جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
38
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  225 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  214 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1392 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ارنی در حالی که با دستمالی سفید عرق روی صورت خودش رو پاک می کرد به دو خبرنگار جوانی که تازه وارد اتاق کنفرانس شدند نگاهی کرد. در چشمان آن دو جوان چیزی بود که ارنی را وادار به حرف زدن کرد:

- ببخشید... باید بگم که خستگی راه باعث شده که نتونم به تمامی سوالات شما جواب بدم، پس اگه ناراحت نشید من فقط با این دو خبرنگاران در اتاق خودم در هتل گفتوگویی داشته باشم.

ارنی که از این حرف خودش تعجب کرده بود و از اینکه نمی تونست کنترل حرف زدن خودش رو بدست بیاره با عصبانیت از اتاق کنفرانس خارج شد و به سوی اتاق خودش حرکت کرد.

کتابخانه ی عمومی نیویورک، ساعاتی قبل

- گوش کنید ببیند چی میگم. من میدونم که اونجا آبرو ریزی میشه. شما باید جلوی این اتفاق رو بگیرید.

صدایی پرشور که جوانی را در خود آمیخته بود جواب داد:

- ولی... آخه... چه جوری؟

- مثلا شما جادوگرید. من که نمی دونم. خودتون باید یه جوری درستش کنید. حالا می تونید برید.

- باشه. فقط بگو اسم طرف چی بود؟

- کینگزلی شکلبوت


اتاق مخصوص وزیر بریتانیا در هتل، هم اکنون


- خب، هر سوال داریــــــ....

خبرنگار جوان که صورتی پر از جوش داشت حرف ارنی را قطع کرد و گفت:
نیاز نیست خودتون رو اذیت کنید. ما ماموریت خودمون رو انجام دادیم.

- چی؟ کدوم ماموریت؟

- آروم باش کینگزلی. من ویلیام بک لایت سرکتابدار شماره ی دو در کتابخونه ی عمومی نیویورک هستم و بردارم ویکتور بک لایت، کتابدار ویژه ی کتابخونه ی نیویورک هست. ما باید برای دوست عزیزمون کاری رو انجام می دادیم.

کینگزلی گفت:
پس چرا از اول نگفتید که از طرف ارنی اومدید. داشتم توی اون کنفرانس لعنتی عصبانی میشدم.

- کینگزلی، ما از طرف ارنی نیومدیم. ارنی الآن داره توی وزارتخونه ی اینگلیس پادشاهی میکنه. شاید هم... نمیدونم. ولی ما از طرف اون نیومدیم.

کینگزلی که داشت کم کم گیج میشد گفت:
پس... به جز ارنی و چند تا بچه های دیگه کسی نمی دونه که من ارنی نیستم.

- درسته. این کار ها برای اینه که مورفین خراب کاری نکنه. ما داریم میریم.

- ولی شما نگفتید که از طرف کی اومید.

- باشه... ما از طرف ویلبرت اسلینکرد اومدیم.

- چی؟ ویلی؟ اون که یه مدت پیداش نبود.

- اون از ده روز پیش اومده بود اینجا. ما باید بریم. داره دیر میشه. پروفسور اسلینکرد گفت که نباید این موضوع رو به کسی بگی.
فقط باید مودی خبردار بشه که پروفسور توی نیویورکه. فهمیدی؟

- آره. آره. من هم سعی می کنم جلوی مورفین رو بگیرم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ویلی بازگشت......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/5/12 0:57:30
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1392 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ارنی(؟) از پشت در به شکل نامحسوس به داخل اتاق کنفرانس که داخلش کیپ تا کیپ خبرنگار شامل جن های کوتوله ی گابلین تی وی تا عجوزه هایی بدترکیب از کانالی ناشناس نگاهی انداخت و همزمان دچار رعشه ای نامحسوس شد.
پس کاملا نامحسوس چوبدستی اش را تکانی داد و زیر لب وردی خواند.

اندر مخیله ی ارنی علامت سوال:

- از کچل سیاه به مرکز، از کچل سیاه به مرکز!

هنوز «ز» مرکز را کامل ادا نکرده بود که صدایی آشنا در مغزش طنین انداخت...

- کچل سیاه، موقرمزی صحبت میکنه. تله پاتی برقراره و صداتو داریم، می تونی شروع کنی!

- چی؟! موقرمزی؟! پس چاپلوس نارنجی کجاست؟ :worry:

- چاپلوس نارنجی برای کاری مهم رفته، نگران نباش، منو مود.. چیز.. چشم مجنون اینجا هستیم، میتونی شروع کنی.


او که انتظار داشت بابرقراری تله پاتی آرامشی نسبی پیدا کند، با وحشتی دوچندان وارد اتاق شد و پشت تریبون قرار گرفت.

اولین خبرنگار، بدون هیچ رودربایستی ای، سوالش را اینگونه مطرح کرد:

- آقای مک میلان، شایعات درباره ی اعتیاد وزیر سحر و جادوی بریتانیا حقیقت داره؟

اندر مخیله ی کچل سیاه:

- به کچل سیاه؛ انکار کن!

- کذب محضه! من حتی مطرح کردن چنین سوالی رو توهین می دونم. اگر اعتیادی درکار بود که جناب وزیر اصلا نمی تونستن تو انتخابات شرکت کنن، چه برسه به وزیر شدن.

- جناب مک میلان، آیا برنامه ی دوم دولت آزادی و ...

کیلومترها آنطرف تر، اندر خرابات حومه ی نیویورک

- اژ امنیت جلشه مطمئنید مشتر انگلیش ممد؟

- البته! تعدادی اژ قداره بندهای حرفه ای مشئول حفظ امنیت جلشه هشتن و هیچ جای نگرانی نیشت.

جواب رئیس بزرگترین باند مواد مخدر آمریکای شمالی آنقدر قاطعانه بنظر می رسید که آرامش مورفین را نسبت به امنیت آن خرابه جلب کند، اما او هنوز سر قیمت جنس هایش به توافق نرسیده بود. او هنوز این جلسه را به پایان نرسانده بود، درحالی که جلسات تجاری دیگری داشت که باید به همه ی آنها می رسید...

کنفرانس خبری، دقایقی بعد

- ببخشید آقای مک میلان، همین الان از دوست خبرنگارم در هتل محل اقامت شما به من پیغامی رسیده، مبتنی بر اینکه یک بسته حاوی پودری سفید رنگ، که بی شباهت به مواد مخدر نبوده برای جناب وزیر بریتانیا دریافت شده. آیا این نمی تونه به شایعاتی که درمورد اعتیاد...

اندر همانجا:

- لعنتی جواب بده دیگه!

- بوق .. بوق .. بوق .. مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد، لطفا دوباره تماس حاصل فرمایید.


- ... آیا قبول می کنید که بعد از جلسه به اونجا سری بزنیم تا به شایعات خاتمه داده بشه؟

- مـ.. مـ.. من؟! چیز؟... چی شده...مـ.. بله!

- عذر می خوام، برنامه های دولت شما راجع بحران...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1392 14:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین که هنوز درست و کامل طرز استفاده از تلفن های همراه مشنگی رو بلد نبود و موبایل رو برعکس کنار گوشش نگه داشته بود جواب داد:

- من؟! من اممم... چیزه...

ارنی از پشت خط فریاد کشید:

- چیزه؟! رفتین دنبال چیز؟ من که انواعشو آوردم واستون!

مورفین گوشی برعکس را از کنار این گوش به کنار گوش سمت مقابل منتقل کرد و همان طور که از جیبش گالیون بیرون می آورد تا به فروشنده بده جواب داد:

- اولا که شر من داد نژن. دوما که اینجا آمریکاس. سرژمین آژادی و پرواژ! چیزای اینجا رو با مال خودمون مقایشه میکنی؟ حالا چی شده که با این وسیله آشغال ژنگ ژدی به من؟ صداش ضعیفه.

ارنی که متاسفانه از برعکس نگه داشته شدن گوشی خبر نداشت گفت:

- یه دکمه اون بغل هست بزنین صداش بیشتر میشه. تا یه ساعت دیگه باید اینجا باشین. گفتن بی شما مصاحبه مطبوعاتی رو برگزار نمیکنن. سریعتر برگردین.

مورفین که دوباره گوشی موبایل رو از این دست به اون دست میداد تا بتونه خرید جدیدش رو توی جیبش جا بده جواب داد:

- میام میام. محموله رو هم گفتم مخفیانه بیارن تو اتاقمون تو هتل. باید برشه کم کم. مواظب باش تا من بیام!

