جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آذر 1386 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
درون آشپزخانه کشتی.

- اه بچه برو بیرون !!! مگه نمیبنی دارم برای ارباب غذا آماده میکنم؟ برو مزاحم نشو

- مانتی غذا دوست داشت !! مانتی غذای توی ظرف چینی رو دوست داشت !!! مانتی ظرف چینی رو دوست داشت !!!! مانتی .... آخ اوخ ایخ

سه ظربه پشت سر هم وردنه آشپزخونه توی سر مانتی فرود میاد و مانتی در حالی که داره تلو تلو میخوره به بیرون آشپزخونه هدایت میشه.

آنی مونی که کار تهیه غذا رو به اتمام رسانده است !!! زنگ مخصوص آماده شدن نهار رو به صدا در میاره و خودش میره ته آشپزخونه کشتی پناه میگیره تا زیر دست پای ملت مرگخوار همیشه گشنه له نشه .


دقایقی بعد تمام مرگخوار ها به ترتیب قد پشت میز بلند آشپزخونه کشتی نشستن و مشغول خوردن 4 جور غذا هستن که سر آشپز آنی مونی براشون تدارک دیده

همینطور که دارن غذا میخورن به شدت در مورد گنج حرف میزنن و نقشه های که قراره با سهمشون از گنج اجرا کنن انگار کسی قراره بهشون سهم بده ( کسی = لرد)

لرد که به شدت در حال فکر کردن به این نکته بسی مبهم است که من با این مرگخوار های اینقدر اسکل چیکار باید بکنم با دیدن قیافه آنی مونی که یه روپوش سفید پوشیده و یه کلاه سفید آشپزی گذاشته سرش و به یه دست یه ظرف چینی رو نگاه داشته و با یه دست دیگه هم داره سعی میکنه سی بیل کم پشت خودش رو تاپ بده و ( اینجا به علت اینکه آنی مونی فقط دو تا دست داره از ادامه صحنه!!!!!!! پردازی این قسمت معزور , معظور , معضور , معذور ایم )

لرد که از دیدن قیافه آنی مونی با اون سیبیل و کلاه آشپزی خندش گرفته با دست اشاره میکنه آنی مونی بشقاب چینی حاوی غذای مخصوص لرد رو سر میز بگذار!!!!

همه مرگخوار ها برای اینکه یه استراحتی به فکشون بدن دست از خوردن کشیدن و دارن غذا خوردن لرد رو نگاه میکنن که ناگهان یه شیئ در دهن لرد برق میزنه و لرد با فریاد (( آی دندونم)) اون شیع رو از دهنش در میاره و روی میز میندازه ( واژ آرایی "و")

ملت مرگخوار همه دور صندلی لرد جمع شدن و با تعجب دارن به اون شیئ نگاه میکنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 21 آذر 1386 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد كه بطري رو از زمين برداشته بود همينجوري تو باز كنم و نكنم بود كه آني موني پريد و چوب پنبه ي بطري رو كشيد و لرد كه هر لحظه در صد خشانت خونش بيشتر بالا مي رفت كه با خوردن چوب پنبه ي به هوا پرتاب شده به سرش چوبدستي رو بالا آورد و ...

- كروشيو ... كروشيو ... كروشيو !!!
- اِاِاِاِاِاِاِاِِاِاِاِاِاِاِاِاِِاِاِاِاِاِاِاِاِِاِاِاِاِاِاِاِ ... ارباب من كه كاري نكردم .
- ساكت .

لردي دوباره به سمت بطري شيشه اي رفت و آن را برداشت و كاغذي لوله شده كه درون آن بود را به بيرون كشيد و شروع كرد به خواندن :


آلبوس عزيز سلام

ما در اينجا يكسري چيزهايي پيدا كرديم كه مربوط به گودريك گريفندور اعظم بوده و از شما تقاضا منديم تا با نيروهايتان به اينجا آمده و در يافتن آنها به ما كمك كنيد تا اين تاريخچه ي گرانبها كه مربوط به گودريك گريفندور اعظم است يافته و حفظ گردد .
منتظر كمكهاي سفيد شما هستيم و فعلا در جزيره اي كه در آن نزديكيست بسر مي بريم .

سيريوس بلك


لرد از به و سپس به و پس از آن به تغيير شكل داد و رو به مرگخواران گفت :

- مثل اينكه اين سفيدا دارن ميان اينوري ... سرعتو زياد كنين كه بايد زودتر برسيم ! مي خوام زودتر به گنج ولدمورتيم برسم !

