امشب با حظور مهمان ویژه :
سر کادوگان
...اهم...اوهوم...سه...دو...یک...ضبط میشه...
گزارشگر به سمت دوربین: با سلام خدمت بینندگان خوانندگان و دوستان عزیز، ممنون که در این شب زیبای زمستانی به ما ملحق شدید با برنامه صندلی خیلی داغ...همونطور که میدونید سر کادوگان زحمت کشیدن و امروز به اینجا تشریف اوردن...این شما و اینهم...
دوربین بر میگرده به سمت صندلی ویژه مهمان...صندلی خالیه...
گزارشگر: بله...مثل اینکه ایشون هنوز نیومدن...دوستان از اونور دوربین هی دست تکون میدن...اهم...چیه آقا؟؟ مشکل چیه؟ اه بلند تر حرف بزن نمیشنوم......گیر کرده؟؟ چی گیر رده؟؟...بازه؟؟ چی بازه؟؟ اگه بازه پس چجوری گیر کرده؟؟
کارگردان میپره وسط : ببخشید بینندگان عزیز...یک سری اشکالات فنی پیش اومده شما فعلا به ترانه زیبای شمع و گل و پروانه و بوی گلاب اثر علیرضا افتخاری توجه کنید...ما بر میگردیم...با سر کادوگان!!!
پشت صحنه...
کارگردان
: آخه مگه تو کری؟؟؟ دارم میگم سر کادوگان با الاغش تو ترافیک شهری گیر کرده...در ضمن زیپتم بازه...جلوی دوربین!!!!!! مگه عقل از سرت پریده؟؟ هر چی به زنم میگم پسر خالتو نیار بنداز بجون ما بدرد مجری گری نمیخوره...باز میگه طلاق میگیرم...شما زیپتو بستی؟؟مجری: نه...بسته نمیشه...گیر کرده!...یه دستی بزن ببین تو میتونی ببندی؟؟
کارگردان
: بیا برو برنامه رو اجرا کن...بیا برو...وای بحالت اگه گند بزنی...۵ دقیقه بعد...
مجری: بله دوستان عزیز...از بابت تاخیر ایجاد شده... پوزش رو...میطلبم?..ببخشید...پوزش میطلبم...این شما و این هم سر کادوگان...
دوربین بر میگرده به سمت کادوگان...
مجری: سلام...
کادوگان به در و دیوار نگاه میکنه...
-اهم...سلام عرض...شد اگه میشه خودتونو بیشتر برای بینندگان عزیز معرفی کنید...
کادوگان : امم...ببخشید من تقریبا ۳ روز و سه شب تو راه بودم...این الاغه پا نمیداد...الانم از نظر جسمانی از هر دو طرف زیر فشارم...گلاب به روتون دست به آب کجاس؟؟
مجری پس از کمی سکوت
: ....بله بینندگان عزیز شروع میکنیم به پرسیدن سوالها...سوال اول...چطور شدکه شما دوباره به جامعه جادوگری باز گشتید؟؟کادوگان: والا...نبود چمن مناسب و توپهای غیر استاندارد و...خلاصه...کمبود امکانات دیگه....ما هم عین بقیه از روی زمینهای خاکی محلمون شروع کردیم...
مجری
: خب این الان چه ربطی داشت به سوالی که پرسیدم؟؟کادوگان یه سری کاغذ از جیب چپش در میاره و با صدای آروم میگه : اینا رو یکی از همکاراتون چند روز پیش داد به من...گفت اینا رو بیشین حفظ کن...هرچی ازت پرسیدن ازینا جواب بده...
مجری: آها...بله...متوجهم...مصاحبه رو ادامه میدیم...من ۴ تا کلمه میگم شما اولین چیزی که به زهنتون میرسه به من بگید...اولین کلمه...سیب!
سر کادوگان روی کاغدا نیگا میکنه: امم...خوبه...فقط اگه میشه طنزشو زیاد کنید...
- اسب...
کادوگان: ملت همیشه در صحنه...
مجری
: زندگی...کادوگان: ببخشید آقا فکر کنم زیپ شما بازه...
- اینم اونجا نوشته؟؟
(اشاره به جزوه ها در دست کادوگان)- نه اینو خودم گفتم...
- خسته نباشید
...بله بینندگان عزیز برنامه ما همینجا به پایان میرسه
...و...کادوگان: آقا صبرم تموم شد...جون بچت بگو این دست به آب کجاس...
- و تا دیداری دیگر شب خو...
کادوگان با فریاد: آی آی آی...ای خدا کجاست این توالت؟؟
-...شب خوش......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







در آخر آلبوس با یه طلسم تمام مرگ خواران رو بیهوش می کنه


.... اوه عله اومد ...



و بعد ریشش میره زیرش پاش و با صورت می خوره زمین ( صحنه از اسلاموشن در میاد )
.

