هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدیریت سایت جادوگران به اطلاع کاربران محترم می‌رساند که سایت به مدت یک روز در تاریخ 31 خرداد ماه بسته خواهد شد. در صورت نیاز این زمان ممکن است به دو روز افزایش پیدا کند و 30 خرداد را نیز شامل شود. 1 تیر ماه سایت جادوگران با طرح ویژه تابستانی به روی عموم باز خواهد شد. لطفا طوری برنامه‌ریزی کنید که این دو روز خللی در فعالیت‌های شما ایجاد نکند. پیشاپیش از همکاری و شکیبایی شما متشکریم.

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (جینرواویزلی)



پاسخ به: بزرگترين دليل قهرمان بودن هري چيه؟
پیام زده شده در: ۱۹:۰۱ سه شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۳
#1
من فک میکنم شجاعتش اون رو به این مقام قهرمانی رسونده و اعتماد به نفسش.چون از هیچ کاری نمیترسید .با اراده قوی ، هر کاری رو انجام میداد.



پاسخ به: در مقابل ولدمورت چه ميكنيد؟
پیام زده شده در: ۱۴:۳۶ شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۳
#2
به همراه بچه هام و خانوادم جلوش می ابستادم
و باتمام توان ایستادگی میکردم!
فقط میخوام اون موقع فرا برسه :zogh:



پاسخ به: اگر دامبلدور نمیمرد،دوست داشتیددوست داشتید به جاش کی میمرد؟
پیام زده شده در: ۲۲:۴۳ جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳
#3
اخی بیچاره دامبل دور!اصلا دو ست نداشتم بمیره خدارو شکر میکنم بعدش اسنیپ مرد والا اگر نمی مرد خودم بادستای خودم میکشتمش



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۲۶ جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳
#4

بللللله!جریان از این قرار بود که آلبوس بره پیش مهمونا و باهاشون حرف بزنه؛و این لی لی هم سرو سامان بگیره و بره خونه شوهرش.آلبوس،برای بدست آوردن بیشتر امکانات و تجهیزات خونه،اصرار به رفتن لی لی داشت؛تا جای بیشتری ازخونه واسه آلبوس باشه.

آلبوس ، رفت پیش مهمونا. باهاشون سلام و احوال پرسی کرد.جیمز شیطون، هم با آلبوس رفت.ازبس شیطون و وروجک بود و دست به کار های خطرناک میزد و آبرو ریزی می کرد.
جینی، هم به خاطر همین اصرار داشت که جیمز پیش مهمونا نیاد.

آلبوس،اول از همه از آقاداماد پرسید:
-شغل تون چیه؟چی کاره هستین؟

اسکورپیوس بااراده قوی جواب داد:
-تو قصر مالفوی کار میکنم.پدر و مادرم هم شاهد این قضیه هستند.

آلبوس گفت:
-خوبه،آفرین. لی لی ما هم تو دانشگاه در حال خواندن درسهاشه.

جیمز یه تیکه جالبی به آلبوس انداخت:
-چرا دروغ میگی آلبوس،تو روز روشن.
لی لی که حی و حاضر کنار مانشسته و تو دانشگاه نیست.

جینی با شرم و خجالت زدگی گفت:
-ببخشید،عذر خواهی میکنم.این پسر ما یکم شوخ طبع تشریف دارن. لی لی دانشگاه میره.!!

بله!!مثل اینکه آقا داماد و عروس خانم همدیگه رو پسندیده بودند و میخواستند قرار های عقد و عروسی رو بزارن.



پاسخ به: گریفلاو
پیام زده شده در: ۲۰:۳۵ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۳
#5
مات و مبهوت شده بودند . هر هفت پسر گریفیندوری به طرف، نگاه میکردند.
طوری که خشکشون زده بود.

یعنی ؛کی میتونست باشه؟؟*دختری جذاب و زیبا و . . . .*
بله.درست حدس زدین کسی نبود جز
***جینے ویزلے***
که به طرفشون می اومد.
رون،ازدیدن جینی متعجب شد و گفت:

-تو اینجا چی کار میکنی،جینی؟

جینی گفت:اولا، سلام!
دوما،خسته نباشین بچه های عزیز!
سوما،لابد یه کاری دارم دیگه اومدم واه .
هنوز نیومده و بدون سلام و احوالپرسی میگی:تواینجا چی کار میکنی؟

جینی،به اون هفت پسر نگاه کرد و اونها هم همینطور تو حیرت مونده بودند.
تدی و نویل،زیر گوشی اونم تو جمع یه چیزایی پچ پچ میکردند.گمون میکنم در مورد جینی بود! ازاونور هم لی جردن ، خشکش زده بود.

