نقل قول:
مادام پامفرینوشته:
آقای کرام من به کسی توهین نکردم این شمایین که با هر پیامی که می فرستین توهین می کنید
من هیچ توهینی نکردم
من خواستم فقط شمارو راهنمایی کرده باشم و منظور دیگه ای نداشتم
نقل قول:
شما هم آنقدر که فکر می کنید داستان خوبی ننوشتید داستان شما هم از خیلی جهات ناقصه
این نظر شماست و نظر شما محترمه
نقل قول:
در ضمن شما که ادعای بزرگتر بودن و فهمیده بودن می کنید بهتر بود با یک تازه وارد رفتار بهتری را در پیش می گرفتید و با لحن بهتری به من تذکر می دادید نه با دعوا و لحن آمرانه و توهین به شخصیت من
شما یک بار جوابیه منو بخونید و یکبار داستان خودتونو بخونید ببینید چه کسی توهین کرده
من ادعایی ندارم قبول دارم کمی تند رفتم و از شما معذرت خواهی میکنم
تذکر من برای این بود که دیگر به این طرز ننویسید
شما خودتون بذارید جای من و نمایشنامه خودتونو بخونید بهتون بر نمیخوره؟
نقل قول:
کرام از ترس به خود می لرزید و هنگامی که بلاتریکس سعی در جادوی مادام داشت و این کارش نافرجام ماند و به سزای اعمالش رسید این در اصل پایانی برای ویکتور بیچاره بود
ویکتور که برروی گیلیدروی افتاده بود از ترس خودش را خیس کرد.
گیلیدروی: اه.......اه...... ویکتور گندت بزند ببین چکار کردی من این لباس را تازه خریده بودم وای موهام رو ببین ........
و گلیدروی شروع به گریه کردن می کند کرام که اوضاع را اینجوری میبیند سعی در فرار کردن دارد که مادام متوجه می شود و او را با یک ورد متوقف می کند
شتلق.......
ویکتور به سپری که مادام درست کرده بود بر خورد می کند و بی هوش بر روی زمین می افتد.
و این اتفاقات زمانی افتاد که مادام به داد دوستانش رسیده بود و آنها را آزاد کرده بود و چوبدستیهای آنها را به آنها باز گردانده بود.
ما تو این بحثا کمی دچار مشکل شدیم بلاتریکس هم برای همین نوشته ها از سایت رفت و من خواستم این نوشته ها تکرار نشه
باز هم اگر در نوشته های من توهینی ببه خود میبینید(که از نظر خودم توهینی در کار نبوده)ازتون عذر میخوام
با احترام ویکتور کرام