جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  187 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  204 خواندن  1 نظر 

پاسخ به: بهترین نویسنده در ایفای نقش
ارسال شده در: پنجشنبه 8 خرداد 1393 04:45
نمایش جزئیات
آفلاین
تد ريموس لوپين!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: ناظر ماه
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1393 16:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ويولت بودلر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: بهترین عضو تازه وارد
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1393 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ريونا بونز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نویل لانگ باتم در 1393/3/8 1:51:30
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 7 خرداد 1393 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ي جديد!

ساعت 12 - حياط هاگوارتز

اواخر فصل بهار بود و خورشيد پرتقال مانند، مثل اول هر سوژه اي، پرتوهاي طلايي رنگ خود را نثار سطح زمين ميكرد. صداي دلنشين گنجشك و بلبل ها از چهارگوش حياط شنيده ميشد. موسيقي آرام بخش زيبايي نيز در پس زمينه در حال پخش بود!

به جز شش هفت گريفيندوري هيچ موجود زنده ي ديگري در حياط نمي پلكيد. اعضاي تنبل ديگر گروه ها نيز هنوز در تخت خوابهاي گل گليشان خفتيده بودند(!؟). در گوشه اي از حياط، جيمز و تدي در حال تمرين پلي استايل جديدشان، جيمي تادا روي تره ور بودند. نويل بيچاره نيز بعد از هر تلاش ناموفق براي به چنگ آوردن وزغش از دست آن دو شريك جرم()، بيشتر از قبل به حالت هنگي نزديك ميشد.

آن دو بعد از رد و بدل كردن هر پاس، مدام اين جمله ي زير را به زبان مي آوردند:

- كي از همه چلمن تره؟

و نويل هم بطور ذاتي و غير ارادي مصرع دوم را مي سراييد:

- من! من! من! من!

كمي آنطرف تر، لارتن و لي جردن با صداي بلند در حال بحث و گفتگو در مورد اتفاقات اخير ميان دولت چكمه و با اونا بودند. صداي آن ها هر لحظه بالا و بالاتر ميرفت. مشاجره ي سيآسي خفن..! كنار آن دو نيز، رون و الستور زير سايه ي درخت چنار لميده و مشغول بلوتوث بازي جادويي بودند.

ناگهان لحظه ي تغيير جو سوژه فرا رسيد. آسمان با صفر تا صد باورنكردني اي خورشيد را با لقد انداخت سطل آشغال و ابرهاي تيره را جايگزين آن كرد. خورشيد و آسمان نگاه هايي معنا دار با يكديگر رد و بدل ميكردند. يك موسيقي ريتميك مكزيكي نيز جايگزين آهنگ آرامبخش قبلي شد.

تره ور از دست تدي ليز خورد و با كله خورد تو زمين و هم با خاك يكسان گشت و هم درجا ناك اوت گرديد. هر هفت پسر گريفيندوري مثل ماست خشكشان زده بود. به نقطه ي نامعلومي خيره شده بودند. حتي نويل نيز بيخيال وزغش شده و به ناكجا آباد چشم دوخته بود.

سرانجام انتظار ها به پايان رسيد و از دور شخصي بطور يهويي پديدار گشت. قد بلند.. با قدم هايي شيك و خاص.. جذاب.. زيبا.. جا دار.. مطمئن!

هر هفت گريفي:

---

روند سوژه: هر كدوم از اين هفت پسر قصد بدست آوردن دل طرف رو دارن و ميان اونا رقابتي نفس گير براي تصاحب طرف بوجود مياد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 خرداد 1393 07:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هاى پروفسور!
ماموريت انجام شد!
باي!


شجاعت هم مثل یک ستاره، زمانی برای درخشش دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/3/6 12:03:16
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 خرداد 1393 07:09
نمایش جزئیات
آفلاین
جيمز و تدي با شنيدن اين جمله، بيشتر نگران امنيت مالي و به خصوص جاني شون شدن.

- آره جون ننت!

- تو گفتي و منم باور كردم!

ويولت كه تا اون لحظه به طور خودنمايانه اي داشت صورت عرق كرده و بوگندوش رو باد ميداد، گفت:

- مگه من باهاتون شوخي دارم جوجه فكلي ها؟! اصلا خودتون بگيرين بخونين!

و بيانه رو پرت كرد طرفشون. جيمز با يه حركت نمايشي خفن با دو انگشت اونو تو هوا گرفت و بعد از گرفتن كلي ژست و مورد تشويق قرار گرفتن توسط تدي و اينا ()، تاي برگه رو باز كرد و مشغول خوندن شد:

نقل قول:
پوتين براي سربازان جديد..


جيمز تو دلش نچ نچ تاسف برانگيزي كرد و ادامه داد..

نقل قول:
نان..
نفت..
دستبند ده عدد..
سقف بازداشتگاه نم كشيده...
پول برق را بايد بدهيم پول آب را جدا..
پول گاز هم همينطور و ديگر هيچ...


برگه از دستان جيمز افتاد. او سعي كرد خنده شو بخوره اما بلافاصله كنترلشو از دست داد و محكم زد زير خنده.

تدي و ويولت:

- اين چش شد يهو؟

ويولت اين رو با ابروهايي كه تا پيشونيش بالا اومده بود گفت. تدي خم شد و بيانيه رو برداشت و با دقت مشغول خوندن شد و بعد از چند ثانيه او نيز به سرنوشت جيمز دچار شد. خنده ي كركننده ي اين دوتا كه فركانس آن حوالي دو هزار بود، ترك هاي متعددي رو نصيب در و ديوار كرده بود!

همچنان ويولت:

- منو مسخره ميكنين لامصبا!؟

تدي كه داشت از شدت خنده به درك اعلي ميپيوست، با صورت كبود شده گفت:

- اينو... مورفين.. گف.. ته يا.. بي.. بيدل.. آوازه خان؟!!

ويولت با فكر اينكه اين دو دلقك اونو سركار گذاشته ان، از رو راه پله بلند شد و بيانيه رو از رو زمين برداشت و يه نگاهي بهش انداخت.

- كه اينطور!

بعد از اينكه دليل به هوا رفتن خنده ي اين دو دلقك رو فهميد، اون طرف برگه رو جلو صورت جيمز و تدي كه قيافه شون در اثر شدت خنده به رنگ ويولتي در اومده بود و در حال گاز گرفتن زمين بودن، گرفت و گفت:

- حالا بخونين!

جيمز و تدي آثار خنده از غنچه هاي لبشون پر كشيد و با قيافه ي جدي به برگه ي روبروشون زل زدن.

نقل قول:
جامعه ي آگاه و آزاده جادوگري! جادوگران گرامي! با توجه به اتفاقات اخير و جنگ احتمالي با دولت مستكبر چكمه، شما را به شركت در كلاس هاي فوق العاده ي نظامي، به منظور مقابله با اين دولت كثيف و ضد جادوگري دعوت مي نمايم! اميد است با ياري سبزتان و با كمك همديگر در راه بيرون راندن اين ضد آسلامي ها چكمه پوش پيروز گرديم!

مورفين گانت، وزير فعلي جامعه ي جادوگري!


تدي و جيمز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: دوشنبه 5 خرداد 1393 03:06
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

هوووم!
تو نویسنده ی خوبی هستی نویل، شکی درش نیست که آینده ی خیلی خوبی داری و اینو قبلا هم گفتم پسرم.

البته این تاپیک جای مناسبی برای مطرح کردن سوال ِ "ببینید خوبه یا نه؟" نبود، اینجا فقط درخواستهای عضویت رو بررسی می کنیم. میشد ازتاپیک نقدستان محفل یا در محضر بزرگان محفل ققنوس استفاده کنی.

با این حال باید بگم که تغییراتت خوشحال کننده ست فرزندم و اگه یه نگاهی بندازی می بینی که ریش های منم دارن لبخند وسیع می زنن .. همین روند ایفای نقش نویل لانگ باتم باید توی نوشته های طنز یا جدی ـت ادامه پیدا کنه.

اینطوری می تونی به یه ماموریت برای عضویت توی محفل ققنوس هم بری!


ببخشيد پروفسور، ولي منظور منو متوجه نشديد! منظور من از " ببينيد خوبه يا نه؟ " اين بود كه پستي كه تو خاطرات ياران ققنوس زدم براي عضويت در محفل كافي بود يا نه؟
البته اون پست بهترين پست من نبود. ولي اگه كافي هس كه هيچي ولي اگه كافي نيس يه چندتا تاپيك بديد تا توشون پست بزنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: مکان های اهریمنی
ارسال شده در: دوشنبه 5 خرداد 1393 02:46
نمایش جزئیات
آفلاین
روزها به همين روال ميگذشت. روز به روز گريفي ها به دنياي مجازي معتاد تر ميشدن. طبق گفته ي نويسنده ي قبلي اونا براي اينكه به مرحله سوم و پاياني برسن، بايد خودشونو از شر زيبايي ها و جاذبه هاي دنياي مجازي خلاص ميكردن. نويل هم به تشويق آليس و به تقليد از جيمز و تدي در فيس دوغ و يابو و نيم گاز و... سير ميكرد.

در خانه ي گودريك و الستور نيز اوضاع همان آش بود و همان كاسه! در خانه ي چارلي و رون و استرجس نيز به همين ترتيب! اما تنها كسي كه از اين اوضاع و احوال خسته شده بود، شخصي نارنجي رنگ بود به نام لارتن!

چند روز پيش بود كه آليس پس از شنيدن هشدارهاي جدي لارتن در مورد زيان هاي جسمي و فساد اخلاقي مربوط به دنياي مجازي، با چندين ضربه ي جانانه و درست درمون او را ناكار كرده بود.

اما صبح يكي از روزها خانه ي جيمز و تدي با جيغ بلند و كر كننده ي جيمز از به لرزه در اومد.

- تــــــــــــــــد...

تدي كه با جيغ جيمز از خواب پريده بود، بعد از اينكه كمي مخ هنگ كرده ش لود شد، رو به جيمز كه قيافه ي آدم هاي ماتم زده رو به خود گرفته بود، گفت:

- چيه؟ چي شده اول صبي...

جيمز به صفحه ي مانيتور اشاره اي كرد و گفت:

- اينو بخون!

جيمز در حالي كه با دو دست چشماش رو مي ماليد از تختش اومد پايين و چند قدم نزديك تر شد تا نوشته ي روي مانيتور رو بهتر بخونه.

نقل قول:
امروزه دنياي مجازي در مواردي مانع حضور فيزيكي انسان ها در محيط هاي مختلف ميشود و به نوعي در وقت و هزينه صرفه جويي ميكند. اما متأسفانه در كنار فوايد و مزيت هاي زياد اين فناوري، تخريب و نابودي آهسته و بي سر و صداي فضاي اينترنت اثرات جبران ناپذيري را به همراه مي آورد و خانواده را تحت الشعاع خود قرار ميدهد. تشخيص ضررها و زيان هاي دنياي مجازي در محيط خانواده...


اما تدي ديگه ادامه نداد و به چهره ي جيمز نگاهي انداخت. هر دو به يه چيز فكر ميكردن!

جيمز تدي رو در آغوش گرفت با بغضي كه تو گلوش گير كرده بود، گفت:

- خونواده مون.. گريفيندور..!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 5 خرداد 1393 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دررن! لانگ باتم پيكچرز تقديم ميكند:

در جستجوي نهنگ گم شده!

كارگردان: آليس لانگ باتم

تهيه كنندگان: نويل لانگ باتم و رون ويزلي

نويسنده: چارلي ويزلي

بازيگران: آقاي بلوپ و جيمز سيريوس پاتر

----

ساعت 9:30 شب بود. سكوت مرموزي بر فضاي جنگل حاكم شده بود. باران نم نم مي باريد. باد ملايمي در حال وزيدن بود و گل هاي آفتابگردان و خوشه هاي گندم را به اين سو و آن سو تاب ميداد. صداي جيرجيرك ها به وضوح شنيده ميشد.

دو دقيقه بعد، صداي پاقي از نزديكي يك درخت كه تنه ي آن خط خطي شده بود، به گوش ميرسد. يك خرگوش كه زير همان درخت قايم شده بود، با سرعت پا به فرار ميگذارد و خود را بين گل هاي آفتابگردان پنهان ميكند.

آن شخص چند قدم جلوتر مي آيد. با هر قدمي كه برميدارد صداي خش خش برگ ها شنيده ميشود. دوربين از پاهاي او آرام آرام بالا ميرود تا اينكه به صورت او ميرسد. با نمايان شدن چهره ي آن شخص، معلوم ميشود كه او كسي نيست جز جيمز سيريوس پاتر!

جيمز كه قيافه ي مغرورانه اي به خود گرفته بود، دستش را جلو ميبرد و دوربين را كنار ميزند و با اين كارش باعث عصباني كردن كارگردان ميشود. اما جيمز بدون توجه به او، با قدم هايي محكم به سمت جلو خيز برميدارد تا اينكه به يك تابلوي خاك گرفته و كثيف كه بنظر ميرسيد بسيار كهنه باشد، ميرسد. روي تابلو يك جغد سفيد چاق جاخوش كرده بود.

جيمز خطاب به جغد ميگويد:

- سلام چاقالو!

جغد هوهويي ميكند و به سمت ناكجا آباد پرواز ميكند.

جيمز اخمي تصنعي به چهره ميگيرد و ميگويد:

- اوا! چرا هيشكي منو دوست نداره؟!

نوشته اي به رنگ نارنجي روي تابلو حك شده بود. جيمز نوشته ي روي تابلو را ميخواند و برگه اي را از جيبش بيرون مي آورد و با دقت به آن نگاه ميكند. او پس از بررسي تابلو و برگه، با رضايت نسبي ميگويد:

- آره خودشه! جنگل آليانز! حدس ميزدم تو يه همچين جنگلايي قايم شده باشه! فك كرده ميتونه از دستم فرار كنه، نهنگ بووووق!

او با همان قيافه ي متكبرانه ي اوليه، برگه را مچاله كرده و پشت سرش مي اندازد كه با دماغ گنده ي كارگردان تصادف ميكند. چهره ي كارگردان از شدت خشم عمو ورنوني ميشود. اما جيمز باز هم از توجه به او خودداري ميكند. ناله ي دلخراش گرگي از دوردست ها به گوش ميرسد كه ميگويد:

- اووووووو!

جيمز با شنيدن ناله ي اين گرگ بيچاره، ناخود آگاه به ياد برادر نيمه گرگينه اش مي افتد. يادش مي آيد يك ساعت پيش بود كه دعوايي سخت ميان آن دو، سر آنكه تدي همراه او بيايد يا نه، رخ داد. او در حالي كه صحنه هاي خنده دار و جذاب دعوايشان را مرور ميكرد، ناگهان احساس ميكند چيز سنگيني به كمرش اصابت كرده است.

جيمز در حالي كه كمر دردناكش را مي ماليد، پشت سرش را مي پايد و بعد از چند لحظه متوجه كارگردان كه قيافه اش عمو ورنوني تر شده بود، ميشود كه با زبان بي زباني به او مي فهماند بيشتر از اين نبايد معطل كند. جيمز نيز غرولند كنان بالاخره از كنار تابلو ميگذرد. در اين لحظه دوربين بطور ناگهاني همراه با يك صداي فوق العاده دلهره آور و ترسناك به پشت تابلو زوم ميكند.

پشت تابلو با قطرات سرخ رنگ خون نوشته شده بود:

نقل قول:
خطر! وحوش در كمين اند و خروج غيرممكن!


اما جيمز متوجه آن نميشود و در حالي كه دستانش را در جيب هايش گذاشته، سوت زنان مشغول از نظر گذراندن چهارگوش جنگل ميشود. در همين اثنا، دوربين از بالاي درختان بلند قد جنگل آليانز، قرص كامل ماه را نشان مي دهد كه در گوشه اي از قاب آسمان، بين ابرهاي گريان و گرفته پنهان شده است.

باران شديدتر مي بارد. باد هم سهمگين تر به وزيدن خود ادامه مي دهد. جيمز با خود فكر مي كند كه فعلا بهتر است بي خيال نهنگ و مهنگ شود و بايد مكان امني را كه دور از باد و باران باشد پيدا كند. جيمز پس از پيدا كردن مقداري شاخه ي درخت و علف، آن را بصورت خانه اي ساده مي سازد و پس از دو دقيقه زير آن و به دور از بارش باران و وزش باد به استقبال خوابي ناز ميرود.

نيم ساعت بعد - ساعت 10:15 شب

صاعقه اي وحشتناك و يكهويي، جاني تازه به فيلم ميبخشد. جيمز از خانه ي بي ريختش بيرون مي آيد. خميازه اي ميكشد، به بدنش كش و قوسي ميدهد و پس از چند لحظه و با اشاره ي كارگردان راهش را از سر ميگيرد.

يك هو بارش باران اوج ميگيرد. وزش باد به طوفاني وحشتناك تبديل ميشود. كارگردان زير درختان در حال تماشاي جيمز است كه در زير بارش باران در حال تبديل شدن به موش آبكشيده مي باشد. اما جيمز اهميتي نميداد و با كله به سمت جلو مي تاخت.

ناگهان دوربين به جايي بين خوشه هاي گندم زوم ميكند. جيمز نيز به همان نقطه خيره ميشود. يك آن، دستي خون آلود از ميان خوشه ها به بيرون مي افتد. دوربين بطور ترسناكي بر روي آن زوم ميكند. جيمز مثل ماست وايميستد و به انگشتان دست خيره ميشود. ناگهان موجود الحق و الانصاف بد تركيبي از بين خوشه ها به سمت او حمله ور ميشود. تصوير سريعا اسلوموشن ميشود و هردو در اين مدت فرصت پيدا ميكنند كه به چهره ي يكديگر نگاه كنند.

هردو بعد از اينكه نگاهشان با نگاه يكديگر تلاقي ميكند، فورا يكديگر را ميشناسد و يك ثانيه مانده به پايان اسلوموشن با تمام وجود فرياد ميزنند:

- بـلـوپ..!

- جـيـمــز..!

تصوير به سرعت خود باز ميگردد. جيمز بلوپ را محكم در آغوش ميگيرد. او انتظار نداشت بلوپ را اين ريختي ملاقات كند.

- كجا بودي بلوپ؟ چرا قيافت اينجوري شده؟ چت شده؟ كي همچين بلايي رو سرت آورده؟

- همش تقصير كارگـ...

بلوپ همين كه ميخواهد جواب او را بدهد، يك دفعه از آغوش جيمز رها ميشود و به پشت نقش بر زمين ميشود. كارگردان خائن كار خودش را كرده بود. جيمز بالاي سر بلوپ زانو ميزند و با صدايي گرفته و دورگه به بلوپ ميگويد:

- چت شد بلوپ؟ حرف بزن..

بلوپ با مشقت به كارگردان كه در حال گريختن بود، اشاره ميكند و ميگويد:

- اون..

جيمز سرش را بالا ميبرد و متوجه سايه ي كارگردان ميشود كه به سرعت ميان درختان ناپديد ميگردد. ديگر دير شده بود...
جيمز دوباره به بلوپ خيره ميشود اما چشمان او را بسته ميابد. جيمز با تمام وجود فرياد ميزند:

- نــــــــــه!

اما فرياد رساي او هيچ فايده اي نداشت. بلوپ مرده بود.. جيمز جسد بلوپ را بطور رومانتيكي در آغوش ميگيرد و هاهاي ميزند زير گريه. دوربين همراه با موسيقي غم انگيزي به سمت بالا زوم اوت ميكند. بعد از اينكه دوربين به آسمان هفتم رسيد، پلاكاردي نارنجي رنگ نشان داده ميشود كه روي آن نوشته شده بود:

نقل قول:
قدر عزيزانتان را بدانيد. حتي شما دوست عزيز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نویل لانگ باتم در 1393/3/5 1:22:52
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!


پاسخ به: کافه محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 4 خرداد 1393 04:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها با شنيدن "ميريم" از زبان اربابشان، اوضاع و احوالشان فوق العاده دگرگون گرديد. انگار بمبي در آنجا منفجر شده بود. آنتونين با شور و شادي وصف ناشدني اي مشغول به انجام حركات گوناگوني از جمله پشتك وارو بود. ايوان نيز در حال انجام حركات بريك بود. دافنه هم با همراهي آلادورا و رز در حال رقصيدن به سبك رقاص معروف مشنگها، مايكل جكسون، بودند. گويي دنيا را به آن داده بودند.

ولدمورت كه از زياده روي يارانش دود از گوش هايش به بيرون سرايت ميكرد، فرياد زد:

- بــســــــــــه!

تمامي مرگخوار ها در همان حالتي كه چند ثانيه پيش به خودشان گرفته بودند، ماندند. رنگ از رخسارشان پريد. تا حالا اربابشان را به اين اندازه عصباني نديده بودند.

ولدمورت با همان صداي سرد هميشگي اش گفت:

- ولي حواستون باشه... اونا هيچوقت نميتونن لرد ولدمورت رو گول بزنن...

آنتونين با تعجب پرسيد:

- منظورتون چيه ارباب؟

ولدمورت در حالي كه به آنتونين زل زده بود، با ملايمت گفت:

- مثل اينكه فراموش كرديد ما با كيا قرار داريم... اونا محفليا هستن... ممكنه يه حقه اي تو كله شون باشه... پس حتما مراقب حركات و رفتارشون باشيد!

دافنه با لبخندي تصنعي گفت:

- ارباب! خيالتون راحت باشه! ما كاملا حركات اونا رو زير نظر داريم!

لرد ولدمورت و دافنه آنقدر به يكديگر خيره ماندند تا اينكه كم كم اخم ولدمورت جاي خود را به لبخندي كم رنگ اما با معنا داد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!