همه،ذوق کرده بودند که بالاخره ،یه روزی خواهر رون رو میبینند.
رون،ماجرای بازی رو واسش تعریف کرد.

جینی،مثه اینکه با برادرش کار واجبی داشته؛بهش گفت:

-من یه کاری باهات دارم،هرجا گشتم تو رو پیدانکردم که بالاخره اینجا دیدمت.لی لی و آلبوس و جیمز ازدیشب تاحالا لج کردن و میگن:دایی رون،باید به اینجا بیاد
من نمیدونم باهات چی کاردارن.



پاسخ به: اگه کلاه گروه بندی رو سرتون بگذارن تو کدوم گروه می افتید؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۲۰:۴۷ دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳
#6
من گریفیندور رو باهیچ چی عوض نمیکنم
چون بهترین شخصیت های محبوب من در گریفیندور حضور دارند
I lovVvVvVve it very amuch



پاسخ به: کتابخانه ی پروفسور اسلینکرد ( کتابخانه ی دیاگون )
پیام زده شده در: ۱۲:۱۳ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
#7


خیلی جای تعجب و شگفتی بود. چارلی و همین طور ویلبرت هم تاحالا با چنین کتابی برخورد نکرده بودند.هردو مات و مبهوت شده بودند.
توهمین افکاربودند که یهو در کتابخونه صداخورد؛یعنی کی میتونست باشه.
بله،پروفسور اسنیپ و دراکو داخل شدند.چارلی و ویلبرت ازاومدن شون تعجب کردند و به اونها خوش آمد گویی کردند.


مثل اینکه اسنیپ حدود یه هفته پیش یه کتابی ازکتابخونه قرض گرفته بودو حالا آوردو سرجاش گذاشت.

همینطور که داشتند به کتابها نگاه میکردند، دراکو یه کتابی به نام *داستان بے پایان * رودید . جلدش مشکی بود دراکو پیش خودش گفت:

-عجب کتابیه!من تاحالا کتاب همچین اسمی ای ندیده بودم.

در کتاب،روبازکرد و هیچ اتفاقی رخ نداد؛نه تو کتاب سقوط کرد نه عکسشو توکتاب دید.

ویلبرت و چارلی بهش زل رده بودند.واسشون خیلی تعجب آور بود که چرا دراکو توکتاب سقوط نکرد؟!.
چارلی گفت:

- اینطور که معلومه فک کنم ، افراد خاصی توکتاب سقوط کنند.

ویلبرت:
چارلی:



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۲۱ شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳
#8

هری،سکوت کرد.هیچ نگفت.خودشو کنترل کرد.خشمش رو پنهان کرد.میخواست ببیند،ماجرای خواستگاری به کجاختم میشه.

هری و جینی به اندازه کافی فهمیده بودندکه این دراکو و پسرش خیلی جلف اندبااون حرکتشون.
بعدازینکه اسکورپیوس به لیلی گفته بود که چراچادر گذاشتی؟میخواستی لباس قرمزتو بپوشی. لی لی صورتش،سرخ شده بود نمیدونست چی باید بگه.خجالت کشیده بود.
اصلا از اسکورپیوس انتظارنداشت که همچین کاری بکنه.توحیرت مونده بود.

خلاصه؛دراکو و هری شروع به صحبت کردند. اول،دراکو درمورد پسرش توضیح داد
گفت:
-پسرمن،همه چی تمومه،خونه داره و ماشین داره و هیچ کم نداره.
هری تودلش گفت:مهم اخلاق خوبه که نداره.ههه

هری،هم درمورد دخترش توضیح داد
گفت:
-دخترمن،هیچ عیب و ایرادی توش نیست اینومن نمیگم همه میگن.مودب ،باوقار،خیلے عالے(بیست)


دوتابرادر داره.یکی از یکی دیگه بهتر.
آلبوس.جیمز
آلبوس بعداینکه فارغ التحصیل شد به وزارتخونه رفت و اونجا کارمیکنه و جیمز هم بچه هست هنوز.خب دو تا خونواده گرم صحبت شدند.

کم کم داشتند صمیمی میشدند،که یهو زنگ آیفون به صدادراومد.هری و جینی،تعجب کردند یعنی کی میتونست باشه؟!