مرگخوارن به سرعت به مست بادبانها و موتورخونه رفتن و سعي و تلاششان بر اين بود كه در آن غروب پاييزي زودتر سرعت را افزايش داده و پس از آن دهان بارتي را كه با صداي خيلي خوفش مي خوند :

- غروب پاييزههههه ... دلم غم انگيزههههه ... چشم فلك نم نم ... اشكاشو مي ريزههههه ...

را ببندند .
ملت : تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 21 آذر 1386 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت ، با ابهت و جذبه و کلا از این چیزا که برازنده ی لرده سر عده ای مرگخوار که جعبه های آذوقه ! رو برای رسیدن به گنج ِ ولدمورتی از این طرف به یک طرف دیگر میبرند داد میکشد .

- اَی آوداکداورا بر تو که اینقد بوقی ! الان به یه پف ِ کوتوله داده بودم این جعبه ها رو بذاره تو کشتی ها ، تموم میکرد ! تو هنوز نمیتونی درست وردتو ادا کنی ! ( عنده هری پاتری ! )

رودولف : خب آخه چوبدستی ام کج شده !
ولدمورت : خب بذار سر جاش نمیخواد جون بکنی ! برو کشتی رو بساب .

مدت های طولانی میگذره و لرد روی صندلی خودش کنار جعبه هایی که در ساحل ِ خلوت دریا چیده شده بود خوابش میبره . بعد از اینکه تمامی جعبه ها با یکدستی و هماهنگی ِ خفنگ ِ مرگخواران جمع شده و داخل کشتی چیده شد یکی از مرگخواران نزد لرد رفت . بلیز شانه ی لرد را به آرامی تکان داد :

- اهم .. ارباب ، ارباب بیدار شین ! پخخخخخخخخخ !( )
لرد با شدت از جا میپره . سرش به سره بلیز برخورد میکنه بلیز سرشو میبره عقب و ناخواسته محکم تو سره پرسی میخوره ! خلاصه که همین طور سر به سر میخوره و قصدمنم طولانی شدن پست بود به جون خودم ! لرد با نهایت عصبانیت و خشم سر مرگخوارا دوباره داد میزنه :

- جم کنید برید تو کشتی ! باید را بیفتیم ! بلیز ؛ کروشیو !


کشتی

بلیز : ها؟
پرسی : بله ! این جا رو ببین ، این نقشه ی کشتی قدیمیه محفله . خب ما باید بریم اینجا ، گنج روبرداریم نه ؟
لرد : بابا ایول ! تو بالاخره تونستی چندتا جمله پشت ِ سره هم بگی ؟
پرسی : قابلی نداشت !
بلیز : ها ؟


گوبس !

شیشه ای کف ِ کشتی ظاهر میشه . برق ِ نوره خورشیدی که در حال غروب کردنه و انواره خودشو روی سره لرد میتابونه به چشم میخوره . آسمان آبی و هیچ صدایی شنیده نمیشه . امواج دریا هم توسط نسیم ِ ملایم تکان میخورند و کشتی روی سیطح آب بالا و پایین میرود . (نهایت ِ فضاسازی..!)

لرد : یعنی میگید بازش کنم ؟
بلیز : فکر کنم بهتره این کارو بکنید ارباب ! از غیب ظاهر شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 18 آذر 1386 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
زمان: چند ساعت بعد
مکان: محلی مخوف چند صد متر پایین تر از انباری خانه ریدل


نور لرزان شمع، اتاقی تاریک را روشن کرده .. درست در وسط اتاق میزی قرار دارد و مردی در حالی که پشت میز نشسته روی کتاب های قطوری که جلویش بر روی هم انباشته شده خم شده؛ ظاهرا دنبال کتاب خاصی میگرده ... سرانجام نفسی از سر آسودگی میکشه و کتابی فوق العاده قدیمی که هر لحظه امکان دارد تمام برگه هایش از هم باز شوند را از بین کتاب ها بیرون میکشه ...

تمام برگهای کتاب به زرد مایل به قهوه ای میزنند و لایه ضخیمی از غبار روی جلد چرمی آن را پوشانده ... برعکس ظاهر اولیه اش احتمالا یک دفترچه خاطرات قدیمی است.

