جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: جمعه 27 آبان 1384 10:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین روزی که قدم در سرسرا گذاشتم این تو بودی که با آغوش گرمت از من استقبال کردی . با استقبال گرمت مرا شگفت زده کردی ، نفس کشیدن برایم مشکل شده بود و احساس میکردم از درون در حال پر شدن هستم . می خواستم به تو چیزی بگویم اما زبان در کامم نمی چرخید . با دیدن تو طوری شکه می شوم که نمی توانم قدم از قدم بر دارم . هنگامی که مگی می خواست مرا ببرد من محو آن خنده های دلنشینت بودم . افسوس که هیچ گاه دستم به تو نرسید . آری این تو بودی که وقتی دهانم را باز کردم یک کیسه کود اژدها در آن خالی کردی . پیوز تو تنها دلیل برای خودکشی من هستی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 4 آبان 1384 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
خیلی از من بزرگتر بود اما از من جونتر بنظر میرسید
با اینکه چین و چروک در صورتش دیده میشد اما هنوز زیبا بود
هنوز میتونست با زیباییش مردان زیادی رو فریب بده
میتونست با نگاهش توجه هر کسی رو به خودش جلب کنه
چشمان و موهایی که اون داشت هیچ کس نداشت
قد بلندش باعث میشد تا از تمام زنها سر تر به نظر برسه
ای کاش میشد فرق یکبار برق نگاهش رو به سمت من بفرسته
دلم میخواست میتونستم ازش درخواست ازدواج بکنم
اما مک گونگال زنی نیست که به من جواب مثبت بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 28 مهر 1384 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
وینکی نخواست اون کار رو کرد.....
وینکی نخواست خرابکاری کرد....
وینکی افسرده شد....نخواست با دابی یه جا موند...وینکی عاشق ارباب کراوچ بود ولی اون مرد....
حالا...تو تنها امید وینکی هستی....تو با اومدنت دل وینکی رو شاد کردی....
تو با شلال موهای زیبات...با چشمان ورقلمبیده شکاکت و با هیکل نازنینت دل وینکی رو برد....آه ه ه ه....
تو....ای کریچر!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:ylash: یلدا کوچولو...
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 28 مهر 1384 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
آه چقدر دوستش دارم ... هووه ! ... بیخود نبود که یه بسته شکلات 90 دلاری برام فرستاد ... از بس دوستم داره تازه درش رو هم باز کرده بود و گل توش برام گذاشته بود ! نمی دونستم که اون هم منو دوست داره... قبلا اصلا بهش فک نکرده بودم ... شاید هم وقتی بچه ها رو اذیت می کرد ازش بدم میومــد ! تا حالا توجه نکرده بودم که اون مهر نگاهش چه قدر جذابه .. چقدر خوش تیپه .. چقدر من بد بختم تا حالا به آرگوس فیلچ فکر نکرده بودم ! ... بله اون تو چشم غره هاش که به بچه ها میره هم مهر دلنشینی داره ... من این موضوع رو فهمیدم ولی هیچ کس دیگر اینو نمی دونه ! به نظرم بچه ها دیوونن که ازش بدشون میاد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 28 مهر 1384 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
كجايي تو!
اون موهات منو جذب كرده!
هرروز نگران و عصبي اينور اونور ميرفتي و منو نميديدي كه دارم دنبالت ميام!
من ديدم كه تو نتونستي كارتو انجام بدي.
حق داشتي واقعا سخت بود...اون ديوونه رواني تورو مجبور كرده بود.
دلم برات تنگ شده...برا همه زخم زبونات..برا همه مسخره كردنتات....برا همه چيزت....

كي فكر ميكرد هري پاتر، عاشق دشمنش بشه!
كي فكر ميكرد كه يه روز، من، دلم براي تو، دراكوي عزيزم، تنگ بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 28 مهر 1384 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
موهایش.... چشمانش...... نگاهش....... مرا با خود می برد
مرا با خود به دنیای دیگر می برد.....
چشمانت زیبایش برایم رویا شده
خواب شب برایم رویا شده
آه مرگ بر این زندگی که زندگی برایم رویا شده
ولی باز باهمه ی این رویا ها بیل برایم زیبا شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 7 مهر 1384 10:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سرخی موهایش مرا با خود میبرد
چشمان آبیش مرا در خودش غرق میکرد
پوست سفیدش مرا منجمد میکرد
و سرخی لبهایش مرا به فکر فرو میبرد
جینی مانند بک گل سرخ زیبا بود

-------------------------------------------

هنگامیکه باد در موهایش می پیچید
سفیدی دندانهایش
برق چشمانش
و لبخند زیبایش را فراموش نکردم
هنگامیکه آواز میخواند
مرا با خود به دنیای دیگری میبرد
آرزو داشتم فقط یکبار بر او بوسه بزنم
ای کاش میتوانستم یک پریزاد را تصاحب کنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1384 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
نگاهم مکن... نگاهت دلم را به شعشه می اندازد.
وقتی که در چشمان درشت و سیاهت می نگرم دامن از کف می دهم...
تو چقدر زیبایی... با چشمان درشت و سیاهت به من خیره می شوی و دل من را قریچ قریچ می کنی...
کار سختیست که عشقم را از تو پنهان بدارم... از من کوتاه تری.. ولی چه عیبی دارد؟ بهرحال من تو را دوست دارم... خیلی برایم زحمت می کشی... هر وقت می خواهم به رخت خواب بروم.. متوجه می شوم قبل از ورود من آنجا بودی و رخت خوابم را تمیز کرده ای که من در آرامش روی آن استراحت کنم... ولی بالاخره روزی در یکی از این کوریدورها گیرت خواهم آورد و فریاد خواهم زد: دوستت دارم! وینکی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1384 14:32
نمایش جزئیات
آفلاین
انقدر خطرناکی که من نمیدونم چجوری بگم.
با اینکه چهره ات خشنه اما هنوز توش زیبایی هست.
روزی که فهمیدم ازدواج کردی می خواستم خودمو بکشم.
اما بعدش که اون مرد با این که تو نارحت بودی من خوشحال بودم.
اینبار دیگه بهت میگم دوست دارم.
ولی چجوری بلاتریکس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1384 10:30
نمایش جزئیات
آفلاین
هیکلش اونقدر بزرگ بود که من تا شونه هاشم نمیرسیدم
وقتی اولین بار نگاهمون با هم تلاقی کرد
فهمیدم که اونم یکی از ماست
قبولش برام سخت بود
ولی بالاخره کسی رو پیدا کرده بودم
که دوستش داشته باشم
مادام ماکسیم همونی که میخواستم بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!