هری ،دررو بازکرد یهو آلبوس رو دید.یکه خورد.
وقتی آلبوس داخل شد،سرو کله مالفوی ها رودید؛شاخ درآورد به تندی به اتاقش رفت.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷ شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳
#9


بله.وقتی این خبر،توخونه منتشر شد و جینی هم این ماجرا رو فهمید. البته ؛هری بهش گفت.

جینی اصلا حتی یه ذره هم موافق نبودچون؛با مالفوی ها رابطه خوبی نداشتن .همیشه ضدهم بودن و هستن و خواهند بود.

دیگه چه کنیم عشق و عاشقیه دیگه .شایدباازدواج دونفر تو خونواده ای که دشمن هم هستن،کینه ها ازبین بره.ولی اینطور نیست. کینه هاازبین نمیره.


بریم ببینیم خواستگاری چی میشه؟
آیا لی لی لونا اونهارو می پسنده؟

اما،جینی اصلا مایل نبود دختر قشنگ و نازو همه چی تمومشو،به اون مالفوی ها بده.اصلا باورکردنی نبود.!ولی انگار *اسکورپیوس* اخلاقش با بقیه مالفوی ها فرق میکرد .یکم خوشروتر ،باوقارتر ازبقیه بود.اخلاقش خیلی شبیه لی لی بود.


هری و جینی اصرار کردند که جیمز ازاتاقش بیرون نیاد. چون اگه توخواستگاری حضور داشت ،مامان و باباش رو اذیت میکرد.آلبوس،هم نبود چون تووزارتخونه کارداشت.
جینی،تدارکات زیادی دیده بود آماده بودند.خیلی مرتب و منظم

جینی،خیلی استرس داشت که مبادا اگه بچش بااین خونواده وصلت کنه خوشبخت میشه یانه؟این فکرا خیلی اذیتش میکرد اما هری به اون قوت قلب میدادو اون هم آرامش میگرفت.

مهمونا ازراه رسیدن .زنگ در به صدادراومد.
نقل قول:

مرلین (پیر دانا) نوشته:
بنگاه معاملات ملکی سازمان اداره اوقاف و شهرسازی با مدیریت لوویس
توضیح در مورد تاپیک و پشت صحنه آن:
همونطور که همگان می دانند دهکده هاگزمید مکانیست که سراسر آن را جادوگران خانه دار هستند. یعنی هیچ ماگلی در آن زندگانی نمیکند. البته موضوع مورد نظر ما خانه های افراد جادوگر است.
من باب مثال آگوستوس رانکین کلبه ای در یکی از کوچه های انتهای هاگزمید از خود دارد و در این جا به ثبت رسانیده است.
هر جادوگری میتواند در هاگزمید برای خود خانه بخرد. به تازگی زمین بزرگی در کنار هاگزمید توسط وزارت سحر و جادو و به دستور گیلدروی لاکهارت خریداری شده و منازل مسکونی در آن بنا میشود.
در این مکان (بهتره بگم تاپیک) دوستان عزیز و گرامی و جادوگران میتوانند نمایشنامه هایی را که در خانه افراد میگذرند پیاده فرمایند.
به طور مثال مدآی مودی در هاگزمید خانه دارد(نداره ها مثل میگم) و کسی بخواهد نمایشنامه ای در باب خانه وی بنویسد. اینجا مکان آن است!
اگر کسی در هاگزمید خانه ندارد اینجا را دفتر جناب لوویس بداند و فکر کند وی فروشنده است و خانه خود را بخرد.
اینکه شما با چه کسی همسایه باشید نیز به خودتان مربوط است.

شروع کنید ببینیم انشالله به کجا میرسیم.
(دوستان درسته من تاپیک رو زدم اما مرلین کبیر رو فعلا وارد این بازی نکنید!)


پی نوشت:
در جواب سرژ تانکیان
من بعد از این همه سال گفتم یه آزمایشی کنم که هاگزمید رو توی یه تاپیک اداره کنیم و در موردش نمایشنامه بنویسیم. به جای اینکه همه چیز در یک کلبه در یک مغازه در یک پارک رخ بده در بین کوچه ها نزدیک مغازه ها.. خیابانها... و درون هر خانه ای رخ بده..
اینجوری دهکده هاگزمید یه مقداری جمع و جورتر میشه و در دست قرار میگیره اوضاعش..(فعلا که یه هفته آزمایشی این تاپیک هست.. اگه دیدیم فایده نداره میبندیمش)



پاسخ به: کدومیک از وسایل جادویی هری پاتر رو میخوایین داشته باشین؟ چرا؟
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱ جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳
#10
من دوست داشتم همه شو داشته باشملی فککنم چوب و شنل خیلی بهترن







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.