جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

63 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
62 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Very Hot Seat
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1385 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
صندلی خیلی داغ!

امشب با حظور مهمان ویژه :

سر کادوگان

...اهم...اوهوم...سه...دو...یک...ضبط میشه...

گزارشگر به سمت دوربین: با سلام خدمت بینندگان خوانندگان و دوستان عزیز، ممنون که در این شب زیبای زمستانی به ما ملحق شدید با برنامه صندلی خیلی داغ...همونطور که میدونید سر کادوگان زحمت کشیدن و امروز به اینجا تشریف اوردن...این شما و اینهم...

دوربین بر میگرده به سمت صندلی ویژه مهمان...صندلی خالیه...

گزارشگر: بله...مثل اینکه ایشون هنوز نیومدن...دوستان از اونور دوربین هی دست تکون میدن...اهم...چیه آقا؟؟ مشکل چیه؟ اه بلند تر حرف بزن نمیشنوم......گیر کرده؟؟ چی گیر رده؟؟...بازه؟؟ چی بازه؟؟ اگه بازه پس چجوری گیر کرده؟؟

کارگردان میپره وسط : ببخشید بینندگان عزیز...یک سری اشکالات فنی پیش اومده شما فعلا به ترانه زیبای شمع و گل و پروانه و بوی گلاب اثر علیرضا افتخاری توجه کنید...ما بر میگردیم...با سر کادوگان!!!


پشت صحنه...

کارگردان : آخه مگه تو کری؟؟؟ دارم میگم سر کادوگان با الاغش تو ترافیک شهری گیر کرده...در ضمن زیپتم بازه...جلوی دوربین!!!!!! مگه عقل از سرت پریده؟؟ هر چی به زنم میگم پسر خالتو نیار بنداز بجون ما بدرد مجری گری نمیخوره...باز میگه طلاق میگیرم...شما زیپتو بستی؟؟

مجری: نه...بسته نمیشه...گیر کرده!...یه دستی بزن ببین تو میتونی ببندی؟؟

کارگردان : بیا برو برنامه رو اجرا کن...بیا برو...وای بحالت اگه گند بزنی...

۵ دقیقه بعد...

مجری: بله دوستان عزیز...از بابت تاخیر ایجاد شده... پوزش رو...میطلبم?..ببخشید...پوزش میطلبم...این شما و این هم سر کادوگان...

دوربین بر میگرده به سمت کادوگان...

مجری: سلام...

کادوگان به در و دیوار نگاه میکنه...

-اهم...سلام عرض...شد اگه میشه خودتونو بیشتر برای بینندگان عزیز معرفی کنید...

کادوگان : امم...ببخشید من تقریبا ۳ روز و سه شب تو راه بودم...این الاغه پا نمیداد...الانم از نظر جسمانی از هر دو طرف زیر فشارم...گلاب به روتون دست به آب کجاس؟؟

مجری پس از کمی سکوت : ....بله بینندگان عزیز شروع میکنیم به پرسیدن سوالها...سوال اول...چطور شدکه شما دوباره به جامعه جادوگری باز گشتید؟؟

کادوگان: والا...نبود چمن مناسب و توپهای غیر استاندارد و...خلاصه...کمبود امکانات دیگه....ما هم عین بقیه از روی زمینهای خاکی محلمون شروع کردیم...

مجری : خب این الان چه ربطی داشت به سوالی که پرسیدم؟؟

کادوگان یه سری کاغذ از جیب چپش در میاره و با صدای آروم میگه : اینا رو یکی از همکاراتون چند روز پیش داد به من...گفت اینا رو بیشین حفظ کن...هرچی ازت پرسیدن ازینا جواب بده...

مجری: آها...بله...متوجهم...مصاحبه رو ادامه میدیم...من ۴ تا کلمه میگم شما اولین چیزی که به زهنتون میرسه به من بگید...اولین کلمه...سیب!

سر کادوگان روی کاغدا نیگا میکنه: امم...خوبه...فقط اگه میشه طنزشو زیاد کنید...

- اسب...

کادوگان: ملت همیشه در صحنه...

مجری : زندگی...

کادوگان: ببخشید آقا فکر کنم زیپ شما بازه...

- اینم اونجا نوشته؟؟ (اشاره به جزوه ها در دست کادوگان)

- نه اینو خودم گفتم...

- خسته نباشید ...بله بینندگان عزیز برنامه ما همینجا به پایان میرسه ...و...

کادوگان: آقا صبرم تموم شد...جون بچت بگو این دست به آب کجاس...

