جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

36 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 6 شهریور 1392 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف (1) : تحقیق کنید هورکراکس اولین بار توسط چه کسی استفاده شد؟ (5 نمره) او چطور روحش رو دو تیکه کرد؟! (3 نمره)

خرم سلطان!

خو چیه تعجب کردید؟ بعله! ایشون جادوگر بودن!همه مردم اینو میگفتن ولی ایشون انقدر زیبا بود بهش نمیومد(چون اون زمان همه مردم جادوگرها رو ادم های زشتی میدونستن)

ایشون به شاه هم معجون عشق داده بودن چی فکر کردین ؟خرم با عمه جدم! توی هاگ داخل ریون درس میخوندن:)

هورکراکس هم زیاد داشتن در حد المپیک!

ملاحضه بفرمایید خواهر و مادر سلطان چند بار قصد جون خرم رو کردن ولی نمرد! یعنی شما مشکوک نشدید؟ هر سری از هورکراکس هاش استفاده میکرد دیگه

این همه ادم کشت باید دونه دونه نام ببرم؟ روحش همون طوری تیکه تیکه کرد!

تکلیف (2) نوشته ای در هورکراکس تقلبی خطاب به لرد سیاه بنویسید (5 نمره)

لردا!

میدونم الان داری میسوزی!

هی گفتم منو تائید کن ولی گوش نکردی! دیدی چی شد؟ حالا راحت شدی؟ دیدی هری کولم زد جان پیچ رو ازم گرفت؟
تا الانم دیگه نابودش کرده!
تا چند روز دیگه هم میاد خودت رو شپلخ میکنه

منم احتمالا تا الان به خودم اواداکداورا زدم مردم.

خلاصه دیگه عرضی ندارم

شما هم خودت رو مرده بدون!

بای

چ.چ (ch.ch)


تکلیف (3) یه راه نابود کردن هورکراکس زهر باسیلیسکه! حداقل 2 راه دیگه پیدا کنید که بتونید یه هورکراکس رو نابود کنید.(8 نمره)


اتش شیطانی

پشیمانی شدید شخص سازنده جان پیچ

اینو از منابع معتبر خوندم


تکلیف اضافی اول: کتابی که هرمیون با اون به سر رون زد چه نام داشت؟! (3 نمره)


اضافی القضایا برای بچه های سطح خر خوان!


تکلیف اضافی دوم: اگر میتوانستید، چه چیزی را برای ساختن یک _ فقط یک_ هورکراکس انتخاب میکردید؟! ( 3 نمره) و آن را کجا مخفی میکردید؟! ( 3 نمره)


یه چیز ساده ولی با ارزش و انو توی دید عام قرار میدم که کسی متوجه نشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 6 شهریور 1392 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف (1) : تحقیق کنید هورکراکس اولین بار توسط چه کسی استفاده شد؟ (5 نمره) او چطور روحش رو دو تیکه کرد؟! (3 نمره)

الیزابت بتوری! تکذیب میکنم ایشون مشنگه. یک ساحره س که همه خیال میکنن مشنگ بوده، دلیلشم واضحه چون اون شاهزاده ی مجارستان بود و به هر حال از بزرگان مشنگای اونجا به حساب میومد و نمیتونستن لو بدن طرف ساحره س که!

از اون بعنوان بزرگترین قاتل زن تاریخ مشنگا یاد میکنن که برای زیبایی هرچه بیشتر قیافه ش میزده ملتو میکشته و حمامی از خون راه مینداخته و توش خودشو شستشو میداده. اما اون زیبایی تنهارو نمیخواست، جاودانگی رو هم میخواست. برای همین روحش رو دو تیکه کرد و اونو توی شونه ی سنگی ای که در گذشته برا شونه کردن موهاش ازش استفاده میکرده حبس کرده.

وقتی در نهایت ملت ریختن رو سرش و کشتنش، کشته نشد و روحش لطف کرده به فیلم stay alive راه پیدا کرده و واسه خودش کار و کاسبی ای راه انداخته.

اون زیباترین دختر کشورشو که براش دستگیر کرده بودن و آورده بودن رو با همون شونه ی سنگی کشت. با شونه به تیکه پاره کردن بدنش و دست و پا و همه جاش مشغول شد و به دردناک ترین شکل ممکن قربانیشو کشت. در نهایتم روحو به سمت همون شونه ی سنگی هدایت کرد و اونجا حبسش کرد.

تکلیف (2) نوشته ای در هورکراکس تقلبی خطاب به لرد سیاه بنویسید (5 نمره)

لرد سیاه

من از راز نهفته ی شما پرده برداشتم و دریافتم که به بدترین شکل ممکن سعی در جاودانه کردن خودتون داشتین.