مورفین دکمه ی قرمز روی گوشی را فشار داد و با عصبانیت گوشی رو به سمت جوی آب پرت کرد.

هتل محل استقرار وزیر


ارنی تنها در انتظار بازگشت مورفین توی اتاق هتل نشسته بود که صدای در به گوش رسید.

- لابد محموله رو آوردن

ارنی به سمت در رفت و به محض باز کردن در گفت:

- بیارشون تو بذار اون گوشه.

همین که جمله ی ارنی تمام شد، مرد متشخص کت شلوار پوشیده ای که پشت در ایستاده بود جواب داد:

- مستر مک میلان! گفتن که بیشتر از این نمیتونیم تاخیر داشته باشیم. اگه میشه خودتون توی مصاحبه به سوالا جواب بدید تا مصاحبه ی دوم خود وزیر گانت تشریف بیارن.

ارنی توی افکارش خودشو جلوی یه دو راهی می دید. یه راه مطرح شدن و در پی اون مراقبت نکردن از محموله و راه دوم مطرح نشدن و مراقبت از محموله. خب مسلمه که ارنی وفادار به وزیر گانت کدومو انتخاب کرد.

- باشه بریم. فقط من منتظر یه بسته هستم.... پشت در گذاشته میشه دیگه؟

مرد کت شلواری همان طور که به سمت راهرو می چرخید جواب داد:

- نه. برمیگرده پذیرش و چون شما مهمون اختصاصی هستید پیش مدیر میمونه تا برگردید.

ارنی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1392 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بااونا:های ولکام یو اس
مورفین نگاهی به ارنی می کند ومی گوید: مورفین:ارنی ژون این کاکل سیاه چی می گه؟
ارنی باداد می گوید:کینگزلی بپر بیا ترجمه؟
کینگز لی می پرد ومی گوید :ایشون می گن سلام خوش امدید به امریکا .
بااونا یک چیز بلغور می کند و کینگزلی می گوید :به فرماید داخل ماشین.
داخل ماشین
مورفین یک چیزی به کینگزلی می گوید وکینگزلی می گوید :نه من اینکار را نمی کنم.
مورفین:ای ملعون اژحقوقت کم می کنم.
ده دقیقه بعد بازار
مورفین :اه این دا لاهوف اجتباه ادرس داده اهان همینه اینم بهترین ژنس چیز .ای ژانم. عژق وحال.
ده دقیقه بعد ارنی تماس می گیرد. ارنی :کجایین شما.
مورفین:...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1392/5/6 11:44:07
مراقب خودت باش.
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1392 02:57
نمایش جزئیات
آفلاین
فرودگاه جادویی نیویورک

خبرنگار تلویزیون سی ان ان ویزارد رو به دوربین در حال ارائه ی گزارش بود:

سلام بینندگان عزیز
اطلاع پیدا کردیم که تا لحظاتی دیگر هواپیمای حامل وزیر سحر و جادوی بریتانیا در باند پشت سر بنده آپارات خواهد کرد. همونطور که مستحضرید آقای مورفین گانت به تازگی در انتخابات پیروز شدن و این اولین سفر خارجی ایشون هست.


پاق

... خب! بله! هواپیمای ایشون به سلامت آپارات کردن و همونطور که مشاهده می کنید وزیر سحر و جادوی امریکا؛ آقای بااونا شخصا به استقبال ایشون اومدن... بله... پلکان متحرک به هواپیما نزدیک میشه و درب های هواپیما به آهستگی باز میشن... اوه! خدای من!... پناه بر مرلین!... ظاهرا هواپیمای ایشون دچار مشکل شده... همونطور که می بینید دود بسیار غلیظی به محض باز شدن درب هواپیما ازش خارج شد... نیروهای امداد و نجات با سرعت خودشون رو به هواپیما می رسونن... امیدواریم به جناب وزیر بریتانیا و هیئت همراهشون آسیبی نرسیده باشه... من چهره ی نگران وزیر بااونا رو می بینم که دارن دستورات لازم رو صادر می کنن... خدای من... یکی دو نفر از درب هواپیما خارج شدن و دارن به آهستگی از پله ها پایین میان. ظاهرا اون فردی که دوتا کلاه روی سرشه جناب وزیر گانت هستن... خدای من! چه بلایی سرشون اومده؟... کتشون پاره است و پیژامه پاشونه... حتما حادثه ی وحشتناکی براشون پیش اومده که با این سر و وضع مجبور شدن در انظار عموم ظاهر شن... اما... یعنی چی؟... پس چرا هیچ نشانه ای از ترس و وحشت در چهرشون نمی بینم؟ اتفاقا خیلی هم خوشحال هستن... واقعا عجیبه. هیئت همراه ایشون همه مرتب و با کت و شلوارن و انگار هیچ حادثه ای پیش نیومده... من واقعا گیج شدم... ظاهرا مجبوریم تا کنفرانس خبری مشترک ایشون صبر کنیم و جریان این اتفاقات عجیب رو از خودشون بپرسیم.

همان لحظه - بالای پلکان

مورفین دست هایش را از هم باز کرد و نفس عمیقی کشید : آه! دنیای آژاد! بالاخره رشیدیم به نیویورک و هیچ کوه یخی هم در کار نبود رز!
ارنی که فلاش دوربین های کنجکاو خبرنگاران را از پایین هواپیما می دید به زور لبخندی زد و دستی تکان داد و گفت: رز کیه؟ من ارنی ام!
- راس میگی ها! حیف شد... اگه رز ویزلی رو گذاشته بودم معاونم، الان کلی تیریپ تایتانیک می اومدم واسه ملت. حیف... هی ارنی! اون مرتیکه سیاه سوخته کیه پای پلکان وایساده نیشش بازه؟ مامور بازرسی نباشه، محموله لو بره.
- نه قربان... اون وزیر سحر و جادوی امریکاست. عالیجناب بااونا. ایشون برای بریتانیا احترام فراوانی قائلن که شخصا اومدن به استقبال شما. خواهش می کنم حواستون رو جمع کنید جناب وزیر. دنیا این سفر شما رو زیر نظر داره. شما نماینده ی جادوگران بریتانیایید. آبروی همه ی ما دست شماست.
مورفین پیژامه اش را همزمان با دماغش بالا کشید و مشکوکانه به ارنی نگریست: منظورت چیه ارنی؟ میخوای بگی من بی کلاشم؟
- هرگز جناب وزیر!:worry: به هیچ وجه!:worry: شما سطح جدیدی از کلاس رو تعریف کردین.:worry: فقط خواهش می کنم اگه در مورد این دود و لباساتون ازتون سوالی شد بگین به خاطر نقص فنی بوده. اصلا شما تشریف ببرید هتل استراحت کنین، بذارین من به سوالات خسته کننده ی خبرنگارا جواب بدم.

مورفین با بی حوصلگی شروع کرد از پله ها پایین رفتن: حالا فعلا بذار بریم پایین، اول من ببینم این کاکاسیا چی میگه؟
و بعد همانطور که پایین می آمد برای وزیر امریکا دست تکان داد و داد زد: چطوری بااونا؟ با مایی یا با اونا پدرشوخته؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1392 15:47
نمایش جزئیات
آفلاین
دستشویی فرودگاه - 15 دقیقه قبل از پرواز هواپیمای Full OF Cheese

- فقط یه قلپ؟

- یه قلپ تو هر سه ساعت.

- بعد که بشکل تو در اومدم چی میشه؟وقتی رسیدم اونور آب چیکار باس بکنم؟

- تو اگه هیچ کاری هم نکنی مشکلی نیس... فقط دوتا مسئولیت داری؛ یکی اینکه جلوی مورفین خم و راست بشی...

-

- دوم اینکه هر سه ساعت واسش یه "چیز"ی ببری... قبوله دیگه؟

- چه چیزی مثلا؟

- کینگزلــــــــی! اذیت نکن دیگه!

فضای کاملا مشنگی دستشویی، با شیرهای سنسور دار و خشک کن های اتوماتیک کینگزلی را آزار میداد و همین سبب می شد که حس لجبازی اش شدت بگیرد. گرچه بدون آن فضا هم وظیفه ای که به او محول میشد به اندازه ی کافی چندش آور به نظر می رسید.

- عمراً! تو هروقت اسفنکتر معده ـتو ببینی کینگزلی شکلبولت رو هم میبینی که داره چاپلوسی مورفینو میکنه!

ارنی هم در حالی که هنوز در معنی «اسفنکتر معده» مانده بود، ناسزاگویان به سمت هواپیما رفت.

در هواپیما

«مسافرین محترم، کاپیتان بوق( ) صحبت میکنه...»

- بینم ارنی ژون، اون چیژ جدیدا رو آوردی تو راه بژنم دیگه؟

«...استعمال هرگونه دخانیات اکیدا ممنوع هستش، همچنین...»

- میدونشتم این فرشتاده ی شاژمان ملل میدونه! هی میگفتم نکنه بگه اشتعمال مواد هم ممنوعه... ولی فقط... ارنی؟ ارنی کوجایی؟ پش من یه شاعته با خودم حرف میژنم؟ ارنــــــــــی!

در یک لحظه ی بحرانی، ارنی که فقط یک ثانیه با از دست دادن شغلش فاصله داشت، در حالی که نفس نفس می زد وارد شد:

- چیه قربونت برم؟ صدام کردی؟ بیا از این منقل برقیا واست آوردم... از این چیز صورتیا هم آوردم که میگن آخر جوّه! قــوربونت بشم من! دورت بگردم!

-ارنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1392 09:30
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح زود، روز موعود، اتاق خواب وزیر:

وزیر در حالی که خمیازه می کشید و دستانش را از دو طرف باز کرده بود، خودش را روی ناز بالشش بالاتر کشید و به ارنی گفت: «لامَشَّب! هیچ شورپراژی اژ ژدن چیز توی رگ، اونم توی تخت خواب باحالتر نیشت!»

و با این جمله منقل را روی شکمش جلو کشید و کف دستانش را با اشتیاق بهم مالید.

ارنی که با این خوش خدمتی قصد القای مطبی را داشت ( )، لبه تخت نشست: «مورفین...»

- قبل اژ اینکه حرفتو بژنی ارنی، یه نشیحت خوب دارم! وقتی یکی قراره بره فَژا کنار تختش نشین! چون ممکنه موقع تِیک آف(Take off) پرش به پرت بگیره! :pretty:

- اهم! بله خب! .... می خواستم بگم وقتی می ری نیویورک خیالت بابت کارا و امور وزارت و اینا راحت باشه! آسوده حالشو ببر که من هستم!

- مورفین که سرش را از میان دود بلند می کرد با لذت گفت: «این چیزِ جدیدو اژ کجا گرفتی بلاگرفته! خیلی کیفیت داره لا مشب! ... ینی منژورت اینه که من! برم نیویورک! اونم بدون تو!؟ اشلاً فکرشم نکن! من حتماً تو رو هم با خودم می برم ارنیِ من! ..... فکرشو بکن! داریم می ریم شاژمان ملل! .... راشتی محموله چی شد؟ می خوام وقتی اژ فژا برگشتم و اژ تخت اومدم پایین ( ) گژارشش رو بخونم!»

و ارنی که نقشه اش برای ماندن نقش بر آب شده بود، در حالی که در مغزش به دنبال راهی تازه می گشت، اتاق خواب وزیر را ترک کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فایرنز در 1392/4/29 10:05:30
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 29 تیر 1392 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین جلوی شومینه ی دفترش چمباتمه زده و با کله گوشتالو و سیبیلوی داخل شومینه صحبت می کرد: ...ببین گل حامد لطیف! این دفعه محموله دیر برسه میدم ریزریزت کننا!
- نه! خیالی شوما جمع باشد وزیر گانت! بار پیش هم اشرار ویزارتخانه ی وزیر بگمن مانع ترانزیت گشتند وگرنه ما کاریمان را خوب بلدیم. خیالیتان تخت!
- باشه... محموله رو بفرستین گیت 56 لندن! همینجا میدم بچه ها جاساز هواپیمای جادویی! کنن، می بریم نیویورک. راستی فی وال استریت چنده الان؟ خبر نداری؟
- حقیقتش برادری مشنگ من می گفت صبح یک محموله 10000 تنی برای باراک اوباما فرستاده از قرار کیلویی 5000 دلار. بیخواهی چینجش کنی می شود کیلویی 2000 گالیون تقریبا.
- دستت درست دادا! کاری نداری لندن؟
- نه قوربان تو! فقط به لردی سیاه سلام بیرسان، بیگو در افغانیستان جان بر کف بیسیار دارد!
- باشه بابا. قطع کن پشت خطی دارم.

چهره ی گل حامد لطیف محو شد و چهره ی استخوانی مردی دیگر ظاهر شد.

- چطوری پرویژ ژاپاتا؟ ردیف شد؟ شبکه آپارات کابل - لندن امنه؟
- امنه داش مورف!
مورفین جا سیگاری اش را برداشت و پرت کرد توی شومینه:
- ای مرده شور اون ریختتو ببره! سری پیشم همینو گفتی که بعدش وزارت جادوشون بو برد، مجبور شدیم دو سه تا طیاره مشنگی بکوبیم به ساختمون های امریکا تا جنگ مشنگی بشه، هر دوتا دولت مشنگی و جادویی افغانستان سقوط کنه! از حالا بگم؛ طرح لو بره همه خرجاش پای خودتونه. من دیگه یه ناتم نمیدم!

مورفین با چندجای دیگر هم تماس گرفت و هماهنگ کرد و بعد داد زد: ارنی! پسر! پس چی شد این منقل؟
ارنی دوان دوان منقل مورفین را آورد و گذاشت جلویش روی زمین و در دلش گفت: تحمل کن ارنی. برای دسترسی به منابع وزارت انجام این کارای پست برای یه مفنگی هزینه ی زیادی نیست. تحمل کن.

مورفین دست کرد توی جیب های کتش که یک چیزی پیدا کند و ارنی هم کمی پا به پا کرد و بالاخره گفت: جناب وزیر! بهتر نیست اینجور مبادلات تجاری رو بذارید برای یه وقت دیگه؟
- شی شنیدم؟ تو مخالف آزادی و پرواژی؟
- نه!... نخیر!... نخیر!... من غلط بکنم.:worry: آزادی و پرواز باید بر جامعه حاکم بشه و چیز چیز خوبیست و ملت غیورپرور و اینا... بله!... ولی...
- پس ولی بی ولی! آزادی و پرواز برای همه ی بشریته. حتی اون جوان امریکایی هم حق آزادی داره. حق پرواز داره.

- بله حق با شماست جناب وزیر! اما دشمنان آزادی و پرواز که مثل شما روشنفکر نیستن. یه مشت افراد کوته بین و بی منطقن که نمیشه باهاشون کنار اومد... خب... این سفر شما هم خیلی حساسه. مجمع عمومی سازمان ملل جادوگری اجلاسیه که توجه همه ی جادوگران جهان رو جلب می کنه!
- یعنی مثل جام جهانی کوییدیچه؟
- خیــــــــــــــــلی مهم تر جناب وزیر! خیــــــــــــــــلی مهم تر از این حرفاست! در ثانی این اولین سفر خارجی شماست. همه ی رسانه های جادویی جهان زوم کردن ببین وزیر جدید سحر و جادوی بریتانیا کیه؟ مواضعش چیه؟ همه ی حاشیه های سفر شما توسط رسانه های جهان رصد میشه جناب وزیر! هر گونه رسوایی باعث به خطر افتادن دولت آزادی و پرواز و کابینه و شما و من و خزانه ی عزیزم و... جناب وزیر؟... جناب وزیر؟... وزیر گانت؟
- خرررررررررپففففففففففف... خررررررررررررپفففففففففف

ارنی آهی کشید: خدایا ازت ممنونم که منو معاون چنین وزیر خرفتی کردی ولی به نظرت یه کم بیش از حد خرفت نیست؟

با فریاد اسلیترین کلاه گروهبندی، هم مورفین و هم ارنی از جا پریدند. مورفین با چشمانی خمار جویده جویده گفت: ارنی! انبارو... خالی کن... محموله...
و دوباره چرتش گرفت.
ارنی آهی کشید و رفت تا مقدمات سفری سخت به نیویورک را آماده کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1392 01:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

- آخه قربان اینجوری که درست نیست! بالاخره یهو یکی میاد می بینه آبرومون میره. این میز به این خوشگلی، مگه چه ایرادی داره؟

- نه داش ارنی. من اینژوری عادت دارم. اصلاً سر میژ و شندلی نمی تونم خوب کارامو انجام بدم!

بوی دود چیز تازه اتاق وزیر رو پر کرده بود. مورفین کنار دیوار سر پا نشسته بود! زانو هاشو بغل کرده بود و چند نامه و کاغذ اداری هم جلوی پاش روی زمین افتاده بود.
چند دقیقه ای می شد که ارنی به شدت تلاش می کرد که وزیر پشت میز و صندلی بشینه ولی ظاهراً وزیر منتخب ول کن معتاد استایلش نبود!

بالاخره ارنی نا امید شد و گفت:
- باشه جناب وزیر. هر طور که راحتید. میخواید حالا 50 گالیون به من بدید تا برم براتون یه چای نبات توپ بیارم بزنید بر بدن مبارکتون. :pretty:

مورفین در حالی که اولین نامه ی اداری رو باز می کرد گفت:
- برو ببینم تو هم دلت خوشـــ... ارنــــی! بیا اینژا رو ببین!

چشمای خمار مورفین گرد شده بود و مشغول نگاه کردن به نامه ی کاملاً رسمی بود:

نقل قول:

وزیر محترم
با درود

احتراماً از شما دعوت می گردد که به همراه هیئت همراه برای ارائه ی سخنرانی و صحبت راجع به مسائل کشور انگلستان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد حاضر شوید.
برای این سفر هواپیمای جت خصوصی سازمان ملل متحد در خدمت شما و همراهان گرامیتان است.
حضور و سخنرانی شما مایه ی مباهات ماست!

با تشکر
کی بان مون
دبیر کل سازمان ملل متحد


ارنی که از بالای سر مورفین در نامه رو خونده بود با چشمانی که هر کدوم اندازه ی یه توپ تنیس شده بود خوندن نامه رو تموم کرد!

مورفین با چهره ای متعجب و دهانی باز گفت:
- ارنــــی! یعنی واقعاً دعوتمون کردن؟ ایول به این بان بون!

ارنی با خوشحالی گفت:
- آره! فکر کن مورفین، کلی قرارداد تجاری می بندیم. کلی مذاکره، کلی رایزنی، کلی خوش گذرونی. زنگ بزنم عیال بگم چیزا رو جمع کنه.

- ارنـــــی! دیگه وقتشه وعده ی باژ شدن مرژ ها و شادرات و واردات چیز رو عملی کنم! به سوی آمریکا با هواپیمایی فول آو چیز!

ارنی:
ملت پشت صحنه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 آذر 1391 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
با درود

- بده من اون نامه را.

سالازار جلو رف و نامه دو دستی تقدیم وزیر باگمن کرد.

لودو نامه را که قبلا باز شده بود باز کرد و گفت:

- کی اینو باز کرده.حالا اشکالی نداره.
فعلا مرخصی تا دستور بعدی رو بدم.

و در با صدای گرومپ بلندی بسته میشه.
- این مادر مرده هم که هی میزنه خسارت وارد میکنه.

خشخلشخللخی
( صدای صاف کردن کاغذ)

با دورد
جناب لودو باگمن عزیز
به اطلاع شما می رسانیم، سازمان ملل جادوگری تصمیم گرفته است، پانصدمین سالگرد تاسیسش را به همراه اجلاس خود در وزارتخانه شما برگزار کند.
نامه ضمیمه شده لیست میهمانان و توضیحات لازم است.
لطفا در اسرع وقت با تماس بگیرید؛ نگرفتید هم مشکلی نیست ما بالاخره میایم.
با ارزوی کاهش پول چوبدستی ها
قربان شما
مدیر سازمان ملل
دلورس امبریج


- توی این وضع بحرانی، اخه من چجوری اون هزار نفر ادمو اینجا جا بدم.مگه یه وزارت کوچیک بیشتر دارم.

و زیر لب ناسزایی را بلند بلند زمزمه کرد.
بعد از چند دقیقه، گوشی تلفن را بداشت و گفت:

- خانم منشی به سالازار و پرسی و شکلبوت بگو بیان دفتر.
فوریه!!!!!!!!!!!!!!

و گوشی را محکم گذاشت.
و با خود فکر کرد که چونه میتواند از این مخمصه نجات یابد.


با سپاس
در پناه او
کینگزلی شکلبوت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه