_آدامس چسبوندن روی زنگ مردم.
_خودشه.
حالا بریم آدامس بخریم.مرگخواران به سمت سوپر مارکت دکتر بزی راه افتادند و وقتی به مغازه رسیدند
رودولف قمه خود را روی ویترین گذاشت و گفت:
_آدامس بادکنکی رد کن بیاد.
مغازه دار وقتی قمه رودولف را دید با ترس و لرز گفت:
_آاااادامس خرسی میخوای یا آدامس گلرخ؟
_گلرخ؟
کو؟کجاست؟_چشماتو درویش کن رودولف.
منظورش آدامس گلرخ بود.آدامس خرسی لطفا.وقتی آدامس را خریدند و به پیتر دادند تا آنرا بجود،در کوچه پس کوچه های هاگزمید به دنبال زنگ در یک خانه گشتند تا اینکه هکتور گفت:
_اونجا
فقط زنگش دوربین داره مارو میبینه._دولا دولا میریم تا مارو نبینن.
مرگخواران به سمت زنگ در خانه رفتند و آدامس را روی زنگ چسباندند تا صدای زییییینگ مداوم زنگ در گوش آنها را کر کرد:
_اوهوی الدنگ.زنگ در سوخت.
مرگخواران در حالی که با صدای بلند قهقه میزدند،فرار کردند و صاحب خانه آنها را ندید.دوباره به دنبال خانه ای دیگر رفتند تا اینکه خانه ای فرسوده دیدند که زنگش بسیار ساده بود.دوباره پیتر تکه آدامسی که جویده بود را روی زنگ در چسباند و مرگخواران دوباره فرار کردند اما اینبار صاحبخانه آنها را دید.
_وایسید.مردم آزارا.
مرد بلند قد در حالی که به سرعت دنبال مرگخواران میرفت ناگهان به هکتور رسید و او را از یقه اش بلند کرد.
_کمک کنید.منو تنها نزارید.
_کوجا؟کوجا؟شوخی شوخی با هاگریدم شوخی؟
مرگخواران به سرعت سرشان را برگرداندند.هکتور در دست هاگرید اسیر شده بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

چون خیس که باشه، ترکای پای ملتو پر میکنه. جون بهشون میده. روح پاشونو...



، خب همتون بیاین بریم تو،فقط اگه کسی اومد وسط عملیات... تقصیر شماست!

تو گرین گوتز چیکار کنیم؟حساب باز کنیم؟
سرقت از گرین گوتز خفن ترین کاریه که میتونیم بکنیم.