سوژه ي جديد!ساعت 12 - حياط هاگوارتزاواخر فصل بهار بود و خورشيد پرتقال مانند، مثل اول هر سوژه اي، پرتوهاي طلايي رنگ خود را نثار سطح زمين ميكرد. صداي دلنشين گنجشك و بلبل ها از چهارگوش حياط شنيده ميشد. موسيقي آرام بخش زيبايي نيز در پس زمينه در حال پخش بود!
به جز شش هفت گريفيندوري هيچ موجود زنده ي ديگري در حياط نمي پلكيد. اعضاي تنبل ديگر گروه ها نيز هنوز در تخت خوابهاي گل گليشان خفتيده بودند(!؟). در گوشه اي از حياط، جيمز و تدي در حال تمرين پلي استايل جديدشان، جيمي تادا روي تره ور بودند. نويل بيچاره نيز بعد از هر تلاش ناموفق براي به چنگ آوردن وزغش از دست آن دو شريك جرم(

)، بيشتر از قبل به حالت هنگي نزديك ميشد.
آن دو بعد از رد و بدل كردن هر پاس، مدام اين جمله ي زير را به زبان مي آوردند:
- كي از همه چلمن تره؟
و نويل هم بطور ذاتي و غير ارادي مصرع دوم را مي سراييد:
- من! من! من! من!
كمي آنطرف تر، لارتن و لي جردن با صداي بلند در حال بحث و گفتگو در مورد اتفاقات اخير ميان دولت چكمه و با اونا بودند. صداي آن ها هر لحظه بالا و بالاتر ميرفت. مشاجره ي سيآسي خفن..! كنار آن دو نيز، رون و الستور زير سايه ي درخت چنار لميده و مشغول بلوتوث بازي جادويي بودند.
ناگهان لحظه ي تغيير جو سوژه فرا رسيد. آسمان با صفر تا صد باورنكردني اي خورشيد را با لقد انداخت سطل آشغال و ابرهاي تيره را جايگزين آن كرد. خورشيد و آسمان نگاه هايي معنا دار با يكديگر رد و بدل ميكردند. يك موسيقي ريتميك مكزيكي نيز جايگزين آهنگ آرامبخش قبلي شد.
تره ور از دست تدي ليز خورد و با كله خورد تو زمين و هم با خاك يكسان گشت و هم درجا ناك اوت گرديد. هر هفت پسر گريفيندوري مثل ماست خشكشان زده بود. به نقطه ي نامعلومي خيره شده بودند. حتي نويل نيز بيخيال وزغش شده و به ناكجا آباد چشم دوخته بود.
سرانجام انتظار ها به پايان رسيد و از دور شخصي بطور يهويي پديدار گشت. قد بلند.. با قدم هايي شيك و خاص.. جذاب.. زيبا.. جا دار.. مطمئن!

هر هفت گريفي:

---
روند سوژه: هر كدوم از اين هفت پسر قصد بدست آوردن دل طرف رو دارن و ميان اونا رقابتي نفس گير براي تصاحب طرف بوجود مياد!