جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] عتیقه‌فروشی گل نیلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: عتیقه فروشی و فروشگاه لوازم جادوگری گل نیلی
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1392 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- تق!
- تـــــق!
- تــــــــــــق!
- تــــــــــــــــــــــــق!

آلیس یک لحظه رنگش پرید و به دور و برش نگاه کرد. یک لحظه فکر کرده بود، لشکری در اطرافش ظاهر شده اند. اما کرم فلوبر هم در کوچه ای که زمانی محل کسب درآمد بیش تر جادوگرها بود، پرسه نمی زد.
آلیس تازه می فهمبد چرا صدای آپارات شنیده بود. اِکوی آپارات خودش بود. شنلش را صاف کرد و به سمت تنها مغازه ای که چراغش روشن بود، رفت. در نصفه باز بود و آلیس به عنوان دومین نفر وارد مغازه شد. سرش را به اطراف چرخاند تا شاید اثری از صاحب مغازه پیدا کند، ولی تنها گابریل را دید که یک وری روی زمین افتاده بود. خواست از همان جا بچرخد و برود که جیغی مانعش شد:

- این چـــــــیـــــــــه؟

صدا از پشت مغازه بود. آلیس از بین قوطی های ردیف شده به سمت پشت مغازه رفت. فلور با دستمالی که تا دقایقی پیش به سرش بسته بود، ور می رفت و کارگری با صورتی که ترس در آن موج می زد، بالای سر آپولین که روی زمین زانو زده بود، ایستاده بود.
آپولین شی ای خاکستری رنگ را در دستش گرفته بود و با تعجب آن را وارسی می کرد.

- اهم...اهم..چه خبره؟

سنگ از دست آپولین افتاد و فورا از جایش بلند شد.

- ها؟ چی؟

به اطرافش نگاه کرد با ناباوری گفت:

- اولیـــــــــــــن مشــــــــــــــتری! بفرمایین! ببینین این مجسمه ها تازه کشف شده، از زمان پدربزرگ ریونکلاو مونده. این جامام...

آلیس دستش را از دست آپولین آزاد کرد و گفت:

- اِ... من برای خریدن اینا اینجا نیومدم!

صورت آپولین مثل مجسمه ای که در کنارش ایستاده بود و متعلق به جادوگری مصری بود، شد و نالید:

- واسه خریدن نیومدی؟ پس واسه چی اومدی؟

آلیس شنل آپولین را کشید و او را به جلوی مغازه برد.

- خب، راستش یه عتیقه می خواستم...

آپولین چشم هایش برقی زد و گفت:

- چه عتیقه ای می خوای؟ مغازه ما همه جورز عتیقه ای داره.

آلیس من و منی کرد و گفت:

- یه... مایتابه عتیقه!

آپولین لبخند که نه قهقهه اش را قورت داد و گفت:

- یه مایتابه عتیقه؟

آلیس به لبخند پنهان آپولین نگاه کرد و با عصبانیت خاصی گفت:

- اره؟ چیه مگه؟ عجیبه؟ نکنه توام میخوای بگی دیوونم؟ من کلکسیون مایتابه جمع می کنم! همین الانم یه مایتابه فوق پیشرفته پیشمه با همه جادوهایی که می تونستم رو یه مایتابه انجام بدم و..

آلیس نفس کم آورد و حرفش را قطع کرد و همزمان از زیر شنلش مایتابه ای را درآورد که در ظاهر خیلی عادی به نظر می آمد.

- اِ..این که شبیه مایتابه جهاز مادربزرگمه!

آلیس چشم غره ای به آپولین رفت و دسته مایتابه را فشار داد. مایتابه در هوا رها شد و با سرعتی باورنکردنی به دور آلیس چرخید، به طور ی که آپولین قادر به دیدن آلیس نبود. پس از لحظاتی مایتابه در دست آلیس قرار گرفت.
آپولین یک لحطه یادش آمد که دخلش با خرجش جور نیست. پس آلیس را به سمت چپ مغازه کشاند و فوری در یکی از قوطی ها را باز کرد و پس از یک ساعت جست و جو چیزی گرد و مسطح را از آن بیرون آورد.

- بیا! این مایتابه واسه پدربزرگ مرلین بوده، سالمه سالمه. فقط توش املت می پخته. یه لحظه واستا، دستشم بیارم.

آپولین دوباره وارد قوطی شد و چند دقیقه بعد با چیزی که هیچ شباهتی به دسته ی مایتابه نداشت، بیرون آمد.

آلیس نگاهی به آن شی عجیب انداخت و گفت:

- آپولین، احیانا این نقش و نگارام مرلین تو بچگی رو دسته مایتابه کشیده؟

آپولین نگاهی به دسته انداخت و چند لحظه به آن خیره ماند و ناخودآگاه دستش را در جیبش کرد و سنگی را که تا قبل از آمدن آلیس مشغول وارسی آن بود را بیرون آورد.

