جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 24 تیر 1391 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تری از توی مرلینگاه داد میزنه و حرف چو رو تایید میکنه!

- اما آخه چجوری؟!

مری در حالی که لیوان آب رو روی سر آماندا خالی می کرد تا به هوش بیاد ، میگه : نمیشه دست رو دست گذاشت. باید یه جوری کافه رو دوباره راه بندازیم.

آماندا به محض اینکه آب یخ رو سرش ریخته میشه چشماشو باز میکنه و صاف میشینه!

فلور آهی می کشه و میگه : اینو که میدونیم ماری! موضوع اینه که چطوری؟

تری از مرلینگاه بیرون میاد و میگه : خیلی راحت. فعلا بیاین بریم یه دستی به کافه بکشیم.

همه به سمت کافه میرن.

قیژژژژ

- اوه اوه اینجا چقدر پر از خاکه.

همه وارد میشن و آماندا در رو پشت سرش می بنده و میگه : زود باشین بچه ها باید اینجا رو تمیز کنیم.

و همه مشغول کار میشن.

تری دستمال رو بر میداره تا میزها رو تمیز کنه که یهو فکری به ذهنش میرسه و میگه : فلور ، تو یه مدل شیرینی بلدی درست کنی که خیلی هم طرفدار داره ، مگه نه؟

فلور با سر حرف تری رو تایید می کنه. همه ی ریونیا توجهشون سمت تری و فلور جمع میشه.

تری ادامه میده : میشه الآن یکمیش رو درست کنی؟

- واسه چی تری؟! در همه حال به فکر شکمتی...!!!

تری که از حرف فلور ناراحت شده بوده با ناراحتی میگه : نخیر من به فکر شکمم نیستم. چره هیچکس نمیخواد به حرف من گوش کنه؟

آماندا به طرف فلور و تری میاد و میگه : فلور بهتره یه بار هم که شده به تری اعتماد کنیم.

فلور به سمت آشپرخانه میره و شیرینی ها رو درست میکنه.

همه بعد از اینکه شیرینی ها رو تست می کنن عاشق مزه ش میشن و متوجه نقشه ی تری میشن!

فلور با خشحالی رو به تری میگه : آفرین تری! فکرت عالیه!

تری :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 24 تیر 1391 13:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


میزگرد خرخونها

تمام افراد ریون دور میزگرد نشسته بودند. بعضا ناخن می جویدند و آب قند می نوشیدند.همه آنها منتظر ورود ناظرین راونکلاو بودند. بالاخره وارد شدند. صورت هر دو رنگ پریده بود و به سختی نفس می کشیدند.

آماندا خود را بر روی صندلی راحتی انداخت و گفت:

- بد تر از اونچیزی که فکر می کردیم شد...اونا می خوان ریونو...منهدم کنن!!

این را گفت و بیهوش شد. کسی به او توجه نکرد. همه با نگاه هایی نگران به چو چشم دوختند. چو که سنگینی نگاه ها عذابش می داد، شروع به صحبت کرد:

- ایگور کارکاروف گفتش مدرسه بودجه خیلی کمی داره. گفت هاگوارتز باید یکی از گروه هاشو حذف کنه تا بتونه به کارش ادامه بده. گفت باید گروهمونو منهدم کنه و مارو به گروه های دیگه بفرسته!

چو با جرعه ای آب گلویش را تازه کرد.فلور با صدای لرزانی پرسید:

- چرا ما؟

- چون گروه ما رو مظلوم گیر آوردن. مدیر هاگوارتز هافلیه. لرد ولدمورت و رئسای محفلم هوای گروه گریف و اسلی رو دارن. این وسط سر ما بیکلاه مونده! حالا چه خاکی تو سرمون کنیم؟!

تری مشتی از آب نباتای برتی بات را در دهانش انداخت گفت:

- خب معلومه باید چی کار کنیم! ما کافه ریونو داریم. بودجه هاگوارتز رو خودمون جور می کنیم!

فلور نالید:

- آخه چطور می تونیم اینکارو بکنیم؟؟ خوبه هفته پیش کافه رو بستیم! پشه هم توش پر نمی زد!

تری خواست جواب بدهد اما ناگهان چشمانش کاملا باز شدند. او در حالی که دستش را جلوی دهانش گرفته بود به سمت مرلینگاه دوید. چو بجای تری جواب داد:

- دوباره راش میندازیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/4/24 13:33:09
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/4/24 13:36:06
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/4/24 13:38:51
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تری آنتونین رو کشون کشون به سمت خوابگاه ها میبره و وقتی به آخرین پله میرسه برخلاف همیشه راهشو به سمت خوابگاه پسرا کج میکنه و آنتونین رو میذاره دم در و میزنه به چاک!

