- آخه قربان اینجوری که درست نیست! بالاخره یهو یکی میاد می بینه آبرومون میره. این میز به این خوشگلی، مگه چه ایرادی داره؟

- نه داش ارنی. من اینژوری عادت دارم. اصلاً سر میژ و شندلی نمی تونم خوب کارامو انجام بدم!
بوی دود چیز تازه اتاق وزیر رو پر کرده بود. مورفین کنار دیوار سر پا نشسته بود! زانو هاشو بغل کرده بود و چند نامه و کاغذ اداری هم جلوی پاش روی زمین افتاده بود.
چند دقیقه ای می شد که ارنی به شدت تلاش می کرد که وزیر پشت میز و صندلی بشینه ولی ظاهراً وزیر منتخب ول کن معتاد استایلش نبود!
بالاخره ارنی نا امید شد و گفت:
- باشه جناب وزیر. هر طور که راحتید. میخواید حالا 50 گالیون به من بدید تا برم براتون یه چای نبات توپ بیارم بزنید بر بدن مبارکتون. :pretty:
مورفین در حالی که اولین نامه ی اداری رو باز می کرد گفت:
- برو ببینم تو هم دلت خوشـــ... ارنــــی! بیا اینژا رو ببین!
چشمای خمار مورفین گرد شده بود و مشغول نگاه کردن به نامه ی کاملاً رسمی بود:
نقل قول:
وزیر محترم
با درود
احتراماً از شما دعوت می گردد که به همراه هیئت همراه برای ارائه ی سخنرانی و صحبت راجع به مسائل کشور انگلستان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد حاضر شوید.
برای این سفر هواپیمای جت خصوصی سازمان ملل متحد در خدمت شما و همراهان گرامیتان است.
حضور و سخنرانی شما مایه ی مباهات ماست!
با تشکر
کی بان مون
دبیر کل سازمان ملل متحد
ارنی که از بالای سر مورفین در نامه رو خونده بود با چشمانی که هر کدوم اندازه ی یه توپ تنیس شده بود خوندن نامه رو تموم کرد!
مورفین با چهره ای متعجب و دهانی باز گفت:
- ارنــــی! یعنی واقعاً دعوتمون کردن؟ ایول به این بان بون!
ارنی با خوشحالی گفت:
- آره! فکر کن مورفین، کلی قرارداد تجاری می بندیم. کلی مذاکره، کلی رایزنی، کلی خوش گذرونی. زنگ بزنم عیال بگم چیزا رو جمع کنه.
- ارنـــــی! دیگه وقتشه وعده ی باژ شدن مرژ ها و شادرات و واردات چیز رو عملی کنم! به سوی آمریکا با هواپیمایی فول آو چیز!
ارنی:
ملت پشت صحنه:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








