شکلبوت نگاهی به اطرافش انداخت و گفت :
- می گم ما اینجا چکار می کنیم ؟
- اومدیم کتاب تاریخ محفل رو برداریم .
- می شه بگی برای چی کمی اینجا قطرات خون هس ؟
- برای این که تو به اخطار جیمز گوش نکردی و رفتی و کتاب رو برداری که ...
جیمز سقلمه ای به سیریوس زد و او را کشید پشت قفسه های کتاب ، جایی که کمی از کینزگلی فاصله داشت .
- من فهمیدم چرا کینگلی اینجوری شده !!!
- جدی ؟ چرا ؟
- برای این که یادمون رفت قسمت حافظه ی کوتاه مدت مغزش رو سرجاش بزاریم .
- خب حالا شده دیگه ، بهتره زودتر بریم کتاب رو برداریم . راستی من یه زنگ به ویدا زدم ازش پرسیدم که اون نوشته هه یعنی چی ؟
- خب یعنی چی ؟
- اول باید بگم کول باشوآ ( خاک بر سر) جفتمون . خودمون انگلیس زندگی می کنیم یه خط هم نمی تونیم معنی کنیم .
- خب حالا معنیش چیه ؟
- نوشته دگر تاریخ ، خطرناک ؛فقط برای بچه های کوچک و کودکان سفید قابل برداشتن است .
- یعنی این که خودم باید برم بردارم .
آن دو نفر پیش کینزگلی برگشتند جیمز نگاهی حاکی از ترس
به قفسه ی ها انداخت . دستش را دراز کرد و از ترس چشمانش را بست . در کمال ناباوری و با این حال که جیمز دیگر آن قدر بچه نیست دامبلدور لبخند زنان و این گونه
به جیمزی که الآن کتاب تاریخ محفل در دستانش بود می نگریست . خارج از خانه ی گریمالد ، مرگ خواران
در کنار خطوط سیم پیام ، خارج از خانه ی محفل ، عده ای مرگ خوار روییده اند ، ساعت های ساعت ها مردم فکر می کردند که سرخ پوست ها را دیده اند ولی در این باغی که علفهایش خشک شده ، خاکش بی حاصل و آسمانش تاریک و ابری ، لرد بر روی تخته سنگی در میان باغ نشسته است .
مرگ خواران همچنان به دور وزیر مردمی حرکات موزون اجرا می کردند و مشغول گومبا گومبا گفتن بودند .
در این میان پرسی به سمت لرد سیاه رفت ، تعظیمی کرد و شروع کرد به سوال پرسیدن :
- ارباب معنی کلمه ی بیناموسی یعنی چی ؟
- یعنی پرسی ویزلی
- ارباب معنی کلمه ی کلاس خصوصی یعنی چی ؟
- یعنی آلبوس دامبلدور
- ارباب می گم میشه این وزیر رو بکشیم و بخوریم ؟
- نه
- چرا ؟
لرد از جایش بلند شد و در حالی که لبخند شیطانی بر لبهایش نقش بسته بود و دستهایش را از خباثت به هم می مالید به دوربین نزدیک شد و گفت :
- برای این که بهش احتیاج دارم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





من دیگه تحمل نمیکنم، من از محفل استعفا میدم، من از وزارتم استعفا بدم بهتره شما خل و چلا رو ببینم... من ... 



شده بود جواب داد: نمیدونم، سخته!





.

به شیشه ی شکسته چشم دوختند. 

