جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  121 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  247 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 بهمن 1384 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ادي نگاهي به در ورودي ميكنه و ميگه:ببخشيد كاري داشتيد
يارو :اي بابا من رو نشناختيد؟؟؟؟؟
ادي:
استرجس سرشو از توي صندوق در مياره و ميگه :ادي اين 40..........ااااااااااااااااا
رومسا و مریدانوس همين جوري ايستاده بودن و داشتند نگاه ميكردن.....
استرجس از پشت دخل اومد بيرون و رفت به طرف شخص غريبه رفت وقتي به اون شخص رسيد گفت:ادي جان ايشون رون ويزلي پليس كوچه دياگون هستن!!!!!!!!!!!!!!!
رون:بله بله..........
ادي:اي بابا!!!!!!!! خيلي خوش آمديد قربان از ديدن شما خوشبختم
اون دستشو دراز كرد كه با رون دست بده رون هم به صورت عجيبي با او دست داد
رون نگاهي به رومسا و مریدانوس كرد ولي چيزي نگفت سپس شروع كرد به نگاه كردن به گوشه و كنار مغازه ..................
استرجس و ادي همين طور داشتن رفتار و حركتهاي رون رو نگاه ميكردن .
استرجس براي اينكه وضع رو كمي سر و سامون بده گفت:
بفرماييد يك چايي در خدمت شما باشيم
رون نگاهي به استرجس كرد و گفت:
نه!استرجس جان من فعلا خيلي كار دارم اومدم در مغازرو تخته كنم
ادي و استرجس: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
رون: چيزي شده؟؟؟
ادي:قربان ما كه كار خلافي نكرديم!!!؟؟؟؟؟؟؟
رون:چرا نكردين اين مغازه غير قانونيه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
استرجس رو به ادي كرد و گفت:
مگه تو نگفتي مجوز داري؟؟؟
ادي كه غم بغل كرده بود گفت:
چرا دارم بايد برم بيارمش!!!!!!!!!!!!!!
رون نگاهي به صورت معصوم ادي كرد و گفت:
خب من فعلا عجله اي ندارم بيارش دفترم من رفتم ..............
سپس از مغازه بيرون رفت.
استرجس:برو مجوز رو پيدا كن
ادي بدون اينكه حتي يك كلمه حرف بزند به طبقه بالا مغازه رفت.
استرجس اومد كه بره پشت ميز بشينه ولي ديد رومسا و مریدانوس هنوز ايستادن......................
گفت:خب بشينيد ديگه تا ما كارمون راه بيفته بعدش پول شمارو بهتون ميديم................
اون دو تا روي صندلي نشستند.
استرجس هم سر جاي خودش نشست و گفت:ادي چي شد؟؟؟؟
ادي..................................

ادامه دارد....................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 بهمن 1384 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خودشه بچه ها ، اینجاس ...
و سیلی جدید! وارد مغازه شد ، ادی در حالی که داشت به مشتریان جدید رسیدگی می کرد ، به سمت رومسا و مری فریاد زد :
_شما استخدامید !!!
و در پشت جمعیت ناپدید شد ...
........................................
بعد از رفتن مشتري ها ادي خوشحال ميشه چون با يه تير دو نشون زده هم رومسا بهش كمك ميكنه در كارهايه مغازه و هم ميتونه از شهرتش برا جلب مشتري استفاده كنه و حتي امتياز كتاباشم بگيره
ادي:رومسا يه دقيقه بيا اينجا
من 40 گاليون بهت ميدم و در امتياز كتاب باهات سهيم ميشم
رومسا هم كه ارزش واقعي كتابو نميدونه
با خوشحالي ميگه:قبوله
ادي : من با اوتوس شواليم كتابهاتو به مغازم ميارم تا بفروشم اما نصفه شب!
رمسا ::چرااااااااااا؟
ادي: برا اينكه من فبلش به شغل شريف مسافر كشي مشغولم
رومسا :باشه
ادي : ببينم ميدانوسم با تو در سهمه كتابا شريكه
رومسا :بله خيلي زحمت كشيده با تو سهممون تقسيم بر سه ميشه
استجرموس:اي ناقلا ها پس من چي
ادي : اخه اين طوره كه چيزي گيره كسي نمياد استجرمس بايد پول بدي ها
استجمرس:چه قدر
ادي : 40 گاليون بايد امتيازو بخري
استجمروس:باشه پول بيد فراون فلوس موجود
در همين حال يه نفر وارد مغازه ميشه و ميگه
اه اسمانها و زمينها همه ازان تو اي رومسا كرانجر
اه هوا زمين بويه گل ميايد
ادي: اين كيه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
این صدای ادی بود که استرجس را که مشغول شمردن گالیونها بود از جا پراند ...
در همین موقع سیل عظیم جمعیت مشتاقی که تازه وارد شدند بر سر ادی ریختند و او را احاطه کردند ...
رومسا در حال امضا دادن بود و مری داشت برای تئاترشان تبلیغ می کرد و همه به کار خودشان مشغول بودند ...
2 ساعت بعد
ادی در حالی که از خستگی روی مبل راحتی افتاده بود و لیوان آب کدو حلوایی خودش را که مریدانوس برایشان ظاهر کرده بود ، بر می داشت ، گفت :
_ واااااااای ، چقدر مشتری ، دارم فکر می کنم اگه قرار باشه هفته ای حتی یه روز انقدر سخت داشته باشیم ! دست تنها از پسش بر نمیایم ، مخصوصا با وجود همکار به این فعالی ... !!!
و با سرش اشاره ای به استرجس کرد که در حال و هوای خودش مشغول شمردن گالیون بود ...
و به صحبتش ادامه داد ؛
_ آره ، باید برم پیام امروز و آگهی استخدام برای دو نفر رو بدم ...
در همین لحظه مری و رومسا با نگاه هایی خسته از کار به هم لبخند زدند ...
_ فکر نکنم لازم باشه این کارو بکنی ادی !!! !!!
ادی به سمت صدا برگشت ؛
مریدانوس و رومسا در حالی که کمی دست پاچه شده بودند ، گفتند :
_ راستش ما امروز واسه همین اومده بودیم ، چند وقتی بود دنبال کار می گشتیم و ازونجایی که هر دومون عشق کتابیم ، گفتیم شاید برامون کاری باشه ...
در همین لحظه در کتاب فروشی باز شد ؛ زنی که گویا خبرنگار بود گفت :
_ به ما گفتن رومسا گرنجر معروف اینجاست !!!
و تا چشمانش به رومسا افتاد به طرفش دوید و به سمت جمعیت پشت سرش فریاد زد :
_ خودشه بچه ها ، اینجاس ...
و سیلی جدید! وارد مغازه شد ، ادی در حالی که داشت به مشتریان جدید رسیدگی می کرد ، به سمت رومسا و مری فریاد زد :
_شما استخدامید !!!
و در پشت جمعیت ناپدید شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
مريدانوس فرياد کشيد
- جـــددي ميگــــي؟!؟!؟! بالاخره چاپ شد؟؟!؟!
دو نفري که در مغازه بودند با تعجب به دو دختري نگاه مي كردند که مغازه را روي سرشان گذاشته بودند!
- خانوما ! خواهش ميکنم آرومتر!! اينجا يه محيط فرهنگيه...
رومسا و مري به خود آمدند و در حالی که از خجالت سرخ شده بودند از استرجس عذر خواهی کردند.
- ببخشيد استرجس ...آخه واقعاً هيجان زدم ! می دونی خیلی تلاش کردم تا تونستم مجوز چاپشو از دفتر منکرات آسلام بگیرم...
استرجس لبخندی به رومسا که با خجالت اینها را گفته بود زد و پرسید:
- حالا موضوع کتابت چي هست؟!؟
رومسا لبخندي زد و با آب و تاب شروع کرد به توضیح دادن در مورد موضوع کتاب...
- آره دیگه خلاصه من و مری 2 سال تمام روی این موضوع کار کردیم!... پروفسور لاوین هم خیلی کمکمون کرد...کار سختی بود..ما هم امکانات زیادی نداشتیم ولی بلاخره تحقیقاتمون نتیجه داد...
استرجس که علاقه مند شده بود گفت:
- آره...موضوع جالبیه..تاثیر موسیقی جادویی بر حالات موجودات جادویی و غیر جادویی...می شه منم بخونمش؟!؟!
رومسا و مريدانوس لبخند معنی داری به هم زدند و مری با خوشرویی گفت:
البته!!!می دونی استرجس ...در حقیقت منو و رومسا اومده بودیم اینجا تا...
خدای من ! باورم نمیشه!!!!!رومسا...رومسا گرنجر معروف اینجاست...
هر سه آنها از صدای جیغ دختر نوجوانی که همان لحظه وارد مغازه شده بود از جا پریدند...
دخترک هیجانزده از مغازه بیرون دوید و لحظه ای بعد...
- ببخشید خانوم میشه کتاب منم امضا کنید؟
- البته عزیزم!چرا که نه!!!
استرجس که هنوز در شوک بود با خوشحالی متوجه شد، افرادی که برای امضا گرفتن وارد مغازه شده بودند ،از آنها هم خرید می کردند...
- اینجا چه خبره؟!؟ :
این صدای ادی بود که استرجس را که مشغول شمردن گالیونها بود از جا پراند....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
_ درود بر مغازه كتاب EDI و صاحب محترمش و شريكش ...
استرجس از گوشه روزنامه نگاه ميكنه ببينه كيه كه اونقدر داره با ادب صحبت مي كنه...
_مری ، تویی ؟!
_ پس خیال کردی کیه ؟! خرس عروسکیت ؟!
_ نه ، آخه خیلی لفظ قلم صحبت می کردی ... نشناختم !
_ داشتم تمرین نمایشنامه قتل در ساعت دوازده و نیم می کردم ، جو گیر شدم رو حرف زدنم هم تاثیر گذاشت ، آخه 2و3 روز دیگه اجرا داریم ، باید با نقش احساس یگانگی کنم !!!
_ حالا نقشت چی هست؟!
_ انقدر توی تست تئاتر خوب بازی کردم که دو تا نقش بهم دادن !!! یکیش نقش جمعیت ، یکی هم نقش جنازه روی آب !!!
_ ااااااا ؟! چه خوب !
استرجس خنده خود را با سرفه ای پنهان کرد و در حالی که کتاب ها را دسته دسته روی هم می گذاشت ، گفت :
_ خب ، حالا چی می خوای ؟! کتاب ، مجله ؟! چی ؟!
_ کتاب " پنجه گربه ، جفت پا ، کف گرگی و هزاران فن دیگر " رو می خواستم !
استرجس با خودش فکر کرد" چه خشونتی " و برای این که یک وقت مری را عصبانی نکند ، سریع در قفسه ها به جست و جو پرداخت ؛
_ خب ، اینم ازین ! چیز دیگه ای نمی خوای ؟!
_ چرا ، یدونه ...
که ناگهان رومسا فریاد زنان وارد مغازه شد ؛
_ گرفتـــــــــــــــــــــم ! بالاخره اجازه دفتر منکراتو آسلام رو واسه انتشار کتابم گرفتم !!!
و از خوشحالی پرید بغل مریدانوس ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مریدانوس در 1384/11/2 20:03:59
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
in poste estarjuose
va shoma be envane hamkare man mitoni faeal bashi
--------------------------------------------------------------
ادي: چرا دير كردي
استرجس:چيه؟؟بابا فقط 10 دقيقه دير كردم مگه چي شده؟؟؟
ادي در حالي كه داشت جوش ميورد گفت:
آخه من گشنمه ميخوام برم ناهار بخورم
استرجس در حالي كه وسايل خودشو روي ميز ميزاشت گفت:
حالا برو !!!من هستم نگران هم نباش
ادي:اوكي من رفتم مواظب مغازه باش تا من برگردم
ادي كلاهشو روي سرش ميزاره و از در مغازه بيرون ميره
استرجس نگاهي به دوتا پسر ميكنه اونها هنوز داشتند كتاب ميخوندن
استرجس رفت جاي ادي نشست و مشغول خوندن روزنامه ي اون شد داخل روزنامه مطلبي توجهش رو جلب كرد توش نوشته بود:
گيليدي در مراسم ازدواج گراپي ساقدوش شد
استرجس در حالي كه رفته بود توي مطلب و داشت مطالعه ميكرد فهميد كه يكي داخل مغازه شده!!!!
اون گفت:
جانم كاري داريد!!!!!
شخص:بله ميخواستم ببينم كتاب داستان گراپي داريد
استرجس روزنامه رو پايين گرفت تا ببينه شخص كي هستش و كتاب رو بهش بده
اون نگاهي به طرف ميكنه
جادوگر خوش تيپي جولوي اون ايستاده بود استرجس با بي اهميتي ميگه:البته آقا چند لحظه صبر كنيد تا من براي شما بيارم
*چند لحظه بعد*
اون با كتاب برگشت و كتاب رو داد به طرف و گفت:25 گاليون
طرف پول رو داد و از مغازه خارج شد
استرجس خيلي بي اهميت باز روي صندلي نشست و مشغول مطالعه شد
اون داشت مطالعه ميكرد كه يكي اومد داخل مغازه و گفت:
درود بر مغازه كتاب EDI و صاحب محترمش و شريكش
اون از گوشه روزنامه نگاه ميكنه ببينه كي كه آنقدر داره با ادب صحبت ميكنه.........................................


----------------------------
فكر كنم تو به يك شريك و همكار احتياج داري اگر ميشه من كمكت كنم.........................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ادوارد به ظااهر در مغازه ي قانونيش نشسته بود و داشت روزنامه وزارت رو ميخوند كه دو نفر وارده مغازه ميشن.
- ادي چيزايي كه خواسته بوديم رو آوردي؟
- لوسيوس عزيزم معلومه بيا.....
و يكي از اون چمدون هاي 7 طبقه رو از بيرون مياره تو و از توش چند تا كتاب در مياره كه مهرو موم شدن و روشون نوشتن ممنوعه!
لوسيوس تا كتابها رو ميبينه از خوشحالي يه هوراي كوتاه ميكشه.
ادي به لوسيوس گفت:
- لوسيوس ميدوني كه اين كار خيلي پر خطر بود و هزينه داره
لوسيوس:مشكلي با هزينه ندارن
ادي:20 گاليون
لوسيس باشه.باشه بيا بگير
ادي: به سلامت
دو تا پسر وارده مغازه ميشن و ميگن:
-ميشه ما از كتابخونتون استفاده كنيم؟
ادي:آره
دو تا پسر با هم ميرن يه گوشه و كتاب ميخونن.
ادي دوباره روزنامه وزارتو شروع ميكنه به خوندن به ساعتش نگاه ميكنه و ميبينه كه 12 شده دلش شور ميزنه در همين لحظه يك نفر وارد مغازه ميشه ادي با خوشحالي بلند مشه.
ادي: چرا دير كردي؟

------------------------------------------------------
ناظر عزيز ادوارد ظاهر فونته فارسيش خرابه و من براش پستشو درست كردم.شرمنده كه زحمت ويرايش گردن شما مي افته

پيتر پتيگرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
Re: مغازه كتاب EDI
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ادي: چرا دير كردي
استرجس:چيه؟؟بابا فقط 10 دقيقه دير كردم مگه چي شده؟؟؟
ادي در حالي كه داشت جوش ميورد گفت:
آخه من گشنمه ميخوام برم ناهار بخورم
استرجس در حالي كه وسايل خودشو روي ميز ميزاشت گفت:
حالا برو !!!من هستم نگران هم نباش
ادي:اوكي من رفتم مواظب مغازه باش تا من برگردم
ادي كلاهشو روي سرش ميزاره و از در مغازه بيرون ميره
استرجس نگاهي به دوتا پسر ميكنه اونها هنوز داشتند كتاب ميخوندن
استرجس رفت جاي ادي نشست و مشغول خوندن روزنامه ي اون شد داخل روزنامه مطلبي توجهش رو جلب كرد توش نوشته بود:
گيليدي در مراسم ازدواج گراپي ساقدوش شد
استرجس در حالي كه رفته بود توي مطلب و داشت مطالعه ميكرد فهميد كه يكي داخل مغازه شده!!!!
اون گفت:
جانم كاري داريد!!!!!
شخص:بله ميخواستم ببينم كتاب داستان گراپي داريد
استرجس روزنامه رو پايين گرفت تا ببينه شخص كي هستش و كتاب رو بهش بده
اون نگاهي به طرف ميكنه
جادوگر خوش تيپي جولوي اون ايستاده بود استرجس با بي اهميتي ميگه:البته آقا چند لحظه صبر كنيد تا من براي شما بيارم
*چند لحظه بعد*
اون با كتاب برگشت و كتاب رو داد به طرف و گفت:25 گاليون
طرف پول رو داد و از مغازه خارج شد
استرجس خيلي بي اهميت باز روي صندلي نشست و مشغول مطالعه شد
اون داشت مطالعه ميكرد كه يكي اومد داخل مغازه و گفت:
درود بر مغازه كتاب EDI و صاحب محترمش و شريكش
اون از گوشه روزنامه نگاه ميكنه ببينه كي كه آنقدر داره با ادب صحبت ميكنه.........................................


----------------------------
فكر كنم تو به يك شريك و همكار احتياج داري اگر ميشه من كمكت كنم.........................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
کتابخانه‌ی پروفسور اسلینکرد
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
اوارد به ضاهر در مغازه قانونيش نشسته بود و داشت روزنامه وزارت ميخوند دو نف وارده مغازه ميشن
ادي چيزايي كه خواسته بوديم اوردي
لوسيس عزيزم معلومه بيا يكي از اون چمدونهايه 7 طبقه رو بيرون مياره ميره توش و چند تا كتاب بيرون مياره كه مهرو موم شده و روش نوشتن ممنوعه
لوسيس تا كتابها رو ميبينه از خوشحالي يه هورا كوتاه ميكشه
ادي لوسيس ميدوني كه اين كار خيلي پر خطر بود هزينه داره
لوسيس:مشكلي با هزينه ندارن
ادي:20 گاليون
لوسيس باشه.باشه بيا بگير
ادي: به سلامت
دو تا پر وارده مغازه ميشن ميگن:ميشه ما از كتابخونتون استفاده كنيم
ادي:
دو تا پسر با هم ميرن يه گوشه و كتاب ميخونن
ادي دوباره روزنامه وزارتو شروع ميكنه به خوندن به ساعتش نگاه ميكنه و ميبينه كه 12 شده دلش شور ميزنه در همين لجظه يك نفر وارد مغازه ميشه ادي با خوشحالي بلند مشه
ادي: چرا دير كردي
.................................

اسم تاپیک عوض شد!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1384/11/9 21:19:45
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1385/1/2 17:43:21
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/7/2 18:08:39
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/7/5 21:29:24
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/8/22 19:46:59
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/6/30 22:30:16
ویرایش شده توسط ایزابل مک‌دوگال در 1403/2/14 21:27:36
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 22:04:59
ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/20 21:05:27