جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کافه هاگزهد
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1399 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سدریک در حالی که داشت بالشش را زیر بغل میزد گفت:
_آدامس چسبوندن روی زنگ مردم.
_خودشه. حالا بریم آدامس بخریم.

مرگخواران به سمت سوپر مارکت دکتر بزی راه افتادند و وقتی به مغازه رسیدند
رودولف قمه خود را روی ویترین گذاشت و گفت:
_آدامس بادکنکی رد کن بیاد.

مغازه دار وقتی قمه رودولف را دید با ترس و لرز گفت:
_آاااادامس خرسی میخوای یا آدامس گلرخ؟
_گلرخ؟ کو؟کجاست؟
_چشماتو درویش کن رودولف. منظورش آدامس گلرخ بود.آدامس خرسی لطفا.

وقتی آدامس را خریدند و به پیتر دادند تا آنرا بجود،در کوچه پس کوچه های هاگزمید به دنبال زنگ در یک خانه گشتند تا اینکه هکتور گفت:
_اونجا فقط زنگش دوربین داره مارو میبینه.
_دولا دولا میریم تا مارو نبینن.

مرگخواران به سمت زنگ در خانه رفتند و آدامس را روی زنگ چسباندند تا صدای زییییینگ مداوم زنگ در گوش آنها را کر کرد:
_اوهوی الدنگ.زنگ در سوخت.

مرگخواران در حالی که با صدای بلند قهقه میزدند،فرار کردند و صاحب خانه آنها را ندید.دوباره به دنبال خانه ای دیگر رفتند تا اینکه خانه ای فرسوده دیدند که زنگش بسیار ساده بود.دوباره پیتر تکه آدامسی که جویده بود را روی زنگ در چسباند و مرگخواران دوباره فرار کردند اما اینبار صاحبخانه آنها را دید.
_وایسید.مردم آزارا.

مرد بلند قد در حالی که به سرعت دنبال مرگخواران میرفت ناگهان به هکتور رسید و او را از یقه اش بلند کرد.
_کمک کنید.منو تنها نزارید.
_کوجا؟کوجا؟شوخی شوخی با هاگریدم شوخی؟

مرگخواران به سرعت سرشان را برگرداندند.هکتور در دست هاگرید اسیر شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1399/2/30 22:35:33

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کافه هاگزهد
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1399 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تام به مسئول خشک کردن دمپایی ها نزدیک شد.
- ببین داداش. شما چرا خونتو کثیف می‌کنی؟ تازه از لحاظ علمی دمپایی خیس بهترم هست. چون خیس که باشه، ترکای پای ملتو پر می‌کنه. جون بهشون میده. روح پاشونو...

تام همانطور که تمام قوانین بهداشتی، سلامتی و غیره را برای متقاعد کردن مرد زیر پا می‌گذاشت، علامتی به پیتر داد.
- بله، داشتم می‌گفتم خلاصه که اینطوری بهتره.
- مطمئنی؟
- کاملا! و... شب بخیر.

تام شب بخیر را گفت و پیتر دستمالی حاوی وایتکس را جلوی دهان مرد گرفته و بیهوشش کرد.
- سریع جمع کنید که بریم. کارمون عالی بود. ارباب حتما خوشحال میشن.

مرگخواران آب هارا در باقی دمپایی های باقی مانده ریختند و از محل دور شدند.

"دقایقی بعد، کنار خیابان"

- تموم شد؟
- آره.
- بخونش.

نقل قول:
اربابا! شکوه و قدرت شما بر هیچ کس پوشیده نیست و ما مرگخواران ناچیزتان هم، با توجه به فرمایشات شما درجهت ثابت کردن شرارتمان، دست به خیس کردن دمپایی های ماگلان کردیم. باشد که مورد قبول شما واقع شود.


و نامه را به پای جغدی بسته و روانه ی خانه ی ریدل ها کردند تا نظر اربابشان درمورد کار شرورانه شان را بدانند.
- خب، حالا دیگه چه کارایی می‌تونیم بکنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: کافه هاگزهد
ارسال شده در: شنبه 27 اردیبهشت 1399 11:48
نمایش جزئیات
آفلاین
پیتر که نمی دانست چه بگوید، لبخندی گشاد زد و گفت:
- ما واسه ی... آمممم...

مرد نگاه مشکوکی به پیتر انداخت و چشمانش را باریک کرد. اما پیتر که انگار چیزی به ذهنش رسیده بود، گفت:
-آهان واسه ی چیز اومدیم، اومدیم که دمپایی ها رو ضد عفونی کنیم، میدونین که جدیدا جرونا اومده و خیلی خطرناکه.
- حالا چرا فقط دمپایی ها؟ یعنی جرونا از در و دیوار منتقل نمی شه؟
- آمممم...
پیتر لب و لوچه اش آویزان شد و با پایش، محکم پای سدریک را لگد کرد تا او چیزی بگوید. سدریک فریاد زد:
-آخخخ!
-چی؟
- آخ یعنی اونا رم تمیز می‌کنیم ولی اول باید کار دمپایی ها رو تموم کنیم.
- پس وسایل ضد عفونی کجاست؟
- امممم...
- ؟؟؟

پیتر گفت:
- اونا رو یه گروه دیگه داره برامون میاره.
-آهان. پس من اینجا می‌مونم تا کارتون تموم بشه.

پنج نفری با هم فریاد زدند:
- چی؟
- هان؟
- یعنی برای چی می خواین خودتونو خسته کنید. کار ما ممکنه طول بکشه!
- من مسئول نظافت این دستشویی و خشک کردن دمپایی هام. آخه چند روز پیش از اداره مبارزه با دمپایی‌خیس‌کن‌ها اومدن اینجا و گفتن نظارت کنم که کسی دمپایی‌ها رو خیس نکنه.
- یعنی چی؟
- یعنی وقتی آخرین دمپایی رو خشک کردین، می تونین از اینجا برین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تو قلبت نگهش دار
پاسخ به: کافه هاگزهد
ارسال شده در: شنبه 27 اردیبهشت 1399 00:53
نمایش جزئیات
آفلاین
_اممم...تام یه چیزی میخوام بهت بگم...دستشویی عمومی دمپایی داره؟
پیتر به تام خیره شد و لبخندی شیطانی زد.

ولی او،تامی بود سوتی جمع کن! پس گفت:
_نه پیتر،معلومه که نه! من منظورم این بود که بریم...

ولی نطق هردو با فریاد ادوارد که با قیچی هایش به مکانی اشاره میکرد و حرف میزد قطع شد.
_هی! اونجا دمپایی هم هست! بریم برای کاری خفناک!

تام به پیتر که حالا با حالت پوکرفیس به دمپایی های دستشویی عمومی زل زده بود نگاهی کرد. پیتر با خودش گفت:
_آخه این چه شانسیه! تا میام یکی رو ضایع کنم، اصلا سوتی اون از بین میره!

رودولف که با دهن باز به ساحره ها نگاه میکرد به تام گفت:
_تام... به نظرت دستشویی اونجا مختلطه؟
_مگه عروسیه که مختلط باشه؟! بیاین بریم دیگه!

و به این ترتیب مرگخواران بدون ترس و واهمه از کسی شروع به حرکت به طرف دستشویی عمومی کردند.

_خب... ما میریم تو و دمپایی ها رو خیس میکنیم،رودولف تو مواظب باش کسی نیاد.
_عمرا! شاید ساحره اون تو بود!
_خب... پیتر تو برو نگهبانی...
_ابدا! من باید به ارباب ثابت کنم مرگخوار بدی نیستم!
_ ، خب همتون بیاین بریم تو،فقط اگه کسی اومد وسط عملیات... تقصیر شماست!

بعد از خیس کردن چند جفت دمپایی...
_ایول! چه حالی میده!حس خبیث بودن بهم دست داد!
_

مرگخواران در حال خیس کردن دمپایی با شلنگ آب بودند که صدایی اومد.
_چرا هیچکدوم از دمپایی ها نیستند؟ صدای شرشر آب میاد؟ وای!

مردی آنها را در حال انجام آن جنایت مخوف دید و مرگخواران همان کاری را کردند که همیشه در هر دردسری می افتادند انجام میدادند. یکی رو شوت کردند جلو تا بهونه ای سر هم کنه.
و اون پیتر بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه هاگزهد
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 06:32
نمایش جزئیات
آفلاین
اما سریع به هوش آمد! تامی بود بدون ثبات! بعد از به هوش آمدن، بلند شد.
- خواستم بگم که دزدی از گرینگوتز دیگه خز شده. هرکی می‌خواد اسمی بدر کنه از گرینگوتز شروع می‌کنه. شماهم می‌خواین تازه کارِ خز باشین؟

تام می‌خواست تا غرور مرگخواران را برانگیزد.

- آره.
- اصلا معنی خز رو می‌دونی؟
- نه.
-

اما مرگخواران دانشی درمورد "خز" نداشتند که بخواهد به غرورشان هم لطمه ای بزند مرلینی ناکرده! پس تام از دری دیگر وارد شد.
- ببینید، اونایی که از گرینگوتز دزدی می‌کنن، کسائین که ملت نمی‌شناسنشون. ما مرگخوارا اسم و رسمی برای خودمون داریم. مگه نه؟
- آره.
- پس یعنی دیگه گرینگوتز کنسله.
- نه.
-

تام بعد از دقایقی برروی زمین حرکات ناموزون رفتن، فهمید تک مرگخوار مذکور در چرخه ی "آره" و "نه" گیر کرده است، پس با ضربه ای دقیق، او را از صحنه ی سوژگار محو کرد!
- خب. حالا که موافقین، من یه نقشه ی بکر دارم. جایی که ملت بیشترین ترس رو تجربه می‌کنن. یه شرارت واقعی.
- چی؟
- می‌ریم و دمپایی های دستشویی هارو خیس می‌کنیم! ارباب بهمون افتخار خواهند کرد.

تام این را گفت و به اولین دستشویی عمومی آن حوالی خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/25 6:36:11
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/25 6:42:10
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: کافه هاگزهد
ارسال شده در: دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران شال و کلاه کردند و از کافه هاگزهد خارج شدند.آن روز زمستان خیلی سرد و برفی بود.مردم کمی در خیابان های هاگزمید قدم میزدند.گروه مرگخوارانی که در هاگزهد به سر می بردند،پنج نفر بودند.سدریک،رودولف،پیتر،ادوارد و تام. دست تام شکسته شده بود و برای همین از خودش سر و صدا های عجیب در می آورد که باعث جلب توجه مردم به گروه مرگخواران شده بود.در این میان رودولف گفت:
-دو دیقه لال مونی بگیر ،نمیتونی وایسی تا شفا دهنده پیدا کنیم؟
-آی آخ اوخ دستم.

در میان جر و بحث رودولف و تام،پیتر گفت:
-راستی،به نظرتون چه کاری مونده که تا حالا نکردیم؟

ادوارد گفت:
-دعوا با محفلیا؟
-کردیم اونم زیاد.

هکتور گفت:
-خوراندن معجونای من به محفلیا؟
-معجونات حتی برای خودیم ضرر داره چه برسه به محفلیا.

رودولف گفت:
-قمه کشی و دید زدن دخترای مردم در انظار عمومی؟
-به نظرت ارباب این کارو غیر قانونی می دونه؟

تام ایده ای در ذهن داشت اما به دلیل رو ندادن مرگخواران به او و درد دستش اصلا نمی توانست حرف بزند. تا اینکه سدریک توجه سدریک به او جلب شد و گفت:
-بچه ها بیاید اینجا.تام داره نفسای آخرشو میکشه.

مرگخواران با سرعت به سوی تام که روی زمین از درد غلت میزد رفتند تا حرفهای او را بشنوند:
-بگو تام.ایدت چیه؟
-گرین......
-سبز کردن دامبلدور؟
-گوتز.......
-گرین گوتز؟ تو گرین گوتز چیکار کنیم؟حساب باز کنیم؟
-نهههههههه.سرقت از گرین.....گوتز......

پیتر از خوشحالی بالا پایین پرید و گفت:
-خودشه. سرقت از گرین گوتز خفن ترین کاریه که میتونیم بکنیم.

اما مشکلات از همین جا شروع شده بود.تام در اثر درد دست بیهوش شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1399/2/22 11:19:18

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کافه هاگزهد
ارسال شده در: یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 22:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


کافه هاگزهد طبق روال هر روز پر بود از انسان هایی با چهره های عجیب و غریب که به شکل مشکوکی پشت میز های گرد و غبار گرفته کافه نشسته و مشغول گفتگو با یکدیگر بودند.

در میان آن همه شمایل و لباس های عجیب، میزی که گروه مرگخواران پشت آن نشسته بودند بیش از همه خودنمایی می کرد.

-کمی از نیکلاس فلامل فقید بیاموزید!
-یعنی اسپم بزنیم؟
-خیر...عمیق تر در کار آن بزرگوار تفکر کنید! ببینید که کافه تاسیس می کند برای کار های غیر قانونی آن وقت شما نشسته اید بر و بر ما را تماشا می کنید...انگار نه انگار که مرگخوار هستید!

مرگخواران با وحشت به چهره لرد که بسیار خشمگین به نظر می رسید چشم دوخته بودند.

-ا...ا...ارباب؟ منظور شما دقیقا چه کار غیر قانونی هست؟

لرد با مشت تام بر روی میز کوبید که باعث شد مچ تام خرد شود و از صدایش مرگخواران وحشت زده بر روی زمین بیفتند‌.
-این را هم ما باید بگوییم؟ خودتان خلاقیت انجام کار غیر قانونی هم ندارید؟

مرگخواران شرمسار شدند و به فکر فرو رفتند.

-دستان خود را به کارهای غیر قانونی آلوده کنید و نتیجه آن کار را به ما نشان دهید تا مورد تشویق و رضایت ما واقع شوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کافه هاگزهد
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1398 12:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام این کافه برای کار های غیر قانونی تاسیس شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/4/4 22:10:15
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/20 19:27:33