صبح

ارگ بیتوجه و به زور در خراب خوابگاه رو باز میکنه و همینطور که داره شکمشو میخوارونه و تو فکر اینه که صبحانه قراره چی بخوره پاش به فرد بیهوش کنار خوابگاه میخوره و متوجه وجودش میشه!

- جیـــــــــــــــــــــــــغ! یه جسد اینجاست!

پسرای خوابیده در خوابگاه هیچ عکس العملی از خودشون نشون نمیدن اما دخترا با فریاد ارگ از خوابگاه میان بیرون و چشمشون انگشت اشاره ی ارگ رو دنبال میجکنه و به یه کپه ی مرده ختم میشه!

-

دقایقی بعد:

لینی در حالی که داره منوی مدیریتشو چک میکنه بدون اینکه سرشو از روش بلند کنه میگه: سردرنمیارم آنتونین اون وقت شب از کجا به خوابگاه رسیده!

تری در حالی که سعی میکنه کسی نتونه از قیافه ش ماجرای دیشب رو بفهمه چند تا سرفه میکنه و از اونجا میره.

ماریه تا یکی از ابروهاشو بالا میده: این چش بود؟

کپه ی سیاه پوش که آنتونینه تکونی میخوره و ریونی ها کنجکاوانه منتظر میمونن تا چشماشو باز کنه و توضیح بده ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 7 بهمن 1390 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه!

-----------------------------------------------------------

:: سوژه جدید::

نصف شب - کافه راون

در کافه با صدای قیژژژ بلندی باز میشه و شخص شنل پوشی در آستانه ی در ظاهر میشه! شخص به طرف یکی از میزها میره و یه صندلی رو عقب میکشه و میشینه روش.

توی آشپزخونه ی کافه ، دوتا چشم بالای اُپن (open) ظاهر میشه و با ترس اینور و اونور رو نگاه میکنه و بعد کامل صورتشو میاره بالا و با دهن پر از شیرینی بادقت بیشتر نگاه می کنه و ناگهان چشمش روی شخص شنل پوش ثابت میمونه. با ترس و لرز خودشو مخفی می کنه تا از دید شخص مخفی بمونه.

بعله ، اون کسی نیست جز تری که اومده مخفیانه شیرینی ها رو بخوره!

شخص شنل پوش دستشو میزنه رو میز و داد میزنه : هی! کسی اینجا نیست؟

تری هم که فکر میکنه لو رفته از آشپزخونه میاد بیرون و میگه : چ چ چرا م م من هستم.اااامری دا دا داشتین؟

مرد شنل پوش نگاهی به تری میندازه و وقتی میبینه که اونو میشناسه ، شنلشو جلوتر میکشه تا کامل صورتشو بپوشونه.

تری :

مرد شنل پوش با صدای خشنی میگه : برو و برام نوشیدنی بیار!

تری مرد رو تنها میذاره و با ترس به سمت آشپزخونه میره و لحظه ای بعد با یه لیوان نوشیدنی برمیگرده.

- من گفتم یه لیوان؟؟؟ هان؟؟؟؟ من یه پارچ نوشیدنی میخوام.

- خب با با باشه چ چته!

و دوباره به سمت آشپزخونه میره و با یه پارچ برمیگرده!

قلوپ قلوپ قلوپ!!! (صدای خوردن نوشیدنی!)

مرد پارچ رو محکم میزنه روی میز و داد میزنه : یکی دیگه.

و اونقدر میخوره تا مست میشه!

تری هم از این فرصت سواستفاده میکنه و به سمت مرد میره تا بفهمه کیه ولی هرچی سعی میکنه نمیتونه صورتشو ببینه.

ناگهان مرد میزنه زیر گریه و داد میزنه : آخه چرا تنهام گذاشتی؟؟؟؟ چــــرا؟؟؟؟؟؟ چـــــــــــــــرا؟؟؟

تری دو متر میپره بالا و درحالی که میلرزیده میگه : به خدا من کسیو تنها نذاشتم!

مرد بی توجه به حرف تری سرشو محکم به میز میکوبه و یهو بدون اینکه خودش بفهمه شنل از روی صورتش میره کنار.

- چی؟؟؟؟ تو؟؟؟ آن...آنتونین؟

-------------------------------------------------------
بی مزه شد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 6 بهمن 1390 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
الیزابت با خوش رویی و البته غرور، دم به دقیقه تابلوشو میزنه کنار تا ملت گریفی و هافلی و اسلی وارد کافه بشن.

دوربین پشت سر یکی از گروهایی که میخواد وارد کافه بشه قرار میگیره و همراه اون شروع به حرکت میکنه. الیزابت درو باز میکنه و بلافاصله بعد باز شدن تالار انواع و اقسام نورا از اونا پذیرایی میکنه و صدای آهنگ دوپش دوپش حاصل از دیسکو اونارو تا یکی از میزا همراهی میکنه.

دوربین میچرخه و رو چهره ی ملت زوم میکنه. همه ی گروها بدون استثنا خندان و شاداب و شنگول و ... هستن و از اینکه میتونن جایی تو مدرسه داشته باشن که توش خوش بگذرونن و از درس و اینا خلاص شن، پایکوبی میکنن.

ریونیا هم دوبل خوش حالن. یکی به خاطر درآمدی که با پول بقیه گروها بدست میارن و یکی هم به خاطر همون دلایل بالا.

دوربین سمت پیشخوان میره اما بلافاصله به سمت پایین خم میشه و تریو که یه گوشه کز کرده و داره یه بسته شیرینی رو دو لپه میخوره نشون میده. تری وقتی متوجه دوربین میشه سریعا دستشو جلو صورتش میگیره و خودشو شطرنجی میکنه تا ریا نشه.

اونور ارگ با حرکات خاص خودش سفارش مشتریارو میبره و بعد از کمی اعمال قر به بدنش سراغ یه میز پر ساحره میره و سینیو رو میزشون میذاره. اما راشو نمیکشه و برنمیگرده، بلکه یه جا اون وسط واسه خودش باز میکنه و با لبخندی گشاد میشینه.

لونا پشت یه میز نشسته و تراولارو () یکی یکی میشمره و میندازه تو یه صندوق گنده ی آبی که بغل پاشه.

آماندا، فلور و آندرو هم وسط دیسکو نمایان میشن که دارن حرکات موزون از خودشون در میکنن.

.
.
.

همین طوری هرکس مشغول یه کاریه که یهو یکی از دست اندر کاران کارگردان با یه پلاکارد که روش نوشته End جلو میاد، اونو جلو دوربین نگه میداره و همه جا تیره و تار میشه. دوربین کارشو تموم کرده و این سوژه رو به پایان میرسونه.

× پایان سوژه ×

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: چهارشنبه 5 بهمن 1390 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها جمع میشن و آماندا رو روی دستشون میگیرن و بالا و پایین میندازن و آماندا هم کمی اینجوری میشه و بعد دوباره به حالت برمی گرده!

الیزابت که صدای جشن و پایکوپی ریونی ها رو میشنوه و بو میبره که درمورد پیکسل و ایناس جیغ بنفشی میکشه و بعد با صدای بلندی میگه : هی خانومی! پیکسل و ربان منو بهم تحویل نمیدی؟!

ملت هم که به جیغ بنفش حساسن ، میان در گوششونو بگیرن که یهو ...

دوشومب!! ( افکت صدای افتادن آماندا)

آماندا از روی زمین بلند میشه و خودشو میتکونه و با این حالت به سمت الیزابت میره.

- بیا! نذاشتی یکم بین زمین و هوا باشیما.

- بده من اینو و اینقدر حرف نزن! آینه داری؟

- آینه؟!

- پ ن پ! خوشگل شدم آماندا؟ بهم میاد؟

- آره خیلی.

آماندا اینو میگه و الیزابت رو با پیکسل و ربانش تنها میذاره و میاد پیش بچه ها.

- خب بچه ها ، همه چی آماده س؟ شیرینی ها کو؟

آماندا به طرف تری برمی گرده و تری هم که دهنش پر از شیرینی بوده هرچی میخواسته بگه من نخوردم نمیتونسته!

- تری؟ دوباره؟

یک دفعه صدای آواز الیزابت بلند میشه و این یه فرصتی میشه که تری در بره!

- آآآآآآه ای خدای بزرگ! چـــــه پــــــیکسل خوشـــــگــــلی دارم!!!!!

(این مثلا آواز خوندن الیزابته!!)

1 ساعت بعد - زمان ورود مهمان ها

---------------------------------------------------------

خودتون ادامه بدید دیگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: چهارشنبه 5 بهمن 1390 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
زن چاق بعد از مدتی به سر جای قبلیش برمیگرده و به آماندا نگاه میکنه.

آماندا با خوشحالی میپرسه: خب چی شد؟ پیداش کردی؟

زن لحظه ای به آماندا نگاه میکنه و بعد دستشو از پشتش به سمت آماندا دراز میکنه، آماندا به دست زن نگاه میکنه و درون اون یه ربان آبی و پیکسل متوسطی که روی اون عقابی کشیده شده بود خودنمایی میکرد.

آماندا با خوشحالی پیکسل و ربان رو از زن میگیره و در حالی که سر از پا نمیشناسه میگه: مرسی! خیلی ممنون! نمیدونی چه لطفی در حق یه ملت کردی ...

و سپس با خوشحالی ازونجا دور میشه.

چند دقیقه بعد - کافه

ملت هر طرف در حال انجام کارای مختلفن و کمی تا قسمتی منتظرن که یهو در باز میشه و آماندا به همون حالت چند خط بالاتر وارد میشه.

- پیداش کردم! من عالیم! من محشرم! من اینجا رو آباد کردم!

ماریه تا : چی؟

آماندا با خوشحالی دستش رو جلو آورد و ریونی ها پیکسل و ربان رو درون دست او دیدند.

دقایقی بعد!

جمعی از ریونی ها باز میشن بسته میشن و آماندا لحظه ای در هوا و لحظه ای بعد در دستان ریونی ها نیشش بازه!

بعد از جشن کوتاهی برای این موفقیت، ریونی ها آماده میشن که اولین شب دوپس دوپسی رو در کافه راون به نمایش بذارن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: یکشنبه 25 دی 1390 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
همین طرف!! - کافه

آنتونین به نشونه ی ندونستن شونه هاشو بالا میندازه و به سمت دیسکو حرکت میکنه.

تری سوت بلندی میزنه و میگه : شیرینی های نازنین من! الآن میام بخورمتون!

و به سمت آشپزخانه قدم بر میداره.

لونا نگاه مشکوکی به آنتونین میندازه و با آرنجش به ماریه تا میزنه و با صدای آروم میگه : ماری؟ آنتونین چرا سرشو تکون میده و به سمت دیسکو میره؟! نکنه تحت تاثیر قرار گرفته؟

ماریه تا که از این وضع حسابی آشفته شده بود رو به لونا می کنه و میگه : لونا خفه میشی یا خودم خفه ت کنم؟؟؟

و با چشم غره ای ترسناک ، لونا رو ترک می کنه و روی یکی از صندلی ها میشینه تا یکم فکر کنه.

در ذهن ماری :

- نکنه یه وقت همه ی ریونی ها به این راه های مستهجن و فسق و فجور () کشیده بشن؟؟؟ نه این امکان نداره... دیدی آنتونین چطوری داشت به سمت دیسکو میرفت؟؟!ولی خداییش خیلی باحال بودا! کاش اون همه بدخلاقی نمیکردم و منم میرفتم باهاشون یه قری به کمر میدادم ، کمرم حسابی خشک شده!

ماری با عصبانیت سرشو تکون میده تا این افکار از سرش بیرون برن...دلش میخواست الکی به همه چی گیر بده و از ته دل سر یکی داد بزنه!

- هی تری اینقدر شیرینی نخور... هوی لونا یواش تر راه برو... آنتونین به سمت اون دیسکوی لعنتی نرو...پس این آماندا کجااااست؟؟؟

ملت حاضر در کافه :

تری که سعی می کرد شیرینی ها رو قورت بده با صدای نامفهومی گفت : نو دوماله چت شده؟

- چی میگی تری؟؟

- میگم تو دوباره چت شده؟!

- خب مثل آدم حرف بزن! به تو چه که چم شده! اههههه.

و با سرعت به سمت در کافه رفت و از آن خارج شد.

آنتونین که روی دیسکو نشسته و دستش را زیر چانه اش گذاشته بود ، با تعجب رو به بقیه گفت : بچه ها چرا ماری بعضی وقتا موجی میشه؟

و ناگهان چهره اش خندان شد و گفت : چطوره حالا که ماری نیست یکم برقصیم؟!

- آنتونین تو هم؟

-

اون طرفی که آماندا بود :

----------------------------------------------------

دیگه بقیش با خودتون
میدونم پستم خیلی چرت شد چون الکی نوشتم فقط میخواستم پست زده باشم و هیچ هدف دیگه ای نداشتم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 24 دی 1390 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مدتی بعد:

بالاخره لونا و تری و ارگ دست از حرکات موزون رفتن برمیدارن و به جمع ریونیای متعجب برمیگردن.

ماریه تا دست به سینه روشو از اونا برمیگردونه و میگه: فقط تا وقتی که کافه جون بگیره حق دارین این کارارو کنین.

تری محکم به کمر ماری میزنه و میگه: دست بردار ماری! مطمئنم آخر سر خودت جلومونو میگیری که این دیسکو رو جمع نکنیم.

ماری بی توجه به حرف تری، از آنتونین میپرسه: پس این آماندا کو؟

آنتونین به نشونه ی ندونستن شونه هاشو بالا میندازه و به سمت دیسکو حرکت میکنه.

اون طرف:

- هی با توام. پاشو دیگه. پاشو خوابالوی پشمالو!

آماندا سیخونکی به شخص خپل درون تابلوی کثیفی میزنه و مدام ازش میخواد بلند شه. اون شخصم فقط یکم به خودش تکون میده و دوباره به خوابیدنش ادامه میده.

آماندا محکم دماغشو میگیره و بعد از ورانداز کردن آت و آشغالای تو تابلو میگه: اه مگه میشه از تو تابلو هم بو بیاد؟

ارگ یهو جلوش میپره و میگه: نخیرم این من بودم. عطر جدید زدم واقعا خوشت نیومد؟

آماندا با نفرت از ارگ دور میشه و میگه: این سوسک کشه یا عطر؟

ارگ تیکه بلیزشو جلو بینیش میگیره و میگه: چه جالب، راس میگی انگار اشتباه زدم.

شخص درون تابلو با بدخلقی نگاهی به دعوای اون دوتا میندازه و میگه: آرامشمو به هم زدین. زودباشین دور شین! پیف پیف، این کار کدومتونه؟

آماندا چشم غره ای به ارگ میره و میگه: میشه لطفا برامون یه پیکسل از اون تابلو آشغال دونیه بیارین؟ بی زحمت یه ربانم آبیم بذارین روش. خدا بده برکت.

شخص درون تابلو میگه: اگه تنهایی بیای و اون پسره رو با خودت نیاری حاضرم برات بیارمش.

آماندا با ضربه ای ارگو از خودش دور میکنه و میگه: حله! بزن بریم.

و همراه شخص درون تابلو به جلو حرکت میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 24 دی 1390 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا دستش را به نشانه ی بای تکان داد و از آن ها دور شد تا کاری که او میخواست را انجام دهد. لینی و آنتونین هم برگشتند به درون کافه تا ببینند بقیه چه میکنند و فکر بکر ارگ را بشنوند.

لینی به سمت تری رفت و با سوظن پرسید : هوی تری ، نقشه ی ارگ چیه؟

تری با قدم های طولانی از کنار لینی دور شد و با صدای بلند و در حالی که لبخندی بر لب داشت گفت : بعداً خودت می فهمی!

و لینی را با سوالات بی جوابش تنها گذاشت و پیش ارگ و لونا رفت.


- ارگ؟ همه چی رو به راهه؟

ارگ چشمکی به تری زد و انگشت شستشو به تری نشون داد.

آنتونین و لینی :

ناگهان در کافه باز شد و آندو و آماندا و روونا و لیسا و چندتا دیگه از ریونی ها وارد تالار شدند.

- هی آرنولد ! بیا اینجا.

آرنولد خودشو به سرعت به لونا رساند به امید اینکه چیزی از نقشه مطلع شود.

تری روی دوتا پاهاش نشست و درگوش آرنولد چیزی گفت.

آرنولد با حالت از تری دور شد.

لونا هم به سمت لیسا رفت و در گوشش چیزی گفت و لیسا هم از بقیه دور شد.

ملت ریون منتظر بودند تا ببینند چه اتفاقی قراره بیقته.

ناگهان چراغ ها خاموش شد ، صدای آهنگ فضای کافه را پر کرد ، و لیسا با سینی نوشیدنی های کره ای به طرف ریونی ها آمد!

ملت به صحنه خیره شده بودند :

روی صحنه

لونا و تری و ارگ در حال رقصیدن بودند! :

لینی :

آنتونین :

و همچنان لونا و تری و ارگ :

------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده