!!!_____________________________________________________
آرتيكوس با حالتي تمسخر آميز گفت : آره جون خودت ...
ولي ناگهان متوجه سایه ای روی دیوار رو به رو که با صدای قدم هایی شمرده شمرده همراه بود ، شد و حرفش را ناتمام گذاشت ...
لرزش دستان آنیتا کمی بیشتر شد و آرتیکوس که این را احساس کرده بود با یک دست ، دست آنیتا را در دست گرفت و با دست دیگرش چوب دستی را محکم فشرد تا از لرزش دست خودش جلوگیری کند ...
سایه هر لحظه نزدیک تر می شد ؛ عرق سردی بر پیشانی آرتیکوس نشسته بود ؛ صدای قدم های شخص گویای فاصله کمش تا آنها بود ... شاید تنها دو قدم ...
شخص به لبه دیوار رسید ... ناگهان با حالتی پریشان در حالی که چوب دستیش را محکم در دستانش می فشرد ، از پشت دیوار بیرون پرید و بی معطلی و با صدایی که کمی می لرزید ، فریاد زد :
_ چوب دستی هاتونو بندازین ...
آرتیکوس به آن شخص نگاهی انداخت ؛
دختری با ردایی کهنه و تکه پاره که بیش از شانزده ، هفده سال نداشت ، با موهایی آشفته و چشمانی سیاه و نافذ که از هیجان برق می زد ؛ رنگش کمی پریده بود ؛
و با ناباوری چوب دستیش را پایین آورد ، برای بار دیگر با دقت به قیافه دختر نگاه کرد و پس از لحظه ای با هیجان فریاد زد :
_ مریدانووووووووس ...
آنیتا هم که از همان لحظه اول حدس هایی زده بود ، با تعجب و بریده بریده گفت :
_ ما خیال می کردیم ... تو مردی !!! دو ماه بود ... ازت خبری نبود ... بعد از اون ماموریت ... کجا بودی ؟!
مریدانوس چوب دستیش را به آهستگی پایین آورد و با صدایی حاکی از خستگی گفت :
_ من اینجا گیر افتاده بودم ...
مری عزیز
از اینکه دقیقا به حرفم گوش کردی و خودت رو انداختی وسط ممنونم...در واقع از فرصت خوبی استفاده کردی و حالا میتونی به جمع افراد درون قصر خاکستری بپیوندی البته من وقتی گفتم که باید خودت رو وسط داستان پرت کنی بیشتر منظورم به خانه بود ولی چون تالاس خودش رو راهی اونجا کرد انتخابت برای قصر بهتر بود .
در مورد خود پستت من ایرادی درش نمیبینم فقط معتقدم بهتر بود در اینجا قطعش نمیکردی و یک کمی طولانی ترش میکردی و توضیحات بیشتری رو در مورد شخصیت خودت میدادی ولی اینک زیاد اشکالی نداشت ولی از این به بعد سعی کن داستان رو یک جایی قطع نکنی که ادامه دادنش برای نفر بعد دشوار بشه چون مشخصا الآن باید ماموریت مریدانوس و اتفاقاتی که در مورد گم شدن براش افتاده توضیح داده بشه که اینجوری شاید نفر بعد اون منظوری که در ذهن شما بوده رو متوجه نشده باشه و به طرز دیگه ای داستان رو پیش ببره ..اون موقعس که کار خودت هم به مشکل برمیخوره پس به این نکته توجه داشته باش که سرنخ ها رو در چنین شرایطی جوری بدی که نفر بعدی بفهمه .
ولی با این احوال رول خوبی بود و ایراد عمده ای نداشت
سیریوس
اگه خواستی اینو پاک کن
مرسی سیریوس شرمنده واسه اون موضوع ، آخه گفتم فرصت از دستم می پره
نفر بعدی باید بدونه که ماموریت مسلما مربوط به لرد سیاه و اتحادش با ارواحه و مری هم در نزد همین ارواح گیر افتاده بود ! اگه می شه جدا ازون راجع به کل پستم نظر بده !!!تشکر
مری
مریدانوس عزیز
غیر از اون جریان من مشکلی در پستت نمیبینم که بخوام انتفادی بکنم.توصیفات و فضاسازیت مطلوب بود و با اینکه دیالوگهای محدودی به کار برده بودی همون ها به اندازه کافی مناسب و یه جا بود .سغی کن همیشه اینجوری باشی و در اینده همه ی پستهات در همین سطح بالا و مطلوب بمونه.
احتیاجی هم به پاک کردن نیست چون موردی برای پاک کردنش وجود نداره
سیریوس
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

