بوقیا ... من میخوام بخوابم .. اون انگشترم چی شد؟ من الان شیرمو خوردم ... دستشوییم رفتم تازه میخوام حالا برم بخوابم میبینم انگشتر تو دستم نیست یا انگشترمو میارید یا از سقف آویزونتون میکنم ...
با تشکر ارباب
بلافاصله بارتی و آنی مونی متوجه خطیر بودن شرایط میشن و به فکر فرو میرن ... در اون میان بلیز همچنان در حال جیغ و داد کردن و فرار است و هر از گاهی از کنار در دوان دوان رد میشود و هر از گاهی دوباره دوان دوان در جهت مخالف برمیگردد .. بعضی موقع ها از فواصل دورتر از در و بعضی موقع ها از فواصل نزدیکتر از در رد میشود و ...
آنی مونی و بارتی

بارتی: به نظر من ارباب اینو گفت که ما فقط بترسیم!
آنی مونی: خودش میدونه ما چه قلبهای رئوفی داریم ..
بارتی: آره ارباب گله .. ارباب ماهه .. ارباب فقط شوخی کرد!
آنی مونی: آره به سلامتی اربابمون بریم نوشیدنی کره ای بخوریم!
بارتی و آنی مونی :lol2:
بلافاصله صاعقه ای از ناکجا به این دو مرگخوار مفلوک اصابت کرده و آنها همونجا متوجه این نکته خطیر میشند که باید به تهدید های ارباب اهمیت دهند...
آنی مونی: خب حالا چی کار کنیم؟
بارتی: من یه فکر خوب دارم صبر .. اکسیو نگین های انگشتر و خود انگشتر!
بلافاصله یک عده هفت هشت نفری از مرگخواران حاضر در صحنه از جمله بلیز به درون اتاق احضار مییشند و همشون روی سر بارتی فرود میان و چون متوجه علت ورود ناگهانیشون نمیشن در نتیجه شروع به فحاشی میکنند و سپس زد و خورد و اینا!
در اون میان دوربین ما موفق میشه یه صحنه زیبا از بلیز در حالی که یکی از کاسه ها رو تو سر رودلف میشکونه و در همون حال جفت پا اومده تو صورت پرسی و داره به دوربین لبخند میزنه رو فیلم برداری کنه (حالا از جزئیات دعوا بگذریم
)بارتی و آنی مونی به دور از دعوای پیش اومده چهار دست و پا از زیر دست و پای ملت درگیر رد میشند و خودشونو به بیرون اتاق میرسونند و آنی مونی در رو میبنده و قفل میکنه تا افراد مشکوک به بلعیدن انگشتر نتونند فرار کنند.
آنی مونی: چرا اینجوری شد؟
بارتی: به نظرم هر نگین انگشتر رو یه نفر قورت داده برای همین وقتی طلسمو به کار بردم همشون ریختن تو اتاق ...
آنی مونی: درود بر تو ... خوبه باز جای امیدواریه که میدونیم باید از کجا شروع کنیم !!!
بارتی: ایول .. نقشه من بود من خیلی باهوشم .. من خفنم .. من خدام ... سارا اوانز در پیش من پشیزی بیش نیست .. من الان هیجان زدم یکی منو بگیره ..
آنی مونی: من میگم باید یه راهی پیدا کنیم تا این ملت غذایی که خوردن رو دوباره به بیرون برگردونن!
بارتی: درود بر این ایده
آنی مونی: ایول .. نقشه من بود من خیلی باهوشم .. من خفنم .. من خدام ... سارا اوانز در پیش من پشیزی بیش نیست .. من الان هیجان زدم یکی منو بگیره ..
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




) رو روی میز میذاره و با لبخندی،در ابعاد ِ دونقطه دی به ریموس و سیریو نگاه میکنه.بعد هر سه با هم، قاه قاه! به ریش ِ لرد میخندند.
من نمیدونم چرا فکر میکنم که همین الان...
به لرد خیره شدند. ولدمورت جلوی هری نشست و گفت:
!تو اون همه آدم کشتی!تکلیف اونا چیه؟
كه يكدفعه گوشيش زنگ مي خوره.
؟