لرد بدون توجه به برگهای زمخت کتاب که هر لحظه امکان پاره شدنشان یا به عبارتی امکان شکسته شدنشان وجود دارد شروع به ورق زدن میکنه بعد از چند لحظه روی یکی از صفحات وایمیسه و شروع به خوندن متن میکنه ...

به هم خیره شده ایم ... میتوانم دستش را بگیرم ... حالا دیگر اونقدر نزدیکم شده که میتوانم مژه هایش را بشمارم .. حتی قطرات اشک بین مژه هایش را هم میبینم ...

بلافاصله لرد که متوجه بی ناموسی بودن این فصل شده و با قوه تخیل فوق العاده اش ادامه آن متن کذایی را نیز حدس زده و فورا به جستجوی خود ادامه میده تا صفحه مربوطه را پیدا کنه و سرانجام به فصل مورد نظر میرسه:

باد موافق ماست ... اگر با همین سرعت پیش برویم تا سپیده دم فردا به کشتیشون میرسیم .. موش های کثیف از سالازار اسلیترین کبیر میترسند اما دور شدن آنها مانند نزدیک تر شدن ماست .. این جنگ راه گریزی ندارد و دیر یا زود آغاز میشود ... اکنون ترجیح میدهم ساعات باقی مانده را در عرشه سپری کنم و از هوای لطیف دریاها استشمام کنم و شعر فیش فیشو مار نازنینو زیر لب زمزمه کنم فیش فیشو مار نازنین سه تا فیش داره شیصد و شصت و شیش سه تا شیش داره سالی که از خواب پا میشه و ادامه دارد...! (با لحن آهنگدار)

لرد در حالی که به شدت تحت تاثیر استعداد شاعری جدش قرار گرفته دوباره به ورق زدن ادامه میده و دوباره روی یکی از فصلها درنگ میکنه ، سپس مشغول خواندن میشه:

اکنون ... جنگ آغاز شده. توپخانه های هر دو کشتی به شدت دارند به هم شلیک میکنند ما تونستیم صدمات قابل ملاحظه ای را بر کشتی حریف وارد کنیم. اما هنوز آنقدر نزدیک نشده ایم که بتوانیم وارد کشتیشان شویم. البته همه یارانم با شمشیرهای کشیده گوش به فرمان منن!

از اینجا اون گودریک مفلوکو میبینم که از عرشه کشتیشون پشت بقیه سنگر گرفته و ملوانان منو به فحش کشیده ... یه لحظه صبر کنید برم جوابشو بدم ... آهااااااای گودریک بوقی ارزشی ... من به تو چی بگم ای بووووووق و همچنین بوووووووووووووووق و به اضافه بووووووووووووووووووق و به توان بووووووووووووق فکر کردی میذارم با اون گنج کوچولوت از اینجا فرار کنی بوقی؟! ... خب برگشتم ... داشتم میگفتم اممم کجا بودیم؟


لرد دوباره دست از خوندن میکشه و شروع به ورق زدن میکنه تا به فصل آخر میرسه و دوباره شروع به خوندن میکنه:

اکنون من، سالازار اسلیترین کبیر، بار دیگر بر روی صندلی همیشگیم در کابین کاپیتان لم دادم و دارم خاطراتمو مینویسم ... ما پیروز شدیم .. همه سفیدا رو قتل عام کردیم و اسیران را هم هر چند که گوش لذیذی داشتند اما به علت فراوانی غذا در کشتی، آنها را به دریا انداختیم تا طعمه کوسه ها شوند ... متاسفانه گودریک بازم از دستمون فرار کرد هر چند که مطمئنم هیچ وقت زخم امروز رو که به طرز بسیار ناجوانمردانه بر پشتش وارد کردم از یاد نخواهد برد... اما فعلا این موضوع اهمیت ندارد .. متاسفانه قبل از اینکه بتوانیم گنج رو پیدا کنیم کشتی همراه با گنج غرق شد و ما مجبور به عقب نشینی شدیم ...

متاسفانه بادبان های کشتی های جنگی در امتداد افق پدیدار شدند ... اینها نیرو های کمکی هستند ... ما نمیتوانیم بیشتر از این معطل کنیم و باید بادبان ها را بکشیم و اینجا را ترک کنیم ... اما من نقشه ای از مختصات دقیق این محل میکشم و در صفحه بعد میگذارم تا بلکه نوادگان من به حق مسلمشان دست پیدا کنند.


لرد میره صفحه بعد و همانطور که از قبل انتظار داشت میبینه که صفحه بعد از کتاب کنده شده .. سپس دست در جیب رداش میکنه و همان نقشه قدیمی رو درمیاره و کنار دیگر صفحات کتاب قرار میده و در نور کم سوی شمع به دقت به دفترچه خاطرات نگاه میکنه ... این نقشه همون صفحه گم شده دفترچه خاطرات سالازاره!

لبخند کجی بر روی لب لرد میشینه و در حالی که چشمش به صورت ورژن جدید سال دو هزار و هشت جای سرخ شدن رنگارنگ میشه این کلمات را با خودش تکرار میکنه:
-گنج گم شده ... گنج لرد ولدمورت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 18 آذر 1386 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان خانه ریدلها:

مرگخواران بعد از ماموریتهای پی در پی بالاخره به خانه ریدلها برگشته و مشغول استراحت بودند.
-آنی مونی...پس چی شد این دسر؟دیگه داره خوابمون میبره ها.

آنی مونی در حالیکه سینی بزرگی در دست داشت از آشپزخانه خارج شد.
-بیایین بابا.کشتین منو..این شاخکای سوسکای بالدار خیلی سخت کنده میشد.
ملت اسلی دسرها را از سینی برداشته و با ولع مشغول خوردن شدند.
-آه..اوه...آنی مونی..این کاغذ چی بود تو دسر؟ووووع...
رودولف کاغذی را از دهانش خارج کرد و در مقابل چشمان آنی مونی گرفت.
-تو دسر منم هست.
-اینجا هم یه تیکه دیگشه.تو ما رو مسخره کردی؟

آنی مونی نگاه معصومانه ای به مرگخواران کرد.
-به من چه.این کاغذا تو کیسه آرد بودن.منم فکر کردم طعم دهنده دسره..ریختمشون تو دسر.نمیخوایین بدین خودم همشونو میخورم.

آنی مونی کاغذها را از تک تک مرگخوراران گرفت و روی میز انداخت.
ملت مرگخوار ناخود آگاه به کاغذها خیره شدند.کاغذهابه نظر قدیمی میرسیدند و حالا که در کنار هم قرار گرفته بودند شکل خاصی را تشکیل میدادند...
--------------------------------------------------
دفتر لرد ولدمورت:

لرد سیاه درحالیکه ظرف بزرگی پر از چیپس فلفلی در دست داشت باخوشحالی به تصاویر سوسک شدن محفلی ها توسط مرگخوارانش نگاه میکرد.تصاویر از طریق تکنولوژی قدح اندیشه بلیز نمایش داده میشد.

-اوهوم..خوبه..مرگخوارام دارن روز به روز قوی تر میشن.واو...گراوپ چه طلسمایی یاد گرفته.اینا رو خودمم بلد نیستم.باید بدون اینکه متوجه بشه یه روز ازش یاد بگیرم.

-ارباب خودم یادتون داد.این باعث افتخار من بود.

لرد با شنیدن صدا گراوپ از جا پرید و با ملت مرگخوار که با نیشهای باز پشت سرش ایستاده بودند مواجه شد.به سرعت خود را جمع و جور کرد و کلاه گیس طلایی مادرش را از سر و دماغ قرمز دلقکی را از صورتش برداشت.

-ابله ها..مگه بتون دستور نداده بودم بدون در زدن حق ندارین وارد اتاق من بشین؟حتی با در زدن هم حق ندارین.کروشیو to all.

پنج دقیقه بعد:
-حالا پاشین ببینم برای چی مزاحم ارباب شدین؟
گراوپ اشکهایش را پاک کرد.
-ارباب..ما چیزی پیدا کرد که برای ارباب جالب بود.

و کاغذ را که معلوم نبود با چه ماده ای به هم چسبانده شده بود به لرد داد.
لرد با انزجار کاغذ را گرفت و به محض دیدن آن چشمانش برقی زد...یعنی اشتباه نمیکرد؟این همان کاغذ بود؟بایدفورا کتاب قدیمی را پیدا میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 21 مهر 1386 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
-چی کار کنیم لرد رفته و پیداش نیس
- من هم نمی دونم کجاس بلیز
بلیز : خب پس یعنی کجا رفته بگمن
بگمن که سخت مشغول فکر کردن بود با لحن قاطعی گفت :
شاید محفلیها گرفتنش و کشتنش.
در همین لحظه در اتاق باز می شود و فردی وارد اتاق می شود.
قدمهایی محکم بر می دارد و به سمت ایگور و بلیز می رود .
آنجا یک اتاق با عرض 3 و طول 7 بود که با رنگ سیاه رنگ شده بود و علامت مرگخواران روی آن خود نمایی می کرد و یک میز و صندلی در آخر اتاق دیده می شد.
آن فرد شنلش را از روی سرش برمی دارد.
ناگهان بگمن با خوشحالی و نیشی باز می گوید : بابا ترسوندیمون بلاتریکس.
بلیز هم میگه : ولی به موقع اومدی ها . خداییش به وجودت احتیاج داشتیم .
بلاتریکس می پرسه : مگه چی شده ؟
بلیز : خب لرد یه چند وقتیه که نیست . شاید باسش اتفاقی افتاده باشه؟
بلا : نترس بلیز هیچ اتفاقی براش نیفتاده . تو مواظب خودت باش.
بلیز : ولی...
در همین لحظه بلاتریکس حرف بلیز را قطع می کند و صدایش را بلند می کنه : ببین بلیز هیچ اتفاقی برای لرد نیفتاده . اون خیلی قویتر از اون چیزیه که فکر می کنی .بعدش اون 7 تا جون داره .
بلیز : ولی...
بلاتریکس اینبار با خشانت بیشتری می گوید : بهت گفتم که دیگه نمی خوام حرفی در این مورد باشه.
3 روز بعد
-نامه ای بهمون رسیده بلا
بلا با تعجب می پرسه : یعنی کیه که نامه فرستاده رابستن؟
رابستن که متوجه این موضوع نشده بود به بلا گفت : اسمی که روش نزده .
بلاتریکس پاکت نامه رو باز می کنه و نامه رو می خونه .
چهره بلاتریکس در هم میره .
رابستن : چی شده خواهر؟
بلاتریکس : هیچی نامه رو بلک نوشته . سیریوس بلک . گفته که لرد رو گروگان گرفتن و می خوان که ما تسلیم بشیم وگرنه می کشنش.
________________________
توضیحات اضافه :
لرد را در یک جزیره زندانی کرده اند . اونم یه خاطر تاپیکه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 19 خرداد 1386 02:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه مرگخواران دو تا پا داشتن دستاشونم گذاشتن رو زمین و چهار دست و پا! گذاشتن به فرار/لرد هم طی یک اقدام آستکباری پرید رو کول رودولف و گفت برو حیوون
بلا:اوا...به شوهر من چی کار داری؟
لرد:چی؟چی گفتی؟بزنم تبدیل به سوسکت کنم؟
بلیز:بابا ارباب جون قربونت برم ببخشید جوونی کرد این بلا!...بلا بابا وسط دعوا نرخ تعیین میکنی الان اینا میان میگیرنمون اول بمون میخندن بعدم میخورنمونا!
خلاصه لرد و مرگخواران دوباره شروع کردن به فرار کردن...
و رئیس شاخک داران بهمراه بقیه شان لرد و مرگخواران را تعقیب میکرد و همینطور بلند بلند فریاد میکشید:
_جیمبو....جومبو....جیم...بمبو!باخم...باشن...بیشین...بخور....
لرد همینطور که داشت از سواری روی کول رودولف لذت میبرد! خطاب به بلیز گفت:این دوباره چی گفت؟
_ارباب میگه:بگیرید این رعیت های پدرسوخته رو...ببندینشون بعد سر فرصت میخوریمشون...
