بر اساس تصویر شماره ۸
*فضاسازی: خودتون رو در ساختمان اصلی وزارت سحر و جادو در قلب لندن تصور کنید؛ در یکی از طبقات پایین ساختمان اتاقی تاریک و نمناک واقع شده که مربوط به ظبط و بایگانی اسناد سال های ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ هست. با بیحوصلگی وارد اتاق میشید، چوب دستیتون رو می چرخونید تا لوموس اجرا شه و عنوان متنی که رئیستون دستور داده پیدا کنید رو در ذهن مرور میکنید، تو همین فکر هستید که ناگهان چشمتون به مجموعه برگهای که روی زمین افتاده میخوره؛ اول با این قصد که اون رو به فقسه مربوطه برگردونید از روی زمین برمیدارید اما بعد از چند خط خوندن برگه اول، نظرتون عوض میشه. روی برگه نوشته شده...*
عنوان: روزنوشته ۰۳۷
نویسنده: ناشناس
ردهبندی: فوق سری
*
*
*
۲۹ جولای ۱۹۸۱
-۲۳:۵۸
بارون تازه متوقف شده، من قدمزنان همراه با همکارم روفس اسکریمجیور به سمت محل قرار ملاقات میرم، این یک جلسه راهبردی بین شخص وزیر سحر و جادو، میلیسنت بگنولد و مدیر مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و رهبر محفل ققنوس آلبوس دامبلدور هست؛ احتمالا مشاوران اونها هم حاضر خواهند بود.
-۰۰:۰۴
ما پشت در محل قرار هستیم. مکان ویژهای برای این جلسه انتخاب شده؛ خونه امنی متعلق به وزارتخونه در مرکز لندن، یک کافه-رستوران عادی و ماگلی به نظر میرسه، چراغهای داخلش در حال حاضر خاموش هستن و پلاکارد عقب در نشون میده که تعطیله، نکته اینه که به محض اینکه فردی شاغل در وزارتخونه یا ویزنگاموت دستگیره در این ساختمون رو فشار بده رمزتاز فعال میشه و جادوگر و همراهاش به اتاق سری منتقل میشن. طبق چیزی که به گوشم خورده تا الان ۵ بار از این اتاق استفاده شده که ۳ بار به اشتباه و تصادفی بوده و ساختش به زمان شورش اجنه برمیگرده.
-۰۰:۰۵
من و روفس دستگیره رو میگیریم و توی یک پلک به هم زدن خودمون رو در راهروی ورودی اتاقی دلباز میبینیم. هر دیوار با کاغذ دیواری قرمز یکنواختی، که طرح های طلایی نماد وزارتخونه یعنی حرف ام روش پراکنده شدن، پوشونده شده. جلو میریم، میز چوبی و مستطیلی شکل طویلی در مرکز اتاق دیده میشه. این میز با صندلی های چوبی زمختی که چندان راحت به نظر نمیرسه محاصره شده. چراغ های دیواری کلاسیک به همراه شومینه مرکزی اتاق نور کافی رو ایجاد میکنن تا ما بتونیم تابلو های نقاشی قرن هجدهمی متعدد و شمشیر وصل شده روی دیوار رو ببینیم. دوتا صندلی انتخاب میکنیم و منتظر میمونیم تا بقیه برسن.
-۰۰:۱۰
وزیر رسید، کت بلند و کلاه ماگلی تیره رنگی به تن داره، خیلی ها اونو آدم تواناتری نسبت به وزیر قبلی، هارولد مینچام، که نتونست از قدرتگیری دیوانهوار مرگخوارها جلوگیری کنه میدونن اما فکر میکنم بحث اصلی اینجاست: آیا اصلا وقتی باقی مونده که کسی بتونه جلوی لرد سیاه رو بگیره؟
بعد از خوش و بش کوتاه روی صندلی میشینه و بلافاصله از ما درخواست گزارش وضعیت میکنه
-۰۰:۲۳
صحبت ما و وزیر تموم نشده که آلبوس دامبلدور وارد اتاق میشه، با لبخند و آرامش به سمت وزیر میره. وزیر بلند میشه.
-آلبوس!
-میلیسنت عزیزم!
گرمگیری دوستانه اونها خیلی طول نمیکشه و هر کس پشت میز میشنیه. کمی بعد فرانک لانگ باتم سر به زیر داخل میآد، شرط میبندم چند لحظه بیشتر پشت در مونده تا کامل مطمعن بشه هیچ مرگخواری این دور و اطراف نیست؛ اون آدم محتاطیه.
-۰۰:۳۲
روفس و آقای لانگ باتم اطلاعات جدید دو گروه درمورد موقعیت و نقشههای مرگخوارها رو به اشتراک گذاشتن. وزیر واکنش نشون میده؛
-این خیلی نگرانکننده هست آلبوس. ما چارهای نداریم جز اینکه فوری و رودررو با اونا مواجه بشیم.
-نباید مستقیم به سراغشون بری. از بیرون ممکنه اینطور به نظر برسه که وزارتخونه به عنوان یک نهاد مشروع شانس بیشتری برای موفقیت داره اما قبول کن که اونها نظم و منابع بیشتری دارن...
سکوتی از یأس برقرار میشه. نگاهم به شومینه جلب میشه آتشش حجیم تر از قبل میسوزه. سرم رو برمیگردونم تا بحث رو پیش ببرم.
-آقایون، به هر صورت ما یک راهبرد کلی نیاز داریم. نباید اشتباه وزیر قبلی رو تکرار کنیم.
همه به تایید سر تکون میدن. فرانک لانگ باتم ادامه میده
-اما این خیلی سخته. ما هنوز کامل رفتار طرف مقابلمون رو نمیدونیم، اگر اشتباه بکنیم افراد بیشتری رو از دست میدیم.
روفس گفت:
-پس بیاید تصویر دقیقتری از میدان نبرد بگیریم.
و شروع کرد به توضیح دادن ابزارها و عادت های کلی مرگخوارها
-۰۲:۲۶
تا الان بیشتر مطالب رو جمعبندی کرده بودیم. وزیر خیلی راضی به نظر نمیرسید. قبول کردن برتری مرگخوارها براش سخت بود. با بی رمقی رو به دامبلدور گفت:
-چیز دیگهای مونده آلبوس؟
-خب راستش رو بخواید،جناب وزیر، مهمترین چیز مونده، یک پیشگویی.
همه متعجب شدن. پیشگویی مهم؟ اگر اینقدر مهم هست چرا تا الان اشارهای بهش نکرده بود؟
شخصا همیشه نسبت به دامبلدور مردد بودهام؛ اون جادوگر قابلاحترام و بسیار توانایی هست اما به نظرم اعتماد عمومیای که نسبت به اون وجود داره قابلتوجیه نیست، این رویداد فقط تردید منو بیشتر میکنه.
-منظورت چیه؟
-فقط میتونم بگم این پیشگویی ولدمورت رو خیلی به ترس انداخته.
-ما توی مخفیترین جای ممکن هستیم، چطور نمیتونی جزئیات بیشتری به من بدی!؟
-باید به من اعتماد کنی میلیسنت.
وزیر کمی فکر کرد و بعد سر تکون داد. چهرهش نسبت به قبل جدیتر بود،با شناختی که از ایشون دارم این نشونه خوبی هست؛ به این معنی که نسبت به چند لحظه پیش آرامش خاطر بیشتری داره.
-۰۲:۲۹
حرف های پایانی دارن رد و بدل میشن، شعله شومینه بلندتر از همیشه میسوزه و این من رو دیوونه کرده. همزمان که بقیه مشغول صحبت هستن از جام بلند میشم. میخوام هیزم رو جابهجا کنم اما ابزار رو پیدا نمیکنم پس تصمیم میگیرم از شمشیری که کنار شومینه آویخته شده استفاده کنم. فکر میکنم گابلینساز باشه، نقرهای، شفاف و مزین شده به سه یاقوت قرمز. اون رو به سمت شومینه میگیرم..
-صبر کن!
دامبلدور رو به من داد زد، بلند شد و به سمت آتش اشاره کرد؛ چیزی در وسط شعله قرار داشت، کنار شومینه اومد و دستش رو به سمت من دراز کرد تا شمشیر رو بگیره. به وزیر نگاه کردم، آروم سرش رو تکون داد، پس شمشیر رو به دامبلدور سپردم.
زانو زد و آتش رو برانداز کرد. چوبدستیش رو بیرون آورد و جلوی آتش تکون داد. رنگ آتش سرخ به بنفش با رگههایی از قرمزی تغییر کرد.
دامبلدور دستش رو داخل آتش برد. چیزی که از آتش بیرون آورد موردانتظار نبود، یک نامه...
-۰۲:۳۴
از: کنسرسیوم سرمایهگذاران جادوگری بینی-قرمز و امور مالی گابلینی
به: محفل ققنوس
لانگ باتم پرسید:
-چرا بانکدارها به ما نامه فرستادن؟
-گمان میکنم میخوان کمک کنن فرانک، جنگ ادامهدار به نفع اونها نیست.
دامبلدور با شمشیر نقرهای نامه رو باز کرد:
این پیشگویی هشدارآمیز از معتبرترین سانتورها به دست ما رسیده و لازم دانستیم تا با شما در میان بگذاریم، تفسیر رو به خودتون میسپاریم:
نبرد دو بار پایان مییابد
*
وزیر پرسید:
-پناه بر ریش مرلین! این چه معنیای میتونه داشته باشه آلبوس؟
-نمیدونم، باید بهش فکر کنم
آلبوس دامبلدور که گیج و شگفتزده در فکر فرو رفته بود، تصمیم گرفت جلسه رو زودتر ترک کنه.
-من باید به هاگوارتز برگردم، از دیدنتون خوشحال شدم جناب وزیر، روفس، کارآگاه.
با دامبلدور و فرانک لانگ باتم خداحافظی کردیم. من و روفس و وزیر تصمیم گرفتیم کمی بیشتر بمونیم و مسائل دیگهای رو به گفتوگو بزاریم.
-۰۲:۵۴
برگشتم خونه. هر چهقدر فکر میکنم نمیتونم پیشگویی رو رمزگشایی کنم. دیگه تا دو ماه نمیخوام هیچ پیشگوییای بشنوم. بهتره بخوابم فردا روز طولانیای در پیش دارم.
پ.ن:یه کم زدم جاده خاکی امیدوارم موردپسند باشه!

b]---
کاملا مورد پسند واقع شد.
تایید شد.مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از
لیست شخصیتهای گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک
معرفی شخصیت. [/b]