سنگ را کنار سنگی که ظاهرا دسته مایتابه بود، قرار داد و به نقش و نگارهای هم شکل آن ها خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: عتیقه فروشی و فروشگاه لوازم جادوگری گل نیلی
ارسال شده در: پنجشنبه 19 دی 1392 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین به آرامی وارد مغازه شد و درب را با طمانیه پشت سرش بست. لحظه ای ایستاد و نگاهی به مغازه پر گرد و خاک انداخت. فلور را که دستمالی به سر بسته و با چهره ای غمگین کوزت وار در حال برق انداختن مغازه بود از نظر گذراند و با دیدن نگاه ترسیده آپولین درحالیکه دختر کوچکش را در آغوش می فشرد پوزخند زشتی روی صورتش نقش بست. به نرمی گفت:
- صبح بخیر. خوشحالم می بینم به این سرعت دست به کار شدی آپولین.
آپولین گابریل را محکمتر در آغوش فشرد. نمی دانست چرا از این زن هیچ خوشش نمی آید. چیزی در وجود او بود که هرکسی را می ترساند. نگاه بی روح و حیله گرش؟یا خنده های تمسخرآمیزش؟ درحالیکه می کوشید خونسردیش را حفظ کند پاسخ داد:
- زندگی خرج داره...توقع نداشتی که بعد از اون همه هدیه ای که دریافت کردی بذارم اینجا خاک بخوره؟
. آیلین سری تکان داد.
- درسته ولی فکر نمی کنی یه چیزی این وسط یادت رفته؟
آپولین نکاه متعجبی به آیلین انداخت:
- هدیه ت رو یادم رفته بدم؟
آیلین:
- قبض آب, و برقو یادم رفته بدم؟
آیلین: :
-خب...آهان یادم رفت برای گابریل عزیزم کیک بخرم...بچه ام هوس کرده بود آخه...چه مادر بی فکری هستم من!
آیلین:
آپولین:
آیلین که دیگر از خونسردی لحظاتی پیشش نشان چندانی باقی نمانده بود با صدای بلندتری گفت:
- اونوقت ادعا می کنی ریونی هم هستی!آخه با اون هیکل رشید رعنات سوژه جدید زدی واسه من؟
آپولین که همچنان متعجب به نظر می رسید گفت:
-خب بذار ببینم...آره همینه...اینجاست!
نقل قول:
نیو سوژه!!!

آیلین که رنگ صورتش کم کم به سرخی می گرایید ادامه داد:
- خودت یه نگاهی به نیو سوژه ت بنداز!اومدی مغازه باز کردی، فلور داره جارو می زنه خودت که گابریلو بغل کردی منم که بوقم... همه سوزه جدیدت اینه؟ مگه خاله بازیه؟ اینجوری که تو دو سه تا پست سوژه جذابت شهیده نابغه!
آپولین:
در همان لحظه زاغی از درون پنجره نیمه باز به داخل مغازه آمد و با سر و صدا روی شانه آیلین نشست.آیلین لوله کاغذی را از زاغ گرفت و به سمت آپولین دراز کرد.
- بیا...این نمایشنامه با سوژه جدید...من باید برم فروشگاه موجودات جادویی. ظاهرا سرقفلی اونجا رو هم با دادن رشوه...نه ...هدیه های متنوع می خوان بخرن...توام جمع کن این بساطتو!. صد دفعه گفتم از هرچی می بینی فیلم برداری نکن مردک بوقی!
فیلم بردار:
آیلین تابی به موهای بلندش داد.
- خیلی خب...همه چیز مرتبه؟برگردین از اول سوژه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نیو سوژه!!!

این جعبه رو بذار اینجا.
این جنسا رو بچین تو ویترین.
کف مغازه رو جارو کن.
اینارو ببر انبار.

صبح سرد زمستانی بود و آپولین که توانسته بود با دادن رشوه شایستگی فراوان سند...
نقل قول:
در همین لحظه صدای فریاد آیلین از بیرون کادر به گوش می رسد:
- نه دیگه اینقدر از اول!
عوامل فیلم برداری:

صحنه لحظه ای سیاه شد و تصویر دلورس آمبریج روی صفحه ظاهر شد که میان جمع عده ای از طرفدارانش ایستاده و در حال خط و نشان کشیدن برای کسانی بود که به دسته او نپوسته اند. سپس دومرتبه صحنه عوض شد و دوربین به داخل مغازه عتیقه فروشی گل نیلی بازگشت. در کادر تنها آپولین و گابریل نمایان بودند که حالت صورتشان به طرزی انکار ناپذیر شبیه کسانی بود که انتظار وقوع اتفاق غیرمنتظره ی دیگری را می کشند. درست در همان لحظه صدای بلندی شبیه به انفجار که از اتاق پشتی مغازه به گوش رسید این فرصت را به آپولین داد تا از جا بپرد و گابریل را چون توپی به هوا پرتاب کند.
- فلوووووووووووور!
در عرض چند ثانیه آپولین خود را به اتاق پشتی رساند. یکی از کارگرها با مغز روی زمین فرود آمده و یکی از بسته بندی های با ارزش را همراه خود واژگون کرده بود. فلور و دو تن دیگر با چهره ای سردرگم بالای سر او ایستاده بودند. آپولین نعره زد:
- چه خبره اینجا؟مگه نگفتم مراقب این بسته بندیا باشین؟هیچ می دونین اینا چقدر گرونن؟مثلا اینجا عتیقه فروشیه...همه ش تقصیر توئه فلور!
فلور با اوقات تلخی گفت:
- به من چه؟این آقائه پاش گیر کرد به یه چیزی افتاد رو بسته ها!
آپولین با عصبانیت جلو رفت تا یقه کارگر بی نوا را بگیرد و تمامی ترس و استرسی را که دیدن آیلین در صبح آنروز به او وارد کرده بود سر او خالی کند. اما با دیدن شی عجیبی کنار پای کارگر حیرت زده بر جا ایستاد. چیزی شبیه به لوحی سنگی که نیمی از آن از خاک نرم کف انبار بیرون زده و روی آن اشکال عجیبی حکاکی شده بود. چیزی که آپولین تاکنون نظیرش را ندیده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/10/19 19:59:32
پاسخ به: عتیقه فروشی و فروشگاه لوازم جادوگری گل نیلی
ارسال شده در: جمعه 13 دی 1392 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سوژه!!!

این جعبه رو بذار اینجا.
این جنسا رو بچین تو ویترین.
کف مغازه رو جارو کن.
اینارو ببر انبار.

صبح سرد زمستانی بود و آپولین که توانسته بود با دادن رشوه شایستگی فراوان سند یکی از مغازه ها را به اسم خود کند.مشغول آماده سازی مغازه به کمک چند کارگر بود.
همان موقع در مغازه باز شد و دو طفل آپولین خرامان وارد مغازه شدند.

آپولین: گابریل٬عزیزم ٬ بیا بشین کنار شومینه تا گرم شی . فلور تو هم به این آقایون کمک کن تا کارا زودتر تموم شه .

فلور بیچاره با گفتن:« آخه تبعیض تا کی؟؟؟؟» به سمت جارو رفت و شروع به جارو زدن کف مغازه کرد.
گابریل هم که در بغل آپولین نشسته بود و شکلات میخورد برای فلور زبان در آورد,و به خوردن شکات ادامه داد.

در همین لحضه در مغازه برای بار دوم باز شد و هیکل ضایع آیلین پرنس نمایان شد.

آپولین:این بوقی این جا چیکار میکنه :worry: ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: عتیقه فروشی و فروشگاه لوازم جادوگری گل نیلی
ارسال شده در: پنجشنبه 17 آذر 1390 00:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

طبق قوانین شما اجازه ی ایجاد این تاپیک را نداشتید. لطفا قوانین را مطالعه کنید و پس از آن درخواست مجوز برای تاپیک را در ارتباط با ناظرین ارسال نمایید تا درباره ی آن تصمیم گیری شود.

تاپیک قفل شد!

با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: عتیقه فروشی و فروشگاه لوازم جادوگری گل نیلی
ارسال شده در: چهارشنبه 16 آذر 1390 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
در اولین روز تاسیس مغازه همه ی قفسه ها خالی بود و من داشتم چرت میزدم ساعت 3عصریکی منو بیدار کرد با اوقات تلخ گفتم ها چی میگی دیدم یک راس عجوزه ی زشت <البته عجوزهی زیبا نداریم>توی مغازی وایساده و بر و بر منو نیگا میکنم با ترس گفتم کاری داشتین . سرشو تکون داد وگفت جنس هم میخری گفتم بله اونم کیف دستیشو خالی کرد یه چیزایی تو کیفش بوذد که حال آدم به هم میخورد البته چیزای خوبم داشت خلاصه چند تا چیز خوب ازش خریدم 3تا قاشق از استخوان جن 2تا بشقاب با عکس مامان لاکهارت کتاب 3 چوبدستی دار ویه خورده تخم گیاه وگلدون و 2تا کلاه همش باهم 58گالیون و4 سیکل یه هو دیدم عجوزه کیفش و جا گذاشته توی کوچه رو نیگا کردم ازدها پر نمیزد خلاصه توی کیفو نیگا کردمدیدم فقط یه جعبه اون تویه بازش کردم دیدم ................................ ادامه بدید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
درود بر سایت جادوگران
عتیقه‌فروشی گل نیلی
ارسال شده در: چهارشنبه 16 آذر 1390 14:31
نمایش جزئیات
آفلاین
دراین جا انواع لوازم عجیب وغریب فروخته میشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایزابل مک‌دوگال در 1403/2/15 19:53:24
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/23 19:34:37
ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/20 21:07:18
درود بر سایت جادوگران