جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] تالار عمومی هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 بهمن 1390 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سدریک:یا مرلین گفتی گربه کی؟

بیدل:مگ گوناگل

سدریک:ناموسا

بیدل:شرفتا

سدریک:بگو بخدا

بیدل:وجدانا

سدریک:دروغ میگی

بیدل:ک*********ی****ن** (شرمنده همش فحش خرکی بود مجبور بودم کنم.)

سدریک:

سدریک بعد از چند دقیقه که حالش خوب شد گفت :"عیبی نداره خودم درستش می کنم."همزمان با زدن این حرف مگ گوناگل سر وکلش از انتهای سرسرا پیدا شد .سدریک با نگاه اغوا گرایانه ایی به سمت مگ گوناگل رفت .
مگ گوناگل تا سدریک رو دید یک جیغ بنفش سر داد(عمق فاجعه رو درک بکنید) :برو کنار بچه ********
ناگهان ابرهای سیاه به غرش در امد،بادی وزیدن گرفت رپر ها ناخوداگاه لری خواندند"دا نمی خوام نومزدمه ....ملت:په سی چه.....رپرها:دا می خواد ماشین رنو"
ناگهان بدترین فاجعه رخ داد شلوار سدریک افتاد.وشرمگاه پدیدار گشت.

وندلین:پرده بالا رفت دیدم هست ونیست.
ماتیلدا:یا ابلفضل شورت در میاره.
برتی:
رز: چقد نازنازی شد
ملت:
اوتو:
کینگزلی که غش کرده بود با بدبختی فراوان به هوش اوردنش تا سدریک رو دید دوباره از هوش رفت تا.......
.................................................
بچه ها شرمنده اگه بد بود چون بعداز خیلی وقت دوباره می نویسم اگر دوست نداشتین می تونین پستم رو نادیده بگیرید از پست قبلی ادامه بدید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در 1390/11/5 1:06:37
ویرایش شده توسط اوتو بگمن در 1390/11/5 1:07:50
ما برای پوکوندن امدیم
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1390 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
نور پیروزی در دل ویکی روشن شده و دریایی از امیدواری جان و قلبشو فرا گرفته ... یعنی سدریک اونو پسندیده؟ سدریک میخواد اونو به رقص دعوت کنه؟ سدریک قراره مرد زندگیش بشه؟ تونسته بالاخره سدریک رو به چنگ بیاره؟ جواب این سوالات را در قسمت بعد خواهد دید ...

دِرن دِرن دِن دِن ... دِن دِرن دِرررررررررن ... (آهنگ فوتبالیست ها)

گروووپ (افکت مشت خوردن)

راوی قبلی به کناری پرتاب میشه و راوی اصلی وارد صحنه میشه ...

سدریک: و راهی که به نظرم میرسه اینه که ...
ویکی:
سدریک: بریم دنبال اون سه نفر

ویکی خشکش میزنه، صورتش کش میاد و ذره ذره قرمز میشه که یهو ندایی از درونش میشنوه.
ندا: ویکی ... خودت رو نباز ... همراش برو هنوز فرصت داری ...
ویکی: نه دیگه راهی نیست اون منو نمی خواد! عهه ...
ندا: گفتم خودت رو نباز دیگه ... دختر نباید اینقدر راحت روح و جسم خودشو ببازه
ویکی: !!!

سدریک که دوباره حس غیرت و دفاع از ناموس و بیناموس تالار گرفتتش سریع شال و کلاه میکنه که بره دنبال اون سه نفر. ویکی هم خوشال و خرامان به دنبالش میره تا شاید فرجی شد و تونست مخشو بزنه.

تالار عمومی ، میدون بیناموسی

وای وای وای ، بطری های من کوش؟!
وای وای وای ، دارم میرم از هوش !


کینگز دیگه رسما داره از ته وجودش مایه میزاره تا جمعیت حاضر رو به وجد بیاره و کمبود نوشیدنی رو جبران کنه.

تو منو دوس داری آره ، لب هات گیرایی داره
فدات بشم دوباره ، این داف من تازه کاره


با شنیدن این قسمت از آهنگ ملت دوباره خمار میشن، دهنشون کف میکنه و کینگز که میفهمه سوتی داده میپره وسط میدون بیناموسی و شروع میکنه به دلقک بازی! هافلی ها هر هر میخندن و فضا دوباره گرم میشه ...

دو طبقه و نصف بالاتر

خفن یک و سه کماندو وار دارن از یه تونل میان بر پایین میان که ناگهان دو تا چشم و مقادیری سبیل وسط راهشون سبز میشه!
خفن سه: یا هلگا ... این دیگه چیه؟
خفن یک: هلگا یارت ... لوموس!

نوری از نقطه بیناموسی چوبدستی خفن دو خارج میشه، تونل رو روشن میکنه و یک عدد گربه جلوشون نمایان میشه.
خفن یک: هاها ... این فقط یه گربه ست!
خفن سه: قاه قاه ... یه گربه ی بی آزار!

گربه دهنشو باز میکنه و غرشی میکنه در ابعاد شیر ... ! خفن یک و سه از شدت ترس بدنشون به رعشه میفته و میپرن تو بغل هم!

طبقه همکف

سدریک و ویکی دارن با حداکثر سرعت به سمت طبقات بالا میدوئن که صدای بیدل اونها رو سر جاشون متوقف میکنه ...

بیدل: درود هلگا هافلپاف بر شما که این حس هافل دوستی تان تا ابد در ذهن ها خواهد ماند اما امشب شما نیمی شکست و نیمی پیروز در انتظارتان خواهد بود ...

ویکی: بیدل ... اگه تو بگی بچه ها کجا هستن ما سریع نجاتشون میدیم ... فقط کمکمون کن!
سدریک که آدمی بس نکته سنج و ظریف بین بوده میگه:
-منظورت چیه که نیمی شکست و نیمی پیروز در انتظارمونه؟

بیدل: بچه ها از هم جدا شدن ... فیلچ داره مگان رو میبره اتاقش تا روش اعماق فوق بیناموسی انجام بده و دوتای دیگه هم تو میان بر بین طبقه دو و سه گیر یه گربه افتادن. شما اگه دنبال اون دو تا برید فیلچ مگان رو شهید میکنه و اگه دنبال مگان برید اون دو تا مجبور میشن ماسک هاشون رو بردارن، لو میرن و عاقبت شومی نصیبشون میشه.

ویکی عین این نفهم ها میگه:
-عاقبت شوم چرا؟ ما اول مگان رو نجات میدیم بعد میریم سراغ اون دو تا از دست خانم نوریس نجاتشون میدیم!
بیدل: مساله اینه که اون گربه خانم نوریس نیست.
سدریک: پس کیه؟!
بیدل مکثی میکنه ...
.
.
.
-مینروا مک گونگال!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1390 03:29
نمایش جزئیات
آفلاین
مگان یه نگاهی به خفن شماره یک می ندازه. خفن شماره یک چشماش داره برق می زنه و انگار با چشماش داره می گه........
مگان سرشو محکم به اینور و اونور تکون می ده.... خفن شماره سه رو به مگان اخم می کنه و آروم می گه: ویکی...
ویکی توی ذهن مگان:
مگان آب دهنشو قورت می ده ورو به فیلچ برمی گرده. نگاه اون دوتا خفن می کنه و آروم تو گوش فیلچ یه چیزی می گه. فیلچ آب دهنش راه می افته و می گه: مطمئن باشم؟
مگان یه نگاهی به خفن شماره یک می کنه و می گه به شرافتم!

فیلچ برمی گرده یه سمت اون سه تا راونی و می گه سی دی هاتونو پیش اینا نیس.. من می دونم کجاس!
راونی ها: !!!!
فیلچ رو به مگان: خب؟!
یکی از راونیا که موهاشو عین آن شرلی بسته یه نگاهی به فیلچ می کنه و می گه: صدای آهنگای ما از تالار هافل میاد. چرا ما رو تا اینجا اوردی؟
فیلچ دوباره نگاه مگان می کنه(از پست سر خفن شماره یک و سه چشمک می زنن به هم!)
فیلچ: اینا کپی رایتو نمی فهمن. اینا رایت شده س از روی سی دی های شما. سی دی هاتون توی اتاق منه. همین الان یادم افتاد!!!!! برگردین می تونین پیداشون کنین!
راونی ها خیلی .... خیلی ... خیلی ... زود شبیه یه حیوونی می شن و راه می افتن به سمت اتاق فیلچ!
فیلچ دوباره رو به مگان: خب؟!!!
مگان زیر لب چهار تا فحش بیناموسی خیلی خیلی بد به خفن یک و سه میده ...
فیلچ دستشو به سمت مگان دراز می کنه. مگان چشماشو بسته و خفن یک و سه آروم بطری ها رو از زیر لباس مگان می کشن بیرون.
مگان می گه تصور می کنم ویکیه!
فیلچ دست مگان رو می گیره و می کشه...