احتمالا الان که این نامه رو پیدا کردین دو چیز رخ داده. اولیش اینکه من کشته شدم و دومیشم اینکه یکی سعی در نابودیت داره و به این جان پیچ نیاز پیدا کردی که سراغش اومدی. انشاالمرلین که هلاک شی!

غرض از مزاحمت بیان این حقیقت بود که این هورکراکس شما نابود شده و نمونه ای که در دستتونه تقلبیه. من نابودش کردم و تورو یک قدم به نابودی نزدیک تر کردم.

حالا میتونی با خشمی که تو وجودت بوجود اومده و داره شعله میکشه این نامه رو بسوزونی.

شرت کم!

تکلیف (3) یه راه نابود کردن هورکراکس زهر باسیلیسکه! حداقل 2 راه دیگه پیدا کنید که بتونید یه هورکراکس رو نابود کنید.(8 نمره)

شمشیر گودریک گریفیندور! این شمشیر هم مثل زهر باسیلیسک قدرت های زیادی توش وجود داره و میتونه برای نابودی هورکراکس مورد استفاده قرار بگیره و روح درونش رو از بین ببره.

معجون عشق! میشه با استفاده از یه معجون عشق خیلی قوی (و نه اونایی که فرد و جرج درستش میکردن) از همون توعی که فقط در کتاب های قطور گذشتگان طرز ساختش وجود داره، به جون هورکراکس افتاد.

از اونجایی که روح درون هورکراکس خبیث و بدذاته نمیتونه حضور عشق واقعی رو تحمل کنه و وقتی این معجون روش ریخته بشه روح شروع به جلز ولز کردن میکنه و به طور کلی به فنا سپرده میشه.

تکلیف اضافی اول: کتابی که هرمیون با اون به سر رون زد چه نام داشت؟! (3 نمره)

دفاع در برابر نیروهای اهریمنی فرا انسانی!

یعنی همون روح و جن و پری و این خزعبلات.

تکلیف اضافی دوم: اگر میتوانستید، چه چیزی را برای ساختن یک _ فقط یک_ هورکراکس انتخاب میکردید؟! ( 3 نمره) و آن را کجا مخفی میکردید؟! ( 3 نمره)

منم ترجیح میدادم یه دونه شونه ی ( نه بورس!) سنگی خفن نگین کوب(!) شده رو برا این کار انتخاب کنم. یه کوه پیدا میکردم که توش غار داره و بعد یه جای زمین غاره رو میکندم و اونو توش مخفی میکردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 6 شهریور 1392 10:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تحقیق کنید هورکراسس اولین بار توسط چه کسی استفاده شد؟ (5 نمره) او چطور روحش رو دو تیکه کرد؟! (3 نمره)
اولین بار توسط اندرخ فسوفسکی هیولا ساخته شد. چیه؟ مگه هیولا نداریم؟ وقتی جادوگرا هستن لابد هیولا ها هم هستند دیگه!
اندرخ چنگال های قدرتمندی داشت او در جنگ خای بسیاری شرکت کرده بود و تا پای مردن رفته بود. او که از مردن میترسید دستشو کرد تومغزش روحشو کشید بیرون دو تکش کرد یکشو گذاشت تو مغزش اون یکی هم گذاشت تو دندوناش. هیولا ها قدرت های خارق العاده ای دارند.

نوشته ای در هورکراسس تقلبی خطاب به لرد سیاه بنویسید (5 نمره)

دیدی لرد هورکراسی را چگونه رون هورکراسش کرد؟
اینم میذارم!

یه راه نابود کردن هورکراسس زهر باسیلیسکه! حداقل 2 راه دیگه پیدا کنید که بتونید یه هورکراسس رو نابود کنید.(8 نمره)

یه راه دیگش هم دندونای امولیا فامان ساخ هستش. اون هیولا و دشمن اندرخ بود و وقتی از موضوع جان پیچ اندرخ مطلع شد اورا زندانی کرد و بعد دندوناشو در اورد و با دندونای خودش اونو نابود کرد بعدشم اندرخو کشت.
یه راه دیگشم وسیله مشنگی به نام دستگاه جوش هست که هورکراکس رو شلغم میکنه!

تکلیف اضافی اول: کتابی که هرمیون با اون به سر رون زد چه نام داشت؟! (3 نمره)
من تکذیب میکنم. هرمیون منو دوس داره منو نمیزنه! چی؟ زده؟ خیلی بدی هرمیون حالا که اینطور شد با تو ازدواج نمی کنم تا بترشی!


تکلیف اضافی دوم: اگر میتوانستید، چه چیزی را برای ساختن یک _ فقط یک_ هورکراسس انتخاب میکردید؟! ( 3 نمره) و آن را کجا مخفی میکردید؟! ( 3 نمره)
قاشق عتیقه!
میذاشتمش تو بوفه درشم می بستم میگفتم این عتیقه اس دست نزنید و وقتی مردم دزدا میان بدزدنش به اون دست میزنن و من انرژی می گیرم و زنده میشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 6 شهریور 1392 00:39
نمایش جزئیات
آفلاین
غروب دلگیر و غم زده ای بود . این را از چهره ی هرمیون گرنجر میشد فهمید. رون که نیشش تا بناگوش باز بود و داشت حالی به حولی میکرد به هرمیون زد و گفت:

_هی ! چته! این جلسه هم استاد یاد که خیلی خوبه! میریم حیاط پشتی کوییدیچ بازی میکنیم. هری پایه ای؟!

هری که در کلاس یک در میون جینی و چو رو دید میزد، با حواس پرتی گفت: "آره آره!" و به دید زدن ادامه داد!

هرمیون که از رفتار این دو نفر متعجب نشده بود با دلخوری وسایلش رو برداشت و با کتابش به سر رون ضربه ای ز و به سمت در کلاس رفت. ناگهان ضربه ای به در خورد! و دوباره ضربه ی دیگه ای به در خورد! در باز شد و جادوگر جوان و وحشت زده ای لنگ لنگان به داخل کلاس خزید. همهمه ی کلاس ساکت شد.

جادوگر جوان در حالی که با حرکتش در کلاس رد خیسی سردی را برجا میذاشت به سمت تخته رفت و روی تخته نوشت:

جلسه ی چهارم کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پروفسور ریگولس بلک



آهی از نهاد کلاس بلند شد. دافنه که همچنان به شکل آواتارش چش گنده به تخته زل زده بود، زیر لب گفت: پروفسور آمبریج چی شد پس؟!

فلور که با حالت بسیار علاقه منده ای به جذبه ی استاد خیره شده بود، ضربه ای به دافنه زد :
_من شنیدم آمبریج همون ریگولوس بوده!

ریگولس بلک به سمت کلاس چرخید. چشمهایش انگار فاصله ی دوری را میدیدند ناگهان فریاد زد:

_هری پاتر!

هری با حالت :worry: دستش را بالا برد. ریگولس به سمتش پرید و یک گردنبند طلایی با یک آویز با نشان s به دست هری داد:
_هری! تو باید این هورکراکس رو نابود کنی تا لرد سیاه دوباره فنا پذیر بشه!

هری که به طور مشخص تو باغ نبود تکونی به خودش داد و گفت:

_ نمنه؟! چی چی میگی داوش! هورکراکس دیگه چیه؟!

ریگولس ضربه ای به پیشونیش زد و با تاسف فریاد زد:

_ یادداشت کنید! هورکراکس یک شی است که یک جادوگر/ساحره با یک جادوی سیاه میتونه قسمتی از روحش رو در اون مخفی و حفظ کنه... حیات اون روح به سالم بودن اون شی هست. تا وقتی هورکراکس سالم باشه، اون جادوگر نمیمیره! تکلیف (1) : تحقیق کنید هورکراکس اولین بار توسط چه کسی استفاده شد؟ (5 نمره) او چطور روحش رو دو تیکه کرد؟! (3 نمره)

و دوباره به سمت هری برگشت . خم شد و گفت:

_من همین الان این رو از غار کنار ساحل در آوردم... اگه لرد بفهمه که این آویز رو برداشتم بدبخت میشیم! باید یه آویز قلابی تهیه کنید و تکلیف (2) نوشته ای در هورکراکس تقلبی خطاب به لرد سیاه بنویسید (5 نمره) و بذارید سرجاش!

ریگولس دوباره صاف شد و نگاهی به بالا انداخت انگار آسمون رو از ورای سقف میدید... فریادی زد و دو دستی شیکمش رو گرفت. مشخصا درد زیادی میکشید. به سختی گفت:

_خب دیگه ... دانش آموزان من! من وقت زیادی ندارم و در حال مرگ هستم (جمعیت ساحره : ) ولی شما باید کار منو تکمیل کنید... اون هورکراکس رو نابود کنید!

آیلین پرنس درحالی که اشک هایش رو پاک میکرد پرسید:

_ اما چجوری استاد؟

ریگولس به سمت در کلاس رفت و به همان شکل گفت: تکلیف (3) یه راه نابود کردن هورکراکس زهر باسیلیسکه! حداقل 2 راه دیگه پیدا کنید که بتونید یه هورکراکس رو نابود کنید.(8 نمره)

ریگولس دستی به موهایش کشید و به در تکیه داد آماده میشد تا در نور به رنگ خون خورشید از صحنه خارج بشه که هرمیون پرسید: ولی استاد اگه شما برید و بمیرید، پس کی نمره هامون رو اعلام میکنه؟!

پروفسور برگشت و یک کروشیو نثار هرمیون کرد و از کلاس خارج شد.

تکلیف اضافی اول: کتابی که هرمیون با اون به سر رون زد چه نام داشت؟! (3 نمره)

تکلیف اضافی دوم: اگر میتوانستید، چه چیزی را برای ساختن یک _ فقط یک_ هورکراکس انتخاب میکردید؟! ( 3 نمره) و آن را کجا مخفی میکردید؟! ( 3 نمره)


(5 + 3 )+ 5 + 8 + 3 + (3+3) = 30 + 3 امتیازی

مهلت تحویل: تا جلسه ی امتحان ترم؛ 15 شهریور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 8:39:18
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 8:40:36
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 10:16:38
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 12:02:27
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1392 02:56
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور آمبریج به من گفتن که امتیاز ها رو بزنم :

امتیازات جلسه دوم دفاع در برابر جادوی سیاه :


گریفیندور :

ریـمـوس لوپـیـن : 27 امتیاز
رون ویزلی : 25 امتیاز

راونکلاو :

پادما پاتیل : 15 امتیاز
فلور دلاکور : 30 امتیاز
چو چانگ : 27 امتیاز
دافنه گرینگراس : 30 امتیاز
لینی وارنر : 30 امتیاز

اسلیترین :

آدریان پیوسی : 28 امتیاز
مورفین گانت : 30 امتیاز
آنتونین دالاهوف : 30 امتیاز
آیلین پرنس : 30 امتیاز

هافلپاف :

-



----
پروفسور تافتی عزیز ، تکلیف رو خوب انجام داده بودی ولی از مهلتش گذشته بود متاسفانه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)

ماه مبارک رمضان بود و بنده به عنوان یک ساحر و جادوگر مومن و مقید و متقی از خوردن و آشامیدن و تماشای اندام نوامیس ِ جادوگران و فیلم های غیر اخلاقی و بی ناموسی و لجن و مستهجن و متعفن پرهیز میکردم. مثل یک انسان باشعور موقع سحر بیدار میشدم، مثل یک انسان باشعور نماز میخوندم و سحری میخوردم، مثل یک انسان باشعور ادعیه ی منسوب به حضرت ِ مرلین رو میخوندم، مثل یک انسان باشعور تا افطار صبر میکردم و بعد از کوچه ی دیاگون آش میخریدم، و بعد مثل یک انسان باشعور میخوابیدم.

اما همه ی این ها رو گفتم که بگم در یکی از روزهای ماه مبارک شعورم به بازی گرفته شد. ناگهان احساس کردم وجود منحوس ابلیس در اتاق خوابم بر من نازل شد و من رو در شرایط سخت و صعب روزه تحریک به آشامیدن آب هویج کرد. فشار زیادی روی من بود، از طرفی آدم بسیار باشعوری بودم و از شعور مترقی من خارج بود که در هنگام روزه آب هویج بخورم، اما از طرفی چشمان ابلیس رنگ هویج بودن، دماغش شبیه نوک هویج بود، موهاش دقیقن در ایعاد ریشه های هویج بودن، شکمش مثل پیکر هویج بود، چشماش هم انگار خود آب هویج بودن، و به طور کلی از نوک پا تا فرق سرش من رو یاد هویج مینداخت.

در این لحظه ی حساس بود که نفس بی شعور من شروع کرد به تحریک درونی اینجانب. من رو وسوسه کرد. گفت که روزه هیچ خاصیتی نداره. گفت که آب هویج نوشیدنی محبوبته. گفت که با یه لیوان هیچ اتفاقی نمیفته. بعد فشارش رو بیشتر کرد. به کلیه هام فشار آورد، به موهام فشار آورد، به شست پام فشار آورد، به شکمم فشار آورد، به کبدم فشار آورد، گلاب به روی شما و خودم و وزیر سحر و جادو، به مثانه ام فشار آورد، این قدر فشار آورد که من تونستم با استفاده از فرصت خودم رو به مرلینگاه برسونم و در لحظه ی مناسب اون رو از بدنم خارج کنم. و این طوری بود که با سرکوب نفس بی شعورم، ابلیس رو رسمن در حد آب هویج زایل کردم.

2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی

قطعن هیچ کار ِ پروفسور بی تدبیر نیست، خاصه بی تدبیر و امید. و رز ویزلی اساسن خاک پای پروفسور هم نیستن؛ همون طور که هیچ بنی بشر دیگه ای.

3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه

حضرت ِ پروفسور آمبریج قطعن وقت خودشون رو با همچین هیاکل ِبی سر و پایی تلف نمیکنن.

4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)

همون طور که در سوال اول اشاره شد، نفس بی شعور بعد از وسوسه و تحریک درونی، به قسمت های مختلف بدن فشار میاره تا جادوگر رو تسلیم کنه. جادوگر باید با صبر فراوان اجازه بده که فشار نفس بی شعور در قسمت های مختلف بدن تموم بشه و به مثانه برسه. در این لحظه جادوگر باید بدون فوت وقت خودش رو به مرلینگاه منتقل کنه و فشار رو به سمت قسمت ِ خروجی بدن هدایت کنه. مایعی که در مرلینگاه از جادوگر خارج میشه همون نفس بی شعوره.

برای شکنجه جادوگر باید کمی آب شلنگ رو با نفس بی شعور قاطی کنه. هر چقدر میزان آب شلنگ بیشتر باشه غلظت نفس بی شعور کمتر میشه، و این برای نفس بی شعور بسیار دردناک و سخته. برای اصلاح کلی و کامل نفس بی شعور هم جادوگر فقط باید به خودش زحمت کشیدن ِ سیفون رو بده؛ همین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 12:22
نمایش جزئیات
آفلاین
1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)

روزی همراه با جمعی از مرگخوارا، داشتیم تو کوچه ناکترن برا خرید وسایل خفن و سیاه ول میگشتیم که یهو یه چیزی گوشه ی خیابون توجه منو به خودش جلب کرد. وقتی جلوتر رفتیم بدون اینکه کسی متوجه بشه، بیشتر به اون چیز دقت کردم و دریافتم که کیف پولی بس باد کرده و بزرگه!

یک چیزی درون من هی میگفت برش دار، برش دار! این یه سال که ارباب بهت حقوق نداده، اینو بردار بشه حقوق نبودت. منم با کمال میل میخواستم قبول کنم و عمق وجود سیاه مرگخواریم رو نشون بدم، اما یهو لونا از چند قدم جلوتر از من برمیگرده و میپرسه:

- هوی لینی چه غلطی داری میکنی؟ زودباش باید سریع بخریم و برگردیم! :vay:

اینجا بود که نفس بی شعور من بزرگ تر شد و گفت "دوستتو قال بذار، اون پولا فقط مال خودته! اینطوری سیاه تر و شوم تر و مورد ارباب پسندتر قرار میگیری! ".

پس رو به لونا جواب میدم: شما برین، من دست به آبم گرفت بهتون بعدا ملحق میشم.

لونا جلو میاد و میگه: آخه ابله، کجا میخوای کارتو بکنی؟ وسط خیابون؟ پاشو زودی بخریم، برمیگردیم ریدل. دیگه تا اونجا که تحمل میکنی هان؟ ... چـــی؟ خاک بر سرت! بچه دبستانی هم رو خودش کنترل داره و تو نداری! پس همین الان آپارات کن برو ریدل ما بعدا میایم.

منم میگم باشه. اما همچنان لونا وایساده و نمیره.

- د برو دیگه بوقی!

لونا دست به سینه وایمیسه و میگه: میخوام مطمئن شم رفتی و کارتو کردی. آخه از تو بعید نیست همینجا بشینیـ...

- بی شعور!

و با صدای پاقی ناپدید میشم. اینجاس که بر نفس بی شعورم غلبه میکنم و دوباره به اون کوچه برنمیگردم تا کیف پولو بردارم. وای من بر نفس بی شعورم با شجاعت تموم غلبه کردم! افتخار کنین پروفسور!

2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی

3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه

4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)

نفس بی شعور اصولا علاقه ای به بیرون اومدن از بدن نداره و همونجا سرجاش میمونه و البته هیچ وقتم خسته نمیشه. یعنی هرچقدرم تو بهش نه بگی، بازم در برخورد با مورد بعدی، میاد و وسوسه ت میکنه. تا آخرین لحظه ای هم که از رسما از کادر انجام اون کار خارج نشی، به کارش ادامه میده، بلکه راضی بشیم.

حالا اینکه چطور بیرونش بکشیم. با این اوصاف بیرون اومدنش همچینم ساده نیست. یعنی فقط زمانی بیرون میاد که تو هدفت بیرون اومدن اون باشی و از قصد و نه به خاطر نفس آسفالت شده، باهاش مخالفت کنی، اونم کفرش در میاد و میبینه که در هیچ صورتی راضی نمیشی، خودش دست به کار میشه و میاد بیرون!

شرح بیشترش اینطوریه که اگه یه چیزی خیلی خیلی وسوسه ش کنه و ما هم بی محلی کنیم و هی با لجاجت بهش نه بگیم و ببینه واقعا از جانب ما سودی بهش نمیرسه و اصلا قصد و هدف ما اذیت کردنشه، خودش شخصا میپره بیرون تا بهره ببره! اینجاس که باید سریع پاشو بگیری و به بندش کنی.

وقتی گرفتیمش و به بندش کردیم، اونوقت مرحله پاکسازی شروع میشه. باید با انواع و اقسام روش ها اونو آزار بدیم، تا روحیه ش ضعیف بشه و نتونه با قدرت قبل مارو وسوسه کنه. مثلا میتونیم شلاقش بزنیم، چشماشو از کاسه در بیاریم و دوباره سرجاش بذاریم (نگران نباشین کور نمیشه! قدرت بازسازی داره و یه چیز جاوادانه س و هرگز نمیمیره، تا ما نمیریم اونم نمیمیره). حالا باید اینقدر زجرش بدیم تا یکمی زخمی و خسته و مجروح بشه و این از توان و قدرتش میکاهه. بعد که ضعیف شد، ازش استدعا میکنیم برگرده درونمون، اونم برمیگرده. البته اصرارم نکنیم خودش وقتی ببینه داریم ازش دور میشیم میپره تو بدن چون نمیتونه خارج بدن مدت زیادی دووم بیاره.

وقتی برگشت تو وجود خودمون، یه گوشه واسه خودش آروم میگیره تا اینکه دوباره قوی و نیرومند بشه و به کار قبلیش با قدرت ادامه بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 02:51
نمایش جزئیات
آفلاین
مقش شصخ شصخی دافنه:


1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)

خالی بندی نباشه؟ چطوری خاطره بگم پَ؟

هیمن چند روز پیش بود که نفس بیشعور ما حوصله ـش سر رفته بود. قبلا رفته بود فلور رو جهنمی کرده بود و الان می خواست حساب من رو برسه!
من هم که بهش محل نمی دادم. همین روونا می دونه که چند صد بار به رفت پیش مورفین و چند عدد "چیز جادویی" گرفت و جلوشون یه پنکه جادویی گذاشت تا بوی جادویی ـشون به منبرسه و من چیز کش بشم. من توی بد موقعیتی گیر افتاده بودم. اون چیز لعنتی هم که بوی شیر کاکائو ـی جادویی می داد که مقاومت جادویی در برابر ـش خیلی سخت بود.


در حالی که نفس دهن صاف کن می گفت "بشین سر جات دافنه، نرو دافنه، نخورش دافنه..." من به آرومی بلند شدم. بو به شکل یه دست جادویی در اومده بود و بینی من رو کشیده بود و می گرفت و به طرف چیز جادویی می برد.

همون موقعی که داشتم چیز رو می گرفتم و به طرف دهن ـم می بردم؛ نفس دهن صاف کن داد زد "نــــــــــه!" من واقعا ترسیدم و فکر کردم که ممکنه کارم واقعا اشتباه باشه. رو به نفس دهن صافکن جادویی(!) نگاهی انداختم. دوباره به چیز نگاه کردم و بوش رو استشمام کردم.

باور نکردنی بود... نفس بی شعور سرش را با خوش حالی تکون می داد و می گفت: "بخورش. چرا منتظری؟" من واقعا نمی دونستم چی کار کنم. یک دفعه نفس دهن صاف کن دست روی نقطه ضعفم گذاشت! اون داد زد: اثر جانبی این چیز ها، اینه که نمی تونی پسوند "نه" رو تلفظ کنی. مثلا نمی تونی به دافنه بگی دافنه و می گی داف!"

من با وحشت چیز رو به زمین انداختم. نفس بی شعور با ناراحتی به من و با عصبانیت به اون یکی نفس ـم نگاه انداخت. من واقعا از این که از این خطر نجات پیدا کردم؛ خوش حال شده بودم و با خوش حالی نفس دهن صاف کن ـم رو بغل کردم. یه دفعه... نمی دونم چی شد که دهن ـم رفت و یه آسفالت جادویی اومد!



2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)

الف) برقراری نظم در کلاس.
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج.
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن.
د) شوخی دور همی.


کلاس با این چیز ها نظم دار نمی شه؛ پس گزینه الف، پووووف!
معنی کلمه "افشا" رو نمی دونم. برای همین گزینه دو رو بیخیال می شیم!
گزینه سه؟ جریمه؟! تو کمد حبس کردن یه کادو ـست؛ (چون کمد های دنیای جادوگری عایق صدا بوده و از این که رز بیچاره دوباره مجبور به شنیدن صداتون نمی شه!)
شوخی دور همی؟ آره! همین و والسلام!

3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)

الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است.
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس.
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد.
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه.

گزینه الف صد در صد!
ترس از اعضای محفل ققنوس؟ نه خیـــــــر... سلاحی به نام امتیاز کم کنی هست که ه محفلی ای رو سر جاش می نشونه.
گزینه ج اشتباه می باشه! سرنوشت یا رولینگ؟
گزینه د هم یه جورایی درست ؟ـه ها!


4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)


با سلام و خسته نباشید خدمت همه دستندرکاران و بینندگان عزیز، لازم دونستم که از معلم خوبم، خانم آمبریج سپاسگذار باشم. از اون جایی که مقاله دیگه طرفدار نداره؛ ما ترجیح می دیم که مستد بسازیم برای این کار ها! همه هم دوبله ـست. خیالتون تخت. همه ـشون هم سانسور جادویی گشته و دارای صحنه خشانت بار خاصی نمی باشه!

تکرار در ساعات 2،3،4،5...24 در شبکه "نفس بیشعور"! تا دقایقی دیگر...

دقایقی دیگر:


راوی: «سال هاست که از نفس بی شعور به عناون بدترین جادو های سیاه نامیده می شه. در تمامی این سال ها انفاس بیشعور(!) در تلاش بودند که کار های بسیار بدی را به نتیجه برسانند. بعضی ها موفق شده و بعضی دیگر شکست خوردند. در بهترین و واضح ترین شکست ها می تونیم به آقای کله زخمی رجوع کنیم.»

راوی برای این که به بینندگان روش های مقابله با نفس بی شعور رو یاد بده؛ به پیش دافنه می آد و از اون تقاضا می کنه که به بینندگان در مرود نفس بی شعور چیز میز بگه.

« بــا سلام و خسته نباشید؛ شصخ شصخی دافنه می باشم. این نفس های بی شعور، بی شعور ـن! حتی یکی از تحقیقات من گفته شده که همه اون ها پیش لی جردن، استاد بدنام رفتار های بد، کلاس می رن.»

در همین قسمت راوی از دافنه تقاضا می کنه که به بینندگان یک نفس بی شعور نشون بده. دافنه بلند می شه و چند قدم از صندلیش فاصله می گیره. بعد چشماش رو می بنده و نفس عمیقی می کشه. در تمام این مدت راوی ساکته و دوربین به طرز وحشتناکی می لرزه. یک دفعه... بـــــعلــــه! تبلیغات نشون داده می شه!

تبلیغات: نفس بی شعور خود را کنترل کنید. آیا می دانستید که شنیدن بسته آموزشی نفس بیشعور دور کن حتی در خواب هم روی نفس بیشعور ـتان تاثیر می گذارد؟ بــــــعـــــله! همین حالا تلفن را بردارید و به شماره جادویی ما 3 را اسمس جادویی بزنید!

بعد از تبلیغات، چند لحظه اتفاقات قبلی نشون داده می شه و بعد دافنه دست هاش رو با سرت می چرخونه. بعد با آرامش تمام چوبدستی ـش رو در می آره و می گه: «بیایوس بیرونیوس نفسیوس جادویوس» نفس بی شعور جادویی بیرون می آد و وقتی راوی در مرود اون حرکات می پرسه؛ دافنه توضیح می ده که جلوه ویژه بودن!

نفس جادویی که با ورد قبل بیرون اومده بود؛ هی شیطونی و بازی می کنه. حتی چند بار، نزدیک بود که یک گلدون رو بشکنه. دافنه از راوی کمک می خواد که همراه اون به نفس بیشعور کروشیو مخصوص بزنه. راوی هی "کروشیویوس نفسیوس بیشعوریوس" را داد می زنه و دافنه هم تکرار می کنه و قدرت و سرعت ـش را بیشتر می می کنه تا شاید به نفس بیشعور بخوره. بعد از چند ساعت، بالاخره یکی از این ها به نفس بی شعور برخورد می کنه و اون می افته زمین و از درد ناله می کنه.

دافنه و راوی با خوش حالی او را با طناب جادویی به شکل جادو واری می بندن. اما چون این نفس، جسم نداشت؛ طناب ها رد می شدن؛ برای همین دافنه با یک جادویی خارق العاده اون نفس رو به داخل بدن یک وزغ جادویی (نه! طعنه نزدم به شما پروفسور!) انتقال می ده. بعد وزغ رو می گیره و اون رو می بنده. حالا هی به وزغ بیچاره کروشیو می زنه. وزغ هی می گه: «کغوشیوغ نغنیغ.» (ترجمه: کروشیو نزنین!) اما دافنه و راوی گوش نمی کنن. بعد از مدتی، کم کم رنگ و روی وزغ می ره و اون تبدیل به یک قورباغه بهشتی می شه. بعد دافنه رو به راوی می کنه. راوی هم به دافنه نگاه می کنه. بعد هم دافنه راوی رو شاهده می کنه. بعد دوباره راوی تصمیم می گیره که دافنه رو ببینه!

خلاصه... دافنه با ورد "هر نفسی هستیوس؛ بیا بیرونیوس" وزغ سابق رو از شر اون نفس بد خلاص می کنه. وقتی نفس بیرون می آد؛ دافنه در مرحله اول اون رو نمی شناسه. بعد که شناختش؛ بعد از کلی احوال پرسی، اون رو به راوی معرفی می کنه و با هم به خوبی و خوشی زندگی می کنن. بعد از روی رنگ و همین طور اخلاق خوب این نفس جدید، می فهمن که این نفس اصلاح شده و نفس دهن صاف کن شده.

راوی بعد از همه ـی ماجرا ها با دافنه خداحافظی می کنه و می گه: « بینندگان عزیز! با تشکر از توجهتون، خداحافظ! روونا تا برنامه بعد نگه دارتون باشه!» راوی در افق محو می شه و سپس فیلم با آهنگ قشنگی و نام تهیه کنندگان و دستندرکاران، تموم می شه!


...

پروفسور، اگه روشن کنین که این "نفس" رو نَفس (nafs) بخونیم یا نَفَس (nafas) من واقعا ممنون می شم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)

بسا ما روزه بودیم و ...

در مقابلمان قرمه سبزی با گوشت ترستال خوردند

خیار خوردند

بستنی جادویی خوردند

یخ در بهشت خوردن

و ما هم انقدر از ناراحتی رقسیدیم و مسخره بازی در اوردیم تا بقیه بخندند و ما هم فراموش کنیم

یعنی این واقعت است به جان شما

2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی

بسا پروف بسیار مهربان است و شوخی را دوست میدارد

3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)

الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه

بسا پروف بسیار قانون مند است

4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)

ما ایمانی استوار داریم:)

ابتدا در یک روز گرم روزه میگیریم.

سپس به جلوی درب مغازه ی بسیار معروف " یخمک،بستنی و یخ در بهشت" کوچه ی دیاگون میریم

بعد به یخ در بهشت ها زل میزنیم تا نفس بیشعور کارش را شروع کند

نفس بی شعور میگوید: برو بخور! فقط یه بار زندگی میکنی برو...خیلی خوشمزستا

و ما هم به ان عمل میکنیم و میرویم یک یخ در بهشت دو رنگ میگریم و به یک جای خلوت میرویم چون پلیس جادویی برای روزه خواری میگیرتمان:)

سپس نی را در چند سانتی دهن خود نگه میداریم تا نفس بی شعور تحملش تمام شده و برای خوردن به بیرون بیاید

و سپس ان را میگیریم و با ان برخورد فیزیکی شدیدی میکنیم :

نوشته زیر به علت خشن بودن زیاد گردید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1392 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)

روز گرمی در ماه رمضان بود. برای خرید به دیاگون رفته بودم. افتاب نیز عمود بر کله ی ما می تابید، تشنگی امانمان را بریده بود. به یک کافه رسیدم عده ی زیادی در ان مشغول لومباندن بودند ناگهان نفس بی شعور من گفت: اونجارو! برو یه ذره اب بخور چیزی نمیشه.
قدمی به سوی کافه برداشتم بعد یادم افتاد که روزه ام به نفس بی شعورم گفتم: ساکت! من گول تو رو نمی خورم.
بعد چوبدستی ام را در اوردم و کافه را با تمام اعضایش منفجر کردم. بهله!

2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)

الف) برقراری نظم در کلاس.
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج.
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن.
د) شوخی دور همی.

با رد گزینه جواب میدم.
الف: پروفسور امبریج نیازی به این کارا برای ساکت کردن بچه ندارن ایشان با اباهتشان بچه ها را خفه می کنند.
ج: پروفسور جرئت این کارا رو نداره. اگه برا تنبیه این کا رو میکرد با کل خاندان ویزلی ها در میوفتاد.
د: کلا پروفسور اهل این کارا نیست.
پس گزینه ی ب درسته.

3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)


الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است.
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس.
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد.
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه.

گزینه ی های ب و د مشکوک به صحیح بودن هستند. ولی چون بالاخره یه روزی اعضا ی محفل دخل امبریجو می اوردند، گزینه ی د درست است. با توجه به این که پروفسور مجبوره برای دیدن هاگرید ایزی لایف بخره!

4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)

جارو برقی!
ایتدا از لی چند سوسک قرض میگیریم. بعد درون کیسه ی جارو برقی میندازیم، لوله ی جارو برقی رو سینه میگیریم و روشن میکنیم. برای بیرون کشیدم نفس بی شعور زمزمه می کنیم:
بی شعور، برو بیرون، حالا وقت انتقامه.
بعد نفس بیشعور پیش سوسکای لی تربیت میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!