فاصله لرد و مرگخوارا با شاخک داران کم و کمتر میشد تا اینکه دیگه آنها امیدشان را از دست داده بودند و فکر میکردند عنقریب هست که توسط شاخک داران اسیر شوند.
ولی ناگهان توده سیاه عظیمی در حالی که صدای:هول هول هول گوشخراشی ازش شنیده میشد از دور نمایان شد و مستقیم به طرف لرد و مرگخواران حرکت کرد!
سلسیتنا:ایول...گاومون زائید...دو قلو هم زائید...شاخک داران که از پشت سر دنبالمونن اینم از اینا که معلوم نیست چی هستند/با نزدیک شدن بیشتر توده سیاه لرد و مرگخواران پی به هویت آنها بردند که چیزی جز دسته بسیار انبوهی از آدمخوران! نبودند:
:root2::root2::root2::root2:
و در پیشاپیش آنها شخصی جز دالاهوف نبود که این تیریپی داشت نزدیک میشد:
آدمخواران از لرد و مرگخواران رد شدند و مستقیم رفتن تو شکم شاخک دارا!و قیمه و قرمشون کردن.
لرد:آنتونین ذلیل شده تو کجا بودی؟نمیتونستی زودتر بیای
_ارباب جان نثارم...خدائی نمیشد اینا نزدیک بود خودمم بخورن ولی خدا بهم رحم کرد شانسی تازه رفیق شفیقمم شدن...میبینید که حال این شاخک داران رو گرفتند...
_قضیه رفاقت با اینا چیه؟
_ارباب جونم واستون بگه اینا منو گذاشته بودن تو یه دیگ گنده و میخواستن آب پزم کنن به عنوان شام بخورن...بعد بهم گفتن آخرین خواستت چیه؟منم گفتم:سلام منو به لرد سیاه برسونید!اینا هم گفتن؟لرد سیاه کیه؟منم گفتم رئیس و پیشوامه...گفتن اعتقادتون چیه منم گفتم ما عاشق هر چی سیاهیه هستیم تازه لردمون هم لرد سیاهه دیگه به ما میگن جادوگرای سیاه و به دشمنامون میگن جادوگرای سفید...اینام از اونجائی که هنوز طبق نظریه داروین تکامل درستی ندارن و شبهه میمون...انسان هستن فکر کردن پس چون خودشون هم سیاهن ما از اینا خوشمون میاد و خواستن باهامون رفیق شن...چون منم در اثر چند روز گم شدن در جنگل حسابی سیاه میاه شده بودم و ریشامم در اومده بود فکر کردن هممون مثل من سیاهیم.....بعد یکیشون خبر آورد که شاخک دارا کردن دنباله یه عده بعد من اومدم دیدم شماهائید!...بعد به اینا گفتم بیان کمکتون...
رئیس آدمخواران پس از قلع و قمع شاخک داران در حالی که تاج رئیس شاخاک دارانو گذاشته بود رو سرش خوشحال و خندان اومد به سمت مرگخواران ولی یه دفعه اخماش رفت تو هم و خطاب به آنتونین فریاد زد:
_هول هول مول خل؟
مورگان:ای که الان این گفت یعنی چه؟
آنتونین:میگه اینا چرا پس سیاه نیستن؟...ارباب چی بشون بگم؟
لرد:بگو:
رودولف:ارباب جون میشه از من بیای پائین بعد بحثو ادامه بدی؟
لرد: بله چرا نشه!...آنتونین بهشون بگو:
صورتشون سفیده ولی سیرتشون سیاهه!
آنتونین:هول مول هول دیریم میریم هیل هوله
رئیس آدمخوارا:بیشین بینیم بیدیم باو هول موله!
آنتونین:ارباب میگه زیر دیپلم صحبت کنید....
خلاصه آدمخوارا مرگخوارو گرفتن و بردن گذاشتن توی دیگ های جداگانه تا زیر بارون خوب عمل بیان صبح بتونن بکشوننشون به سیخ و بعنوان صبحانه بخورننشون!
.......ارباب:آنتونین سرتو بیار جلو....
_آخ آخ چرا میزنی ارباب؟
_آخه جز جیگر گرفته ما رو از تو چاله درآوردی انداختی تو چاه!
_ارباب من یه فکری دارم از بین اینا یکی از دختراشون :root2: عاشق من شده فکر کنم امشب برای این که اینا نخورنم بیاد سراغم آزادم کنه منم شماها رو آزاد میکنم بعد میریم تاج یعنی همون هورکراکستون هم یواشکی از سر رئیسشون بر میدارین نصفه شبی تا خوابن فلنگو میبندیم میریم....

لردسیاه:
با توجه به سیستم امیتاز دهی مرگخواران (3)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/3/21 22:06:11
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 18 خرداد 1386 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: چسبیوس!
بلافاصله همه مرگخواران به شکل کاملا انتحاری در آغوش لرد قرار میگیرند و بهش میچسبند. زمین یه حرکت میاد همه مرگخواران به اتفاق پرت میشن هوا و سپس کمی رو هوا پرواز میکنند بعد میخورند زمین و کمی رو زمین قل میخورند تا اینکه از یه قبیله کمدی سر در میارن! و آن وقت بود که لرد با مهارت تمام طلسم را خنثی میکند.

همه مرگخواران از جاشون بلند میشن و با دقت به اطرافشون نگاه میکنند. چند موجود عجیب الخلقه بنفش رنگ مجهز به سه شاخک در بالای سر یک خرطوم جای بینی و یک دم در پشتشون مشغول راه رفتنن ...

بلا: ارباب این موجودات رو ببین چقدر بانمکن!
مرگخوارا: هرهرهرکرکرکر
در همون لحظه موجودات شاخک دار برمیگردند تا منبع صدا رو پیدا کنند.
یکی از موجودات شاخک دار:
- جیمبو جیبمو جیبمو!
همه موجودات شاخک دار
مرگخوارا
لرد: الان چی شد؟ اینا دارن به چی میخندن؟
بلیز: ارباب اینا تا حالا انسان ندیدن دارن به نژاد برتر ما میخندن!
لرد: مگه تو میدونی اینا چی میگن؟
بلیز: نه توی مجله شایعه سازی خوندم!

در همون لحظه موجودات شاخک دار به کله لرد اشاره میکنن و از خنده می افتن زمین و شروع به غلط زدن میکنند و در پی این حادثه چندتاشون به علت خنده بیش از حد دل و رودشون میزنه بیرون و میمیرن!
لرد: یکی منو بگیره تا نفلشون نکردم!

ناگهان صدای طبل هایی شنیده و از ناکجا یک عدد موجود شاخک دار خیلی بزرگ با لباس طلایی رنگ و یک شنل بزرگ قرمز و یک تاج خفن و آشنا وارد میشه و همه موجودات شاخک دار تعظیم میکنند!
رودولف: اینم رئیس قبیلشون! به به چه تاج جیگریم داره!
بلا: تو به چه حقی به تاجش نگاه میکنی هان؟ پس من چی؟
رودولف: نه عزیزم توضیح میدم!!!
اما بلا فرصت توضیح دادن نمیده و شروع میکنه به کتک زدن رودولف اما در این بین مابقی مرگخواران با دقت بیشتری به تاج خیره میشن.
لرد: ماااااااااااااااا اون تاجه که رو سر این یاروئه که هورکراکس منه!
مرگخوارا بعد از اندکی تامل

رئیس موجودات شاخک دار نگاهی به اجساد هم نوعانش می اندازد که در اثر خنده مرده اند.
یکی از موجوداتدر حالی که به لرد اشاره میکند:
- جیمبو جیمبو جیمبو!
بلیز: تو مجله شایعه سازی نوشته که داره میگه ارباب قاتل اینان!
رئیس موجودات شاخک دار نگاهی به لرد می اندازد و سپس با اراده ای مثال زدنی جلوی خنده خود را میگیرد و :
- جیییییییییمبو!
لرد: چی گفتش؟
بلیز: ارباب .. جونوره دستور داد که همه موجودات بانمک یعنی ما رو دستگیر کنند!
ادامه دارد .........

لردسیاه:
با توجه به سیستم امتیاز دهی مرگخواران (3)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/3/21 21:04:56
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 18 خرداد 1386 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد در حالی که به راحتی با هر طلسم دو یا سه تا از آن موجودات عجیب را از بین میبرد فرمان داد:همونطور که دارید مبارزه میکنید به سمت وسط های جزیره حرکت کنید.اینجا وایسادن نه فایده ای داره و نه کمکمون میکنه.حدس میزنم محدوده این موجودات تا یه قسمتی باشه و بعد از اون مانع سخت تری باشه.
رودولف در حالی که داشت خونی که از بینی اش روان بود را پاک میکرد با ترس پرسید:یعنی سخت تر از این عجیب الخلقه ها؟
بلاتریکس با اخم گفت:تو که نمیترسی رودولف.میترسی؟
رودولف بلافاصله گفت:البته که نه عزیزم.وقتی تو کنارمی من از هیچ چیز نمیترسم.
مرگخواران در حالی که به سختی در حال مبارزه با آن موجودات بودند به رهبری لرد به سمت جلو حرکت میرکردند.در پی یک لحظه غفلت،چوبدستی بلیز که سخت در حال مبارزه بود از دستش افتاد.موجود عجیب خرخری کرد و آماده پرش شد.بلیز در حالی که داشت راه های نجاتش را بررسی میکرد به آن موجود سیاه رنگ خیره شد و آخرین قدمش را برداشت.موجود سیاه آماده پرش شد ولی...در آخرین لحظه موجود سیاه با نفرت غرشی کرد و به سمت عقب برگشت.بقیه موجودات هم به طبعیت از او و غضبناک به دلیل از دست رفتن طعمه های خوشمزه عقب نشینی کردند.بلیز از روی آسودگی آهی کشید:رفتند.اولین مرحله تموم شد.
همه با شادی نگاهی به هم انداختند.ناگهان زمین زیر پای آنان شروع به لرزش کرد.لرد به آرامی ادامه داد:و مرحله دوم شروع شد!
در یک اقدام غافلگیرانه زمین با یک حرکت موج دار شلاقی ایگور را بلند کرد و به آن سوی جزیره پرت کرد.
لرد قبل از جدایی مرگخواران به سرعت توضیح داد:داره اعضا رو از هم جدا میکنه...
یک حرکت شلاقی دیگر و پرتابِ...