صدای آهنگ از توی تالار شنیده می شه:
دستش و بکش و بیارش به سمت خودت
فرقی نمی کنه کی باشه برو تو فکر خودت

...
خفن شماره یک: زودباش مگان... برو دیگه
مگان: آخه...
فیلچ دست مگان رو محکم دستش گرفته و با یه حالت بهش زل زده!
فیلچ: جاییو سراغ داری؟
مگان زیر لب: سر قبر بابات!
خفن شماره یک: برو اتاقی که پشت مجسمه ی اسب چوبیه!
مگان:
فیلچ: آره اونجا خیلی خوبه... واسمون می شه خاطره!
مگان: بریم عزیــــــ...... عزیزم.....
فیلچ:
فیلچ دست مگان رو می گیره و می بره..
خفن یک و سه:
توی چشمای مگان می شه اینو دید:
" رفتم که بمیرم!"

-----
توی تالار:

ویکی وسط رو ول می کنه و می ره توی آینه تا رژ لبشو تجدید کنه، یکی از پشت سرش میاد می گه: خانوم چرا ناراحته؟
ویکی توی آینه نگاه می کنه و توی چشماش اشک جمع می شه.

ویکی: سدریــــــــــــــــــــــــــک....
سدریک: !!
سدریک میاد توی اتاق. ویکی نگاهش می کنه و می گه: سدریک چرا اینقدر قرمز شدی؟!
سدریک یه دستمال کاغذی برمیداره و باخنده می گه: چیزی نیست، صورتم خورده به لب دخترا!
ویکی که نمیخواسته همچین فرصتی رو از دست بده با یه حالت افاده ای نگاه سدریک می کنه. سدریک میاد تو اتاق ...
سدریک: این سه نفر هنوز برنگشتن؟
ویکی: نه هنوز برنگشتن. آخه بدون مگان چیکار میشه کرد ...
سدریک: می شه یه کار دیگه کرد....
ویکی یه قدم به سدریک نزدیک میشه.
ویکی: چی کار؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1390/10/17 3:32:46
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1390/10/17 14:49:01
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1390/10/17 17:49:54
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی/
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی....
---------------------------------------------------------
سدریک را به یاد
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: جمعه 16 دی 1390 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

راوی: 17+
بیدل: 15+


فیلچ در حالی که دلمه ی های چرکی روی صورتش از فرط عصبانیت در حال ترکیدنه، میاد جلوی صورت یکی از خفن‌ها و جلوتر و جلوتر.

خفن شماره سه نیشخند گشادی می‌زنه و با دستش، با نهایت ملایمت صورت فیلچ رو هل میده عقب.
-

در همین موقع سه تای دیگه(!) هم پشت سر فیلچ قرار می‌گیرن، یکیشون پشت کمر فیلچ، یکیشون اینورش، یکی هم اونور. اما وسطیه متوجه میشه که جای خوبی واینساده چون دید نداره.

یهو صدا به اوج می‌رسه و خفن‌ها اونو می‌شنون، به همین دلیل تصمیم می‌گیرن یکم با سرعت بیشتری عمل کنن.

کج و کوله نکن کمرو
می کشی آخرش تو منو
منو حالی به حالی نکن
یهو ته دلو خالی نکن
اینور اونورش نکنی
دل ما رو خرش نکنی


درون تالار!

کینگزلی اون وسط همین طوری که آب از لب و لوچه‌ش آویزونه و داره به اندام رز نگاه می‌کنه، سرش رو با ریتم اهنگ حالی به حالی می‌کنه. به این صورت که یه چرخش میره به راست، حالا برعکس.

بیرون تالار، همون مقداری که قبلاً گفته شد، بالاتر

خفن سه یهو صداشو می‌بره بالا و شروع می‌کنه بلند بلند حرف زدن.
- ببین فیلچ عزیز، حالت چطوره؟

فیلچ مجدداً میاد صورتشو بیاره جلو که خفن سه آروم دستشو می‌بره جلو و صورتشو هل میده عقب.
-

خوشبختانه بچه‌های راون گوش هاشون نشنیده بود و فیلچ هم سمعکش روشن نبود، متوجه آهنگ نشده بودن.

خفن یک که تا این لحظه گیر مگان و اقداماتش بوده، میاد که در صحنه حضور داشته باشه. بدین ترتیب صحنه داغ میشه.
بیدل: صحنه را دیدم، حیرت انگیز بود.

مگان هم میاد که صحنه داغ تر بشه. شروع می کنه با ابروهاش اشاره کردن به خفن یک.
- چیه مگان جان؟

ملت راون به طرف مگان بر می گردن، البته همون آرایش قبلی رو دارن.

حتی روح هلگا هم در اون لحظه به درد میاد از این که چنین نواده‌ی چِلی داره.

مگان تصمیم می گیره چشم و ابرو نیاد و خودش وارد عمل بشه. میره دم گوش فیلچ میگه:
- ببین، اگه کمکمون کنی، این سه تا رو دک کنیم، می‌بریمت پارتی هافل، از اوناشه که دوس داری.

فیلچ میاد دهنش آب بیفته، اما قبلش میگه:
- کلکی که در کار نیست؟
- نه، اصلاً شک نکن!

مگان با خودش فکر کرده که دک کردن یکی بسی آسون تر از دک کردن سه تا آدم آویزون راونیه!

درون تالار

میدون بی ناموسی باز هم بیشتر و بیشتر پر نور میشه.
... چونه طرفو می گیره میاره عقب و ... و ... و ...

بیدل: من فهمیدم منظورت رو!

طرف خطاب به بیدل:
-

... میاره عقب، بعد می بره جلو، بعد لبشو میزاره روی لباش... یکم لباش رژ لبی میشه، بعدش لبا روی هم می چسبن، اینور اونور میشن. شکمشو بیشتر ناز می کنه و ... و... و...

کینگزلی هم صحنه رو می بینه... و آهنگ رو عوض می کنه...

از این خراب ترش نکنی...
نکنی نکنی...
نکنی نکنی نکنی نکنی...
نکنی نکنی نکنی نکنی...
نکنی نکنی نکنی نکنی...


هر کدوم با یه ریتم و کشش خاص خونده می شد.

بیدل: بابا فهمیدم، نکنم.

رز یهو پیداش میشه و به دو نفر نگاه می کنه، بعد محکم با هر دو دست، موهای خودش رو می گیره می کشه، یه جیغ خفیف میزنه که روی ریتم آهنگ تأثیر نزاره و میگه:
- پس کوشون اینا... ماماااااااااااااااان...

بیرون تالار

فیلچ به همراه سه خفن میخوان اون سه تای دیگه رو دک کنن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وندلین شگفت انگیز در 1390/10/16 0:21:44
ویرایش شده توسط وندلین شگفت انگیز در 1390/10/16 0:27:41
ویرایش شده توسط وندلین شگفت انگیز در 1390/10/16 0:39:50
ویرایش شده توسط وندلین شگفت انگیز در 1390/10/16 0:53:45
هرکس سخنی جز سخنم گفت چرند گفت/یاسین به گوش خر و اندرز به کر گفت.
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1390 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
16+

تصویر تغییر اندازه داده شده

می خوام امشب بوس بارونت کنم
بعد یه لیوان کافی مهمونت کنم


دستاش به آرومی دور کمر شریک رقصش میلغزه ... لب هاشو میبره سمت گردنش و یه بوس ریز میکنه ... هر دوشون همراه با ریتم آهنگ به آرومی چپ و راست میشن ...

جغد نامه ت رو آورد نخونم کلی داغونت کنم
بگی این چه وردی بود بزنم پریشونت کنم


سینشو محکم به کمر فرد مقابل میچسبونه ... دستاشو دور شکمش حلقه میکنه و جفتشون میزنن زیر خنده ...

رفیقای خفن دارم ، تو خونه قفس دارم
تو رو من لوس میکنم می برمو بوس میکنم


با یه دستش شروع میکنه به ناز کردن شکمش و با اون یکی دستش چونه طرفو میگیره میاره عقب و ... و ... و ...

بیدل: من فهمیدم منظورت رو!

میدون بیناموسی پر نور تر میشه و یکی از به یاد موندنی ترین نسل های تاریخ هافلپاف رو نشون میده که هر کدومشون با جذاب ترین شیوه ممکن در حال رقصیدن با زوجشون هست و همزمان حروف طلایی رنگی بالای میدون ظاهر میشه و جمله ای رو نمایان میکنه:

آسلام آسوده بخواب که نوادگان هلگا بیدارند ...


کینگز که سرشو جلو عقب میکرده ریتم آهنگ رو تند تر میکنه ...

برو برو از خود راضی! وای چقده تو بدفازی!
می‌خوام ببینم اون دستای قشنگو رو هوا
بذارین ببینم اون لغزون بدن ها رو یالا!
حالا وقتشه جام ها برن همه بالا!


هافلی ها میان جام هاشون رو ببرن تو هوا اما یهو یادشون میفته هنوز جامی ندارن و چشم هاشون از قبل هم خمارتر میشه ... رز که صورتش گل انداخته و آرایشش پخش شده اخمی میکنه و به ساعتش نگاه میکنه.
-چقدر دیر کردن اینا!

سه طبقه بالاتر

فیلچ: ربع ساعته دارید ما رو میچرخونید. مثکه قرار نیست ما برسیم به تالارتون. الان میریم پیش مدیر مدرسه!

خفن شماره یک: ای بابا ... دندون رو جیگر بزار پیرمرد خرفت! تالار ما انتهای برج غربیه. طول میکشه برسیم!

یکی از ریونی ها که صدای دخترونه ی نازی داشته میگه:
-اما من از مگان شنیده بودم تالار خصوصی هافل تو دخمه هاست!
خفن شماره یک: مگان غلط کرد.

خفن شماره یک میره سمت خفن شماره دو و میزنه پس گردنش و زیر لب بهش میگه:
-دِ آخه چرا جای تالارمون رو به این دختره گفته بودی؟!؟!
-قبلا یه بار سعی کردم مخشو بزنم بیارمش تو تالار ... نگران نباش یه نقشه به ذهنم رسید.

هافلی ها جلوتر از همه راه میرفتن و فیلچ و ریونی ها هم به دنبالشون. خفن شماره دو سرعتشو کمتر میکنه تا اون دختر ریونی که صدای نازی داشته و خیلی داف بوده و کلا جیگری بوده واسه خودش بهش برسه. آروم ساعد دست دختره رو میگیره و با صدایی بسیار احساسی که هر دختری رو تبدیل به یه تسترال رام شده میکرده میگه:
-عزیزم ... من مگان هستم.

دختره ذوق مرگ میشه و در حالی که سعی میکرده صداشو کنترل کنه جواب میده:
-اوه عزیزم ... نمیدونستم تو بین این ها هستی. مگه نگفتی تالارتون توی دخمه هاست؟
-چرا خب تو دخمه هاست. این خفن شماره یک با من مشکل داره!
-خفن شماره یک چیه دیگه؟
-هیچی عزیزم ولش کن اصن.

مگان باز هم سرعتشو آروم تر میکنه تا خودش و دختره از جمع فاصله بگیرن. چوبدستیشو به سمت جمعیت مقابلش میگیره و آروم زمزمه میکنه:
-مافلیاتو!

سپس به آرومی یه بطری از زیر رداش در میاره و میده دست دختره.
-بخور عزیزم ... فکر کنم بتونیم بعضی خاطره ها رو زنده کنیم!

دختره هم از خدا خواسته بطری ویسکی رو از دستش میگیره و بدون هیچ مزه ای (!) نصفشو میره بالا ... اما چون شدت الکل ویسکی بسیااااااار بالا بوده (هافلی ها بدنشون کلا با ده بیست درصد دیگه راضی نمیشده ... الکل چهل پنجاه درصد از آشپزخونه برمیدارن!) سرش گیج میره و در حین راه رفتن تکیه میده تو بغل مگان ...

به ناگاه حس بیناموسی و لذت بخشی به مگان دست میده. ماسکشو بر میداره، با دستاش بازوهای دختره رو میگیره و سرشو آروم به صورت دختره نزدیک میکنه که صدای بیدل از پشت گوشش شنیده میشه:
-یعنی خاک بر سرت مگان ... الان وقت این کارهاست؟ یه اکیپ اون بالا منتظر شما هستن و شما هم دست این سرایداره و چهار تا جوجه ریونی گیر افتادید! دِ آخه مگه دخترای هافل واست کم گذاشتن که عین این بی جنبه ها میخوای از این فرصت سو استفاده کنی؟! زود کارشو بساز وقتتون داره تموم میشه!

مگان یهو به خودش میاد و در حالی که دختره چشماشو بسته و لب هاشو به سمت مگان گرفته بوده، بقیه بطری رو خالی میکنه تو حلق دختره! اونم سرش بیش تر از قبل گیج میره و کف زمین پهن میشه.

مگان کمرشو میگیره و کشون کشون میبرتش پشت یکی از مجسمه های زره دار راهرو قایم میکنه. سپس ماسکشو دوباره میزنه و به سمت جمعیت میدوئه تا ازشون عقب نیفته. در حالی که بطری جدیدی رو از تو لباسش در میاورده به سمت ریونی مقابلش میره که آخر از همه در حال حرکت بوده، خنده مرموزی میکنه و تو دلش میگه:
-یکی کم شد. فیلچ و سه تای دیگه مونده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1390 15:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید
جشن رقص کریسمس

پوفش!

با به گوش رسیدن این صدا یه گلوله ی برفی از اون ور پنجره مجازی میفته این ور پنجره.

- دوباره!

رز بلند میشه. یه کش و قوس خفن میاد و میره دم در که 3-4 نفر با قیافه های خوفناک منتظرشن. بوی غذا های مخصوص کریسمس به مشام میرسه و مدرسه یه بار دیگه با درخت های کاج بزرگ تزئین شده. اما هیچکدوم از اون کسایی که زیر آواتارشون نوشته هافلپاف قصد شرکت توی جشن مدرسه رو ندارن.

- خب... ببینم... خوب صورتتونو پوشوندین؟ کسی نمیشناسه دیگه شما رو؟ اگه بشناسنتون...

اون 3 نفر خفن و خوف و ترسناک و اینا:

-امم... باشه. یه راست میرین آشپزخونه... هر چی نوشیدنی اعم از الکلی و غیر الکلی و میوه ای و قوی و ضعیف و اینا هست برمیدارین میارین!افتاد؟ فک نکنم نیاز باشه بگم مخفیانه این کارو بکنین! نیازه؟

خفن شماره 1:
-بله لطفا!

رز یه آه میکشه و ماموراشو میفرسته بیرون و به سرعت راه میفته به سمت خوابگاه تا به خودش برسه... جشن چند ساعت دیگه شروع میشه. نمیشه که ناظر آماده نباشه!

بیرون تالار

کینگزلی با یه لبخند مرموزی راه میره و یه سی دی از زیر سی دی های توی دستش میاره بیرون میذاره روی دسته ی سی دی ها. بعد دوباره یکی جدید میاره میذاره روی اون یکی. دوباره یکی در میاره میذاره روی این جدیده. بعد بازم یکی میاره بالا میذاره روی این جدیدتره.

بیدل: اهم!
نویسنده: ساری!


- کی فکرشو میکرد این راونی های نخاله همچین سی دی هایی داشته باشن.باشه... منو آدم حساب نکنین... همراه من نشین! منم با موسیقی خودمو تسکین میدم!

کینگزلی همین جوری میره و اشک های مرواریدیش روی پوست سیاهش می غلته و می درخشه تا همه درست بتونن درک کنن که الماس و زغال سنگ هر دو از کربنن.

کینگزلی میره. همین طور میره. بازم میره. انقدر میره تا میرسه به در تالار. قبل از اینکه در تالارو باز کنه خود در باز میشه و اون سه نفر خفن از در میان بیرون کینگزلی رزو میبینه و یهو یه لامپ پر نور اما کم مصرف که بعد از اختراع ترانزیستور به وجود اومد بالای سرش روشن میشه.

-رز... آآآآآآآآآآآآی رز! من میتونم دی جی جشن باشم؟
-

تالار راون

لینی با یه لباس خیلی خیلی قشنگ، ینی خیلی قشنگ ها. نمیتونین تصور کنین چقدر قشنگ. تا جایی که تصورتون قد میده تصور کنین.

- خب تقسیم وظایف میکنیم! کی دی جی میشه؟

-من میشم... کلی سی دی آماده کردم... چی؟ سی دی هام کو؟

- من حدس میزنم بدونم کجان... بیاین بریم دنبال فیلچ! سی دی هامونو پست میگیریم!

چند ساعت بعد - تالار هافل

سن بیناموسی دوباره وسط تالار خودنمایی میکنه و یه توپ کریستال بالای سن میچرخه و یه نور پردازی خفنی هم هست که توصیفش از عهده ی نویسنده خارجه. همه ملت یکی یکی با لباس های فوق العاده میان از خوابگاه بیرون. کینگزلی هم یه عینک آفتابی زده و با یه لبخند جالب کارشو با یه آهنگ تند شروع میکنه.

are you readyyyyyy?
سریع چراغا رو خاموش کنین
اگه دوست دارین بریزین و نوش کنین
حالا همه باید با هم دیگه برقصن
تا ببینی که من کی هســـم


بیرون تالار- راهروی منتهی به آشپزخونه


- بدو بدو... خیلی طول کشید جشن شروع شد فک کنم. میون بر میزنیم. کی راه کوتاه تر بلده؟

همون شخص خفن شماره 1 که اول پست خیلی خنگ به نظر اومده بود میاد جبران کنه الان.

- من بلدم... یه راهروی مخفی پشت قالیچه ی بانوی لاغره.

همه با تکون سر موافقت میکنن و شروع به دویدن میکنن.

از اون ور راونی ها هم همراه با فیلچ و فانوسش دارن با سرعت هزار تا میدون.

- زود باشین زود باشین... صدای آهنگ میاد. جشنشون شروع شده.

فیلچ با فانوسش جلو میره و قالیچه رو خیلی خیلی خشن کنار میزنه. در همین لحظه که موسیقی به اوج خودش رسیده اون هافلی های نقابدار هم بالاخره از خیره شدن به بانوی لاغر دست بر میدارن و میان توی راهرو... دو گروه چند لحظه به هم خیره میشن.

- شما اینجا چیکار میکنین؟

تو که خوب میدونی پیش من میمونی
پس دستتو بدو بذار تو دستم


- ما؟ اومدیم برای جشن کریسمس خوراکی ببریم.
همون شخص خفن شماره یک اینو میگه و دوباره نظارت رو نسبت به خودش تغییر میده.
شخص خفن شماره 2 بطری ها رو زیر پیرهنش قایم میکنه تا فیلچ نبینه.
و شخص خفن شماره 3 فقط دو نقطه دی میزنه.

- شما چی؟

بیا بریم وسط میخوام باهات برقصم
میخوام بیا جلو بشتم به تو نزدیک
پس اخماتو وا کن سریع دستات دورم


- ما اومدیم سی دی هامونو پس بگیریم.

یهو 3 نف رخفن به سمت راه خروجی شیرجه میزنن و راونی ها هم با دستور فیلچ که " چه بهتر ! اونا ما رو میبرن یه راست به تالار" به اون ها می پیوندن!

تا که ببینی و حس کنی علاقه مو..
میخوام نشون بدم به گولاخا سیلقه مو...


***

روند سوژه: تو تالار جشن رقصه با سوژه های فرعی خودش
اون سه تا هافلی باید هم زمان هم راونی ها رو بپیچونن و هم بطری ها رو قایم کنن. بقیه ش با خودتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 مهر 1390 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
چند روز بعد

- همه، دنیا بخوان و تو بگی نه... نخوان و تو بگی آره تمومه...

خواهر رز روی یکی از تخت های خوابگاه خوابیده بود و در حال خوندن آواز های عاشقانه بود.

حاچ درک از در وارد شد و به جمعیت عظیمی که بالای سر خواهر رز جمع شده بودند پیوست. در میان این جماعت کور، کچل هافل تنها کسی که از علوم پزشکی سر در میاورد درک بود.

حاچی بالای سر خواهر رز رفت و شارق شارق دو تا توی صورتش خوابوند. ولی خواهر همچنان در حال آواز خواندن بود.

حاچی با لحنی مهربان گفت:
- دخترم... عزیزم... چه مرضیته؟ :angel:
- عاشقم من... عاشقم من... عاشقی بی قرارم... کس ندارد... خبر از دل زارم.
- دخترم حالا اون گوسفند کدوم یکی از ایناست؟

و به گلرت، سدریک، اسکورپیوس و برتی اشاره کرد.

برتی سریعاً به ریتا چسبید تا خودش رو از همه ی تحمت ها و افتراها دور کند.

خواهر رز گفت:
- سدگلاسبر.
- هووووم.

روح رز که در حال تاب خوردن بالای سر خواهرش بود گفت:
- چی شده حاچی؟ بگو... من تحمل شنیدنشو دارم!

درک نگاهی کرد و گفت:
- چی بگم والا. یه سری گوسفند ریختن روی سر این بدبخت و انواع و اقسام معجون های عشق رو به خوردش دادن. اینم به بیماری اسکلوماتیزیون حاد مبتلا شده. یعنی اینکه به یه شخص خیالی علاقه منده که یه ترکیبی از اسم این 4 تا گوسفنده. سد که سدریکه، گل هم که این گوساله گلرته. اس هم که اسکورپیوسه و بر هم این برتیه.

ور در همین جا به دلیل صحنه های خشنی که بین برتی و ریتا اتفاق افتاد نویسنده ی پست به همین بهانه کارش رو تموم میکنه و میره بخوابه. چون فردا صبح باید کله ی سحر بلند شه بره دانشگاه. بالاخره نویسنده دانشجوی این مملکته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: دوشنبه 11 مهر 1390 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه من میخوام اینجا بمونم سارا!

رز:

سارا:

- بوقی من اینجا سارا نیستم دیگه! اینجا من رزم!

یاسمن خواهر رز چشمانش را کمی بازتر کرد و دستش را زیر چانه گذاشت.
- من کی ام پس؟

- تو خواهر رزی الان. فهمیدی؟ پس به هیچ کدوم از پسرا نزدیک نمیشی وگرنه معلقت میکنم اون بالا که کلا نه تنها نزدیک نتونی بشی بلکه حتی دور هم نتونی بشی.

یاسمن خواهر رز زبانش را از ته حلقوم خودش بیرون آورد.

- من 18 سالم شده و به سن قانونی رسیدم! بچه سیزده ساله برام تعیین تکلیف میکنه! برو باو!

همین که این جمله ی خواهر تموم شد، رز معلوم نشد چه طوری خودشو رسوند به جلسه و اونجا تصمیمات گرفته شد و در نهایت رز سقط شد .:دی

پایان فلش بک

همین که خواهر رز پاشو از گوشه ی دیوار فراتر گذاشت تعداد زیادی از پسرا دورش جمع شدن. میشه گفت تمام پسرا البته اگه کینگزلی که معلوم نبود باز با ویکتوریا کجا رفته و برتی که با غمباد به زمین خیره شده رو به حساب نیاریم.

- امم... خواهر رز جان من شنیده بودم شکلات دوست داری برات شکلات گرفتم با اسانس معجون عشق.. چیزه.. با اسانس توت فرنگی برای تو که لبات به طعم توت فرنگیه.

خواهر رز که کلا هری پاتر نخونده بود و نمیدونست معجون عشق چیه جعبه رو از گلرت گرفت.

- امم... خانوم خواهر رز، من براتون گل خریدم که بخار معجون عشق ریختم توش... ینی منظورم اینه که خیلی خوش عطرن.

کلا خواهر رز که انگار کلمات معجون عشق رو نمیشنید گرفت اون گله رو از دست سدریک. اون موقع رز هم کلا مرده بود و اصلا هیشکی نبود بیاد بگه خواهر جان! تو بیخود کردی بدون خوندن کتابای ایمنی هری پاتر و خانواده پاتو توی جمع هافلی های بیناموس گذاشتی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مهر 1390 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
رز كه سرش زخم عميقي برداشته بود در واپسين لحظات عمرش لگدي حواله كينگزلي كرد كه البته دليلش هنوز مشخص نيست. احتمال ميره رز از سر حسادت اينكارو كرده باشه.( )

- پس تكليفمون مشخصه. هركي زود تر تونست مخ خواهر رزو بزنه مال اونه.

- خوب بچه ها من يه كار خيلي خيلي مهمي دارم بايد سريعا برم.

- واي همين الان يادم اومد آبگوشتم رو گاز داره ميسوزه.()

- اهم، منم كه بايد برم سر درسم. فعلا باي آل.

در اين لحظات ويكتوريا با عصبانيت وارد شد و دوتا خوابوند تو گوش رز كه چرا همچين حرفايي در موردش زده...
تالار به سرعت خالي شد، ولي انگار خواهر رز زود تر تالارو ترك كرده بود. چون اقايون محترم هافلي به شدت دنبال خواهر رز ميگشتن.

رز درحالي كه همچنان ازش خون ميرفت كف تالار نعشه شده بود و زير لب هزبون ميگفت و ميخنديد.
انگار خواهر رز رفته بود، همه به شدت دنبالش ميگشتن ولي اون اصلا نبود...

فيدبك به يك ساعت قبل

رز با عجله خواهر رزو كشيد گوشه ي ديوار
- خوب گوش كن ببين چي ميگم. اين تنها راهيه كه تو ميتوني اينجا بموني...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدايا كيفيتو فداي كميت نكن
كمتر خلق كن ولي آدمخلق كن

we love hufflepuff
Re: تالار عمومی هافلپاف !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 مهر 1390 21:31
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس سرش رو به نشانه ی تایید تکون میده.

- خب کیو واسه خواهر رز انتخاب میکنیم؟

- برتی!

- وا چه حرفا! این همه نقد کردم توی تالار...

- کینگزلی.

کینگزلی سرشو تکون میده.

- پس ویکتوریا چی میشه؟

البته در این لحظه یه کاشی از پنجره وارد میشه و از یه میلی متری سر نویسنده رد میشه و نویسنده هم در انتقام میاد صحبتی در تایید حرف کینگزلی بزنه.

- من موافقم کینگزلی راست می...

- اوه من دارم ویکتوریا رو میبینم که پایین پنجره وایساده و از اونجایی که ویزلیه صورتش به جای رنگ قرمز به کبود تغییر رنگ داده و در ضمن از بس دستش رو کشیده بند لباسش پاره شده و پایین افتاده و من به طرز زیبایی می بینم که...

کینگزلی:

- ممنونم بیدل. برمیگردیم سر بحث اصلی.

رز لبش رو به نشانه ی تفکر کج میکنه.تیک تیک ساعت از گذر زمان حکایت داره و عقربه کوچیکه روی 7 و بزرگه روی 6 ئه. رز چون نتیجه ای نمیگیره از اون ور کجش میکنه. و بازم نتیجه ای نمیگیره و صافش میکنه. اینقدر خلاصه این کارو تکرار میکنه تا اینکه نویسنده مجبور میشه به ویکتوریا بگه یه کاشی دیگه پرت کنه.

- اوه! الان با پرتاب این کاشی دوم اون طرف لباسش هم افتاده پایین و من میبینم که به طرز عجیبی...

- بیدل کافیه.

همه به سمت ریتا بر میگردن که اینو گفته.

- پسرا باید خودشون گلیم خودشونو از آب بکشن بیرون. تنها تفاوت اینه که دست و پای رز بسه میشه.

و هیچ کس اشاره ای نمیکنه که با وجود کاشی که از گوشه ی باقی مانده ی سر رز زده بیرون شاید اصلا نیازی نباشه کسی دست و پاشو ببنده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!