جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 19 تیر 1393 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
اسليترين

1. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

سمت چپ،جادوي سياه
*********************************
سر كلاس غوغايي بود.بين طرفداراي تصوير سمت چپ و تصوير سمت راست دعوا شده بود.الادورا كه طرفدار سر سخت جادوي سياه بود چند نفر از طرفداران تصوير سمت راست را به قصد كشت ميزد و تدي هم طرفداران جادوي سياه را با تمام دندان هايش گاز مي گرفت.پرفسور دالاهوف وارد كلاس شد و فرياد زد:
ساكت!از همه گروه ها به جز اسليترين 10 امتياز كم ميشه.
پرفسور دالاهوف ادامه داد(چه قدر كتابي مينويسم ): الآن پيش هر كدومتون كه اومدم بهم ميگيد كه كدوم تصويرو انتخاب كرديد.ده امتياز ديگه از گريفندور و راونكلا كم ميشه.

بالاخره پرفسور دالاهوف به ويكتور نزديك شد.
-انتخابت رو كردي آقاي كرام؟

فلش بك

ويكتور روي صندلي هاي تالار اسليترين نشسته بود.آشا به سمت ويكتور كرام آمد و روي صندلي نشست.
-نظرت درباره جادوي سياه چيه؟ميخواي جادوي سياهو ياد بگيري يا راه مقابله باهاش رو؟
ويكتور به فكر فرو رفت.

حريف ديرينه اش با طناب به صندلي بسته شده بود.
-بالاخره به هم رسيديم.
-اين نامرديه،منو باز كن.
تقلا ميكرد ولي نميتوانست خودش را آزاد سازد.
-كروشيو!
دردي تمام وجود حريفش را گرفت،انگار استخوان هايش آتش گرفته بودند.اگر به صندلي بسته نشده بود ميتوانست از خودش دفاع كند و يا حتي اگر آن طناب ها طناب هايي عادي بودند ميتوانست رها شود،ولي طناب ها از جنس جادوي سياه بودند.
-زياد تلاش نكن،فقط خودت رو خسته ميكني.
-جرئت داري بازم كن.
-ميخوام درد بكشي.قبل كشتنت تو دوئل ميخوام درد بكشي.كروشيو!

چند لحظه اي سكوت كرد و گفت:جادوي سياه رو.تو چي آشا؟

پايان فلش بك

-پرفسور،ميخوام حريفامو شكست بدم،هر طوري كه شده.پس جادوي سياهو انتخاب ميكنم.
پرفسور دالاهوف به سمت نفر بعدي رفت،در حاليكه ويكتور هنوز داشت خيال پردازي ميكرد.

2. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

كف دست سلستينا را به دقت نگاه ميكرد.
-اين خطه معنيش اين ميشه كه ...
-شما دو تا تو مكان عمومي داريد چي كار ميكنيد؟اصلا چه نسبتي با هم داريد؟

-كف دست كنت الاف را به دقت نگاه ميكرد.
- اين خط بلنده معنيش اينه كه تا يه هفته خوش شانس هستي.بالاخره ميتوني اون بودلرها رو ...
-اين خط از بچگي تو دستم بوده،ولي كلا شانس نداشتم.حرف الكي نزن ويكتور.
-اصلا كي گفته پيشگوها نامتقارنن؟
-اين فنجون قهوه رو بخور تا پيشگويي كنم.
ويكتور قهوه را تا آخر خورد و فنجون را به الاف داد.
-من كه هيچي اين تو نمي بينم.

ويكتور كرام سعي كرد كه به ذهن الاف نفوذ كند.هميشه برايش جالب بود كه در ذهن ديگران چه ميگذرد.خاطرات الاف را مرور كرد،بودلر ها از دستش در رفتند،دوباره بودلر ها از دستش در رفتند،ساني او را گاز گرفت.
-چي كار ميكني ويكتور؟بي اجازه به ذهن ملت نفوذ ميكني؟
-فقط ميخواستم ببينم نامتقارنم يا نه.
-راه ديگري وجود نداشت؟دروغ نگو ويكتور.

3. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

نامتقارن:خيلي هم متقارن هستند،هر كي جادوگر باشه يعني نامتقارنه؟
متقارن:مشنگا،خيلي هم نا متقارنن.به خاطر همين بهشون ميگن مشنگ.نه ميتونن ذهن خ.ني كنن،نه غيب ميشن،نه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جارويي خواهم ساخت
پرت خواهم كرد به هوا
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 19 تیر 1393 01:04
نمایش جزئیات
آفلاین
I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)


به هر دو تصویر نگاهی انداخت و زیر لب گفت:
-اَه!چه زشتن!
دستی به موهایش کشید و در دل گفت:
-هووووووووف! انتخاب سختیه! در واقع این آینده ی من توی دنیای جادوگریه. جادوی سفید یا سیاه؟نمی دونم!
از فکر بیرون آمد به دوستان هافلی خود نگاهی انداخت که داشتند او را صدا می کردند.وسایلش را جمع کرد.بلند شد و رو به استاد گفت:
-خداحافظ!
استاد هم (دوستان اشاره می کنن خودش خواسته آنتونین صداش بزنیم پس:)آنتونین هم زیر لب جوابش را داد.
همراه با دوستانش خارج شد.
ریونا گفت:
-وای!سخته!من نمی دونم!
و سارا هم زیر لب گفت:
-درست مثل منی!
الا گفت:
-خیلی سادَست!من که انتخابمو خیلی وقت پیش کردم.
و با خوشحالی به نشان مرگخواریتش نگاهی انداخت.
استیو هم لبخندی شیطانی زد و گفت:
-انتخاب منم مشخصه!
سارا گفت:
-خوش به حالتون!من که نمی دونم خودمم چی می خوام!خوب شخصیتم هیچ وقت بد نبوده اما...
ریونا گفت:
-وللش!خیلی وقت داری فکر کنی بهش.آبنبات می خوری؟
سرش را به نشانه ی منفی تکان داد و دوباره به فکر فرو رفت.

بچه ها داشتند به سمت تالار گروهشان می رفتند که خیلی ناگهانی سارا ایست کرد و گفت:
-من تصمیمو گرفتم!
بچه های هافلپاف کنجکاوانه نگاهش کردند.
الا گفت:
-امیدوارم هرچی که هست ازش پشیمون نشی.
و آرام روی شانه ی سارا زد.سارا هم در پاسخ لبخندی تحویل داد و بدو بدو به سمت کلاس دوید.

**********
_آنتونین؟
آنتونین بدون اینکه سرش را بالا بیاورد گفت:
-عع!برگشتی؟خب،چی شده؟
سارا با استرس گفت:
-تصمیمو گرفتم!
موضوع تازه برای آنتونین جالب شده بود.سرش را بالا آورد و گفت:
-و نتیجه؟
-خب راستش من خیلی خیلی فکر کردم!شاید عجیب به نظر بیاد که توی همین چند دقیقه اون قدر فکر کرده باشم که به نتیجه برسم.اما خب،من رسیدم!
لحظه ای مکث کرد و گفت:
-من با خودم گفتم که من دوست دارم همه چیو یاد بگیرم!جادوی سیاه، سپید، دفاع در برابرشون! من تشنه ی یادگیری هستم! اما من اگه بخوام جادوی سیاهو یاد بگیرم مطمئنا برای اذیت و آزار دیگران یاد نمی گیرم و برای کمک بهشون یاد می گیرم. من می خوام همه چیو بلد باشم و امیدوارم بتونم قدرتامو کنترل کنم. من هم جادوی سیاهو یاد می گیرم هم دفاع در برابرشو!
آنتونین با لبخند پدرانه ای گفت:
-فکراتو کردی؟
همین حرف ها سارا را به شک می انداخت اما با اطمینان گفت:
-اوهوم!



II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

الا گفت:
-تو مطمئنی سارا؟
-اوهوم!
ریونا با بهت گفت:
-یعنی تو الان داری ذهن منو می خونی؟
سارا با خنده گفت:
-اوهوم! ریونا واقعا؟
ریونا شرم زده سرش را تکان داد و سارا خنده ای کرد.
کوین گفت:
-ای بابا!چی واقعا؟
سارا با خنده گفت:
-هیچی!
و بعد خیلی ناگهانی به آلبوس نگاه کرد و گفت:
-خیلی بی تربیتی!
آلبوس گفت:
-عع!خب دست خودم نیست!
الا گفت:
-حالا اینا رو وللش! می تونی قدرتتو به منم انتقال بدی؟
-نمی دونم!
بعد اضافه کرد:
-هی! صبر کن ببینم! اگه می خوای برای حال گیری استفاده کنی نه ها!
باری گفت:
-حال گیریِ چی؟
الادورا سریع گفت:
-هیچی!
سارا هم آهی کشید و گفت:
-ولی زیادم خوب نیست! دوست ندارم ذهن هر کسیو بخونم. ذهن بعضی آدما پر از فکرای کثیف و منفیه!
هی استیو! جلو نیا! گفتم که اگرم بخوام بذارم خونمو بخوری جلوی جمع نه! حالا چه گیری دادی به من؟ این همه آدم! برو خون اونا رو بخور!
استیو با لبخندی شیطانی گفت:
-برا تو خوشمزه تره!




III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

انسان های متقارن:ماگل ها.
انسان های نا متقارن:جادوگران. که البته جادوگران هم به دو دسته ی متقارن و نا متقارن تقسیم می شن:
متقارن:جادوگرانی با قدرت های جادویی عادی.
نا متقارن:جادوگرانی با قدرت های جادویی خارق العاده.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 18 تیر 1393 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
***تازه وارد گریفیندور کبیر***

1. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

در جوامع مشنگی و جادوگری همیشه افرادی هستند که با نیمه ی شرور وجودشان در مبارزه هستند.عده ای نیز هستند که به نیمه ی شرورشان اجازه میدهند تا چرخه ی امور را به دست بگیرند. به این افراد، انسان های خوب و بد یا مثبت ومنفی می گویند.

وقتی پروفسور آنتونین دالاهوف عکس دو نفر را به نمایش گذاشت و از دانش آموزان خواست روند کلاس را خود مشخص کنند، ترس وجود گیدیون را فرا گرفت. اگر هم کلاسی هایش می خواستند جادوی سیاه را بیاموزند، ممکن بود نیمه ی شرور او پیروز شود و دیگر برای همیشه یک انسان تشنه به خون شود.

البته همه ی کسانی که جادوی سیاه را بلد هستند بد نیستند. افرادی هستند که با آن که جادوی سیاه را آموختند توانستند خود را پاک نگاه دارند، اما گیدیون پریوت این طور نبود. حداقل این طور فکر میکرد.
او پدر و مادرش را بخاطر جادوی سیاه از دست داده بود. نمی توانست در اختیار چیزی باشد که همه چیزش را از او گرفته است.

او نامتقارن بودن را دوست داشت، اما به شرط آنکه از این تفاوتش در راه درست استفاده کند. دنیا فقط برای او ساخته نشده که هر طور بخواهد در موردش تصمیم بگیرد که کی باید از روی زمین پاک شود، کی باید باقی بماند و چه کسی باید صاحب قدرت باشد.


او یک محفلی بود، کسانی با او دوست بودند که با وجود نا متقارن بودنشان تصمیم گرفته بودند از تفاوتشان علیه انسان های شیطانی استفاده کنند و دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنند.
عضویت در محفل ققنوس یعنی تمام زندگیت را وقف کمک به مشنگ ها و انسان های ضعیف تر کنی و در این کار از هیچ تلاشی فرو گذار نشوی.

- آقای پریوت؟

گیدیون آن قدر غرق افکارش بود که متوجه نشده بود آنتونین کنار او آمده است.

- حات خوبه گیدیون؟

وی سرش را به علامت تایید تکان داد. سپس آب دهانش را قورت داد و آماده بود تا اعتقاداتش را برای آنتونین بیان کند:

- پروفسور؟

-بله؟

- من شخصیت سمت راست رو انتخاب می کنم.

استاد با چشمان سیاهش به گیدیون خیره شد برای اولین بار برق شجاعت مطلق را در چشمانش دید.
سپس با نیشخندی گفت:

- میدونم چرا اون را اتخاب کردی. تو یک محفلی هستی. غیر از اینم انتظار نمیره.

گیدیون در دلش گفت:

- کاش فقط همین دلیل بود، کاش !

II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

لرد ولدمورت روی صندلی اش نشسته بود و به آتش رو به رویش خیره بود. مسائل مختلفی ذهن او را مشغول کرده بود، مشنگ ها، محفلی ها، وزارت خونه و... در همون لحظه، ایوان که جلوی در ایستاده بود گفت:

- ارباب؟

- بله؟

- شما چه طوری به اینجا رسیدید؟

- به تو ربطی نداره ایوان، جایگاهت رو فراموش نکن.

نجینی روی پایش چنبره زده بود. لرد به زبان مار ها از نجینی سوال هایی می پرسید. او یک مار زبان بود، این ویژگی او را از بقیه جادوگران جدا می کرد.

سپس تفکرش را از سر گرفت. روز هایی که برای چنین روزی زحمت می کشید را به خاطر آورد. نقشه برای ساختن هوراکلس، چطور برای خود افرادی جمع کند که همانند او فکر می کردند و هزاران مشکل دیگر.

اما جواب این سوال یک چیز بود: تفاوت. ولدمورت با همه فرق داشت، در زمان تحصیلش دانش آموز موفقی بود. تمام کتاب هایی را کهبه او برای رسیدن به اینجا کمک میکرد را خوانده بود. لرد سیاه اهداف بزرگی را در ذهنش می پروراند.

در نظر او مشنگ ها حق یاد گیری علوم جادورگری را نداشتند، چون آن ها جادوگر های واقعی نبودند. اما ولدمورت حتی بین افرادی که طرفدار جادوی سیاه بودند نیز متفاوت بود. هر جادوگر سیاهی به فکر درست کردن هوراکلس نمی افتد، هر فرد سیاهی به فکر کشتن بزرگ ترین جادوگر سفید قرن نمی افتد. او بخاطر مار زبان بودنش هم متفاوت بود. افرادی که ما آن ها را نا متقارن می نامیم.

- ارباب هرطور که به اینجا رسیده باشید در نزد ما عزیزید.

لرد ولدمورت تعریف مرگخوارش را نشنیده گرفت. او از همه ی جادوگر های جهان قوی تر بود ( حداقل اینطور فکر می کرد ) این بود که مهم بود.

III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

انسان های متقارن افرادی هستند که قدرت جادویی ندارند و طابع دیگرانهستند و مانند دیگران فکر می کنند اما غیر متقارن ها افرادی هستند که برای خود افکار جدیدی دارند و با دیگران فرق دارند و جادوگر هستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گيديون پريوت در 1393/4/19 19:42:31
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 18 تیر 1393 13:17
نمایش جزئیات
آفلاین
تازه وارد راونکلاو


نقل قول:
I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید



دالاهوف تا عکس ها رو روی میز گذاشت،مارکوس صداش زد:پرفسور؟!
_ بله آقای بلبی؟!
_کدوم یکی از اون عکس ها جادوگر سیاه و کدوم ضد جادوی سیاه بودن؟!
_آقای ببلی نخست باید بگم که من بهتون گفتم که به من پرفسور نگین و همون آنتونین کافیه...
_معذرت میخوام پرفس...ا...یعنی آنتونین!
_دوما در مورد سوالی که پرسیدی باید بگم برای یادگیری جادوی سیاه شخصیت سمت چپ و برا...
_سمت راستی رو من انتخاب میکنم!
_آقا بلبی دفعه دیگه حرف من رو قطع نکن!در ضمن مجبور نیستید که همین الان انتخاب کنید.
_آنتونین!میتونم یک چیزی رو صادقانه بهتون بگم.اگه ناراحت نمیشین!
_آقای بلبی بهتون اطمینان میدم که ناراحت نمیشم.
_راستش اگه بخوام جادوی سیاه یاد بگیرم ترجیح میدم که شما به من آموزش ندین!
دالاهوف چند قدم به جلو رفت و بعد با لبخندی که روی لباش بود گفت:تصمیم عاقلانه ای گرفتی!
وبعد به پخش کردن عکس ها بین باقی دانش آموز ها پرداخت...


نقل قول:
II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)



مارکوس هر سه فیلم رو وقتی دید احساس کرد که چیزی بهش اضافه نشده.یه فیلم که مثلا در مورد ایران بود در حالی که هیچ چیزش به جز به موسیقی فیلم ربطی ایران ربط نداشت و فیلم دوم هم یک نفر هی از اینجا به اونجا میپرید!
اصلا چه معنی داره جادوگر جماعت فیلم مشنگی ببینه؟!
اصلا انسان های متقارن و نامتقارن یعنی چی؟نتونست این رو از دالاهوف بفهمه.شاید خصوصیت انسان های نامتقارن این باشه که چمش چبشون مثلا بالای پیشونیشونه و چشم راستشون زیر چونه!که نامتقارن میشه بهشون گفت!اگر منظور از نامتقارن جادوگرا باشن که خیلی تعبیر مسخره ای برای جادوگرا هستش!شاید باید به مشنگ ها گفت نامتقارن!!!


نقل قول:
III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟



انسان های نامتقارن قرینه نیستن!اما انسان های متقارن قرینه هستن!!!این هم دید جالبی هست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 تیر 1393 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف

I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)



شخصیت سمت ... سمت ... چپ . جادوی سیاه

نیمه های شب بود ، همه خواب بودند بجز خون آشامی که همیشه این موقع برایش روز بود ، امشب بر عکس همیشه بجای این که تو جنگل به دنبال شکار بگرده نشسته بود و داشت به دو تکه عکسی که آنتونین بهش داده بود نگاه می کرد . با خودش میگفت :
تو یک ومپانیز هستی ، تو بر عکس بقیه خون آشاما شکارتو میکشی و کل خونشو می نوشی ، اصلا به تو دفاع در برابر جادوی سیاه میاد ؟ بجای این که وقتت را تلف کنی سریع انتخاب درستو بکن .
این ها حرف های بود که استیو از وقتی بیدار شده بود در ذهنش میپیچید .
هیچ وقت تا بحال همچین حسی نداشت . بعد از مدتی لبخندی بر روی لبانش نشت ، لبخندی که با بقیه فرق داشت ، انگار فکر عجیبی در سر داشت . از جایش بلند شد و چوب دستی اش را برداشت و به جنگل رفت . در بین راه ایستاد و ناگهان عکس مرد را به زمین انداخت و با سرعت چوب دستی را در آورد و به سمت سمت عکس مرد مو طلایی گرفت و بدون درنگ طلسمی خواند : دیفیندو !
عکس تکه تکه شد و از بین رفت ، حالا عکس مرد مو مشکی را دست گرفته بود و با حس قدرت به آن نگاه می کرد .
در راه بازگشت تصمیماتی را که گرفته بود مرور میکرد :
جادوی سیاهو یاد میگیرم ، بعدش بخاطر سرعتم گه از بقیه خیلی بیشتره بهترین میشم ، بعد از این که خوب جادوی سیاه رو یاد گرفتم ... دنیا رو تسخیر میکنم !!
و هیچکس هم نمی تونه جلو بگیره اگه حتی یک نفر فقط به این که به دنبالم بیاد فکر کنه حسش میکنم و وقتی نزدیک شد بوشو حس میکنم و بدون این که بفهمه کارشو تموم میکنم ، حتی اگه هزاران نفر هم باشن من بدون چوب دستی تو سه ثانیه کارشونو تموم میکنم ، پس هیچکس نمیتونه جلومو بگیره ...
و بعد در دلش خنده ای سر داد و به تالار بازگشت .

II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

-چی یعنی تو واقعا ؟ امکان نداره ! یعنی تو واقعا می تونی هروقت خواستی تو هر جایی ظاهر شی ؟ ، ای کاش منم مثل تو بودم ... میشه اسمتو بدونم ؟
- اسم من استورمر هست . درسته این حقیقت داره ، من میتونم هر جایی که بخوام ظاهر شم در هر زمان و مکانی .
استیو : خوش بحالت ، منم تقریبا مثل تو ام ولی اصلا مثل تو نیستم .
- منظورت چیه ؟
- یعنی من میتونم تو چند ثانیه چندین متر حرکت کنم ولی اگر بخواهم به جایی بروم باز طول میکشد اما تو یک دفعه ای خودت را به هرجایی می بری و این خیلی خوبه
- خب .. تو چطوری همچین قدرتی داری ؟ نکنه تو ام مثل من یه قدرت های خاصی داری و اومدی بخاطر دور بودن ازمردم با من تو جنگل زندگی کنی ؟ هان ؟ عالیه ! میتونیم با هم کلی کار انجام بدیم ، اما قبل از اتمام حرفش :
- هی هی هی تند نرو ! من یه خون آشامم برای همین این قدرت هارو دارم و نیومدم با تو اینجا زندگی کنم ، فقط اینبار گفتم بزار چند کیلومتر جلو تر دنبال شکار بگردم که تو رو دیدم .
- اوو کی این طور . من قدرتمو از بچگی داشتم ولی توی شانزده سالگی کشفش کردم .
- واقعا خوش بحالت ، راهی نیست که من بتونم ، یعنی تو بتونی کاری کنی که منم قدرت تو رو داشته باشم ؟
- چرا هست ، قول میدی به کسی نگی ؟
- آره آره ؟ اما چیو نگم ؟
- این که بهت دروغ گفتمو ! هههههههه ! من قدرتمو با هیچکس تقسیم نمی کنم حالا برو بسوز !
رنگ چشمان استیو از بفنش به قرمز تغیر کرد و او با خشم به سمت مرد رفت و قبل از این که مرد متوجه شود او را به عقب پرتاب کرد .
با سرعت به او حمله کرد تا کارش را تمام کند اما دیر شده بود ، مرد رفته بود ...

III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی )


نامتقارن : جادوگر ها با قدرت های خاص
متقارن : جادوگر های معمولی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bat:
تو فیلما پسره میره خارج بعد 20 سال برمیگرده اتاقش بدون تغییر میمونه!



خواستم بگم اینا دروغه!

من سه روز با دوستام رفتم اردو برگشتم بابام اتاقمو کرده بود انباری!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 تیر 1393 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
حاچ خانومِ هافلپاف



یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)


با دست راست، ساعد دست دیگرش را نوازش می کرد. کاری که هروقت تصمیمی مهم در پیش داشت، انجام می داد. دو قطعه عکسی که دالاهوف بین شاگردان پخش کرده بود روی میز روبرویش قرار داشتند. با نوک چوبدست آنها را جا به جا کرد.
-تو؟ به قیافه ت نمیخوره واقعا راه های مقابله با جادوی سیاه رو یاد گرفته باشی... اصلا راهی برای مقابله با جادوی سیاه وجود نداره. چطور اینو متوجه نشدی؟

صاحب عکس اخم هایش را در هم کشید و لب هایش با خشم تکان خوردند. احتمالا داشت جواب الا را میداد. از همینجا معلوم بود چقدر کودن است؛ عکس ها صدا ندارند، وقتی توی تصویری گیر میکنی نمیتوانی جوابی به کسی بدهی. پوزخندی زد و به دیگری نگاه کرد.
-این یکی؟ اوه...این رو خوب یادمه. یه موقعی توی هافلپاف بودی، درسته؟ کسی که جادوی سیاه رو یاد گرفته و برای گستروندن سیاهی تو دنیا تلاش کرده...ولی واقعا به جادوی سیاه واقعی دست پیدا نکردی. چیزی که ما به عنوان جادوی سیاه یاد گرفتیم در مقابل چیزی که واقعا هست، چند تا تردستی ساده بیشتر به نظر نمیاد...

مرد مو سیاه با بی اعتنایی به ساحره خیره شد. اعتماد به نفس در چشم هایش موج می زد. چشم هایی که او را به یاد خودش می انداختند، زمانی که برای اولین بار و به اولین بارقه های جادوی سیاه درونش دست پیدا کرده بود. هرقدر بیشتر پیش میرفت، بیشتر مطمئن میشد که هنوز از جادوی سیاه چیزی نمی داند، و حالا یقین داشت «هیچکس آنقدر کودن نیست که نتواند جادوی سفید را فرا بگیرد و کمتر کسی این توان را دارد که جادوی سیاه واقعی را دریابد.» ، نوشته ای که مدت ها پیش در قسمت ممنوع کتابخانه به آن برخورده بود.

مسیری را برای زندگی اش برگزیده بود تا بالاخره عطش درونی اش برای فراگرفتن بیشتر و بیشتر ارضا شود. ولی هرقدر بیشتر از جادوی سیاه ی آموخت، بیشتر میخواست. مثل تشنه ای در کنار آب دریا...!

الا نوک چوبدست را روی پیشانی جادوگر بلوند گذاشت. لب هایش دیگر تکان نمی خوردند، و با وحشت به چوبدستی که زندگی اش را هدف گرفته بود خیره شده بود.
-از خودت خیلی مطمئنی...بذار ببینم چی تو چنته داری.

در کسری از ثانیه، شعله ای ظاهر کرد که تصویر جادوگر سفید را در کام خود کشید. دوباره نشان مرگخوار روی ساعدش را لمس کرد. مدت ها پیش انتخابش را کرده بود.

برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

[روز، خارجی، زمان نئاندرتال ها]
قبیله با سر و صدا به دایناسوری که از گله اش جدا افتاده بود حمله ور شد. «چپول» (نامی که دوستانش او را صدا میزدند) تمام قدرت درونش را به پاهایش داد و در حالی که فریاد می زد، با سرعت هر چه تمام تر به دنبال مردان قبیله اش دوید. دایناسور وحشتزده پا به فرار گذاشت و شکارچیان ناگزیر به سرعت خود افزودند. اگر شکار فرار میکرد، قبیله باید تا زمان پیدا شدن طعمه مناسب بعدی، با شکم گرسنه سر میکرد. و این خوب نبود. چپول به خود فشار آورد. قدم هایش را بلند تر برداشت. به خود نهیب زد:
-یالا! بهش میرسی! بهش میرسی!

ناگهان متوجه شد پاهایش دیگر زمین را لمس نمی کند؛ ولی همچنان با سرعت به هدف نزدیک می شد. به پایین نگاه کرد، پاهایش می دویدند، اما بدنش به نرمی در هوا شناور بود. از روی شانه پشت سرش را دید زد و متوجه شد بقیه خیلی از او عقب تر مانده اند. خندید، خنده ای از سر آسودگی و شادی بی دلیل. نیزه چوبی اش را به زمین انداخت و دست هایش را بالا برد. جریان نیرویی که او را در هوا معلق نگه داشته بود حس می کرد. حتی می توانست کنترلش کند . در هوا اوج گرفت. حالا شکار را فراموش کرده بود. پرواز...این آرزوی همیشگی انسان...چقدر ساده به آن دست پیدا کرده بود! بالا رفت، بالاتر و بالاتر...از فراز درختان در هم تنیده جنگل عبور کرد و چند پرنده بزرگ را ترساند. از اینجا تمام سرزمینش را زیر پا داشت. خورشید عصرگاهی میدرخشید و نور سرخ رنگش هاله ای جادویی به بدن چپول می بخشید. افسانه ها میگفتند خورشید پشت کوه ها خانه ای دارد که شب ها آنجا پنهان می شود. این داستان را یک شب کنار آتش، از بزرگ قبیله شنیده بود.

در یک آن تصمیمی گرفت. می توانست به کوه ها برسد، میتوانست خانه ی خورشید را پیدا کند و کاری کند که خورشید همیشه در آسمان بدرخشد...با کمک قدرت جدیدش می توانست قبیله اش را از حملۀ شبانۀ حیوانات وحشی در امان نگه دارد. به قدرت جادویی درونش تلنگر زد و شناور در هوا، راه خانه خورشید را در پیش گرفت. هیجان زده، و بی خبر از اینکه هنوز کنترل کاملی روی قدرتش ندارد.

یک هفته بعد، جسد بی جانش را که از ارتفاعی مهیب سقوط کرده بود، شناور در آب، جایی که رودخانه به تالاب میریخت، پیدا کردند.

منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)
انسان های نامتقارن اونایی بودن که تقارن وجودیشون با وجود یه عنصر اضافی به اسم جادو به هم ریخته، و آدم های متقارن همون مشنگ های بی در و پیکر خودمون که همه چیزشون تناظر یک به یک داره مثلا خشم دارن و آرامش، ترس دارن و شجاعت، خوشحالی دارن و غم! غیرمتقارن ها در مقابل جادو هیچی ندارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 تیر 1393 01:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین


I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)


آشا در فکر بود. شدیدا در فکر بود . حتی لحظه ای که استاد داشت درباره ی خودش، خود تنهایش و خود درک نشده از طرف دیگران َش صحبت میکرد نیز در فکر بود.
در افکارش به شب گذشته برگشته بود. مجبور شده بود در خیابان و کوچه پس کوچه دنبال فیلم های پیشهنادی استادش بگردد و در کمال تاسف نتوانسته بود چیزی پیدا کند. انواع فیلم های مشنگی از جمله اینسپشن که عجیب توجهش را جلب کرده بود را در کیفی چپاند اما در بین آنها باز چیزی که میخواست رو نیافته بود. هاج و واج اطرافش را نگاه کرد و کوچه ای باریک دیگه ای را دید که احتمال میداد به آنجا سرنزده باشد. در کیفش را بست و خواست راه بیوفتد که با اعتراض فروشنده ی مشنگ روبه رو شد. خانم کجا؟ پولش؟ آشا از جیبش چندتا سکه ی آغشته به ویروس درد بی درمون داد و بعد از اینکه دید فروشنده با دندون گازی به سکه زده با رضایت خاطر از آنجا درو شد. وقتی به کوچه ی مذکور رسید، فروشنده ای دید با ردایی مندرس و ژولیده تر از هر فروشنده ای که تا به حال دیده بود. از در و دیوار کتش انواع و اقسام ساعت ها و گردنبندها آویزان بودند. آشا نزدیک رفت تا در بساطی که مرد بر کف سنگفرش آن کوچه ی تنگ و تاریک پهن کرده بود چیزی بیابد. اما مشاهده کرد که مرد بیشتر در کار فروش اجناس قیمتی و عجیب غریب است. از روی نارضایتی فریادی زد: آخه اینم شد مَخش؟ بریم فیلم ببینیم؟ اونم فیلم مشنگی؟ این چه استادیه آقــــا! ما شکایت داریم! اصلا صفر بده! نمیخوام نمرش رو. باید رفت. باید گفت. باید حقش را کف دستش گذاشت . همینطور که با روحیه ی اعتراضی خود فریاد میزد جلوی اون آقای نمیدونم کی که فروشنده بود، ناگهان قیافش به شکل قابل محسوسی افتاده شد: ولـــی ... نمره ی گروهی؟ اسلیترین؟ گروهم؟ افتخار؟ .... هـــــــــی روزگار! همش تقصیر اون مدیریه که اینو استاد کرده. چی بگم؟ و با چهره ای پکر راه خونه را پیش گرفت.

همچنان در فکر غوطه ور بود که استاد به میز او رسید. کلی برگه که احتمال میرفت تکالیف بچه ها بودند هم در آغوشش! با لبخندی پدرانه گفت فرزندم؟ تکلیفت؟ ... ننوشتی؟
آشا گفت: استاد به مرلین فیلما رو پیدا نکردم!
استاد:بچه بهونه نیار! من گفتم اونا اختیاریه! تکالیفتو ننوشتی بگو الکی وقتمو نگیر فرزندم!
آشا باز هم با سماجت گفت: ولی خب ما اختیار داشتیم بریم ببینیم یعنی اگه نریم اختیارمون دست خودمون نیست؟ یعنی اجباریه؟
آشا با دیدن چهره ی درهم استاد گفت: خب من یه کلمه شفاهی بگم که، سیاهی خوبه، اصلا رنگی بالاتر از سیاهی نیست! چندین متر که نمیدونم دقیقا چند متر زیر آب فقط سیاهیه و هیچ رنگی نیست میشه یه جورایی 5 نمره رو گرفت؟ یا اینکه بگم من از شخصیت سمت راست رو انتخاب میکنم چون از قیافش شرورت میبارید؟
دانش آموزی از ته کلاس فریاد زد: اون آدم خوبه بود!
اشا باز گفت: اصلا آقا اگه این دفعه رو ببخشین من سری بعد کنفرانس میدم. از گروهم نمره نکن!میشه؟ من گروهم ... اسلیترین.... ای بابا اصلا هر کاری دلت میخواد بکن! آدم سیاهی مثل من به جز اربابش جلوی هیچ احدی خواهش نمیکنه. من فقط به خاطر روحیه اصالت دوست و عاشق کارگروهی و مسئولیت پذیر بودنم ناراحت بودم وگرنه عمری بخوام التماس کسی جز لرد تاریکی رو بکنم.
ناگهان با صدای تق تق آشا از حرف زدن زیادی ،با وجود تاکید استاد روی خلاصه نویسی که سر همه رو به درد آورده بود، متوقف شد. مردی وارد کلاس شد. آشا شوکه شده به فروشنده ای که شب گذشته در کوچه دیده بود نگاه میکرد. مرد وارد کلاس شد و رو به استاد گفت: برای بازرسی کلاس اومدم. در ضمن، گرچه غیر مستقیم ولی شکایاتی از نحوه ی تدریستون داشتم. گویا تکالیف سخت سخت میدین درسته؟ هیشکی هیچی نگفت اما استاد نگاه غضبناکی به آشا انداخت. برای بار دیگر مرد، این بار رو به آشا و با حرکات سر وچشم و دست و پا و دیگر اعضای بدن که مفهومش این بود که د بنال بچه گفت: شکایتــــــــــــــتی نیست؟
آشا نگاهی با اضطراب به آنتونی خشمگین انداخت و گفت: نــــــــــــــــه خـــــــــــــیر!
مدیر مدرسه از روی تاسف سری تکان داد و از کلاس خارج شد. از پس او استاد یه بیست بدون دو جلوی اسم آشا گذاشت و رفت.




II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

برایش دشوار بود دیدن اینها! دیدن این همه جوان کوته فکر و بی هدف که در اطرافش فقط به دنبال راهی برای گذراندن وقت میگشتن. یکی به فکر لباسی بود که شب کریسمس میخواست بپوشد. دیگری در حال درست کردن برگه های تقلب برای آخرین امتحان سال، یکی در حال چرت زدن روی کاناپه.... او اما به شومینه چشم دوخته بود و فکر میکرد. زمان یه سرعت داشت میگذشت و هر کسی در گرداب آن گرفتار میشد و در نهایت هرجا که جریان آب او را میبرد میرفت. مانند عروسک های شب خیمه بازی در دستان نامروی سرنوشت بازی میکردند و سرانجام در پایان نمایش به گوشه ای پرت میشدند. اما او نمیخواست که اینگونه باشد. او باید خودش قلم بدست میگرفت و صفحه به صفحه و سطر به سطر آینده اش را مینوشت و حرف به حرفش به وقوع میپیوست. با قلم سیاه نوشت. چون نمیخواست پاک بشه. نباید پاک میشد. نباید هیچ چیزی تقدیری که خودش برای خودش مینوشت رو تغییر میداد. بنابرین سیاه نوشت. چون هر رنگی جز سیاه از دفترش پاک میشد و یا به مرور زمان رنگ دیگری میشد. اما رنگ سیاهش را هیچ کس نمیتوانست عوض کند.
در آخر همه ی آن ماهی هایی که در گرداب گیر کرده بودند در اقیانوس قدرت او شنا میکردند و عروسک ها نیز به اراده ی او در صحنه ی نمایش میرقصیدند.
این است تفاوت!




III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)


متقارن: مردم عادی. کسایی که همرنگ جماعتن و سرشونو میندازن پایین و هرجه بقیه برن میرن.
نا متقارن: مردم متفاوت از گروه خودشون که اهداف متفاوت دارن. کارهای متفاوت تر از هم نوعان خودشون میکنن.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آشا در 1393/4/17 2:04:58
ویرایش شده توسط آشا در 1393/4/17 2:07:04
ویرایش شده توسط آشا در 1393/4/17 2:11:08
ویرایش شده توسط آشا در 1393/4/17 16:21:34
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
راونکلاو !


1. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)


شخصیت سمت راست : دفاع در برابر جادوی سیاه

در کلاس نشسته بود ، منتظر استاد . در ذهن پر سوالش فرو رفته بود . به دنبال راهی برای دفاع تا خانواده اش را از دست جادوگران سیاه نجات دهد . دیگر صبر نداشت ، با بی قراری سمت در می رفت تا از آمدن استاد باخبر شود . چیزی در دلش می گفت که تو قهرمان خواهی شد ، آن ها را شکست خواهی داد .
استاد آمد ، تمام سوال هایش را از استادش پرسید . حالا او انگیزه پیدا کرده بود ، علم دفاع را کسب کرده بود . برای مبارزه آماده شده بود . اما ...
در کلاس اتفاقات دیگری در حال رخ دادن بود . او ساکت در کلاس نشسته بود و به حرف های استاد گوش میداد . اما بقیه در حالت بی قراری در کلاس بودند . که ناگهانی یکی از شاگردان ، دستش به شیشه سیاهی خورد و به زمین افتاد و شکست . استاد به سرعت همه را از کلاس خارج کرد ، به همین علت برای پاک سازی آن محل و از بین بردن اثرات آن ماده سیاهی ، کلاس تعطیل اعلام شد ، علاوه بر آن برای تنبیه شاگردان از هر گروه 10 امتیاز کم شد . جلسه ای بد اما هیجان انگیز بود .

2. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

روزی ، روزگاری ؛ زمانی که آدم هایی خاص از متقارن ها جدا بودند و به جادوگر مشهور بودند . در کلبه ای تاریک اما زیبا ، دور هم جمع شده بودند . تقریبا به بیست نفر می رسیدند . همه خوشحال از ویژگی های هم برای خود می گفتد ، یکی خود را می کرد و دیگران را با ظاهر شدنی ناگهانی متهیر می کرد ، دیگری در هوا معلق بود اما یکی از آن ها ناراحت در گوشه ای نشسته بود . در این حین جادوگری به نام ایمورتال به پیش جادوگر ناراحت رفت .
- نامت چیست ؟
- پارادوکس .
- برای چه ناراحتی .
- هیچ چیز . تو حال من را درک نمی کنی . من زمانی که اینجا پیش تو زنده هستم در خانه مرده ام ! نمی دانی این احساس چه قدر سخت است . هیچکس نمی تواند این را درک کند.
- هه ، سختی . آیا می دانی من عمر جاویدان دارم ! می دانی الان 1538 سال عمر کرده ام ! می دانی ، نمی دانی ! هیچکس نمی تواند درک کند که از دست دادن عزیزانش در کنارش چه قدر سخت است .

و آن دو هیچ وقت یک دیگر را درک نکردند .

3. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)
1- متقارن : ماگل ها
2- نا متقارن : جادوگران ( دوباره جادوگران به دو دسته متقارن : گروهی که قدرتشان برای کمک بود ، نامتقارن : گروهی که قدرتشان برای منفعت خودشان بود )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
تازه وارد هافلپاف

تکالیف:

I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید:

به انسان های زیادی که در بیرون قصر منتظر بودند،چشم دوخته بود.این همه مشنگ شاهد تاجگذاری پرنس محبوبشان بودند.بیشترشان پرنس جرج را فردی با موهای سیاه و گوشه گیر می پنداشتند.فردی با هنرهای عجیب و غریب.ولی هیچکدامشان نمیدانستند این تاجگذاری چقدر مهم است.اولین پادشاه جادوگر.آن هم نه هر جادوگری بلکه یک جادوگر سیاه.پرنس جرج در این سالها سعی کرده بود از جادویش بعنوان کمکی برای مردم استفاده کند اما بازهم او به مشنگ ها علاقه زیادی نداشت.
صدای زیر مردی او را از جا پراند:
-ادگار!تاجگذاری داره شروع میشه.باید بیای.
-الان میام.برو و منتظر من باش.

این مهمترین تاجگذاری روم شرقی بود.باید به بهترین نحو انجام میشد.





II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)

یک مرد ردا پوش از هیچ کجا ظاهر شد.برای لحظه ای با گیجی به اطراف نگاه کرد تا اینکه فهمید در کجا ایستاده، کوچه ی دیاگون.
ردایش را تکاند.چند لحظه تمرکز کرد و ناگهان غیب شد.

------------------------
چند دقیقه بعد در یکی از مغازه های دیاگون:

-بله قربان.اون 30 سیکل ــه...اون 3 گالیون...بله بله...اون...داخل گاو صندوق هست...چی؟نه نه!

مرد پیر از پشت پیشخوان با زحمت بیرون آمد و به داخل گاو صندوق با تعجب خیره شد.

-اون همینجا بود.من مطمئنم!
-بله آقای بلازانی.اون اینجا بود

هیکل ردا پوش بار دیگری خود را ظاهر کرد.دستی به ریش پرپشتش کشید و به خریدار خیره شد:

-اگه میخواین صدمه نبینید بهتره از اینجا برید.

خریدار با سرعت از مغازه خارج شد.
فروشنده پیر که ظاهرا نامش بلازانی بود با عصبانیت به هیکل ردا پوش گفت:

-چی میخوای گریندل والد؟
-تمام چیزهای ارزشمندتو.این یک خرید به سبک سیاهه یا به شکلی دیگه...

به بلازانی نزدیکتر شد و گفت:
-سرقت مسلحانه.بلازانی اگه جونتو دوست داری درآمد امروزتو به من بده.

و دستش را دراز کرد.بلازانی با تمام شجاعتش گفت:

-نه گریندلوالد.اول به من بگو چطوری اونو برداشتی؟اون 900 گالیون می ارزید.

گریندلوالد درحالی که چوبدستیش را از جیب ردایش بیرون میکشید گفت:

-غیب شدن بلازانی.حالا پولتو بهم بده!


III.منظور از انسان های های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)

نامتقارن:جادوگران.
متقارن:مشنگان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: دوشنبه 16 تیر 1393 02:52
نمایش جزئیات
آفلاین
طبق اعلامیه ای که در راهروی اصلی هاگوارتز نصب شده بود:
نقل قول:

آنتونین دالاهوف:
برای زنده نگه داشتن یاد پرفسور اسنیپ، کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه در دخمه اسلایترین برگزار میشود.


دانش آموزان همه متعجب بودند و اکثرا رنگ به رخسار نداشتند، غیر از دانش آموزان اسلایترین که با آن دخمه تنگ و تاریک به خوبی آشنا بودند. خورشید به اینجا راهی نداشت و نفس ها سنگین و چشم ها تیره و تار بود. پنج دقیقه به شروع کلاس مانده بود و زمزمه های فراوانی در کلاس شنیده میشد:...

دختری که موهایش قهوه ای بود و عینک زیبایی به چشم زده بود، آرام خود را به پسری که در کنارش نشسته بود و هیکل درشتی داشت نزدیک کرده بود تا به این طریق احساس آرامش بیشتری پیدا کند و آرام به آن پسر گفت:
_ شایعه هایی که درباره دالاهوف میگن درسته؟

آن پسر که بنظر نمیامد زیاد متفکر باشد و بیشتر شبیه کسانی بود که بازوان قویتری از مغرشان دارند با تعجب گفت:
_ نمیدونم. مگه چی میگن؟

دختر:
_ همینکه خیلی منزویه. چشماش سیاهه. با پاچه خواری زمانی به مدیریت هاگوارتز رسیده بوده. هیچکس دوستش نداره و ...

دختر حرفش نیمه تمام ماند، سایه ای بالای سرش آمد و پسر درشت هیکل کنارش از شدت ترس بنفش رنگ شد و مدام با چشم به دختر اشاره میکرد. دخترک سرش را برگرداند و وقتی دالاهوف را بالای سرش دید جیغ کشید. دستان دالاهوف به طرف دخترک دراز شد و نفس های دانش آموزان در سینه حبس شد اما اتفاقی برعکس چیزی که فکر میکردند، افتاد. دالاهوف منفور، شانه های دخترک را لمس کرد و گفت:
_ آروم باش، دختر!

دخترک که زبانش گرفته بود، آرام گفت:
_ پرفسور..من..اصلا..نفهمیدم..شما..کی..وارد..شدید..فقط..شایعه هایی..هست..که...

دالاهوف از دخترک دور شد، بطرف میز تدریس رفت و همینطور که پشتش به دختر بود گفت:
_ میدونم. من اصلا وارد نشدم! همینجا بودم. منتها غیب شده بودم. اما در مورد شایعات،خیلی هاشون برگرفته از واقعیات هستند ولی خیلی هاشونم نه! این چیزهایی که تو به دوستت میگفتی رو بهتر از هر کسی خودم میدونم و البته هر کدوم جوابی دارند که جاش اینجا نیست ولی فقط در یک مورد در این جلسه یعنی جلسه اول نیاز میبینم یه توضیحی بهت بدم.

در مورد اینکه گفتی با پاچه خواری مدیر هاگوارتز شده بودم، باید بگم مدیریت من در قدیم به پاچه خواری ارتباطی نداشت. اصولا سیستم اینطور بود که هر زمان هاگوارتز به مدیر نیاز داشت، مدیر جدید اضافه میشد و آن زمان به مدیر اطلاع رسانی و خبر نیاز بود که کسی جز من اینکار را نمیکرد و بنابراین مدیر شدم. همیشه گفتم که مدیریت بینهایت برایم جاذبه داشت ولی پاچه خواری ربطی به این قضیه نداشت.

صاحب اصلی هاگوارتز هری پاتر است و جالب است برایت بگویم که در گفتگوهای مخفیانه بین مدیران، زمانی بشدت علاقه داشته که من را از هاگوارتز اخراج کنند و حتی از بقیه خواسته بود اگر بهانه ای داشتند هیچ قصوری در این قضیه نکنند، بنابراین تعریف از او باعث مدیریتم نشد.

من و هری پاتر غیر از چندین جغد که آن هم کاری بوده و البته بعد از مدیر شدن تبادل شده نه قبل از آن، هیچ رابطه دیگری از آن زمان با یکدیگر نداشتیم. او به کارهایش در وزارت سحر و جادو مشغول است و من هم به کارهایم در اینجا. حتی در حال حاضر هیچ کدام نمیدانیم که دیگری زنده است یا مرده.

در نهایت من خودم از مدیریت استعفا دادم در حالی که جا برای مدیریتم بشدت وجود داشت چون مثل الان دو سه مدیر فعال بیشتر نداشتیم... البته منظورم این نیست که با یه بچه پیامبر روبرو هستید، نه من هم خصوصیات بدی دارم که به مرور خودتون متوجه میشد، منتها خارج از هاگوارتز هر کس با من آشنا شده معمولا شخصیت منفوری برایش نبودم... اما در هاگوارتز اگر هم منفور باشم اشکالی نداره، از یه مرگخوار انتظار دیگه ای نمیره

بگذریم، یه چیز دیگه، دوست ندارم به من بگید پرفسور! همون آنتونین کافیه. خب تا اینجا با شخصیت کسی که قراره یه ترم باهاش درس جادوی سیاه رو پاس کنید بیشتر آشنا شدید و البته قرار نیست این صحبت ها یکطرفه باشه، ممکنه حرف های من خودخواهانه باشه و هر کدوم از شما میتونید در جغدهایی که بعدا برای انجام تکالیف در همین کلاس میفرستید به صراحت از من یا نحوه تدریسم انتقاد کنید و اگر حرف نادرستی زدم اصلاح کنید هر چند ترجیح میدم کلاس بیشتر در مورد جادوی سیاه باشه تا شخصیت من.

مهم نیست چه کسی چه درسی رو تدریس میکنه و اون شخص چقدر بیخوده یا خردمند، مهم اینه درسشو خوب بلد باشه بده. از اینا که بگذریم میرسیم به موضوع اصلی و درسی که ما همه اینجا براش جمع شدیم یعنی جادوی سیاه یا در واقع دفاع در برابر جادوی سیاه. ممکنه خیلی از شماها فکر کرده باشید دلیل اینکه من سعی میکنم عبارت "جادوی سیاه" رو پررنگ کنم و "دفاع در برابر اون" رو کمرنگ کنم علایق شخصی و مرگخورانه مه. نه اینطور نیست، دلیل اصلیش چیزیه که در اولین سوال تکالیف، متوجه میشید. شاید این حرف ها خسته کننده شد ولی برای جلسه اول لازم بود که گفته بشه.

اما، برای تدریس بهتره از اینجا شروع کنیم که اصلا با جادوی سیاه آشنا بشید و بدونید چیه. چون تا چیزی رو نشناسید نمیتونید در موردش اظهار نظر کنید یا در مقابلش از خودتون دفاع کنید. از شناخت نترسید. از شنیدن حرف های مخالف نترسید. حرف ها را گوش کنید و حتی اگر درست بودند تغییر رویه بدید. حتی از شناخت جادوی سیاه نترسید. اگر بخواهید در مقابل چیزی از خودتون دفاع کنید لازمه ش اینه که اون رو خوب بشناسید. این کار خیلی مفیدتره تا یه جا قایم بشید و منتظر بشید یکی ازتون در مقابل چیزهای بد دفاع کنه. در این کلاس بهتون ماهی نمیدم، ماهی گیری یاد میدم!

یکی از دانش آموزان اسلایترین با خنده و استهزا گفت:
_ آنتونین، ماهیگیری کار مشنگ هاست

آنتونین: اوکی عزیزم ببند! ...
خب، پس اول ببینیم جادوی سیاه چی بوده و از کجا بوجود اومده.
از وقتی هر چیزی بوجود میاد یا به تعبیر دینی خلق میشه، نمونه های نامتقارن هم حتما در بین آن ها وجود خواهد داشت. از تولید چوبدستی جادوگری و جاروی پرواز بگیر تا انسان ها. هزاران سال پیش زمانی که هنوز انسان به این شکل مدنیت پیدا نکرده بود و شهرنشین نشده بود و اغلبا شکارچی بود و در حیات وحش میزیست، انسان هایی متوجه شدند که قابلیت هایی دارند که بقیه ندارند. متوجه شدند نامتقارن هستند! اصطلاحا چپول هستند!

مثلا بقیه انسان ها باید خود را به نحوی در بین سبزه ها مخفی میکردند تا حیوانات آن ها را نبینند و بعد بتوانند آن ها شکار کنند ولی بعضی از انسان ها مثل کاری که من در اول کلاس کرده بودم، به راحتی خودشان را غیب میکردند و هر حیوانی را میخواستند شکار میکردند. این قضیه اینقدر محدود نماند چون دامنه اش فقط به این خصوصیت غیب شدن محدود نشده بود. در واقع حد نامتقارن ها به بینهایت میل میکند.

خیلی خصوصیات وجود داشت. چند نفر بودند که میتوانستند در جا، غیب و ظاهر شوند.# چند نفر بودند که زمان را به جلو یا عقب برمیگرداندند! چند نفر بودند که میتوانستند پرواز کنند! چند نفر بودند که میتوانستند تا هر وقت دوست دارند در عمیق ترین قسمت های آب شنا کنند. چند نفر بودند که میتوانستند هزاران سال عمر کنند! چند نفر بودند که میتوانستند به شکل جانوران دیگر دربیایند و اصطلاحا جانورنما بودند.

...چند نفر بودند که میتوانستند ذهن جانداران را بخوانند و حتی با آن ها رابطه برقرار کنند. مثلا کلاغی را به جایی بفرستند و چشمان او چشمان خودشان بشود و متوجه بشوند که در آن جا واقعا چه اتفاقاتی میفتد. بعضی از ضرب المثل های ما هم نادانسته از همین قضیه سرچشمه میگیرد. مثلا همین اصطلاح "یک کلاغ چهل کلاغ و خبر رسانی کلاغ ها".

طبیعی است که در آن زمان نه تنها انسان های نامتقارن حتی انسان های متقارن و طبیعی هم نظام خاصی نداشتند ولی به مرور که همه چیز در بین انسان ها نظام مند شد. به مرور که شهرها پدید آمد و هر کس در جایی ساکن شد. عده ای که این خصوصیت از اجدادشان به آن ها منتقل شده بود گروه هایی را برای خود تشکیل دادند. گروه هایی که البته دوست نداشتند انسان های عادی عضو آن ها بشوند چون انسان های عادی و متقارن انسان های نامتقارن را به چشم بدی نگاه میکنند.

انسان های نامتقارن یا در واقع معادل آن را که از این به بعد به کار میبریم یعنی جادوگران، برای اینکه انسان های عادی یا در واقع معادل آن را که از این به بعد به کار میبریم یعنی مشنگ ها، به آن ها نزدیک نشوند آن ها را از این قابلیت های خود میترساندند و حتی غلو میکردند. مثلا اسم قدرت هایشان را گذاشته بودند جادوی سیاه و میگفتند کسانی که جادوی سیاه بلدند "شیطان" هستند و میتوانند در بدن بقیه حلول کنند یا آن ها را بدرند یا از آن ها سو استفاده کنند.

جادوگران کم کم از بقیه جدا شدند و برای خود محل های خاصی درست کردند مانند همین هاگوارتز که ما در آن هستیم. نکته جالب این بود که حتی جادوگران توانستند قدرت هایشان را بهبود ببخشند و اگر به جایی در درس که این علامت # را به کار ببردم برگردید بهتر متوجه منظورم میشوید. فرضا منظورم این است که بعضی جادوگران توانستند نه تنها در جای خود، بلکه در فواصل طولانی غیب و ظاهر شوند. حتی بین چندین شهر یا کشور! نکته جالب تر اینکه جادوگران این قابلیت های خود را در بین خود به اشتراک گذاشتند و در نتیجه در حال حاضر در هاگوارتز شما یاد میگیرید همه این کارها را با هم انجام دهید.

البته در بین جادوگران یا در واقع انسان های نامتقارن باز هم نمونه های نامتقارن وجود دارد! و این از عجایب آفرینش است. همانطور که گفتم حد نامتقارن ها به بینهایت میل میکند. خلاصه، جادوگران در هاگوارتز ساکن شدند و جادوگران متقارن در گروه هایی به نام گریفندور، راونکلاو و هافلپاف گروهبندی شدند. گروه هایی که لازمه عضویت در آن ها شجاعت، هوش و پشتکار بود.

اما طرف حساب ما یعنی جادوی سیاه، جادوگران نامتقارن! در گروهی به نام اسلایترین ساکن شدند. گروهی که سرکرده آن ها اسمش سالازار اسلایترین بود. گروهی که اعتقاد داشت وقتی قدرت بیشتری از بقیه داری چرا آن را محدود کنی و از آن استفاده نکنی؟ چرا انسان های معمولی یا همان مشنگ ها را برده خودت نکنی و از آن ها سو استفاده نکنی؟! اینطور بود که جادوی سیاه بوجود آمد و کسانی که علیه آن بودند نیز طبیعتا بوجود آمدند.

اینطور بود که در نهایت به اینجا رسیدیم.
اما نکته ای که از همه چیز مهمتره:
این توضیحاتی که در مورد جادوی سیاه و فلسفه پیدایش آن و گروه اسلایترین دادم اجباری نیست! منظورم اینه لزومی نداره شما جادوی سیاه را بلد بشید یا دوست داشته باشید و لزوما همچین طرز تفکری داشته باشید. این برمیگرده به ذات شما! و البته همنشینان شما!
کسی میتونه جادوی سیاه رو یاد بگیره و با اون به آدم های خوب کمک کنه و آدم های بد رو به سزای اعمالشون برسونه و نذاره بقیه رو اذیت کنند و کسی هم میتونه درنده ترین موجود زمین بشه با استفاده از این قدرت.

لزومی نداره هر کس جادوی سیاه رو بلده شیطانی باشه!! کسانی هستند که بدون دانستن ذره ای جادوی سیاه، بر مسند قدرت انسان ها هستند و طوری با مردم خودشان برخورد میکنند که هیچ جادوگر سیاهی در طول تاریخ این کار را نکرده. گاهی انسان های عادی بسیار بی جنبه تر از جادوگران سیاه هستند و البته اگر جادوگر سیاهی بر مسند قدرت بشیند بسیار خطرناکتر است چون یک انسان معمولی ممکن است بنا به هر دلیلی از قدرت خلع شود یا ترور شود یا بمیرد ولی یک جادوگر سیاه قدرت هایی دارد که بقیه تصورش هم نمیکنند.

مخلص کلام اینکه، راه ادامه کلاس را شما تعیین میکنید با انجام تکلیف شماره I. در این تکلیف انتخاب میکنید که در ادامه کلاس به خود جادوی سیاه بپردازیم یا راه مقابله با آن. در واقع کمرنگ کردن کلمه "دفاع" در مقابل "جادوی سیاه" بهمین دلیل بود. تا شما انتخابتان را بتوانید بدون جبهه گیری انجام دهید. این جلسه بیش از حد طولانی شد و البته برای جلسه اول ناگزیر بود. سعی میکنم در جلسات بعدی خلاصه تر باشه چون خودم هم عاشق خلاصه نویسی هستم.



تکالیف:

I. یکی از تصاویر سمت چپ یا راست زیر را انتخاب کنید و در مورد آن یک رول بنویسید. مسیر آینده کلاس و تدریس های جلسات بعد را مشخص کنید. انتخاب کنید که دوست دارید جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت چپ داشته باشید یا راه های مقابله با جادوی سیاه را یاد بگیرید و شخصیتی شبیه کاراکتر سمت راست داشته باشید: (15 نمره)

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده










II. برای انسان های نامتقارن چندین خصوصیت ذکر شد. در مورد یکی از این خصوصیت ها یک رول بنویسید.(15 نمره)
برای الهام گرفتن، میتوانم دو فیلم Prince.of.Persia و شن های زمان که اتفاقا به کشورمان هم ربط دارد:
تصویر تغییر اندازه داده شده


و فیلم بشدت هیجان انگیز و رویایی Jumper را به شما معرفی کنم:
تصویر تغییر اندازه داده شده






III. منظور از انسان های متقارن و نامتقارن در درس چه بود؟ ( نمره اضافی)




چند نکته در مورد تکالیف:
_ خلاصه نویسی بشدت توصیه میشود و علنا در جریان باشید که از دید من، این قضیه فاکتور مهمی است و برای رول نویسی نمره دارد. همینطور زیبایی ظاهری هم مهم است و البته مهم تر از همه خلاقیت شماست. شاید حتی هر چه نامتقارن تر باشید نمره بیشتری بگیرید!

_ مهلت ارسال تکالیف تا زمان فرستادن پست بعدی تدریس میباشد. یعنی اگر پست انجام تکالیفتان پس از ارسال پست جلسه دوم توسط من باشد به موجب قوانین مدرسه حتی اگر بخواهم نمیتوانم نمره ای به شما و طبیعتا گروهتان بدهم.

_ عرف و حدود را رعایت کنید. همه چیز را نمیشود مکتوب کرد. اگر بخواهم مثال بزنم: صحبت های خارج از عرف و موازین نکنید، خیلی نامتقارن هم نشوید! سو استفاده از صحبت های آنتونین نکنید! نگید چون گفتی نامتقارن بودن خوبه پس من سفید میدم تکالیفمو و خیلی با خلاقیت هستم، اینکار را یک بار یک دکتر مشنگ به نام شریعتی کرده و خز شده قضیه
خلاصه بعدا گله ای نباشد. عرف سایت و کلاس و موضوع کلاس را رعایت کنید.

فرت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!