا هافلپافه ها!
_عجب ننه گشا..آم...چیز...آم...منظورم اینه که مگه ما هافلپافیا نباید سخت کوش و اینا باشیم؟
_من موسس شمام...من بهتر میدونم یا شما؟اصولا ما حال نباید داشته باشیم!
_پس چه کنیم؟

همه هافلی ها نگاهی به هم کردند...انها حالا با وجود ساس های جادویی دیگر در تالار امنیت نداشتند!
_حالا خب کجا بخوابیم پس؟
_اینهمه خوابگاه...یکیشون رو بریم خب!
_من اگه خوابگاه مختلط باشه نمیام...من اصلا اینجوری نمیتونم!
_رودولف بذار ما یه خوابگاهی پیدا کنیم حالا،بعدا به فکر تفکیک جنسیتی و اینا میوفتیم!

هلگا که رگه های ماسمالی و گش...چیز...تن پروری را در تک تک عروق فرزندانش دید،احساس غرور کرد...پس سر از جای خود بلند شد و درحالی که استکان و فنجان و قوری و فلاکسش را برداشته بود گفت:
_خب...پس سریع باشین وسایلتون رو بردارین بریم...بریم یه جایی پیدا کنیم برای خواب و اینا!

ملت هافلی که راه حل را یافته بودند حالا ارام شده بودند و پس از آنکا دست و پایشان را از کف تالار جمع کرده و پیدا کردند،به قصد جمع کردن وسایل خود به سمت تخت هایشان رفتند!

اما هنوز یک مشکل وجود داشت...
_من هنوز این ساس جادویی تو دستمه!:worry:
_اوف راست میگی!دانگ...اون قمه منو بیار!
_!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1395/5/6 16:35:47
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1395 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

خورشید، درسته که زرد بود و هافلی بود و خفن بود، ولی لامصب دیگه شورشو درآورده بود. سطح آب دریاچه ی هاگوارتز به حد بحران رسیده بود. قو دیگه توی محوطه ی هاگوارتز پر نمیزد، و مردم همه به زیر کولر ها پناه برده بودن. همه ی موجودات از شدت گرما از زندگی افتاده بودن. همه ی موجودات؟امم... نه... نه همه ی موجودات!

کلوز آپ از میانِ پرز های پارچه یِ روکشِ مبلِ راحتیِ پشت به پنجره و آفتاب گیرِ تالارِ هافلپاف


موجودات گرد و قلنبه و قهوه ای رنگی، مجلس وار پشت میز های متناسب با سایز خودشون نشسته بودن و داشتن از خودشون با خوراکیجات اسنکی خوشمزه ای مثل گرد و غبار تالار، زباله جات جمع نشده و تاپیک های پست نخورده پذیرایی میکردن. یکی از این موجودات گرد و قلنبه، که به نظر می اومد پست ریاست رو داشته باشه از پشت میز بلند شد.

- عزیزان! همراهان! ساکنان مبل راحتی ساسلند! از جا برخیزید که میخوام بریم مبل بغلی رو هم تسخیر کنیم! برخیزید و آهنگ تصرف کنید! رهرو جلوداره شما جان سپر کنین!
- ساسمستر! شما بگین که پس ما کی میتونیم شروع به گزیدن آدما کنیم؟ سوءتغذیه گرفتیم خب!
- به محض اینکه تعداد مبل های ساسلند رو بیشتر کنیم، میتونیم شروع به گزیدن افراد کنیم و دلی از عزا بیاریم!

بازگشت به حالت ماکرو و هیومن سایز!

رز همون طور که لیست فروشندگان کلاه نقاب دار بنفش تابستونی رو بررسی میکرد، از پله های خوابگاه مختلط پایین اومد. به سمت پنجره رفت خودش رو روی مبل راحتی پشت به پنجره و آفتاب گیر تالار هافلپاف پرتاب کرد. ولی انقدر حواسش گرم خوندن لیست بود که متوجه حرکت پرشی چند موجود بسیار ریز قهوه ای رنگ به مبل بغلی نشد.
-آآآخ!

با صدای جیغ رز، مردم هافلپاف کرور کرور از پله های خوابگاه مختلط پایین اومدن.

- چی شده؟
- یه موجود پست کثیف سرشو کرده تو دستم و دستم میسوزه!
- خب هافلی بازی در نیار یه ویبره برو بیفته پایین!
- میخوای آتیش بگیرم روی دستت که بسوزه؟ از بچگی مورچه سوزوندم من!
- میخوای با قمه دستتو قطع کنم؟
- نه باو این چه ایده ایه رود. من میگم دستتو بده بذارم جیبم ببرم بفروشــ... ام... همون ایده رود پیش زمینه شه انگار... من رایم به رودولفه.

لاکرتیا جمعیت رو ناظر طور کنار زد و جلو اومد.
- اینا فایده نداره. این ساس جادوییه. ظاهرا تالار ساس جادویی گرفته. راهش سمپاشیه چی؟ ساس جادویی گرفته؟
- بدبخت شدیــــم!


_____________________________
خب! فعالیت نمیکنین تالار خاک میگیره ساس میگیره درد و مرض میگیره!
الان دیگه سوژه مشخصه، حالا به میل ادامه دهندگان، هافلی ها میتونن سم بسازن، سم بدزدن، کوچ کنن برن تالار غصب کنن حتی!
ولی اینم هست، ساس های جادویی... نیششون...سمی، اثر خاصی، چیزی نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/5/6 15:31:30

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: یکشنبه 23 خرداد 1395 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه گذشت و کسی چیزی نگفت، پنج دقیقه ی دیگر هم سپری شد اما فردی پیشنهادی نداشت این قدر صبر کردند تا بلاخره رودولف خسته شد و منوی مدیریتش را در آورد تا شاید جایی را پیدا کند!
- تالار گریف؟
- دو روز پیش شبیخون زدیم به نون خامه ای هاشون.

لاکرتیا خوشحال از اینکه کاری برای انجام دادن یافته بود، صفحه ی دوم را باز کرد پیشنهاد داد:
- تالار اسلی؟
- بلا می گیرتمون می ندازتمون تو جزایر بلاک!

آریانا چرخشی به ماهیتابه ی در دستش داد و پرسید:
- ریونکلاو؟
- میــــــــــــــــــــــــــو!

لاکرتیا خم شد و املتی که از ماهیتابه ی آریانا روی سر قاتل افتاده بود را برداشت و جواب داد:
- اینا تکراری شده! بریم یه جایی که چیزای جدید داشته باشه.

همه ی اعضای حاضد با ری اکشن های مختلف حرف لاکرتیا را تایید کردند و هر یک برای خود نظری دادند، رز با ویبره ی خفیفی که سبب تکان خوردن لوستر سقف شد، گفت:
- قدیمی نباشه که با ویبره هام خراب شه!
- رنگی رنگی باشه!
رودولف بیخیال منو و مدیریت و زوپس شد و با شوق گفت:
- ساحره داشته باشه!drool:
- گربه تو خیابوناش باشه!

آریانا متفکرانه به هافلیون خیره شد. کجا بود که هم ساحره داشت هم جدید بود با هزاران خدمات رایگان دیگر؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اسفند 1394 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
_من از کنسرو خسته شدم!

همه سرها به طرف گوینده جمله،یعنی گیبن برگشت...
_خب چیه؟!چرا اینجوری نگاه میکنید؟!شبیه ماهی تن شدیم اینقدر کنسرو خوردیم!
_خوبه حالا...کولی بازی در نیار...بهتر از هیچیه...واس چی بیکار بشینیم؟!حداقل غذا بخوریم...غذا خوردن بهتر از خونه تالار تکونیه!
_خب آخه اصلا چیزی نمونده دیگه که نتکونده باشیم...اینقدر که ما تکون دادیم،دوستانی که شغلشون حرکات موزونه،با آهنگ "تکون بده" تکون ندادن!
_خب میگی چی کار کنیم؟!

همه اعضای تالار،خسته و بی حوصله،در حالی که هیچ ایده ای در ذهن نداشتند،به یکدیگر نگاه کردند...
ناگهان،آریانا از جای خود پرید و فریاد زد:
_اکسپلیارموس!
_نزن...نزن...چرا میزنی؟!چیزی تو تالار سالم نمونده اینقدر این طلسم رو همینجوری تو هوا در میکنی...یعنی چی اکسپلیارموس؟!
_خب یعنی یافتم!
_به چه زبونی؟!
_سیسیلی...یعنی یونانی...ارشمیدس وقتی لخت از حموم دراومد بیرون،داد میزد اکسپلیارموس،اکسپلیارموس...یعنی یافتم،یافتم!
_کی لخته؟!
_بشین سر جات رودولف...کسی لخت نیست... و آریانا جان...اون اورکا بود که به معنی یافتم بود...نه اکسپلیارموس...حالا چی یافتی؟!
_میگم ما چرا داریم خونه تالار تکونی میکنیم؟!

همه اعضای تالار به فکر فرو رفتند...
_آم...نمیدونم...چون تعطیلاته؟!
_خب تو تعطیلات ملت چیکار میکنن؟!
_چشم میچرونن؟!
_نه...میرین مسافرت...چرا ما هم نریم مسافرت؟!

همهمه ای در تالار بر اثر پچ پچ اعضا شکل گرفت...به نظر میرسید همگی از این ایده ی آریانا شگفت زده شده بوده و با آن موافق بودند...
_دیدن من چقد باهوشم...ولی سوال الان اینه...کجا بریم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/12/20 21:19:33