لردسیاه:
با توجه به سیستم امتیاز دهی مرگخواران (3)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/3/21 20:58:11
[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 22 اردیبهشت 1386 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران با تعجب به اطراف نگاه می کردند، درختان عجیب بودند به طوری که آنهایی که تا به حال مخوفترین درختان را نیز دیده بودند، کنجکاو شده بودند.شن ها بیش از حد سوزان بودند و آسمان دیگر، رنگ آبی صبح ویا سیاه شب را نداشت، اسما سبز رنگ بود.در میان درختان عجیب سرخ رنگ ، صخره ای بزرگ خودنمایی می کرد،صخره ای که رسیدن به آن چندان آسان به نظر نمی رسید، صخره ای از جنس سنگ های سیاه رنگ که همچون یاقوتی کبود بر سر درختان می ماند.نیازی نبود که لرد به آنها بگوید که هورکراکس در داخل غار داخل صخره وجود دارد که البته لرد این موضوع را قبلا گفته بود.

لرد که انگار متوجه حواس پرتی مریدانش شده بود،با صدای همیش پر ابهتش گفت:دنبالم بیاید، زیاد هم کنجکاوی نکنید، چون اینجا گاهی اوقات برای قوی ترین ها هم خطرناک میشه.

صدای ایگور از درون ماسکی به شکل اسکلت به گوش رسید:یعنی چه جوری، ارباب.چه جونورایی؟
لردتنها در جواب گفت: به دستورات عمل کنید.
مرگخواران به تبعیت از لرد ، دیگر به درختان سیاه وسرخ اهمیتی ندادند و سعی کرد به این نایندیشند که آن همه دندان به چه کار ، یک درخت می خورد.
اندکی که جلو رفتند، لرد ناگهان از حرکت ایستاد و دستانش را نیز به نشانه ی توقف برای مرگخواران بالا برد.
- چند تا جونور دارن نزدیک میشن، حسشون می کنم.
هنوز سخن لرد به پایان نرسیده بود که ناگهان ، صدای نعره های تیز، جانورانی نامعلوم از بین درختان سرخ رنگ شنیده شد.
همه ی مرگخواران نیز با حرکتی ناگهانی چوبدستی هایشان را کشیدند.

درختان نیز انگار که زنده شده باشند، به جنب و جوش افتادند.
بلیز با حالتی سوالی پرسید: اینا دران چی کار می کنن؟چی میخورن؟
و ایگور نیز در جواب پاسخ داد:چندتا جونور سیاه ، با بدنی کشیده و چند تا شاخ.
بلیز که انگار به ایگور شک داشت دوباره پرسید:از کجا می دونی؟
ایگور اشاره ای به نقطه ای کرد که لرد به آن خیره شده بود ، و آنگاه بود که سخنانا ایگور را باور کرد.

لرد چوبدستی اش را تکانی داد و چند گوی آتشین به سمت موجودات سیاه رنگ حواله کرد، چند تا از آنها آتش گرفتند و به سمت درختان فرار کردند ولی با این کار تنها خود را طعمه ی درختان کرده بودند.

صدای مورگان به گوش رسید:باید آپارات کنیم، اونها خیلی زیادن.
اما مورگان تنها در پاسخ شنید:اینجا دنیای خودمون نیست، اینجا طوریه که تنها برای ورود می تونیم آپارات کنیم یه چیزی در مایه های ،حفاظتی که من برای هورکراکس هام در نظر می گیرم.

مرگخواران با شنیدن این حرف هر کدام چند جانور را نشانه گرفتند و جنگ را آغاز کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده