کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
73
نفر همین الان آنلایناند
34 نفر در «انجمن»
0 عضو
73 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
آرشیو گالری 35
-
انجمن 34
-
پروفایلها و حساب کاربری 3
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
48 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
شومینههای من
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/05
آخرین ورود: پنجشنبه 4 مهر 1392 13:25
از: ما که گذشت، فقط درگذشتمان مانده!
پستها:
414

غروب دلگیر و غم زده ای بود . این را از چهره ی هرمیون گرنجر میشد فهمید. رون که نیشش تا بناگوش باز بود و داشت حالی به حولی میکرد به هرمیون زد و گفت:
_هی ! چته! این جلسه هم استاد یاد که خیلی خوبه! میریم حیاط پشتی کوییدیچ بازی میکنیم. هری پایه ای؟!
هری که در کلاس یک در میون جینی و چو رو دید میزد، با حواس پرتی گفت: "آره آره!" و به دید زدن ادامه داد!
هرمیون که از رفتار این دو نفر متعجب نشده بود با دلخوری وسایلش رو برداشت و با کتابش به سر رون ضربه ای ز و به سمت در کلاس رفت. ناگهان ضربه ای به در خورد! و دوباره ضربه ی دیگه ای به در خورد! در باز شد و جادوگر جوان و وحشت زده ای لنگ لنگان به داخل کلاس خزید. همهمه ی کلاس ساکت شد.
جادوگر جوان در حالی که با حرکتش در کلاس رد خیسی سردی را برجا میذاشت به سمت تخته رفت و روی تخته نوشت:
آهی از نهاد کلاس بلند شد. دافنه که همچنان به شکل آواتارش چش گنده به تخته زل زده بود، زیر لب گفت: پروفسور آمبریج چی شد پس؟!
فلور که با حالت بسیار علاقه منده ای به جذبه ی استاد خیره شده بود، ضربه ای به دافنه زد :
_من شنیدم آمبریج همون ریگولوس بوده!
ریگولس بلک به سمت کلاس چرخید. چشمهایش انگار فاصله ی دوری را میدیدند ناگهان فریاد زد:
_هری پاتر!
هری با حالت :worry: دستش را بالا برد. ریگولس به سمتش پرید و یک گردنبند طلایی با یک آویز با نشان s به دست هری داد:
_هری! تو باید این هورکراکس رو نابود کنی تا لرد سیاه دوباره فنا پذیر بشه!
هری که به طور مشخص تو باغ نبود تکونی به خودش داد و گفت:
_ نمنه؟! چی چی میگی داوش! هورکراکس دیگه چیه؟!
ریگولس ضربه ای به پیشونیش زد و با تاسف فریاد زد:
_ یادداشت کنید! هورکراکس یک شی است که یک جادوگر/ساحره با یک جادوی سیاه میتونه قسمتی از روحش رو در اون مخفی و حفظ کنه... حیات اون روح به سالم بودن اون شی هست. تا وقتی هورکراکس سالم باشه، اون جادوگر نمیمیره! تکلیف (1) : تحقیق کنید هورکراکس اولین بار توسط چه کسی استفاده شد؟ (5 نمره) او چطور روحش رو دو تیکه کرد؟! (3 نمره)
و دوباره به سمت هری برگشت . خم شد و گفت:
_من همین الان این رو از غار کنار ساحل در آوردم... اگه لرد بفهمه که این آویز رو برداشتم بدبخت میشیم! باید یه آویز قلابی تهیه کنید و تکلیف (2) نوشته ای در هورکراکس تقلبی خطاب به لرد سیاه بنویسید (5 نمره) و بذارید سرجاش!
ریگولس دوباره صاف شد و نگاهی به بالا انداخت انگار آسمون رو از ورای سقف میدید... فریادی زد و دو دستی شیکمش رو گرفت. مشخصا درد زیادی میکشید. به سختی گفت:
_خب دیگه ... دانش آموزان من! من وقت زیادی ندارم و در حال مرگ هستم (جمعیت ساحره :
) ولی شما باید کار منو تکمیل کنید... اون هورکراکس رو نابود کنید!
آیلین پرنس درحالی که اشک هایش رو پاک میکرد پرسید:
_ اما چجوری استاد؟
ریگولس به سمت در کلاس رفت و به همان شکل گفت: تکلیف (3) یه راه نابود کردن هورکراکس زهر باسیلیسکه! حداقل 2 راه دیگه پیدا کنید که بتونید یه هورکراکس رو نابود کنید.(8 نمره)
ریگولس دستی به موهایش کشید و به در تکیه داد آماده میشد تا در نور به رنگ خون خورشید از صحنه خارج بشه که هرمیون پرسید: ولی استاد اگه شما برید و بمیرید، پس کی نمره هامون رو اعلام میکنه؟!
پروفسور برگشت و یک کروشیو نثار هرمیون کرد و از کلاس خارج شد.
تکلیف اضافی اول: کتابی که هرمیون با اون به سر رون زد چه نام داشت؟! (3 نمره)
تکلیف اضافی دوم: اگر میتوانستید، چه چیزی را برای ساختن یک _ فقط یک_ هورکراکس انتخاب میکردید؟! ( 3 نمره) و آن را کجا مخفی میکردید؟! ( 3 نمره)
(5 + 3 )+ 5 + 8 + 3 + (3+3) = 30 + 3 امتیازی
مهلت تحویل: تا جلسه ی امتحان ترم؛ 15 شهریور
_هی ! چته! این جلسه هم استاد یاد که خیلی خوبه! میریم حیاط پشتی کوییدیچ بازی میکنیم. هری پایه ای؟!
هری که در کلاس یک در میون جینی و چو رو دید میزد، با حواس پرتی گفت: "آره آره!" و به دید زدن ادامه داد!
هرمیون که از رفتار این دو نفر متعجب نشده بود با دلخوری وسایلش رو برداشت و با کتابش به سر رون ضربه ای ز و به سمت در کلاس رفت. ناگهان ضربه ای به در خورد! و دوباره ضربه ی دیگه ای به در خورد! در باز شد و جادوگر جوان و وحشت زده ای لنگ لنگان به داخل کلاس خزید. همهمه ی کلاس ساکت شد.
جادوگر جوان در حالی که با حرکتش در کلاس رد خیسی سردی را برجا میذاشت به سمت تخته رفت و روی تخته نوشت:
جلسه ی چهارم کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
پروفسور ریگولس بلک
پروفسور ریگولس بلک
آهی از نهاد کلاس بلند شد. دافنه که همچنان به شکل آواتارش چش گنده به تخته زل زده بود، زیر لب گفت: پروفسور آمبریج چی شد پس؟!

فلور که با حالت بسیار علاقه منده ای به جذبه ی استاد خیره شده بود، ضربه ای به دافنه زد :
_من شنیدم آمبریج همون ریگولوس بوده!

ریگولس بلک به سمت کلاس چرخید. چشمهایش انگار فاصله ی دوری را میدیدند ناگهان فریاد زد:
_هری پاتر!
هری با حالت :worry: دستش را بالا برد. ریگولس به سمتش پرید و یک گردنبند طلایی با یک آویز با نشان s به دست هری داد:
_هری! تو باید این هورکراکس رو نابود کنی تا لرد سیاه دوباره فنا پذیر بشه!
هری که به طور مشخص تو باغ نبود تکونی به خودش داد و گفت:
_ نمنه؟! چی چی میگی داوش! هورکراکس دیگه چیه؟!

ریگولس ضربه ای به پیشونیش زد و با تاسف فریاد زد:
_ یادداشت کنید! هورکراکس یک شی است که یک جادوگر/ساحره با یک جادوی سیاه میتونه قسمتی از روحش رو در اون مخفی و حفظ کنه... حیات اون روح به سالم بودن اون شی هست. تا وقتی هورکراکس سالم باشه، اون جادوگر نمیمیره! تکلیف (1) : تحقیق کنید هورکراکس اولین بار توسط چه کسی استفاده شد؟ (5 نمره) او چطور روحش رو دو تیکه کرد؟! (3 نمره)
و دوباره به سمت هری برگشت . خم شد و گفت:
_من همین الان این رو از غار کنار ساحل در آوردم... اگه لرد بفهمه که این آویز رو برداشتم بدبخت میشیم! باید یه آویز قلابی تهیه کنید و تکلیف (2) نوشته ای در هورکراکس تقلبی خطاب به لرد سیاه بنویسید (5 نمره) و بذارید سرجاش!
ریگولس دوباره صاف شد و نگاهی به بالا انداخت انگار آسمون رو از ورای سقف میدید... فریادی زد و دو دستی شیکمش رو گرفت. مشخصا درد زیادی میکشید. به سختی گفت:
_خب دیگه ... دانش آموزان من! من وقت زیادی ندارم و در حال مرگ هستم (جمعیت ساحره :
) ولی شما باید کار منو تکمیل کنید... اون هورکراکس رو نابود کنید!آیلین پرنس درحالی که اشک هایش رو پاک میکرد پرسید:
_ اما چجوری استاد؟

ریگولس به سمت در کلاس رفت و به همان شکل گفت: تکلیف (3) یه راه نابود کردن هورکراکس زهر باسیلیسکه! حداقل 2 راه دیگه پیدا کنید که بتونید یه هورکراکس رو نابود کنید.(8 نمره)
ریگولس دستی به موهایش کشید و به در تکیه داد آماده میشد تا در نور به رنگ خون خورشید از صحنه خارج بشه که هرمیون پرسید: ولی استاد اگه شما برید و بمیرید، پس کی نمره هامون رو اعلام میکنه؟!

پروفسور برگشت و یک کروشیو نثار هرمیون کرد و از کلاس خارج شد.
تکلیف اضافی اول: کتابی که هرمیون با اون به سر رون زد چه نام داشت؟! (3 نمره)
تکلیف اضافی دوم: اگر میتوانستید، چه چیزی را برای ساختن یک _ فقط یک_ هورکراکس انتخاب میکردید؟! ( 3 نمره) و آن را کجا مخفی میکردید؟! ( 3 نمره)
(5 + 3 )+ 5 + 8 + 3 + (3+3) = 30 + 3 امتیازی
مهلت تحویل: تا جلسه ی امتحان ترم؛ 15 شهریور
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 8:39:18
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 8:40:36
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 10:16:38
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 12:02:27
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 8:40:36
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 10:16:38
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/6 12:02:27
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/05/26
تولد نقش: 1402/10/25
آخرین ورود: جمعه 4 خرداد 1403 14:14
از: هاگوارتز
پستها:
506

پروفسور آمبریج به من گفتن که امتیاز ها رو بزنم :
امتیازات جلسه دوم دفاع در برابر جادوی سیاه :
گریفیندور :
ریـمـوس لوپـیـن : 27 امتیاز
رون ویزلی : 25 امتیاز
راونکلاو :
پادما پاتیل : 15 امتیاز
فلور دلاکور : 30 امتیاز
چو چانگ : 27 امتیاز
دافنه گرینگراس : 30 امتیاز
لینی وارنر : 30 امتیاز
اسلیترین :
آدریان پیوسی : 28 امتیاز
مورفین گانت : 30 امتیاز
آنتونین دالاهوف : 30 امتیاز
آیلین پرنس : 30 امتیاز
هافلپاف :
-
----
پروفسور تافتی عزیز ، تکلیف رو خوب انجام داده بودی ولی از مهلتش گذشته بود متاسفانه .
امتیازات جلسه دوم دفاع در برابر جادوی سیاه :
گریفیندور :
ریـمـوس لوپـیـن : 27 امتیاز
رون ویزلی : 25 امتیاز
راونکلاو :
پادما پاتیل : 15 امتیاز
فلور دلاکور : 30 امتیاز
چو چانگ : 27 امتیاز
دافنه گرینگراس : 30 امتیاز
لینی وارنر : 30 امتیاز
اسلیترین :
آدریان پیوسی : 28 امتیاز
مورفین گانت : 30 امتیاز
آنتونین دالاهوف : 30 امتیاز
آیلین پرنس : 30 امتیاز
هافلپاف :
-
----
پروفسور تافتی عزیز ، تکلیف رو خوب انجام داده بودی ولی از مهلتش گذشته بود متاسفانه .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/01/15
تولد نقش: 1397/07/13
آخرین ورود: چهارشنبه 6 فروردین 1399 18:43
از: آمدنم نبود گردون را سود!
پستها:
88

1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
ماه مبارک رمضان بود و بنده به عنوان یک ساحر و جادوگر مومن و مقید و متقی از خوردن و آشامیدن و تماشای اندام نوامیس ِ جادوگران و فیلم های غیر اخلاقی و بی ناموسی و لجن و مستهجن و متعفن پرهیز میکردم. مثل یک انسان باشعور موقع سحر بیدار میشدم، مثل یک انسان باشعور نماز میخوندم و سحری میخوردم، مثل یک انسان باشعور ادعیه ی منسوب به حضرت ِ مرلین رو میخوندم، مثل یک انسان باشعور تا افطار صبر میکردم و بعد از کوچه ی دیاگون آش میخریدم، و بعد مثل یک انسان باشعور میخوابیدم.
اما همه ی این ها رو گفتم که بگم در یکی از روزهای ماه مبارک شعورم به بازی گرفته شد. ناگهان احساس کردم وجود منحوس ابلیس در اتاق خوابم بر من نازل شد و من رو در شرایط سخت و صعب روزه تحریک به آشامیدن آب هویج کرد. فشار زیادی روی من بود، از طرفی آدم بسیار باشعوری بودم و از شعور مترقی من خارج بود که در هنگام روزه آب هویج بخورم، اما از طرفی چشمان ابلیس رنگ هویج بودن، دماغش شبیه نوک هویج بود، موهاش دقیقن در ایعاد ریشه های هویج بودن، شکمش مثل پیکر هویج بود، چشماش هم انگار خود آب هویج بودن، و به طور کلی از نوک پا تا فرق سرش من رو یاد هویج مینداخت.
در این لحظه ی حساس بود که نفس بی شعور من شروع کرد به تحریک درونی اینجانب. من رو وسوسه کرد. گفت که روزه هیچ خاصیتی نداره. گفت که آب هویج نوشیدنی محبوبته. گفت که با یه لیوان هیچ اتفاقی نمیفته. بعد فشارش رو بیشتر کرد. به کلیه هام فشار آورد، به موهام فشار آورد، به شست پام فشار آورد، به شکمم فشار آورد، به کبدم فشار آورد، گلاب به روی شما و خودم و وزیر سحر و جادو، به مثانه ام فشار آورد، این قدر فشار آورد که من تونستم با استفاده از فرصت خودم رو به مرلینگاه برسونم و در لحظه ی مناسب اون رو از بدنم خارج کنم. و این طوری بود که با سرکوب نفس بی شعورم، ابلیس رو رسمن در حد آب هویج زایل کردم.
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
قطعن هیچ کار ِ پروفسور بی تدبیر نیست، خاصه بی تدبیر و امید. و رز ویزلی اساسن خاک پای پروفسور هم نیستن؛ همون طور که هیچ بنی بشر دیگه ای.
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه
حضرت ِ پروفسور آمبریج قطعن وقت خودشون رو با همچین هیاکل ِبی سر و پایی تلف نمیکنن.
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
همون طور که در سوال اول اشاره شد، نفس بی شعور بعد از وسوسه و تحریک درونی، به قسمت های مختلف بدن فشار میاره تا جادوگر رو تسلیم کنه. جادوگر باید با صبر فراوان اجازه بده که فشار نفس بی شعور در قسمت های مختلف بدن تموم بشه و به مثانه برسه. در این لحظه جادوگر باید بدون فوت وقت خودش رو به مرلینگاه منتقل کنه و فشار رو به سمت قسمت ِ خروجی بدن هدایت کنه. مایعی که در مرلینگاه از جادوگر خارج میشه همون نفس بی شعوره.
برای شکنجه جادوگر باید کمی آب شلنگ رو با نفس بی شعور قاطی کنه. هر چقدر میزان آب شلنگ بیشتر باشه غلظت نفس بی شعور کمتر میشه، و این برای نفس بی شعور بسیار دردناک و سخته. برای اصلاح کلی و کامل نفس بی شعور هم جادوگر فقط باید به خودش زحمت کشیدن ِ سیفون رو بده؛ همین.
ماه مبارک رمضان بود و بنده به عنوان یک ساحر و جادوگر مومن و مقید و متقی از خوردن و آشامیدن و تماشای اندام نوامیس ِ جادوگران و فیلم های غیر اخلاقی و بی ناموسی و لجن و مستهجن و متعفن پرهیز میکردم. مثل یک انسان باشعور موقع سحر بیدار میشدم، مثل یک انسان باشعور نماز میخوندم و سحری میخوردم، مثل یک انسان باشعور ادعیه ی منسوب به حضرت ِ مرلین رو میخوندم، مثل یک انسان باشعور تا افطار صبر میکردم و بعد از کوچه ی دیاگون آش میخریدم، و بعد مثل یک انسان باشعور میخوابیدم.
اما همه ی این ها رو گفتم که بگم در یکی از روزهای ماه مبارک شعورم به بازی گرفته شد. ناگهان احساس کردم وجود منحوس ابلیس در اتاق خوابم بر من نازل شد و من رو در شرایط سخت و صعب روزه تحریک به آشامیدن آب هویج کرد. فشار زیادی روی من بود، از طرفی آدم بسیار باشعوری بودم و از شعور مترقی من خارج بود که در هنگام روزه آب هویج بخورم، اما از طرفی چشمان ابلیس رنگ هویج بودن، دماغش شبیه نوک هویج بود، موهاش دقیقن در ایعاد ریشه های هویج بودن، شکمش مثل پیکر هویج بود، چشماش هم انگار خود آب هویج بودن، و به طور کلی از نوک پا تا فرق سرش من رو یاد هویج مینداخت.
در این لحظه ی حساس بود که نفس بی شعور من شروع کرد به تحریک درونی اینجانب. من رو وسوسه کرد. گفت که روزه هیچ خاصیتی نداره. گفت که آب هویج نوشیدنی محبوبته. گفت که با یه لیوان هیچ اتفاقی نمیفته. بعد فشارش رو بیشتر کرد. به کلیه هام فشار آورد، به موهام فشار آورد، به شست پام فشار آورد، به شکمم فشار آورد، به کبدم فشار آورد، گلاب به روی شما و خودم و وزیر سحر و جادو، به مثانه ام فشار آورد، این قدر فشار آورد که من تونستم با استفاده از فرصت خودم رو به مرلینگاه برسونم و در لحظه ی مناسب اون رو از بدنم خارج کنم. و این طوری بود که با سرکوب نفس بی شعورم، ابلیس رو رسمن در حد آب هویج زایل کردم.
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
قطعن هیچ کار ِ پروفسور بی تدبیر نیست، خاصه بی تدبیر و امید. و رز ویزلی اساسن خاک پای پروفسور هم نیستن؛ همون طور که هیچ بنی بشر دیگه ای.
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه
حضرت ِ پروفسور آمبریج قطعن وقت خودشون رو با همچین هیاکل ِبی سر و پایی تلف نمیکنن.
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
همون طور که در سوال اول اشاره شد، نفس بی شعور بعد از وسوسه و تحریک درونی، به قسمت های مختلف بدن فشار میاره تا جادوگر رو تسلیم کنه. جادوگر باید با صبر فراوان اجازه بده که فشار نفس بی شعور در قسمت های مختلف بدن تموم بشه و به مثانه برسه. در این لحظه جادوگر باید بدون فوت وقت خودش رو به مرلینگاه منتقل کنه و فشار رو به سمت قسمت ِ خروجی بدن هدایت کنه. مایعی که در مرلینگاه از جادوگر خارج میشه همون نفس بی شعوره.
برای شکنجه جادوگر باید کمی آب شلنگ رو با نفس بی شعور قاطی کنه. هر چقدر میزان آب شلنگ بیشتر باشه غلظت نفس بی شعور کمتر میشه، و این برای نفس بی شعور بسیار دردناک و سخته. برای اصلاح کلی و کامل نفس بی شعور هم جادوگر فقط باید به خودش زحمت کشیدن ِ سیفون رو بده؛ همین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
روزی همراه با جمعی از مرگخوارا، داشتیم تو کوچه ناکترن برا خرید وسایل خفن و سیاه ول میگشتیم که یهو یه چیزی گوشه ی خیابون توجه منو به خودش جلب کرد. وقتی جلوتر رفتیم بدون اینکه کسی متوجه بشه، بیشتر به اون چیز دقت کردم و دریافتم که کیف پولی بس باد کرده و بزرگه!
یک چیزی درون من هی میگفت برش دار، برش دار! این یه سال که ارباب بهت حقوق نداده، اینو بردار بشه حقوق نبودت. منم با کمال میل میخواستم قبول کنم و عمق وجود سیاه مرگخواریم رو نشون بدم، اما یهو لونا از چند قدم جلوتر از من برمیگرده و میپرسه:
- هوی لینی چه غلطی داری میکنی؟ زودباش باید سریع بخریم و برگردیم! :vay:
اینجا بود که نفس بی شعور من بزرگ تر شد و گفت "دوستتو قال بذار، اون پولا فقط مال خودته! اینطوری سیاه تر و شوم تر و مورد ارباب پسندتر قرار میگیری! ".
پس رو به لونا جواب میدم: شما برین، من دست به آبم گرفت بهتون بعدا ملحق میشم.
لونا جلو میاد و میگه: آخه ابله، کجا میخوای کارتو بکنی؟ وسط خیابون؟ پاشو زودی بخریم، برمیگردیم ریدل. دیگه تا اونجا که تحمل میکنی هان؟ ... چـــی؟ خاک بر سرت! بچه دبستانی هم رو خودش کنترل داره و تو نداری! پس همین الان آپارات کن برو ریدل ما بعدا میایم.
منم میگم باشه. اما همچنان لونا وایساده و نمیره.
- د برو دیگه بوقی!
لونا دست به سینه وایمیسه و میگه: میخوام مطمئن شم رفتی و کارتو کردی. آخه از تو بعید نیست همینجا بشینیـ...
- بی شعور!
و با صدای پاقی ناپدید میشم. اینجاس که بر نفس بی شعورم غلبه میکنم و دوباره به اون کوچه برنمیگردم تا کیف پولو بردارم. وای من بر نفس بی شعورم با شجاعت تموم غلبه کردم! افتخار کنین پروفسور!
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
نفس بی شعور اصولا علاقه ای به بیرون اومدن از بدن نداره و همونجا سرجاش میمونه و البته هیچ وقتم خسته نمیشه. یعنی هرچقدرم تو بهش نه بگی، بازم در برخورد با مورد بعدی، میاد و وسوسه ت میکنه. تا آخرین لحظه ای هم که از رسما از کادر انجام اون کار خارج نشی، به کارش ادامه میده، بلکه راضی بشیم.
حالا اینکه چطور بیرونش بکشیم. با این اوصاف بیرون اومدنش همچینم ساده نیست. یعنی فقط زمانی بیرون میاد که تو هدفت بیرون اومدن اون باشی و از قصد و نه به خاطر نفس آسفالت شده، باهاش مخالفت کنی، اونم کفرش در میاد و میبینه که در هیچ صورتی راضی نمیشی، خودش دست به کار میشه و میاد بیرون!
شرح بیشترش اینطوریه که اگه یه چیزی خیلی خیلی وسوسه ش کنه و ما هم بی محلی کنیم و هی با لجاجت بهش نه بگیم و ببینه واقعا از جانب ما سودی بهش نمیرسه و اصلا قصد و هدف ما اذیت کردنشه، خودش شخصا میپره بیرون تا بهره ببره! اینجاس که باید سریع پاشو بگیری و به بندش کنی.
وقتی گرفتیمش و به بندش کردیم، اونوقت مرحله پاکسازی شروع میشه. باید با انواع و اقسام روش ها اونو آزار بدیم، تا روحیه ش ضعیف بشه و نتونه با قدرت قبل مارو وسوسه کنه. مثلا میتونیم شلاقش بزنیم، چشماشو از کاسه در بیاریم و دوباره سرجاش بذاریم (نگران نباشین کور نمیشه! قدرت بازسازی داره و یه چیز جاوادانه س و هرگز نمیمیره، تا ما نمیریم اونم نمیمیره). حالا باید اینقدر زجرش بدیم تا یکمی زخمی و خسته و مجروح بشه و این از توان و قدرتش میکاهه. بعد که ضعیف شد، ازش استدعا میکنیم برگرده درونمون، اونم برمیگرده. البته اصرارم نکنیم خودش وقتی ببینه داریم ازش دور میشیم میپره تو بدن چون نمیتونه خارج بدن مدت زیادی دووم بیاره.
وقتی برگشت تو وجود خودمون، یه گوشه واسه خودش آروم میگیره تا اینکه دوباره قوی و نیرومند بشه و به کار قبلیش با قدرت ادامه بده.
روزی همراه با جمعی از مرگخوارا، داشتیم تو کوچه ناکترن برا خرید وسایل خفن و سیاه ول میگشتیم که یهو یه چیزی گوشه ی خیابون توجه منو به خودش جلب کرد. وقتی جلوتر رفتیم بدون اینکه کسی متوجه بشه، بیشتر به اون چیز دقت کردم و دریافتم که کیف پولی بس باد کرده و بزرگه!
یک چیزی درون من هی میگفت برش دار، برش دار! این یه سال که ارباب بهت حقوق نداده، اینو بردار بشه حقوق نبودت. منم با کمال میل میخواستم قبول کنم و عمق وجود سیاه مرگخواریم رو نشون بدم، اما یهو لونا از چند قدم جلوتر از من برمیگرده و میپرسه:
- هوی لینی چه غلطی داری میکنی؟ زودباش باید سریع بخریم و برگردیم! :vay:
اینجا بود که نفس بی شعور من بزرگ تر شد و گفت "دوستتو قال بذار، اون پولا فقط مال خودته! اینطوری سیاه تر و شوم تر و مورد ارباب پسندتر قرار میگیری! ".
پس رو به لونا جواب میدم: شما برین، من دست به آبم گرفت بهتون بعدا ملحق میشم.
لونا جلو میاد و میگه: آخه ابله، کجا میخوای کارتو بکنی؟ وسط خیابون؟ پاشو زودی بخریم، برمیگردیم ریدل. دیگه تا اونجا که تحمل میکنی هان؟ ... چـــی؟ خاک بر سرت! بچه دبستانی هم رو خودش کنترل داره و تو نداری! پس همین الان آپارات کن برو ریدل ما بعدا میایم.

منم میگم باشه. اما همچنان لونا وایساده و نمیره.
- د برو دیگه بوقی!
لونا دست به سینه وایمیسه و میگه: میخوام مطمئن شم رفتی و کارتو کردی. آخه از تو بعید نیست همینجا بشینیـ...
- بی شعور!

و با صدای پاقی ناپدید میشم. اینجاس که بر نفس بی شعورم غلبه میکنم و دوباره به اون کوچه برنمیگردم تا کیف پولو بردارم. وای من بر نفس بی شعورم با شجاعت تموم غلبه کردم! افتخار کنین پروفسور!

2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
نفس بی شعور اصولا علاقه ای به بیرون اومدن از بدن نداره و همونجا سرجاش میمونه و البته هیچ وقتم خسته نمیشه. یعنی هرچقدرم تو بهش نه بگی، بازم در برخورد با مورد بعدی، میاد و وسوسه ت میکنه. تا آخرین لحظه ای هم که از رسما از کادر انجام اون کار خارج نشی، به کارش ادامه میده، بلکه راضی بشیم.
حالا اینکه چطور بیرونش بکشیم. با این اوصاف بیرون اومدنش همچینم ساده نیست. یعنی فقط زمانی بیرون میاد که تو هدفت بیرون اومدن اون باشی و از قصد و نه به خاطر نفس آسفالت شده، باهاش مخالفت کنی، اونم کفرش در میاد و میبینه که در هیچ صورتی راضی نمیشی، خودش دست به کار میشه و میاد بیرون!
شرح بیشترش اینطوریه که اگه یه چیزی خیلی خیلی وسوسه ش کنه و ما هم بی محلی کنیم و هی با لجاجت بهش نه بگیم و ببینه واقعا از جانب ما سودی بهش نمیرسه و اصلا قصد و هدف ما اذیت کردنشه، خودش شخصا میپره بیرون تا بهره ببره! اینجاس که باید سریع پاشو بگیری و به بندش کنی.
وقتی گرفتیمش و به بندش کردیم، اونوقت مرحله پاکسازی شروع میشه. باید با انواع و اقسام روش ها اونو آزار بدیم، تا روحیه ش ضعیف بشه و نتونه با قدرت قبل مارو وسوسه کنه. مثلا میتونیم شلاقش بزنیم، چشماشو از کاسه در بیاریم و دوباره سرجاش بذاریم (نگران نباشین کور نمیشه! قدرت بازسازی داره و یه چیز جاوادانه س و هرگز نمیمیره، تا ما نمیریم اونم نمیمیره). حالا باید اینقدر زجرش بدیم تا یکمی زخمی و خسته و مجروح بشه و این از توان و قدرتش میکاهه. بعد که ضعیف شد، ازش استدعا میکنیم برگرده درونمون، اونم برمیگرده. البته اصرارم نکنیم خودش وقتی ببینه داریم ازش دور میشیم میپره تو بدن چون نمیتونه خارج بدن مدت زیادی دووم بیاره.
وقتی برگشت تو وجود خودمون، یه گوشه واسه خودش آروم میگیره تا اینکه دوباره قوی و نیرومند بشه و به کار قبلیش با قدرت ادامه بده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

مقش شصخ شصخی دافنه:
1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
خالی بندی نباشه؟ چطوری خاطره بگم پَ؟
هیمن چند روز پیش بود که نفس بیشعور ما حوصله ـش سر رفته بود. قبلا رفته بود فلور رو جهنمی کرده بود و الان می خواست حساب من رو برسه!
من هم که بهش محل نمی دادم. همین روونا می دونه که چند صد بار به رفت پیش مورفین و چند عدد "چیز جادویی" گرفت و جلوشون یه پنکه جادویی گذاشت تا بوی جادویی ـشون به منبرسه و من چیز کش بشم. من توی بد موقعیتی گیر افتاده بودم. اون چیز لعنتی هم که بوی شیر کاکائو ـی جادویی می داد که مقاومت جادویی در برابر ـش خیلی سخت بود.
در حالی که نفس دهن صاف کن می گفت "بشین سر جات دافنه، نرو دافنه، نخورش دافنه..." من به آرومی بلند شدم. بو به شکل یه دست جادویی در اومده بود و بینی من رو کشیده بود و می گرفت و به طرف چیز جادویی می برد.
همون موقعی که داشتم چیز رو می گرفتم و به طرف دهن ـم می بردم؛ نفس دهن صاف کن داد زد "نــــــــــه!" من واقعا ترسیدم و فکر کردم که ممکنه کارم واقعا اشتباه باشه. رو به نفس دهن صافکن جادویی(!) نگاهی انداختم. دوباره به چیز نگاه کردم و بوش رو استشمام کردم.
باور نکردنی بود... نفس بی شعور سرش را با خوش حالی تکون می داد و می گفت: "بخورش. چرا منتظری؟" من واقعا نمی دونستم چی کار کنم. یک دفعه نفس دهن صاف کن دست روی نقطه ضعفم گذاشت! اون داد زد: اثر جانبی این چیز ها، اینه که نمی تونی پسوند "نه" رو تلفظ کنی. مثلا نمی تونی به دافنه بگی دافنه و می گی داف!"
من با وحشت چیز رو به زمین انداختم. نفس بی شعور با ناراحتی به من و با عصبانیت به اون یکی نفس ـم نگاه انداخت. من واقعا از این که از این خطر نجات پیدا کردم؛ خوش حال شده بودم و با خوش حالی نفس دهن صاف کن ـم رو بغل کردم. یه دفعه... نمی دونم چی شد که دهن ـم رفت و یه آسفالت جادویی اومد!
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس.
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج.
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن.
د) شوخی دور همی.
کلاس با این چیز ها نظم دار نمی شه؛ پس گزینه الف، پووووف!
معنی کلمه "افشا" رو نمی دونم. برای همین گزینه دو رو بیخیال می شیم!
گزینه سه؟ جریمه؟! تو کمد حبس کردن یه کادو ـست؛ (چون کمد های دنیای جادوگری عایق صدا بوده و از این که رز بیچاره دوباره مجبور به شنیدن صداتون نمی شه!
)
شوخی دور همی؟ آره! همین و والسلام!
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است.
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس.
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد.
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه.
گزینه الف صد در صد!
ترس از اعضای محفل ققنوس؟ نه خیـــــــر... سلاحی به نام امتیاز کم کنی هست که ه محفلی ای رو سر جاش می نشونه.
گزینه ج اشتباه می باشه! سرنوشت یا رولینگ؟
گزینه د هم یه جورایی درست ؟ـه ها!
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
با سلام و خسته نباشید خدمت همه دستندرکاران و بینندگان عزیز، لازم دونستم که از معلم خوبم، خانم آمبریج سپاسگذار باشم. از اون جایی که مقاله دیگه طرفدار نداره؛ ما ترجیح می دیم که مستد بسازیم برای این کار ها! همه هم دوبله ـست. خیالتون تخت. همه ـشون هم سانسور جادویی گشته و دارای صحنه خشانت بار خاصی نمی باشه!
تکرار در ساعات 2،3،4،5...24 در شبکه "نفس بیشعور"! تا دقایقی دیگر...
دقایقی دیگر:
راوی: «سال هاست که از نفس بی شعور به عناون بدترین جادو های سیاه نامیده می شه. در تمامی این سال ها انفاس بیشعور(!) در تلاش بودند که کار های بسیار بدی را به نتیجه برسانند. بعضی ها موفق شده و بعضی دیگر شکست خوردند. در بهترین و واضح ترین شکست ها می تونیم به آقای کله زخمی رجوع کنیم.»
راوی برای این که به بینندگان روش های مقابله با نفس بی شعور رو یاد بده؛ به پیش دافنه می آد و از اون تقاضا می کنه که به بینندگان در مرود نفس بی شعور چیز میز بگه.
« بــا سلام و خسته نباشید؛ شصخ شصخی دافنه می باشم. این نفس های بی شعور، بی شعور ـن! حتی یکی از تحقیقات من گفته شده که همه اون ها پیش لی جردن، استاد بدنام رفتار های بد، کلاس می رن.»
در همین قسمت راوی از دافنه تقاضا می کنه که به بینندگان یک نفس بی شعور نشون بده. دافنه بلند می شه و چند قدم از صندلیش فاصله می گیره. بعد چشماش رو می بنده و نفس عمیقی می کشه. در تمام این مدت راوی ساکته و دوربین به طرز وحشتناکی می لرزه. یک دفعه... بـــــعلــــه! تبلیغات نشون داده می شه!
تبلیغات: نفس بی شعور خود را کنترل کنید. آیا می دانستید که شنیدن بسته آموزشی نفس بیشعور دور کن حتی در خواب هم روی نفس بیشعور ـتان تاثیر می گذارد؟ بــــــعـــــله! همین حالا تلفن را بردارید و به شماره جادویی ما 3 را اسمس جادویی بزنید!
بعد از تبلیغات، چند لحظه اتفاقات قبلی نشون داده می شه و بعد دافنه دست هاش رو با سرت می چرخونه. بعد با آرامش تمام چوبدستی ـش رو در می آره و می گه: «بیایوس بیرونیوس نفسیوس جادویوس» نفس بی شعور جادویی بیرون می آد و وقتی راوی در مرود اون حرکات می پرسه؛ دافنه توضیح می ده که جلوه ویژه بودن!
نفس جادویی که با ورد قبل بیرون اومده بود؛ هی شیطونی و بازی می کنه. حتی چند بار، نزدیک بود که یک گلدون رو بشکنه. دافنه از راوی کمک می خواد که همراه اون به نفس بیشعور کروشیو مخصوص بزنه. راوی هی "کروشیویوس نفسیوس بیشعوریوس" را داد می زنه و دافنه هم تکرار می کنه و قدرت و سرعت ـش را بیشتر می می کنه تا شاید به نفس بیشعور بخوره. بعد از چند ساعت، بالاخره یکی از این ها به نفس بی شعور برخورد می کنه و اون می افته زمین و از درد ناله می کنه.
دافنه و راوی با خوش حالی او را با طناب جادویی به شکل جادو واری می بندن. اما چون این نفس، جسم نداشت؛ طناب ها رد می شدن؛ برای همین دافنه با یک جادویی خارق العاده اون نفس رو به داخل بدن یک وزغ جادویی (نه! طعنه نزدم به شما پروفسور!
) انتقال می ده. بعد وزغ رو می گیره و اون رو می بنده. حالا هی به وزغ بیچاره کروشیو می زنه. وزغ هی می گه: «کغوشیوغ نغنیغ.» (ترجمه: کروشیو نزنین!) اما دافنه و راوی گوش نمی کنن. بعد از مدتی، کم کم رنگ و روی وزغ می ره و اون تبدیل به یک قورباغه بهشتی می شه. بعد دافنه رو به راوی می کنه. راوی هم به دافنه نگاه می کنه. بعد هم دافنه راوی رو شاهده می کنه. بعد دوباره راوی تصمیم می گیره که دافنه رو ببینه!
خلاصه... دافنه با ورد "هر نفسی هستیوس؛ بیا بیرونیوس" وزغ سابق رو از شر اون نفس بد خلاص می کنه. وقتی نفس بیرون می آد؛ دافنه در مرحله اول اون رو نمی شناسه. بعد که شناختش؛ بعد از کلی احوال پرسی، اون رو به راوی معرفی می کنه وبا هم به خوبی و خوشی زندگی می کنن. بعد از روی رنگ و همین طور اخلاق خوب این نفس جدید، می فهمن که این نفس اصلاح شده و نفس دهن صاف کن شده.
راوی بعد از همه ـی ماجرا ها با دافنه خداحافظی می کنه و می گه: « بینندگان عزیز! با تشکر از توجهتون، خداحافظ! روونا تا برنامه بعد نگه دارتون باشه!» راوی در افق محو می شه و سپس فیلم با آهنگ قشنگی و نام تهیه کنندگان و دستندرکاران، تموم می شه!
...
پروفسور، اگه روشن کنین که این "نفس" رو نَفس (nafs) بخونیم یا نَفَس (nafas) من واقعا ممنون می شم!
1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
خالی بندی نباشه؟ چطوری خاطره بگم پَ؟

هیمن چند روز پیش بود که نفس بیشعور ما حوصله ـش سر رفته بود. قبلا رفته بود فلور رو جهنمی کرده بود و الان می خواست حساب من رو برسه!
من هم که بهش محل نمی دادم. همین روونا می دونه که چند صد بار به رفت پیش مورفین و چند عدد "چیز جادویی" گرفت و جلوشون یه پنکه جادویی گذاشت تا بوی جادویی ـشون به منبرسه و من چیز کش بشم. من توی بد موقعیتی گیر افتاده بودم. اون چیز لعنتی هم که بوی شیر کاکائو ـی جادویی می داد که مقاومت جادویی در برابر ـش خیلی سخت بود.
در حالی که نفس دهن صاف کن می گفت "بشین سر جات دافنه، نرو دافنه، نخورش دافنه..." من به آرومی بلند شدم. بو به شکل یه دست جادویی در اومده بود و بینی من رو کشیده بود و می گرفت و به طرف چیز جادویی می برد.
همون موقعی که داشتم چیز رو می گرفتم و به طرف دهن ـم می بردم؛ نفس دهن صاف کن داد زد "نــــــــــه!" من واقعا ترسیدم و فکر کردم که ممکنه کارم واقعا اشتباه باشه. رو به نفس دهن صافکن جادویی(!) نگاهی انداختم. دوباره به چیز نگاه کردم و بوش رو استشمام کردم.
باور نکردنی بود... نفس بی شعور سرش را با خوش حالی تکون می داد و می گفت: "بخورش. چرا منتظری؟" من واقعا نمی دونستم چی کار کنم. یک دفعه نفس دهن صاف کن دست روی نقطه ضعفم گذاشت! اون داد زد: اثر جانبی این چیز ها، اینه که نمی تونی پسوند "نه" رو تلفظ کنی. مثلا نمی تونی به دافنه بگی دافنه و می گی داف!"
من با وحشت چیز رو به زمین انداختم. نفس بی شعور با ناراحتی به من و با عصبانیت به اون یکی نفس ـم نگاه انداخت. من واقعا از این که از این خطر نجات پیدا کردم؛ خوش حال شده بودم و با خوش حالی نفس دهن صاف کن ـم رو بغل کردم. یه دفعه... نمی دونم چی شد که دهن ـم رفت و یه آسفالت جادویی اومد!

2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس.
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج.
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن.
د) شوخی دور همی.
کلاس با این چیز ها نظم دار نمی شه؛ پس گزینه الف، پووووف!
معنی کلمه "افشا" رو نمی دونم. برای همین گزینه دو رو بیخیال می شیم!
گزینه سه؟ جریمه؟! تو کمد حبس کردن یه کادو ـست؛ (چون کمد های دنیای جادوگری عایق صدا بوده و از این که رز بیچاره دوباره مجبور به شنیدن صداتون نمی شه!
)شوخی دور همی؟ آره! همین و والسلام!
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است.
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس.
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد.
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه.
گزینه الف صد در صد!
ترس از اعضای محفل ققنوس؟ نه خیـــــــر... سلاحی به نام امتیاز کم کنی هست که ه محفلی ای رو سر جاش می نشونه.
گزینه ج اشتباه می باشه! سرنوشت یا رولینگ؟

گزینه د هم یه جورایی درست ؟ـه ها!

4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
با سلام و خسته نباشید خدمت همه دستندرکاران و بینندگان عزیز، لازم دونستم که از معلم خوبم، خانم آمبریج سپاسگذار باشم. از اون جایی که مقاله دیگه طرفدار نداره؛ ما ترجیح می دیم که مستد بسازیم برای این کار ها! همه هم دوبله ـست. خیالتون تخت. همه ـشون هم سانسور جادویی گشته و دارای صحنه خشانت بار خاصی نمی باشه!
تکرار در ساعات 2،3،4،5...24 در شبکه "نفس بیشعور"! تا دقایقی دیگر...
دقایقی دیگر:
راوی: «سال هاست که از نفس بی شعور به عناون بدترین جادو های سیاه نامیده می شه. در تمامی این سال ها انفاس بیشعور(!) در تلاش بودند که کار های بسیار بدی را به نتیجه برسانند. بعضی ها موفق شده و بعضی دیگر شکست خوردند. در بهترین و واضح ترین شکست ها می تونیم به آقای کله زخمی رجوع کنیم.»
راوی برای این که به بینندگان روش های مقابله با نفس بی شعور رو یاد بده؛ به پیش دافنه می آد و از اون تقاضا می کنه که به بینندگان در مرود نفس بی شعور چیز میز بگه.
« بــا سلام و خسته نباشید؛ شصخ شصخی دافنه می باشم. این نفس های بی شعور، بی شعور ـن! حتی یکی از تحقیقات من گفته شده که همه اون ها پیش لی جردن، استاد بدنام رفتار های بد، کلاس می رن.»
در همین قسمت راوی از دافنه تقاضا می کنه که به بینندگان یک نفس بی شعور نشون بده. دافنه بلند می شه و چند قدم از صندلیش فاصله می گیره. بعد چشماش رو می بنده و نفس عمیقی می کشه. در تمام این مدت راوی ساکته و دوربین به طرز وحشتناکی می لرزه. یک دفعه... بـــــعلــــه! تبلیغات نشون داده می شه!
تبلیغات: نفس بی شعور خود را کنترل کنید. آیا می دانستید که شنیدن بسته آموزشی نفس بیشعور دور کن حتی در خواب هم روی نفس بیشعور ـتان تاثیر می گذارد؟ بــــــعـــــله! همین حالا تلفن را بردارید و به شماره جادویی ما 3 را اسمس جادویی بزنید!

بعد از تبلیغات، چند لحظه اتفاقات قبلی نشون داده می شه و بعد دافنه دست هاش رو با سرت می چرخونه. بعد با آرامش تمام چوبدستی ـش رو در می آره و می گه: «بیایوس بیرونیوس نفسیوس جادویوس» نفس بی شعور جادویی بیرون می آد و وقتی راوی در مرود اون حرکات می پرسه؛ دافنه توضیح می ده که جلوه ویژه بودن!
نفس جادویی که با ورد قبل بیرون اومده بود؛ هی شیطونی و بازی می کنه. حتی چند بار، نزدیک بود که یک گلدون رو بشکنه. دافنه از راوی کمک می خواد که همراه اون به نفس بیشعور کروشیو مخصوص بزنه. راوی هی "کروشیویوس نفسیوس بیشعوریوس" را داد می زنه و دافنه هم تکرار می کنه و قدرت و سرعت ـش را بیشتر می می کنه تا شاید به نفس بیشعور بخوره. بعد از چند ساعت، بالاخره یکی از این ها به نفس بی شعور برخورد می کنه و اون می افته زمین و از درد ناله می کنه.
دافنه و راوی با خوش حالی او را با طناب جادویی به شکل جادو واری می بندن. اما چون این نفس، جسم نداشت؛ طناب ها رد می شدن؛ برای همین دافنه با یک جادویی خارق العاده اون نفس رو به داخل بدن یک وزغ جادویی (نه! طعنه نزدم به شما پروفسور!
) انتقال می ده. بعد وزغ رو می گیره و اون رو می بنده. حالا هی به وزغ بیچاره کروشیو می زنه. وزغ هی می گه: «کغوشیوغ نغنیغ.» (ترجمه: کروشیو نزنین!) اما دافنه و راوی گوش نمی کنن. بعد از مدتی، کم کم رنگ و روی وزغ می ره و اون تبدیل به یک قورباغه بهشتی می شه. بعد دافنه رو به راوی می کنه. راوی هم به دافنه نگاه می کنه. بعد هم دافنه راوی رو شاهده می کنه. بعد دوباره راوی تصمیم می گیره که دافنه رو ببینه! خلاصه... دافنه با ورد "هر نفسی هستیوس؛ بیا بیرونیوس" وزغ سابق رو از شر اون نفس بد خلاص می کنه. وقتی نفس بیرون می آد؛ دافنه در مرحله اول اون رو نمی شناسه. بعد که شناختش؛ بعد از کلی احوال پرسی، اون رو به راوی معرفی می کنه و
راوی بعد از همه ـی ماجرا ها با دافنه خداحافظی می کنه و می گه: « بینندگان عزیز! با تشکر از توجهتون، خداحافظ! روونا تا برنامه بعد نگه دارتون باشه!» راوی در افق محو می شه و سپس فیلم با آهنگ قشنگی و نام تهیه کنندگان و دستندرکاران، تموم می شه!
...
پروفسور، اگه روشن کنین که این "نفس" رو نَفس (nafs) بخونیم یا نَفَس (nafas) من واقعا ممنون می شم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/10/16
تولد نقش: 1390/10/27
آخرین ورود: پنجشنبه 15 تیر 1396 17:28
از: امدن و رفتن من سودی کو!!!
پستها:
674

1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
بسا ما روزه بودیم و ...
در مقابلمان قرمه سبزی با گوشت ترستال خوردند
خیار خوردند
بستنی جادویی خوردند
یخ در بهشت خوردن
و ما هم انقدر از ناراحتی رقسیدیم و مسخره بازی در اوردیم تا بقیه بخندند و ما هم فراموش کنیم
یعنی این واقعت است به جان شما
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
بسا پروف بسیار مهربان است و شوخی را دوست میدارد
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه
بسا پروف بسیار قانون مند است
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
ما ایمانی استوار داریم:)
ابتدا در یک روز گرم روزه میگیریم.
سپس به جلوی درب مغازه ی بسیار معروف " یخمک،بستنی و یخ در بهشت" کوچه ی دیاگون میریم
بعد به یخ در بهشت ها زل میزنیم تا نفس بیشعور کارش را شروع کند
نفس بی شعور میگوید: برو بخور! فقط یه بار زندگی میکنی برو...خیلی خوشمزستا
و ما هم به ان عمل میکنیم و میرویم یک یخ در بهشت دو رنگ میگریم و به یک جای خلوت میرویم چون پلیس جادویی برای روزه خواری میگیرتمان:)
سپس نی را در چند سانتی دهن خود نگه میداریم تا نفس بی شعور تحملش تمام شده و برای خوردن به بیرون بیاید
و سپس ان را میگیریم و با ان برخورد فیزیکی شدیدی میکنیم :
نوشته زیر به علت خشن بودن زیاد
گردید...
بسا ما روزه بودیم و ...
در مقابلمان قرمه سبزی با گوشت ترستال خوردند
خیار خوردند
بستنی جادویی خوردند
یخ در بهشت خوردن
و ما هم انقدر از ناراحتی رقسیدیم و مسخره بازی در اوردیم تا بقیه بخندند و ما هم فراموش کنیم
یعنی این واقعت است به جان شما
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
بسا پروف بسیار مهربان است و شوخی را دوست میدارد
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه
بسا پروف بسیار قانون مند است
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
ما ایمانی استوار داریم:)
ابتدا در یک روز گرم روزه میگیریم.
سپس به جلوی درب مغازه ی بسیار معروف " یخمک،بستنی و یخ در بهشت" کوچه ی دیاگون میریم
بعد به یخ در بهشت ها زل میزنیم تا نفس بیشعور کارش را شروع کند
نفس بی شعور میگوید: برو بخور! فقط یه بار زندگی میکنی برو...خیلی خوشمزستا
و ما هم به ان عمل میکنیم و میرویم یک یخ در بهشت دو رنگ میگریم و به یک جای خلوت میرویم چون پلیس جادویی برای روزه خواری میگیرتمان:)
سپس نی را در چند سانتی دهن خود نگه میداریم تا نفس بی شعور تحملش تمام شده و برای خوردن به بیرون بیاید
و سپس ان را میگیریم و با ان برخورد فیزیکی شدیدی میکنیم :
نوشته زیر به علت خشن بودن زیاد
گردید... افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...
Only Raven
هیچ چیز غیر ممکن نیست
جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

Only Raven
هیچ چیز غیر ممکن نیست
جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/11/27
آخرین ورود: جمعه 12 تیر 1394 00:26
از: اسمون داره میاد یه دسته حوری!
پستها:
305

1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
روز گرمی در ماه رمضان بود. برای خرید به دیاگون رفته بودم. افتاب نیز عمود بر کله ی ما می تابید، تشنگی امانمان را بریده بود. به یک کافه رسیدم عده ی زیادی در ان مشغول لومباندن بودند ناگهان نفس بی شعور من گفت: اونجارو! برو یه ذره اب بخور چیزی نمیشه.
قدمی به سوی کافه برداشتم بعد یادم افتاد که روزه ام به نفس بی شعورم گفتم: ساکت! من گول تو رو نمی خورم.
بعد چوبدستی ام را در اوردم و کافه را با تمام اعضایش منفجر کردم. بهله!
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس.
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج.
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن.
د) شوخی دور همی.
با رد گزینه جواب میدم.
الف: پروفسور امبریج نیازی به این کارا برای ساکت کردن بچه ندارن ایشان با اباهتشان بچه ها را خفه می کنند.
ج: پروفسور جرئت این کارا رو نداره. اگه برا تنبیه این کا رو میکرد با کل خاندان ویزلی ها در میوفتاد.
د: کلا پروفسور اهل این کارا نیست.
پس گزینه ی ب درسته.
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است.
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس.
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد.
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه.
گزینه ی های ب و د مشکوک به صحیح بودن هستند. ولی چون بالاخره یه روزی اعضا ی محفل دخل امبریجو می اوردند، گزینه ی د درست است. با توجه به این که پروفسور مجبوره برای دیدن هاگرید ایزی لایف بخره!
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
جارو برقی!
ایتدا از لی چند سوسک قرض میگیریم. بعد درون کیسه ی جارو برقی میندازیم، لوله ی جارو برقی رو سینه میگیریم و روشن میکنیم. برای بیرون کشیدم نفس بی شعور زمزمه می کنیم:
بی شعور، برو بیرون، حالا وقت انتقامه.
بعد نفس بیشعور پیش سوسکای لی تربیت میشه!
روز گرمی در ماه رمضان بود. برای خرید به دیاگون رفته بودم. افتاب نیز عمود بر کله ی ما می تابید، تشنگی امانمان را بریده بود. به یک کافه رسیدم عده ی زیادی در ان مشغول لومباندن بودند ناگهان نفس بی شعور من گفت: اونجارو! برو یه ذره اب بخور چیزی نمیشه.
قدمی به سوی کافه برداشتم بعد یادم افتاد که روزه ام به نفس بی شعورم گفتم: ساکت! من گول تو رو نمی خورم.
بعد چوبدستی ام را در اوردم و کافه را با تمام اعضایش منفجر کردم. بهله!
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس.
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج.
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن.
د) شوخی دور همی.
با رد گزینه جواب میدم.
الف: پروفسور امبریج نیازی به این کارا برای ساکت کردن بچه ندارن ایشان با اباهتشان بچه ها را خفه می کنند.
ج: پروفسور جرئت این کارا رو نداره. اگه برا تنبیه این کا رو میکرد با کل خاندان ویزلی ها در میوفتاد.
د: کلا پروفسور اهل این کارا نیست.
پس گزینه ی ب درسته.
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است.
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس.
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد.
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه.
گزینه ی های ب و د مشکوک به صحیح بودن هستند. ولی چون بالاخره یه روزی اعضا ی محفل دخل امبریجو می اوردند، گزینه ی د درست است. با توجه به این که پروفسور مجبوره برای دیدن هاگرید ایزی لایف بخره!
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
جارو برقی!
ایتدا از لی چند سوسک قرض میگیریم. بعد درون کیسه ی جارو برقی میندازیم، لوله ی جارو برقی رو سینه میگیریم و روشن میکنیم. برای بیرون کشیدم نفس بی شعور زمزمه می کنیم:
بی شعور، برو بیرون، حالا وقت انتقامه.
بعد نفس بیشعور پیش سوسکای لی تربیت میشه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟
مسئله این است!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/06/27
آخرین ورود: سهشنبه 31 مرداد 1396 11:06
از: قلمروی فراموش شدگان !
پستها:
395

1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
روزی ار روزگاری که این تانکس ورپریده ریغ رحمت رو سرکشید بود و من با یه فرزند بسی چند جیگرز و خفنز تنها گذشته بود دستی به یال کوپال خیش کشیدیم و به سوی آینه رفتیم و دیدم نه باب ، همچین وضعمون هم بد نیستا ! کمی خوشتیپ هستیم !
که ناگهان نفس بیشعورمان بیدار شد و کمی باهم صحبت های هوشمندانه کردیم !
- ببین گرگ سیفیت میفیت جیگولی من می دونم تو به حرف این نفس بزرگوارت گوش می کنی !
- بگو ببینم ای نفس ، ای بیشعوری !
- بیا دست از تنهایی بردار ، باهم بریم کوچه دیاگون کمی ساحره داف پیدا کرده و بهش پیشنهاد های زیبا (اهم اهم ) بدیم !
- هوووم، تدی که خودش دستش پره ، دست این پدر رو هم که نمی گیره ! پس بریم !!!
و اینگونه بود نفش بیشعوری بار اول پیروز شد و ما هم دست رد به سینه این دوست باشعورمون نزدیم !(باب بچه خوبیه فکر تنهایی من بود !!)
دست خیش رو در پاتیل کردیم و ان رو به پشم هایمان مالیدیم و کمی که فشنیون شدیم ( خوب چیزی شدیم )با کمی چرخش خود رو غیب و در کوچه دیاگون ظاهر فرمودیم !
به به نعمت های مرلین رو ببین ، چه نواده های به جا گذاشته همه ماشالله ، الهی دورشون بگردم خوب چیزی هستن !
اینها رو نفس جیگرمون می گفتو ما هم هی دید می زدیم و هی درد تنهایمون بیشتر می شد که تصمیم گرفتیم با پشم های خیش رو از پنجه ها بالا داده و وارد عمل شویم !
اولین ساحره رو که دیدم بهش گفتم : هی ساحره کجا کجا ؟
که پاتیلی از زیر تمون خیش خارج کرد و نصف صورت زیبای این گرگ به شهادت رساند !
چندین ساحره دیگه هم همینطوری بلا های سر ما اوردن که به این نتیجه رسیدم !
ای تف تو اون زهرماری که مورفین می کشی بیاد ! قبلا با ملت شوخی می کردی می خندیدن الان همشون خشانت به خرج میدن !
در همین حین بود که ساحره که چه بگم پریزادی چیزی بود که رد میشد گفتم ، ای جووووووونم ، عمرم ، نفسم که دیدم از تومون خیش یک عدد کلاشنیکف خارج کرد و به سوی نشانه گرفت که مجبور شدم فرار کنم و تو کوچه خالی با نفس خیش در گیر بشم و بزنم شلوپرش کنم که دیگر این پیشنهادهای زشت به من ندهد !
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج(فساد اخلاقی پروفسور افشا شده دیگه حبس کردن تو کشو چیزیو تغییر نمیده! )
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
نه اینکه آمبریج هم نفس بی شعوری داره به درجه خود داف پنداری رسیده بود که مجبور شد بزنه رز رو شلوپر کنه تا رو نشه !!!
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه(پروفسور هاگریدو یه تهدید فرستادن به آزکابان کنه هاگرید خودشو خیس می کنه!)
از اون جای که قد امبریج حتی به تومون هاگرید هم نمی رسه ، فقط داشته بوق می زده !
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
وسایل مورد نیاز !
1 کوچه خالی
2 دمپایی مرلین
3 سوسک کش
4 کش تومون مرلین خدا بیامرز
5 اهم اهم جادویی
5 سیفون جادویی
اول وارد کوچه خالی می شوید با کمی فریاد و لوتی منشانه ازش می خواید خودش بیدار بشه که چون بچه پرو دست تر تومون می کنید و دمپایی مرلین رو در میارید تا می خوره کتکش می زدید بعد که سیاه و کبود شد ، با کش تومون مرلین می بندیدش که در نره !
بعد ان رو در اهم اهم جادویی انداخته و از غیب سیفون جادویی پدید میارید و دستگیره سیفون رو کشیده و ان رو به اهم های دیگر می پیوندانه اید !
سوسک کش هم برای سوسک های توی کوچه خالی استفاده میشه که یه دفعه نپره بره تو اون ظهور کنه و دهن مبارکتان رو صاف کنه !!
روزی ار روزگاری که این تانکس ورپریده ریغ رحمت رو سرکشید بود و من با یه فرزند بسی چند جیگرز و خفنز تنها گذشته بود دستی به یال کوپال خیش کشیدیم و به سوی آینه رفتیم و دیدم نه باب ، همچین وضعمون هم بد نیستا ! کمی خوشتیپ هستیم !
که ناگهان نفس بیشعورمان بیدار شد و کمی باهم صحبت های هوشمندانه کردیم !
- ببین گرگ سیفیت میفیت جیگولی من می دونم تو به حرف این نفس بزرگوارت گوش می کنی !
- بگو ببینم ای نفس ، ای بیشعوری !
- بیا دست از تنهایی بردار ، باهم بریم کوچه دیاگون کمی ساحره داف پیدا کرده و بهش پیشنهاد های زیبا (اهم اهم ) بدیم !
- هوووم، تدی که خودش دستش پره ، دست این پدر رو هم که نمی گیره ! پس بریم !!!
و اینگونه بود نفش بیشعوری بار اول پیروز شد و ما هم دست رد به سینه این دوست باشعورمون نزدیم !(باب بچه خوبیه فکر تنهایی من بود !!)
دست خیش رو در پاتیل کردیم و ان رو به پشم هایمان مالیدیم و کمی که فشنیون شدیم ( خوب چیزی شدیم )با کمی چرخش خود رو غیب و در کوچه دیاگون ظاهر فرمودیم !
به به نعمت های مرلین رو ببین ، چه نواده های به جا گذاشته همه ماشالله ، الهی دورشون بگردم خوب چیزی هستن !
اینها رو نفس جیگرمون می گفتو ما هم هی دید می زدیم و هی درد تنهایمون بیشتر می شد که تصمیم گرفتیم با پشم های خیش رو از پنجه ها بالا داده و وارد عمل شویم !
اولین ساحره رو که دیدم بهش گفتم : هی ساحره کجا کجا ؟
که پاتیلی از زیر تمون خیش خارج کرد و نصف صورت زیبای این گرگ به شهادت رساند !
چندین ساحره دیگه هم همینطوری بلا های سر ما اوردن که به این نتیجه رسیدم !
ای تف تو اون زهرماری که مورفین می کشی بیاد ! قبلا با ملت شوخی می کردی می خندیدن الان همشون خشانت به خرج میدن !
در همین حین بود که ساحره که چه بگم پریزادی چیزی بود که رد میشد گفتم ، ای جووووووونم ، عمرم ، نفسم که دیدم از تومون خیش یک عدد کلاشنیکف خارج کرد و به سوی نشانه گرفت که مجبور شدم فرار کنم و تو کوچه خالی با نفس خیش در گیر بشم و بزنم شلوپرش کنم که دیگر این پیشنهادهای زشت به من ندهد !
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج(فساد اخلاقی پروفسور افشا شده دیگه حبس کردن تو کشو چیزیو تغییر نمیده! )
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
نه اینکه آمبریج هم نفس بی شعوری داره به درجه خود داف پنداری رسیده بود که مجبور شد بزنه رز رو شلوپر کنه تا رو نشه !!!
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه(پروفسور هاگریدو یه تهدید فرستادن به آزکابان کنه هاگرید خودشو خیس می کنه!)
از اون جای که قد امبریج حتی به تومون هاگرید هم نمی رسه ، فقط داشته بوق می زده !
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
وسایل مورد نیاز !
1 کوچه خالی
2 دمپایی مرلین
3 سوسک کش
4 کش تومون مرلین خدا بیامرز
5 اهم اهم جادویی
5 سیفون جادویی
اول وارد کوچه خالی می شوید با کمی فریاد و لوتی منشانه ازش می خواید خودش بیدار بشه که چون بچه پرو دست تر تومون می کنید و دمپایی مرلین رو در میارید تا می خوره کتکش می زدید بعد که سیاه و کبود شد ، با کش تومون مرلین می بندیدش که در نره !
بعد ان رو در اهم اهم جادویی انداخته و از غیب سیفون جادویی پدید میارید و دستگیره سیفون رو کشیده و ان رو به اهم های دیگر می پیوندانه اید !
سوسک کش هم برای سوسک های توی کوچه خالی استفاده میشه که یه دفعه نپره بره تو اون ظهور کنه و دهن مبارکتان رو صاف کنه !!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
جزئیات کاربر

1. یک خاطره از شکست دادن نفس بی شعور خودتان در طول دوره کوتاه زندگی بنویسید. ترجیحاً جادویی باشه و خالی بندی هم توش نباشه. (10 امتیاز)
پروفسور...هعی...شما که نمیدونین!
کل زندگی من این نفس بی شعور هی حکمرانی می کرده بر من و نفس دهن آسفالت کنمـ چون نفس "من" ـه...خیلی مغروره و دهن منو آسفالت نمی کنه!
دهن بقیرو از طریق من آسفالت می کنه...!
به نظر شما چرا من جهنمی شدم؟!چرا؟!واقعا چرا؟!
چون نفس بی شعور من خعلی کارای بد می کنه!
من تنها خاطره ای که از این شکست دادن نفس بی شعورم دارم همین امروزه که من نفس بی شعورم که منو دعوت می کرد بریم با هم به خوابمون ادمه بدیم،نه گفتم و کله سحر،ساعت یک و پنجاه دقیقه بعد از ظهر، اومدم و در کلاس شما شرکت کردم!
اما نفس بی شعور من بی خیال نشد و هر قدم که به کلاس شما نزدیک تر می شدم بیشتر منو وسوسه می کرد و با دلایل منطقی اعم از:
"خواب برای ما که در سن رشدیم خیلی لازمه" و "زندگی در خواب رویائیست مگر نه همین ساحره هه استفنی میر ایده هاشو تو خواب پرورش میداده؟" منو دعوت به برگشتن به تخت خوابم می کرد!
پس منم بهش قول دادم که در کلاس شما به خواب می پردازیم و اینگونه با هم به توافق متقابل رسیدیم!
این نیم شکست محسوب نمی شد؟!
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج(فساد اخلاقی پروفسور افشا شده دیگه حبس کردن تو کشو چیزیو تغییر نمیده!
)
ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
گزینه "ج"!
این رز ویزلی که مغز نوجوانان معصوم و مظلوم داخل کلاسو به انحراف می کشونه با تحلیل های نادرستش لایق بهتر از این نبود!
پروفسور بهترین عملو انجام داد به علاوه از همین سنین دانش آموزان باید آدم بشن و تسترالین دران!
پروفسور با تنبیه های سخت گیرانه و بجاشون نوجوانان جامعه را با زندگی واقعی آشنا می کنن...!
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه(پروفسور هاگریدو یه تهدید فرستادن به آزکابان کنه هاگرید خودشو خیس می کنه!)
گزینه "الف" پروفسور فانون مند ما علاوه بر عمل هایی که در بالا بهشون اشاره کردم الگویی خوب برای همین نوجوانان معصوم و مظلوم هستن و با رعایت قانون از نوع دیگری بر روی دانش آموزان تاثیر میذارن!
اگه پروفسور همه ی دانش آموزانو بکشن که دیگه کسی نمیمونه تا اصلاح بشه!
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
نفس بی شعور به نظر من فقط با انگیزه "ضد نفس بی شعوری" و اراده ی خیلی خیلی قوی نابود میشه!
ایجاد یک انگیزه "ضد بی شعوری" قوی در جادوگر به علاوه کمی جادوی تحریک کننده ذره ذره طی 19 روز نفس بی شعور و از بین می بره و ضد بی شعوریو تبدیل به عادت می کنه!
و این گونه نفس دهن صاف کن هم نابود میشه.اما اگه در طی این دوره نقاهت یک عمل بی شعوری انجام بشه،به جای از بین رفتن،نفس بی شعور حتی پر قدرت تر هم میشه!
اما خب میانبر هایی هم برای از بین بردن نفس بی شعور وجود داره!
مثلا طلسم های عادت وقتی بهشون دستور العمل ضد بی شعوری بدیم می تونن نفس بی شعورو نابود کنن اما با این طلسم ها و آمپول ها نفس بی شعور زودتر بر می گرده!
با تشکر!
*اگه شما هم چیزی نفهمیدین درکتون می کنم!چون خودمم چیزی نفهمیدم
پروفسور...هعی...شما که نمیدونین!
کل زندگی من این نفس بی شعور هی حکمرانی می کرده بر من و نفس دهن آسفالت کنمـ چون نفس "من" ـه...خیلی مغروره و دهن منو آسفالت نمی کنه!

دهن بقیرو از طریق من آسفالت می کنه...!
به نظر شما چرا من جهنمی شدم؟!چرا؟!واقعا چرا؟!
چون نفس بی شعور من خعلی کارای بد می کنه!
من تنها خاطره ای که از این شکست دادن نفس بی شعورم دارم همین امروزه که من نفس بی شعورم که منو دعوت می کرد بریم با هم به خوابمون ادمه بدیم،نه گفتم و کله سحر،ساعت یک و پنجاه دقیقه بعد از ظهر، اومدم و در کلاس شما شرکت کردم!

اما نفس بی شعور من بی خیال نشد و هر قدم که به کلاس شما نزدیک تر می شدم بیشتر منو وسوسه می کرد و با دلایل منطقی اعم از:
"خواب برای ما که در سن رشدیم خیلی لازمه" و "زندگی در خواب رویائیست مگر نه همین ساحره هه استفنی میر ایده هاشو تو خواب پرورش میداده؟" منو دعوت به برگشتن به تخت خوابم می کرد!
پس منم بهش قول دادم که در کلاس شما به خواب می پردازیم و اینگونه با هم به توافق متقابل رسیدیم!

این نیم شکست محسوب نمی شد؟!
2. چرا پروفسور آمبریج پس از آنکه رز ویزلی انیمیشن را تحلیل نمود، او را درون کشوی میزش حبس کرد؟ (2 امتیاز)
الف) برقراری نظم در کلاس
ب) ترس از افشای فساد اخلاقی خود آمبریج(فساد اخلاقی پروفسور افشا شده دیگه حبس کردن تو کشو چیزیو تغییر نمیده!
)ج) جریمه به علت تحلیل اشتباه انیمیشن
د) شوخی دور همی
گزینه "ج"!
این رز ویزلی که مغز نوجوانان معصوم و مظلوم داخل کلاسو به انحراف می کشونه با تحلیل های نادرستش لایق بهتر از این نبود!
پروفسور بهترین عملو انجام داد به علاوه از همین سنین دانش آموزان باید آدم بشن و تسترالین دران!
پروفسور با تنبیه های سخت گیرانه و بجاشون نوجوانان جامعه را با زندگی واقعی آشنا می کنن...!
3. چرا پروفسور آمبریج هاگرید را همانند کورممد پاتر در جلسه قبل، اعدام نکرد؟ (3 امتیاز)
الف) کشتن شخصیت های اصلی و کلیدی بر خلاف قانون ایفای نقش است
ب) ترس از حضور اعضای محفل ققنوس در کلاس
ج) خود سرنوشت دخل هاگرید را می آورد
د) آمبریج بلوف میزنه و حریف هاگرید نمیشه(پروفسور هاگریدو یه تهدید فرستادن به آزکابان کنه هاگرید خودشو خیس می کنه!)
گزینه "الف" پروفسور فانون مند ما علاوه بر عمل هایی که در بالا بهشون اشاره کردم الگویی خوب برای همین نوجوانان معصوم و مظلوم هستن و با رعایت قانون از نوع دیگری بر روی دانش آموزان تاثیر میذارن!
اگه پروفسور همه ی دانش آموزانو بکشن که دیگه کسی نمیمونه تا اصلاح بشه!
4. مقاله ای در خصوص شیوه یا مراحل جادویی بیرون کشیدن، شکنجه و اصلاح "نَفس بی شعور" به عنوان یکی از خطرناک ترین جادوی های سیاه، بنویسید. شرح جزئیات فراموش نشود. (15 امتیاز)
نفس بی شعور به نظر من فقط با انگیزه "ضد نفس بی شعوری" و اراده ی خیلی خیلی قوی نابود میشه!
ایجاد یک انگیزه "ضد بی شعوری" قوی در جادوگر به علاوه کمی جادوی تحریک کننده ذره ذره طی 19 روز نفس بی شعور و از بین می بره و ضد بی شعوریو تبدیل به عادت می کنه!
و این گونه نفس دهن صاف کن هم نابود میشه.اما اگه در طی این دوره نقاهت یک عمل بی شعوری انجام بشه،به جای از بین رفتن،نفس بی شعور حتی پر قدرت تر هم میشه!
اما خب میانبر هایی هم برای از بین بردن نفس بی شعور وجود داره!
مثلا طلسم های عادت وقتی بهشون دستور العمل ضد بی شعوری بدیم می تونن نفس بی شعورو نابود کنن اما با این طلسم ها و آمپول ها نفس بی شعور زودتر بر می گرده!
با تشکر!
*اگه شما هم چیزی نفهمیدین درکتون می کنم!چون خودمم چیزی نفهمیدم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
جزئیات کاربر

١)يك روز تابستانى روى تختم دراز كشيده بودم و داشتم كتاب هاى داستان جادويى مى خواندم . كه برادر مشنگم شروع كرد به چرند گفتن درباره ى دنياى جادويى.(به دليل بر خوردن به اشخاص خاصتى از گفتن حرف هاى برادرم خود دارى مى كنم) من حسابى عصبانى و به خاطر نفس بى شعور چوب دستيم را در آوردم و مى خواستم كه طلسم كروشو را رويش اجرا كنم اما نفس دهان آسفالت كن مانع اين كار شد و به دادن چند تا فش آبدار اكتفا كردم.
٢)به نظر من گزينه ى دو وچهار. ديگه نپرسين چرا.
٣) ببخشيد پروفسور ولى شما داشتيد بلوف مى زديد و زورتان به او نمى رسد.
٤)بعد از در آوردن نفس بى شعور بر روى آن كمى خون سانتور مى ريزيم كه تقريبا مثل اسيد مى ماند بعد هم آن را درون توالت مى اندازم(توجه كه دستشويى كثيف عمومى باشد.) بعد آن را با نفس اژدها خشك مى كنيم.اگر توجه داشته باشيم ديگه چيزى باقى نمى ماند.
شما ها مى توانيد كمى از معجون آتشين بخوريد كه البته بعدش زنده نمى مانيد.
٢)به نظر من گزينه ى دو وچهار. ديگه نپرسين چرا.
٣) ببخشيد پروفسور ولى شما داشتيد بلوف مى زديد و زورتان به او نمى رسد.
٤)بعد از در آوردن نفس بى شعور بر روى آن كمى خون سانتور مى ريزيم كه تقريبا مثل اسيد مى ماند بعد هم آن را درون توالت مى اندازم(توجه كه دستشويى كثيف عمومى باشد.) بعد آن را با نفس اژدها خشك مى كنيم.اگر توجه داشته باشيم ديگه چيزى باقى نمى ماند.
شما ها مى توانيد كمى از معجون آتشين بخوريد كه البته بعدش زنده نمى مانيد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
به ياد قديما