- و تا دیداری دیگر شب خو...

کادوگان با فریاد: آی آی آی...ای خدا کجاست این توالت؟؟

-...شب خوش......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ:
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
[b]چندین هزار چشمه خ
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1385 15:39
نمایش جزئیات
آفلاین
... برنامه کودکان ...
خاله سارا اوانز قصه گو

سارا : یکی بود یکی نبود شایدم بود یا نبود زیر گنبد کبود جز خدا هیچ کس نبود ... می خوام یک داستان پر از نتیجه های اخلاقی تعریف کنم همه حاضرین ؟
بچه های حاضر همه با هم : بنـــــال خاله جون !
خاله سارا : خوب پس شروع میکنیم .... تصویر ها در هم می پیچد و همه چیز به شکل یک فیلم در می آید ....

هدویگ : هو هو هو

فنگ : هاپ هوپ هــــاوق

مالدبر ( عجب توهمی ) : بع بع بع

و همه با هم فریاد می زدند ایگور کجایی ؟

شب شده بود اما ایگور به خانه نیامده بود. ایگور مدت زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای ایگور دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
سوار بر جاروی نیمبوس خود می شود و به خیابان گردی در هاگزمید می پردازد .

دیروز که ایگور با آرمینیتا چت می کرد . آرمینیتا گفت تصمیم بزرگی گرفته است . آرمینیتا تصمیم داشت ایگور را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با ولدی کچل چت می کرد. ولدی کچل همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. ولدی کچل دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. ولدی کچل در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او آرمینیتا تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . مودی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . مودی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . مودی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت . قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . آرمینیتا و مسافران قطار مردند.

اما مودی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که مادام مالکین همسر مودی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد . او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد . او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد و بیشتر ایکس پارتی می گیرد .

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید بلیز دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از بلیز دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی بلیز دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

خاله سارا : خوب بچه ها نتیجه اخلاقی این داستان چی بود ؟ کی میدونه ؟
ملت بچه های حاضر در استدیو : خانم ما بگیم ؟
خاله : بگو عزیزم ...
پسره : نمی دونم ... خجالت میکشم .
خاله : بتمرگ خودم میگم ... بچه ها نتیجه گرفتیم که اگر به شهر اومدیم موهامون رو گلت نکنیم و پای اینترنت چت نکنیم ... مهمانی بگیریم و همیشه جلوی قطار بپریم .!؟
توجه : این متن فقط و فقط یک شوخی بود اگر کسی ناراحت شد من ازش عذر خواهی میکنم ... به هر صورت قصد من فقط عمل ضد مرگخواری بود !

نکته : این داستان با اقتباس از :
1. حسنی کجایی
2. تصمیم کبری
3. پتروس فداکار
4. دهقان فداکار
5. کوکب خانم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1385/10/14 15:42:20
تصویر تغییر اندازه داده شده










[b][size=med
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 13 دی 1385 15:43
نمایش جزئیات
آفلاین
تیزر تریلر فیلم توطئه مرگبار

سرشار از وحشت

ناگهان خون روی دیوار پخش می شه . موجود مرموزی اونو شکار می کنه و می خوره .


هیجان انگیز !

هدویگ در حالی که نفس نفس می زنه : الان بهترین فرصته که نقشمونو پیاده کنیم .


پر از صحنه های کلاسیک !

سرژ : نه همه چی ردیفه ... فقط این لباس تارزان یه نمه برام گشاده !


فداکاری ، رشادت !

کریچر در چهارچوب در نمایان می شه . از همونجا پرشی به سمت هری می زنه.
کریچر : نــــــــــــــــــــــــــــــــه . من نمی زارم ...


خشانت ، دلهره ، هراس ، فوران

هری یه جا واستاده و لحظه به لحظه سرختر می شه . برفا یواش یواش آب می شن . زمین شروع به لرزش می کنه ...


شمارش معکوس برای اکران فیلم شروع شده است .

زمان : پنجشنبه ساعت 2
مکان : هالی ویزارد

از آوردن کودکان زیر 15 سال به سینما جدا خودداری کنید .


ورژن ویرایش شده برای کودکان نیز به زودی از شبکه جی تی وی پخش خواهد شد .

توطئه مرگبار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 8 دی 1385 02:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از جشن
مامورای وزارت ریختن جلو دره بانی چاو ،
ولدی کچل آویزون به همراه مرگخواران اونجا گرد و خاک به پا کردن
دارن ملت مشنگو طلسم می کنین، ماموران سابق و فعلی وزارت با دیدن این صحنه می رن که با ولدی مبارزه کنن ولی ولدی مثه رگبار طلسم از خودش در می کنه!!مرگخواران هم به کمک جادو ماشین های مشنگها رو این ور اونور شوت می کنن در همین بین یکی از مرگخوارا ماکسیمای علی رو بلند می کنه و علی هم در یک چشم به هم زدن اونو طلسم می کنه و مرگخوار با برفا یکی می شه جنگ همین طور ادامه داره
در کافه
هدویگ و استر مثه همیشه دارن با هم کلکل می کنن ولی بازم هدویگ مثه همیشه پرواز می کنه و از طلسم های استرجس جا خالی میده
در اطرف اونا ملت دارن به این دوئل نیگاه می کنن و نوشیدنی کره ایشونو می نوشن و بعضی ها دارن شرط بندی می کنن
با اینکه جشن رسما تموم شده ولی جادوگرا حال ندارن برن خونه هاشون
البته آلبوس هم هنوز مشغول رهایی از شر بعضی مر گخواراس ولی چه فایده که کهولت سن و تعداد بالای مرگخوارا مانع پیروزیشه در آخر آلبوس با یه طلسم تمام مرگ خواران رو بیهوش می کنه
در بیرون از کافه
ماموران وزارت دارن حلقه محاصره رو واسه ولدی و مرگ خواراش تنگ می کنن و ولدی با چترش می پره رو هوا و مرگخواران با هجوم به چتر او به او آویزون شده و به سمت آسمون می رن
و به این ترتیب یکی دیگر از حملات انتحاری ولدی کچل خنثی می شه.
-------------------------------------------------
PS:البته من خودم اونجا نبودم ولی تمامه این اتفاقات رو تو خواب دیدم
اگه احیانا به کسی برخورد ما رو به بزرگی خودش ببخشه و امیدوارم به همه کسانی که اونجا رفتن خوش گذشته باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=3300FF][font=Georgia] Life is the
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 8 دی 1385 00:20
نمایش جزئیات
آفلاین
b] در جشن سه سالگی سایت ... [/b]

-
- یار و پاشو ... جلوی در چرا کپیدی ؟
- هان ، صبح شد .. امروز تولده .. آخ جون !
- تو کی هستی ... تولد جادوگران دعوتی ؟
ولدی : منم دیگه ولدی کچل دیشب اومدم اینجا جلوی کافی شاپ خوابیدم که جلوتر از همه اعراض آویزونی کنم !
- صاحب کافی شاپ : .... اوه عله اومد ...
یک ماکسیما سفید در برف تازه از کارواش اومده در خیابان میرداماد خود نمایی می کند ... علی از ماشین عروسکش میاد پایین و رو به ولدی : حسین تو اینجا چی کار می کنی ساعت 8 صبح ، تولد ساعت 4 تا 6 عصر !
ولدی : میدونم زودتر اومد که اگر کمکی هست و اینا بکنم بعدشم با صاحب مغازه برم تو ورودی ندم
عله : ای خدا از شر آویزونا به تو پناه می آورم
چندین ساعت بعد ....
هوم ... گله ای از جادوگران و ساحره های عین قومه تاتار به سمت بانی چاو حجوم می آورند ... در بین آنها ایگور و بلیز به جونه هم افتادن و مسابقهء کی زودتر میرسه بر گذار کردن .... ایگور میزنه تو سر بلیز : اول ... اول
بلیز : حرف مفت نزن من ناخن شصت پام جلوتر بود .
ایگور : فلش بک رو ببینیم .. چون عله فیلم گرفته !
فلش بک ...
شصت پای بلیز رو نشون میده که کمی جلوتر از پایش به در ورودی بانی چاو رسیده .
بلیز : دیدی من بردم
ایگور :
بالاخره بلیز اول از همه بعد از ولدی کچل وارد بانی چاو میشه ... ملت مرگخوار : اینجا کجاست ؟
هدی : نیروگاه است ... توصیه های ضد ارزشی را جدی بگیرید .
ولدی میپره تو بفل هدی : سلام سینا ... چطوری ؟
هدی جا خالی میده و ولدی با صورت میره تو زمین : خوبم .. خودت رو لوس نکن
بعدش دامبی وارد میشه ( صحنه اسلاموشن ) دامبی با گام های بلند وارد میشه ، ریشش در هوا تاب می خورد .... کمی جلو میاد دوربین ها حی ازش عکس میگیرند و بعد ریشش میره زیرش پاش و با صورت می خوره زمین ( صحنه از اسلاموشن در میاد )
دامبی پا میشه : خوب ... سلام .....
ملت مرگخوارها که تا الان کافه گلاسه ندیدن و دارن چشماشون رو توش شست و شو میدن چشم ها رو در میارن و بعد لیوان ها رو به سمت دامبی پرتاب می کنن .
دامبی : بسه بابا ... هوی باید اینو بخورین ...
ایگور میره جلو و از روی ریش دامبی چند قطره بر میداره و می خوره : خوشمزه است .
ملت مرگخوار به سمت ریش دامبی یورش میارن !
در نهایت از بچه هایی که والدینشان را آوردن و این صحنه های ارزشی را دیدن عذر خواهی میکنیم و از جناب علی بابت دادن پاکن و مداد ها با طرح جادوگران بعد از تولد تشکر می کنیم .

پخش مستفیم از میتینگ . ( البته ملت من اونجا نتونستم برم به دلیل ریزش های جوی و از این حرف ها توی ولیعصر گیر کردم ولی روحم اونجا بود و این صحنه ها رو ضبط کرد )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده










[b][size=med
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1385 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
چه کسی می دانست او میرود؟

صدای موسیقی دلنواز بوقستانی به گوش میرسه صفحه ی تلویزیون روشن میشه و گزارشگر خوشتیپ، جتنلمن و خوش قیافه ای که به نظر نمیرسه هیچ کدام از صفات فوق رو داشته باشه مشخص میشه.
گزارشگر:سلام بر تمامی شما بینندگان گرامی و عزیز با برنامه ی استقبال از مورگان الکتو عزیز در خدمتتون هستیم او یه مدتی نبودش ولی حالا هستش.
دوربین روی جای زوم میکنه که 5 یا 6 نفر آدم در حالی که هر کدام یک شاخه گل در دست دارن،در حال نگاه کردن به مورگان هستن،و مورگان هم با لبخندی متین به اونها نگاه می کنه.
مورگان:دوستان....... من متعلق به همه ی شما جمعیت چند هزار نفری هستم...... نیازی نیست برای استقبال ازمن سر و کله ی همدیگه رو بشکنین چون من اصلا حال و حوصله ی بیمارستان رو ندارم.
گزارشگر میره جلو و رو به مورگان میگه:سلام بر آقای الکتو ظاهرا هنوز هم بیمزه هستی.......
-آواداکداورا
گزارشگر 15 ،16 متر اون طرف تری در مرلین گاه فرود میاد و برای حفظ نزاکت،در هم روش بسته میشه.
مورگان میکروفون رو برمیداره و خاک های روش رو می تکونه و شروع به صحبت میکنه:من بازگشته ام اما اینبار سفید خواهم بود این موضوع دلیل دارد ودلیلش هم به شما ربطی ندارد ،من قصد دارم چندین تاپیک طنز آلود باز کنم همچون کاشت دندان در 9 روز،موسسه ژنتیکی بوقستان و ورزشگاه 70 میلیون نفری بوق آباد و......
من از این به بعد دوشنبه ها و جمعه ها در جمع شما حضور خواهم داشت،(مدرسه ی ما دوشنبه ها هم تعطیله!!!!!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 30 آذر 1385 09:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی عوامل ارزشی (Worthy) شدن سایت

دوربین روی چهره مالدبر زوم می کنه که داره قلیون مادولین نشان می کشه .
مالدبر : دااااش نگیر ... بزا حالمو بوکونم بعد .
گزارشگر : هدفت چی بود ؟
مالدبر : حال !
گزارشگر : به چه قیمتی ؟
مالدبر : عشق !
گزارشگر : چطوری اونهمه پست ارزشی زدی ؟ ... تو رکورد داری .
مالدبر : نشئگی !
گزارشگر : الان چه حسی داری ؟
مالدبر کام عظیمی از قلیون می گیره و روی زمین ولو می شه .
گزارشگر : بله ... همونطور که می بینید این یکی از عوامل اصلی ارزشیت بود و بالاخره منجی جامعه جادوگری رسید و ایشون رو شپلح کرد ... به همه تبریک عرض می کنیم .
مالدبر : آقا کی پخش می شه ؟
گزارشگر : بچه پررو هنوزم ارزشی بازی در میاره !
- داااااااش اون قیافه ما رو شطرنجی نکونیا ... کلی کلاس داره .
گزارشگر و دوربین از مالدبر دور می شن و اونو به حال خودش رها می کنن .

---

دوربین روی یه معلوم الحال زوم می کنه .
- مقصودت از این کارا چی بود ؟
- فرندشیپ !
- یعنی چی ... چرا انقدر به فرندشیپ علاقه داری ؟ ... واقعا فکر نمی کنی برا جامعه مضره ؟
- برو بابا حال داری ! ... من کارمو می کنم به کسی هم کاری ندارم ... جامعه به من چه .
- بگیرینش .
چند تا نیروی نوشابه ای میان و طرف رو دستگیر می کنن و می برن.
طرف در حالی که داره کشیده می شه و داخل ماشین انداخته می شه بلند داد می زنه :
- آهای ساحره هایی که این برنامه رو می بینید ... برای آشنایی بیشتر با یه عاشق آیدی man_dokhtarkosham رو اد کنید ! ... منتظر ای میلاتون هستم !
گزارشگر : واقعا که ...
دوربین مسیر رفتن ماشین رو می گیره ... طرف داره توی ماشین با گوشی صحبت می کنه و بالاسرش چند تا قلب می ترکن !

---

گزارشگر : اسمت چیه ؟
- ناظر هستم !
گ : اسما یا رسما ؟
- اسما !
گ : چرا نظارت نمی کنی ؟
- حسش نیست !
گ : از اهداف آیندت بگو .
- مدیریت !
گ : نقد کردن بلدی ؟
- پست زدن هم بلد نیستم !
گ : کی ناظرت کرد ؟
- قحطی ناظر بود !
گ : نمی خوای آدم شی ؟
- خیلی حال می ده بابا ... بزار خوش باشیم !
دوربین لحظه ای چهرش ناظر رو از شطرنجی بودن در میاره و بعد دوباره شطرنجیش می کنه .
طرف با دیدن این صحنه آب می شه میره تو زمین ...

---

بله همانطور که مشاهده فرمودید معضلات جامعه جادوگری کم نیستن و باید راهکارهای اساسی ای برای مبارزه باهاشون در نظر بگیریم و باید چاره اندیشی کنیم .
تا برنامه بعدی ، مرلین یار و یاورتون ، الهی ماکسیمای عله کم بیاره جلو خاورتون !

======

سیاسی ... مرموز ... حذبی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 29 آذر 1385 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
روابط چگونه است؟
طبق اخبار رسیده از انجمن ارزشی بازان جوان،دلیل بلاک شدن استاد بزرگ ارزشی جادوگران-مالدبر ارزش السخن-توهین ایشان به سرژ بوده است.در همین رابطه تماس تلفنی داریم با مرلین کبیر،ریش سفید صحنه ی جادوگران
تصویر تلویزیون دو قسمت میشه.در یک طرف چهره ی آرشام دیده میشه و در طرف دیگر مرلین کبیر با ریشی شانه کرده نمایان است
الو.مرلین خان صدای منو میشنوید؟
مرلین:بله.درود بر شما جناب آریانا و درود بر همه ی بینندگان
آرشام:جناب مرلین نظر شما در مورد این اتفاق چیه و این اتفاق چه تاثیری را بر روابط جادوگری و دیپلماسی سایت میگذارد؟
مرلین:بله.این اتفاق دو اثر بلند مدت و کوتاه مدت دارد.اثر کوتاه مدت آن اینه که امت جادوگران چند روز رو جشن و پایکوبی خواهند داشت و در غم دوری یگانه یار ارزشی سایت ،با خیال اسوده صبح را به شب میرسانند.و اما اثر بلند مدت آن مهمتر است و میتواند اثرات بدی را بر نگرش مردم نسبت به اوضاع جامعه بگذارد.
اخراج شدن مالدبر توسط یک مدیر و به دلیل توهین کردن به یک حذبی معانی زیادی را در خود نهفته دارد که جامعه ی جادوگری آن را به خوبی درک میکند.همه از انتقاد های حذب با خبر هستند و میدانند که این گروه به شدت عقاید آنتی مدیریت داره.حال یک مدیر از معروف ترین حذبی حمایت کرده.این شرایط نشان میدهد که مدیریت و حذب در پشت پرده به توافق های پنهانی دست یافته اند و همچنین این اتفاق باعث میشود تا حذب،پشتوانه ی مردمی خود را تا حدودی از دست بدهد
آرشام:ممنون از اینکه وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید.با شما خداحافظی میکنم.
.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 29 آذر 1385 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که پردیس را آفرید!

آخرین خبر رسیده:
طبق آخرین خبر های رسیده از چند تن از مسئولان آگاه مرده شور خانه ، شخصی که پریروز مرده بوده و ظاهرا ً پدر و مادر نداشته و پدر بزرگش هم که 35 سال پیش مرده بوده و بچه هایش هم سه سال قبل از تولد مرده بوده اند ، ظاهرا ً پدر داشته است.
یکی دیگر از مقامات بسیار آگاه اعلام کرده که پدر کسی که چند روز پیش مرده بوده الان در کنار جسد بچه اش دارد ناله و زاری می کند و منتظر آمدن مادر متوفی و پدر بزرگ و بچه های آن جان سپرده است.
از همه ی کسانی که خبری از خانواده وی دارند ، خواهش مند است که ما و پدر آن جان باخته را بی خبر نگذارند.
با تشکر ، روابط عمومی سازمان زندگان بی کار با پدر و مادر


کسی نمی دونه مدیر این سایت کجاست که سری به اینجا نمی زنه و نقدی نمی کنه؟

چرا اینجا این قدر کم طرفداره؟ یه خورده براش تبلیغ کنید تا پر بیننده ترین و فعال ترین بشه!


این تاپیک نیازی به تبلیغ نداره و اینگونه پست های بی محتوا به سرعت پاک خواهد شد لازم نیست برای فعال کردن تاپیک های پست های ارزشی زده بشه
این پست به زودی پاک خواهد شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/10/11 15:20:38
بسیاری از زندگان، سزاوار مرگ هستند، همان‌گونه که بسیاری از درگذشتگان، سزاوار زندگی؛ آیا میتوان زندگی را به آنان برگرداند؟ پس برای گرفتن جان دیگران، شتاب نکنیم!

گاندالف خاکستری
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 آذر 1385 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
حذب تيوي! اخبار:

اخبار همينجوري:
ديروز يك نفر مرد! ميگويند مادر پدر نداشته است! ولي پدر بزرگ داشته كه 35 سال پيش مرد!چهارتا بچه داشته كه آنها سه سال قبل از تولد مردند!


اخبار ورزشي:
بازي ديروز بين تيم هاي «مگس كش هاي خشمگين» و «عقرب هاي پروانه اي» به دليل اينكه دروازه بان مگس كش ها روي مهاجم عقرب ها نظر داشت! با نتيجه 300 بر صفر به نفع مگس كش ها به اتمام رسيد و همه به خوبي و خوشي به يك رختكن رفتند!

بازي بين تيم هاي «ايكس» و «زد » به علت مرگ ناگهاني يكي از بازيكنان نيمه تمام ماند! ميگويند بازيكني كه مرد پدر مادر نداشته!

اخبار سياسي:

سخنگوي كاخ صورتي گفت: حزبي ها خيلي بيجا ميكنند كه نميگويند چه ميكنند! ما همينجا به اين حركات مرموز حزبي ها اعتراض ميكنيم!

يك نفر ديروز مرد!ميگويند كه مرگش علت سياسي داشته ! پدر مادر هم نداشته و پدر بزرگش هم قبلا ها مرده بود!

اخبار كودكان:
مهد كودك جادوگران افتتاح شد! خيلي خوشگل و زيبا و جادار هست...بچه هايتان را بياوريد توش صفا كنند! با انواع و اقسام بازي هاي جادوئي و سرگرم كننده!
ديروز يكي از والدين بچه ها مرد! مشخص نيست پدرش بوده يا مادر! شخصي كه مرد پدر مادر هم نداشته!خود اين«بچه ها» هم سه سال قبل از تولدشان مرده بودند!

اخبار حزبي:
به دلايل ناگفتني اي سانسور شد...بعدها از زير سانسور درش مياوريم!
يكي هم ديروز مرد! پدر مادر هم نداشت! بچه و پدر بزرگ ها قبلا مرده بودند!

اخبار اجتماعي:
نداريم! ولي ديروز يك نفر مرد...پدر مادر هم نداشت!

اخبار سرژي:
براي اينكه ديروز يك نفر مرد و بي پدر مادر بود و پدر بزرگش هم مرده بود و بچه هايش هم سه سال پيش سقط شده بودند! ما هم با اين نوشته تخليه ميشويم! باشد كه پاك شود!
اخبار بيناموسي:
كتاب «چگونه چهارماهه متولد شويم» به تازگي منتشر شده است!
ديروز هم يك كه پدر مادر نداشت مرد!

بيابيد مرده فروش را....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!